ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري
ارادت و عداوت
از ويژگيهاي نمايان امير مومنان عليه السلام اين است كه
هميشه دوستاني دارد كه به او سخت ارادت مي ورزند
و نيز
دشمناني دارد كه به وي سخت عداوت مي ورزند! آن حضرت
درباره اين دو
مي فرمايد :
« اگر با اين شمشيرم بر بن بيني مومن بزنم كه با من دشمني
ورزد
(و كينه ام را در دل خويش ريزد) چنين نمي كند و دشمنم
نمي دارد و اگر اين جهان را با همه شهدها و نعمتهايش بركام
منافق بريزم تا دوستم بدارد
دوستم نمي دارد! زيرا خداوند
چنين تقدير نموده و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده :
« يا علي ! مومن تو را دشمن نمي دارد و كينه ات را دردل
نمي كارد
و منافق نيز دوستت نمي دارد و مهرت را به دل
نمي سپارد »
ميزان ارزشها
1 ـ ارزش آدمي
اندازه همت اوست .
2 ـ و راستي او(در گفتارو كردار) اندازه بزرگواري اوست .
3 ـ و شجاعت او
اندازه بلند طبعي و بزرگمنشي اوست .
4 ـ و عفت او
اندازه غيرت اوست .
پيروزي و انديشه ورزي
1 ـ پيروزي
زاده دور انديشي است
2 ـ و دورانديشي
محصول انديشه ورزي است
3 ـ و نشانه و جوهره انديشه مندي و خردورزي
نگاهداري
رازها(و نهانداري اسرار) است
كريمان و لئيمان
پروا بداريد از : خروش و هجوم آدميان بزرگوار
آنگاه كه گرسنه
شوند! و نيز حذر كنيد از : طغيان مردمان فرومايه
آنگاه كه سير
شوند!
(آري ! هنگامي كه بزرگمنشان و كريمان
در تنگناها گرفتار آيند
و كارد به استخوانشان رسد
چونان شيران كوهستان كه در دام
صيادان و شياد گرفتار شوند
بر مي افروزند و مي خروشند و از
ستمگران نابكار
دمار برمي آرند
و نيز آنگاه كه لئيمان و
فرومايگان
به نوايي رسند
چونان روباهان مكار
به حيله بازي
و تباهكاري مي پردازند!)
دلهاي مردان
دلهاي مردان
سركش اند و رمنده ! هر كس با آنها انس گيرد و به
آنها مهر ورزد
به او روي مي آرند(و رام او مي گردند و در دام
وي مي آرامند!)
بخشنده توانمند
آن كس كه به كيفر دادن و انتقام ستاندن تواناتر است
به
بخشيدن سزاوارتر است .
(آري
بخشيدن به گاه ناتواني نيز كاري است خوب ; اماعفو
نمودن به گاه توانايي
روش و منش بزرگواران است و كاري
است فرخنده و مطلوب .)
سخاوت و كرامت
سخاوت آن است كه « عطا » پيش از « تمنا » باشد.
اما آن عطا كه پس از تمنا باشد
يا از سر شرم است يا از روي
گريز از ملامت ملامتگران !
(آري ! عطاي كريمانه و خالصانه و به اختيار و پيش از ستاندن
آبروي خواهندگان
كجا و دادن به اكراه و يا رياكارانه و به
اجبار و با فرو ريختن آبروي خواهندگان
كجا !(1 ) ايثار
خداپسند آن است كه عزت نفس و شرافت
آبرومندان
به پاي
آن قرباني نشود(2 ) .
پاورقي :
1 ـ ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!
2 ـ دولت آن است كه بي خون دل آيد به كنار

*****
تجلي قرآن در نهج البلاغه
|
قسمت اول
علي نصيري
نيك مي دانيم كه آبشخور اساسي كلام ائمه
عليهم السلام
كلام وحي است
چنانكه در
روايتي از امام باقر(ع ) چنين آمده است : « هرگاه
حديثي براي شما باز گفتم منبع آن را از قرآن از
من جويا شويد »
آنگاه در لابلاي گفتارش فرمود :
رسول خدا(ص ) از قيل و قال و تباه ساختن
اموال و فزوني پرسش نمي كرد. از ايشان سوال
شد : اي فرزند رسول خدا از كجاي قرآن اين
مطلب قابل استفاده است امام (ع ) فرمود :
خداوند عز و جل مي فرمايد : « لا خير في كثير من
نجواهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح
بين الناس » (نسا
آيه 114 ) و فرموده است : « ولا
توتواالسفها اموالكم التي جعل الله لكم قياما »
(نسا
5
4 ) و فرموده است : « لا تسالوا عن
اشيا ان تبدلكم تسوكم » (مائده آيه 101 ) (1 )
از اين رو نهج البلاغه را مي بايست سراسر ملهم از
معارف و آموزه هاي بلند قرآن بدانيم . با صرف
نظر از اين الهام گيري فراگير
آيات قرآن به سه
صورت تلميح (اشاره )
تضمين و تصريح در
نهج البلاغه انعكاس يافته است .
گونه هاي انعكاس آيات قرآن در نهج البلاغه
1 ـ تلميح
در تعريف تلميح گفته اند : « در فحواي گفتار به
داستان
يا شعر يا مثل بي آنكه اصل آنها ذكر
شود
اشاره گردد . » (2 )
اشاره به آيات قرآن بدون ذكر آنها از مصاديق
تلميح است . از آنجا كه كلام ائمه (ع ) از سرچشمه
زلال قرآن بهره دارد
بيشترين انعكاس قرآن در
نهج البلاغه به صورت تلميح است . نمونه هاي
ذيل از موارد بكارگيري آيات به صورت تلميح در
نهج البلاغه است :
الف : امام علي (ع ) در توصيف پيامبر
اكرم (ص ) مي فرمايد : « ....و دعا الي الحكمه و
الموعظه الحسنه » (3 ) كه اشاره است به آيه شريفه :
« ادع الي سبيل ربك بالحكمه والموعظه
الحسنه ... » نحل
آيه 125 ) . با حكمت و اندرز
نيكو به راه پروردگارت دعوت كن .
ب : امام (ع ) در هشدار دادن از خطرات
ارتكاب گناهان به فرود ناگهاني عذاب الهي به
هنگام شب اشاره مي نمايد : « و كيف لا يوقظك
خوف بيات نقمه و قد تورطت بمعاصيه مدارج
سطواته » . (4 ) چگونه بيم كيفري بيدارت نمي سازد
كه شبانگاه بر تو بتازد. حالي كه با نافرماني خدا
خود را در پنجه قهرش انداخته باشي .
كه اشاره دارد به آيه شريفه : « افا من اهل
القري ان ياتيهم باسنا بياتا و هم نائمون » .
(اعراف آيه 97 )
گرچه ظاهر آيه
فرود عذاب الهي به اجتماع
انساني يك منطقه است
اما امام علي (ع ) آن را به
حوزه اشخاص سرايت داده و نزول چنين عذاب
موعود و ناگهاني را در حق هر گناهكار محتمل
دانسته اند.
ج : امام علي (ع ) در تبيين شواهد آفرينش و
قدرت لايزال الهي از آسمان ها نام مي برند و دو
ويژگي مهم آنها را يعني برافراشتگي بدون وجود
ستون و ثبات و ماندگاري بدون نياز به تكيه گاه
برمي شمردند :
« فمن شواهد خلقه خلق السموات موطوات
بلا عمد
قائمات بلا سند » . (5 ) از نشانه هاي
خلقت او آفرينش آسمانهاست كه بدون ستون
پابرجاست و بدون تكيه گاه برپاست .
كه اشاره است به آيه شريفه : « الله الذي رفع
السموات بغير عمد ترونها » (رعد
آيه 2 )
و در ادامه فرمودند : « دعاهن و اجبن طائعات
مذعنات غير متلكلئات و لا مبطئات » (6 )
كه اشاره است به آيه : « ثم استوي الي السما
و هي دخان فقال لها و للارض اتيا طوعا او كرها
قالتا اتينا طائعين » (فصلت
آيه 11 ) آنگاه كه
آسمان توجه كرد در حالي كه دود بود و به آن و
زمين گفت از روي ميل با كرامت بياييد
آنان
گفتند از روي ميل آمديم .
د : يكي از آيات نغز قرآن كه مي توان از جمله آيات
غرر قرآن دانست آيه شريفه : « اليه يصعد الكلم
الطيب والعمل الصالح يرفعه » (فاطر
آيه 10 )
مي باشد. به استناد ظاهر آيه كلام طيب و پاك به
سوي خداوند بالا مي رود و عمل صالح آن كلام
طيب را بالا مي برد. مفسران
كلم طيب را عقيده
پاك دانسته و بالا بردن آن توسط عمل صالح را
ناظر به ارتباط عمل صالح با باور ارزيابي
كرده اند . (7 )
امام علي (ع ) در يكي از خطبه هاي خود به
اين آيه شريفه اشاره كرده است سخن امام چنين
است :
« و نشهد ان لااله الاالله وحده لا شريك له و
ان محمدا عبده و رسوله
شهادتين تصعدان
القول و ترفعان العمل » . (8 )
گواهي مي دهيم كه خدايي جز خداي يكتا نيست
او انبازي ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست .
دو شهادتي كه گفتار را بالا ببرد و عمل را رفعت
بخشند.
2 ـ تضمين
تضمين را چنين تعريف كرده اند : « ان يضمن
الشعر شيئا من شعر الغير . » (10 ) در لابلاي يك
شعر بخشي از شعر شاعر ديگر گنجانده شود.
گرچه اصطلاح تضمين در علم ناظر به شعر است
اما منطقا انحصاري به آن ندارد. آنچه معمولا در
تضمين
مطمح نظر است
غنابخشي به گفتار با
استناد به گفتاري ديگر است . حال مي خواهد شعر
باشد يا چيزي ديگر همچون كلام الهي . اين امر
در سخنان حضرت امير(ع ) مشهود است .
در نمونه هاي ذيل حضرت امير(ع ) از آيات
قرآن به صورت تضمين در گفتارش بهره جسته
است :
الف : آن گاه كه همام از امام مي خواهد كه
متقين را براي او توصيف كند
امام در آغاز در
سخني كوتاه ـ كه همام را بسنده نكرد ـ خطاب
به او چنين فرمود : « يا همام ! اتق الله و احسن فان
الله مع الذين اتقوا والذين هم محسنون » (نحل
آيه 128 ) (11 ) آيه مورد اشاره امام (ع ) در حقيقت
به عنوان استدلال و برهان بر فرمان به پرهيزكاري
و نيكوكاري بكار رفته است . چه
در اين آيه
معيت و همراهي الهي با پرهيزكاران و نيكوكاران
اعلام شده است . و چه پاداشي بالاتر از اين امر
براي فرمان به تقوا و احسان !
ب : در جاي ديگر در ضمن پندي فرمود :
« الاقاويل محفوظه والسرائر مبلوه و كل نفس بما
كسبت رهينه » (مدثر
آيه 38 ) (12 ) سخنان ثبت
شده و بر اسرار پرده پوشانده شده و هر كس در
گرو عمل خويش است . »
پيداست كه آيه شريفه به عنوان بندي ديگر از
نصايح امام (ع ) بكار گرفته شده است .
ج : در تبيين بيهوده نبودن آفرينش آسمان و
زمين چنين فرمود : « و لا خلق السموات والارض و
ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروا فويل للذين
كفروا من النار » (ص
آيه 27 ) (13 ) خداوند آسمان
و زمين و آنچه ميان آن دو است را به باطل و پوچ
نيافريده است . » اين گمان كافران است واي بر
كافران
از آتش .
بخش نخست كلام امام تلميح است به آياتي
همچون : « ما خلقنا السما والارض و ما بينهما
باطلا » (ص
آيه 27 )
و در بخش دوم آيه مورد استناد به صورت
تضمين آمده است .
3 ـ تصريح
سومين گونه كاركرد آيات قرآن در
نهج البلاغه
« تصريح » است . يعني امام (ع ) به
صرت كاملا آشكار و در قالبي جداگانه از كلام
خود آيه اي از قرآن را ذكر كرده اند. ذكر آيات به
صورت تصريح به دو هدف كلي انجام گرفته
است :
در برخي از موارد امام (ع ) تنها به ذكر نص
آيه اكتفا كرده و هيچ توضيح و تفسيري ارائه
ننموده است . در اين موارد تنها استناد و استشهاد
به حجت محكم قرآن قصد شده است . به ويژه
آنكه در غالب موارد مخاطب آن كساني بوده اند
كه در فهم آيه دچار قصور يا انحراف شده اند.
به عنوان مثال امام (ع ) در رنجنامه دردآلود
خود در خطبه شقشقيه پس از بيان مرارت هاي
تحمل بيست و پنج سال حكومت خلفا
از
دوستان يا دشمنان مسلمان نماي خود گله مي كند
كه چگونه علم جنگ با ايشان برافراشته و مانع از
تحقق بسياري از آرمان هاي بلند امام (ع ) شدند :
« ...فلما نهضت بالامر نكثت طائفه و مرقت اخري
و قسط آخرون كانهم لم يسمعوا كلام الله حيث
يقول : « تلك الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون
علوا في الارض ولا فسادا والعاقبه اللمتقين »
(قصص
آيه 83 ) (14 ) چون به كار برخاستم
گروهي پيمان شكستند و گروهي از جمع ما بيرون
رفتند و گروهي ستمكار شدند. گويا هرگز كلام
پروردگار را نشنيدند كه فرمود : « سراي آن جهان
از آن كساني است كه به قصد برتري جويي در
زمين يا تباهكاري ندارند و پايان كار از آن
پرهيزكاران است . »
امام با استشهاد به اين آيه شريفه اعلام كردند
كه ناكثان
مارقان و قاسطان مصاديق كساني
هستند كه به دنبال گردنكشي و فساد در زمين اند و
به خاطر چنين اراده و خواستي از بركات جهان
آخرت كه براي پرهيزكاران مهيا شده محروم
خواهند شد. و آنجا از مردم خواستند مراقب و
مواظب نماز خود باشند به آيه اي از قرآن استناد
كردند كه در آن جهنميان نخستين عامل
نگونساري خود و فرو افتادن در آتش را ترك نماز
اعلام كردند :
« تعاهدوا امر الصلوه و حافظوا عليهالله الا
تسمعون الي جواب اهل النار حين سئلوا : « ما
سلككم في سقر. قالوا لم نك من المصلين »
(مدثر . آيه 42
43 ) (15 ) كار ـ گزاردن ـ نماز را
برعهده بگيريد و نگاهداشت آن را بپذيريد.... آيا
گوش فرانمي دهيد به پاسخ دوزخيان كه چون از
آنان پرسيدند « چه چيز شما را در آتش سوزان
درآورد گفتند : از نمازگزاران نبوديم .
امام (ع ) در اثبات اولويت و حقانيت خود در
تصدي منصب امامت به آياتي استناد مي كند كه
در آن قرابت و تبعيت
ملاك و اولويت اعلام شده
است .
« فاسلا منا قد سمع و جاهليتنا لا تدفع و
كتاب الله يجمع لنا ما شذعنا و هو قوله : « و اولوا
الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله . »
(انفال
آيه 75 ) و قوله تعالي : « ان اولي الناس
بابراهيم للذين اتبعوه ... » (آل عمران
آيه 68 )
فنحن مره اولي بالقرابه و تاره اولي بالطاعه . (16 )
پس اسلام ما را گوش ـ همگان ـ شنيده و شرافت
ما را به روزگار جاهليت هيچ كس انكار نكرد و
كتاب خدا براي ما فراهم آورد و آنچه را به ما
نرسيده كه فرمايد : « و خويشاوندان برخي بر
برخي ديگر در كتاب خدا برتراند. » و فرموده
« سزاوارترين مردم به ابراهيم آنان اند كه پيرو او
شدند. » پس ما يك بار به خاطر خويشاوندي ـ به
پيامبر ـ سزاوارتريم و باري ديگر به خاطر پيروي
از او. »
استناد امام (ع ) به اين دو آيه شريفه نشانگر
عمق و دامنه احاطه ايشان به معارف قرآني است
آيه نخست ـ به عكس ظاهر آن كه به ميراث بري
مال از اموات ناظر است ـ از نگاه امام (ع )
منحصر به ميراث بري اموال نبوده و ميراث بري
مفاهيم معنوي همچون علم
هدايت
امامت
و..... را نيز دربرمي گيرد.
در آيه دوم گرچه از اولويت پيروان
ابراهيم (ع ) و انتساب به او سخن به ميان آمده اما
از نگاه حضرت امير(ع ) اختصاصي به ابراهيم (ع )
نداشته و براساس اصل تنقيح مناط شامل تمام
موارد ديگر نيز مي شود. براين اساس حتي اگر
علي (ع ) داماد
پسر عم و برادر (معنوي )
پيامبر(ص ) نباشد بدين جهت كه در نگاه همگان
در پيروي از پيامبر(ص ) از همه پيشگام تر است
به جانشيني از پيامبر(ص ) از ديگران سزاوارتر
است .
حضرت امير(ع ) در جاي ديگر در انتقاد از
اختلاف راي عالمان فرموده است :
« ام انزل اليه سبحانه دينا تاما فقصرالرسول
عن تبليغه و ادائه والله سبحانه يقول .... ما فرطنا
في الكتاب من شي » (انعام
آيه 38 ) فيه تبيان
كل شي و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا و انه
لا اختلاف فيه
فقال سبحانه : « و لو كان من عند
غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا (نسا
آيه 82 )
(17 ) ديني را كه خداوند سبحان فرستاده تمام
بوده و يا پيامبر(ص ) در رساندن آن كوتاهي
كرده در حالي كه خداي سبحان فرموده است :
« فرو نگذاشتيم در كتاب چيزي را » مي فرمايد : در
آن بيان هر چيزي است و يادآور شده كه برخي از
قرآن گواه برخي ديگر است و اختلافي در آن
نيست
و فرمود : « اگر از سوي خداي يكتا نيامده
بود
در آن اختلاف فراوان مي يافتند. »
در جاي ديگر اشاره به بي مهري هاي دنيا به
اهل بيت (ع ) از رويكرد همه جانبه دنيا و بازگشت
حكومت به ايشان خبر داده است . گفتار امام (ع )
به ظهور حضرت مهدي (ع ) اشاره دارد : امام
براي نشان دادن صدق ادعاي خود
به آيه اي از
قرآن استناد مي كند كه تاويل آن براي راسخان در
علم ـ و نه بيمار دلان ـ روشن است .
« لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف
الضروس علي ولدها و تلا عقيب ذلك : « و نريد ان
نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم
ائمه و نجعلهم الوارثين » (قصص
آيه 5 ) (18 ) .
دنيا پس از سركشي روي به ما نهد چون ماده شتر
بدخو كه به بچه خود مهربان باشد
سپس اين آيه
را خواند : « و مي خواهيم بر آنان كه مردم
ناتوانشان شمرده اند منت نهيم و آنان را امامان و
وارثان گردانيم . »
در مواردي ديگر حضرت امير(ع ) در كنار ذكر
آيات
توضيح و تفسيري از آن ارائه نموده است
گاه اين توضيح به صورت استخراج نكات قرآني
رخ نموده و گاه گوشه هايي از زواياي پنهاني آيات
تبيين شده است .
پاورقي :
1 ـ كليني
اصول كافي
.60
1
2 ـ مختصر المعاني
455 ; التعريفات
.29
3 ـ نهج البلاغه
خطبه .95
4 ـ همان
خطبه .223
5 ـ همان
خطبه .182
6 ـ همان .
7 ـ براي توضيح بيشتر ر . ك . علامه
طباطبائي
الميزان
17
23
.24
8 ـ نهج البلاغه
خطبه .114
9 ـ همان
خطبه .91
10 ـ مختصرالمعاني
.452
11 ـ نهج البلاغه
خطبه .193
12 ـ همان
حكمت .343
13 ـ همان
حكمت .78
14 ـ همان
خطبه .3
15 ـ همان
خطبه .199
16 ـ همان
نامه .28
17 ـ همان
خطبه .18
18 ـ همان
حكمت .209
به نقل از مجله بينات .

| |