
سيد مهدي موسوي كاشمري
بي شك يكي از بزرگترين رسالتهاي بشري پرداختن به روح و
پرورش آن بر اساس كمالات و فضايل انساني به عنوان بعد اصلي
وجود و شخصيت انساني است آفريدگار متعال كه بشر را باد و
بعد تن و جان آفريد گرچه اصل پديد آوري و نيز شكل و شمايل
جسمي او را خود متكفل شد و كيفيت قيافه و اندام را در اختيار
بشر قرار نداد.
ولي اين چنين خواست تا آدمي گوهر جان خويش را با معماري
خود تصوير كند و چگونگي و زشتي و زيبايي آن را با دستان
تواناي خويش بسازد.
اين تربيت از دو راه تحقق مي يابد
يكي با جوشش دروني و
توسط خود انسان و ديگري با تاثير بيروني و تربيت ديگران و
تاثيرات محيط خارج از وجود او در حالي كه برخي از حيوانات
كه تا شعاع محدودي تربيت پذيرايند تنها از طريق تاثيرات
بيروني و عملياتي كه انسانها روي آنها اجرا مي كنند تربيت
مي شوند و از درون هيچ اراده
همت و تصميمي از آنها در اين
جهت وجود ندارد.
بنابراين بشر گذشته از قابليت و استعداد بي پايان و بسيار
گسترده اش در تربيت پذيري و گذشته از پذيرشي كه از اعمال
تربيت ديگران برخود دارد
توانايي حركت اختياري از درون در
جهت شكل دهي به ساختار روحي و رواني خويش را نيز دارد و
بلكه مي توان گفت اساس تربيت بشري در همين ويژگي است و
حتي عمليات بيروني و از ناحيه ديگران هم تا زماني كه خود او
نخواهد را به جايي نمي برد.
از آن چه گفتيم روشن شد كه قيافه و شمايل ظاهري بشر به دست
معمار خلقت شكل مي گيرد
ولي روح بشري اگر مهمل نگه داشته
شود و هيچ گونه تربيتي به دست خود او روي آن صورت نگيرد
ساخته نمي شود بلكه اراده
همت و اقدام مي طلبد. و بلكه بالاتر
اين كه اگر اين معماري به دست خود انسان بر اساس شالوده اي
صحيح صورت نپذيرد
بي گمان نيروهاي شيطاني پيدا و پنهان با
استفاده از نبود عامل مزاحم وارد ميدان مي شود و آن گونه كه
خود مي خواهند به ساختمان روحي و رواني او جهت مي دهند و
در اين راه از هيچ تلاشي فروگذاري ندارند.
قرآن كريم مي فرمايد : « و اخوانهم يمدونهم في الغي ثم
لايقصرون » شياطين
برادران خود از ستمگران را به سوي
گمراهي مي كشند و از آن دست برنمي دارند » (1 )
امام راحل در اين باره مي گويند : « تمام زحمتي كه انبيا و
تمام رنجهايي كه اولياي خدا از بدو خلقت تاكنون كشيده اند و
بعدها تا آخر خواهند كشيد
مقدمه اين بوده است كه اين
موجودي كه به آن انسان گفته مي شود
انسان شود
تمام كتب
آسماني كه بر انبيا نازل شده است براي اين بوده است
كه
موجودي كه اگر سر خود باشد
خطرناكترين موجودات عالم
است
تحت تربيت و تعليم الهي واقع شود و بهترين موجودات
و با تربيت شود
تمام حوائج دنيا و آخرت بشر تحقق پيدا مي كند
و اگر اين موجود دو پا سر خود شد يا بر خلاف سير طبيعي
خودش حركت كرد
تمام عالم به تباهي كشيده مي شود ... » (2 )
و باز مي فرمايد : « بايد بسازيم خودمان را
جديت كنيد كه
اين جهاد سازندگي را از خودتان شروع كنيد. وقتي از خودتان
شروع كرديد
هر كاري بكنيد
اين كاري است الهي » (3 )
خودپردازي پايه ديگر سازي
تربيت در حقيقت ساختن و شكل دادن روح است و اين
كاري است وجودي
نه اعتباري و قراردادي و لذا وقتي كسي به
تربيت ديگري مشغول مي شود در واقع به تصوير روح او اشتغال
ورزيده است
و از سوي ديگر موجودي مي تواند واهب و دهنده
چيزي باشد كه خود دارنده آن باشد و از دست تهي
اعطا بر
نمي آيد و به گفته شاعر :
ذات نايافته از هستي
بخش
كي تواند كه شود هستي بخش
لكه ابري كه بود زآب تهي
نايد از وي صفت آب دهي
و لذا كسي مي تواند مربي واقعي باشد و ساختمان روحي
ديگري را به درستي سامان دهد كه خود بهره اي از سلامت روح
و روان داشته باشد و به هر ميزان كه از صفات و ملكات نيك
برخوردار باشد
به همان اندازه مي تواند در ديگران اثرگذار
باشد.
اميرمومنان عليه السلام مي فرمايند : « الكلام اذا خرج من
القلب وقع في القلب و اذا خرج من اللسان لم يتجاوز الا ذان » هر
گاه سخن از قلب برخيزد بر قلب نيز وارد مي شود و هرگاه از زبان
بيرون آيد جز از گوشها تجاوز نمي كند . (4 )
در توضيح اين كلام حضرت به چند نكته اشاره
مي كنيم :
1 ـ سخن
وقتي از قلب صادر شود كه صاحب آن با تمام
وجود بدان معتقد و پايبند باشد و نيز از محبت و لطف نسبت به
مخاطب صدور يابد و بي گمان چنين وصفي جز از قلبي تربيت
يافته و به كمال رسيده
به ظهور نمي رسد.
2 ـ از ظهور اين جمله پيداست كه مقصود از كلام در آن پند
و موعظه و سخني است كه باانگيزه سازندگي و تربيت ديگري از
گوينده صادر شده باشد نه هر نوع گفته اي هرچند حاوي نكته اي
علمي و يا تاريخي و غير آن باشد.
3 ـ فرق بين جمله برخواسته از قلب كه زبان تنها راه عبور و
وسيله تفهيم آن باشد با گفته اي كه خواستگاه آن زبان باشد در
اين است كه اولي با انگيزه ايجاد تحول و سازندگي در طرف
مقابل صادر مي شود و حاوي پيام تربيتي است
كه گيرنده و
موطن آن قلب است
در صورتي كه سخن برخواسته از سطح
زبان
هيچ رسالتي ندارد و چيزي بيش از لقلقه زبان و
سخن سرايي نيست . و چنين مقالي با قلب سر و كاري ندارد و
تنها به جهت ايجاد ارتعاش در هوا
گوش آن را مي شنود(4 ) بر
همين اساس در روايات رسيده از امامان معصوم عليهم السلام
بيشترين تاكيد بر اين نكته است كه عامل اصلي در تربيت
عمل
مربي است .
براي نمونه امام صادق عليه السلام مي فرمايند : « كونوا
دعاه الناس باعما لكم ولا تكونوا دعاه بالسنتكم » با رفتار و اعمال
خوب خود دعوت گر مردم به سوي نيكيها باشيد و تنها دعوت گر
زباني نباشيد . (6 )
باز همان حضرت مي فرمايد : « ان العالم اذا لم يعمل بعلمه
زلت موعظه عن القلوب كما يزل المطر عن الصفا » دانشمند هر گاه
به علم خود عمل نكند گفته پندآميز او مانند باران بر روي سنگ
صاف از قلبهازدوده مي شود(7 )
امام خميني (ره ) مي گويند : « هر اصلاحي نقطه اولش خود
انسان است
اگر چنان چه خود انسان تربيت نشود نمي تواند
ديگران را تربيت كند » (8 )
امام راحل نمي گويند چنين كسي نمي تواند سخن سرايي كند
و كلمات و جمله هاي زيبا بر زبان جاري كند
بلكه مي گويند
چنين انساني قدرت تربيت ديگري را ندارد و اين به همان
نكته اي بر مي گردد كه بيان كرديم كه اساسا تربيت از امور
وجودي است و كسي كه فاقد كمالي است نمي تواند آن را به
ديگري بدهد.
تربيت قهري
نكته ظريفي وجود دارد و آن اين است كه وقتي مربي
بخواهد تنها با زبان وعظ و بيان به تربيت ديگري بپردازد و
آموزه هاي تربيتي را به ديگران انتقال دهد
بايد اين كار را اراده
كند و براي آن صرف وقت و هزينه كند
ولي انتقال تربيت توسط
شخص تربيت يافته به ديگري قهري است
به عبارت ديگر چنين
شخصي بي آن كه بخواهد از راه دهان با مردم سخن بگويد
و از
خود خرج كند
حركت و سكون و تمام اعضا و جوارحش زبان
باز كرده و به مردم پيام تربيت و تهذيب مي دهند. چنين كسي اگر
زبانش هم به جريان افتد
حتي واژه اي از آن به هدر نمي رود و
نقشي در تربيت برعهده مي گيرد و به آن شتاب بيشتر مي بخشد.
قرآن كريم مي فرمايد : « اليه يصعد الكلم الطيب والعمل
الصالح يرفعه » سخنان پاك به سوي خداوند بالا مي رود و عمل
صالح را بالا مي برد . (9 )
امام راحل (ره ) مي گويند : « شما خودتان را درست كنيد
كشورتان درست مي شود » (10 )
جالب اين است كه در ديدگاه امام (ره )صدور انقلاب نيز از
همين مقوله است
ايشان مي فرمايد : « اگر ما خودمان را اصلاح
كنيم
قهرا آن مقصدي كه ما داريم در دنيا هم صدور پيدا
مي كند » (11 )
از منظر ايشان اصلاح واقعي كشور وقتي ميسر است كه ابتدا
انقلاب روحي و معنوي ايجاد شود و مردم خود را در سايه
تعليمات دين تربيت كنند كه پي آمد چنين اقدام و حركتي سامان
يابي و تعالي كشور است . و مي گويد : « تاساخته نشود يك ملت و
يك جامعه
نمي تواند به آن مقاصد عاليه اي كه دارد
برسد » (12 )
پي نويسها :
(1 ) سوره اعراف
آيه 202
(2 ) ـ كوثر
نوشته تنظيم و نشر آثار امام
چاپ اول
ج 2
ص
.118
(3 ) كلمات قصار
پندها
حكمتها
امام خميني (ره ) موسسه
تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره ) چاپ اول
ص .66
(4 )ـ مجموعه ورام
ص 153
(5 ) در سفارشهاي پيامبر گرا مي صلي الله عليه و آله به جناب
ابوذر غفاري آمده است : « يا اباذر يطلع قوم من اهل الجنه الي
قوم من اهل النار فيقولون ما ادخلكم النار و قد دخلناالجنه
لفضل تاديبكم و تعليمكم يقولون انا كنا تامر بالخير و لا نفعله »
گروهي از اهل بهشت از بالا نگاهي به دسته اي ازجهنميان
مي اندازند و به آنان مي گويند چه كاري شما را جهنمي كرد در
صورتي كه ما به واسطه تعليم و تربيت شما بهشتي شديم . آنان
مي گويند ما به آن چه خود مي گفتيم عمل نمي كرديم »
سفينه البحار
چاپ قديم
ج 2
ص 220
ماده « علم »
اكنون پرسش اين است كه چه گونه بين مفاد اين دو روايت
مي توان جمع كرد
ممكن است گفته شود در آن روايت علوي (ع ) مقصود بيان
طبيعت و ذات سخن است يعني سخن اين چنين است و از
گوشهامي گذرد و در قلب مستقر مي شود
كه داراي اين ويژگي و
خصوصيت باشد
كه اگر اين گونه شد
قلب آماده ومستعد را
تحت تاثير خود مي گذارد
گر چه ممكن است در برخي موارد
سخن حق و پندآميزي از كسي كه خود عامل بدان نيست صادر
شود. ولي شنونده بدون توجه به گوينده و انگيزه او
اصل سخن
را بشنود و با درك و همت و اقدام خود از آن سخن بهره برد و
خويش را اهل نجات كند
ولي عنصر اصلي در اين ميان هشياري
و نظافت خود او بوده است نه تاثير سخن از آن چه گفتيم شبهه
ديگري از مضمون كلام علوي (ع ) رفع مي شود و آن اين كه بر
عكس آنچه در اشكال نخست گفته شد در برخي موارد كلام
داراي همان ويژگي ها و اوصاف است
ولي برخي قلوب را تحت
تاثير خود قرار نمي دهد
مانند دعوت انبيا نسبت به گروهي از
كافران
كه اين در حقيقت به مرض و خرابي بر مي گردد. و به
عبارت ديگر سخنام اين چنيني
به طبيعت خود در قلبي كه خالي
از مانع براي پذيرش آن باشد اثر مي كند
گر چه ممكن است
برخي قلوب به جهت موانعي كه در آن به وجود آمده از پذيرفتن
آن سرباز زنند.
(6 ) سفينه البحار
همان ص 278
ماده عمل .
(7 ) اصول كافي
دارالكتب الاسلاميه
ج 1
ص .44
(8 ) كلمات قصار
پندها حكمتها
امام خميني (ره ) همان
ص
183
(9 ) سوره فاطر
آيه 10
(10 ) كلمات قصار
همان
ص 65
(11 ) همان
ص .66
(12 ) همان
ص .68
حضرت امام خميني :
هر اصلاحي نقطه اولش خود انسان است اگر چنان چه
خود انسان تربيت نشود نمي تواند ديگران را تربيت
كند
حضرت امام خميني :
تا ساخته نشود يك ملت و يك جامعه
نمي تواند به آن
مقاصد عاليه اي كه دارد برسد.

*****
حديث نور
|
كمونيسم طرحي شكست خورده
1357
7
30
امام خميني (ره ) دردومين سخنراني خود در تاريخ
30 مهر1357
ابتدا به استناد آيه « قل انما اعظكم بواحده ان
تقوموا لله مثني و فرادي » قيام فردي و گروهي در مقابل مظالم
رژيم شاه را از مهمترين وظايف هر مسلماني دانسته
سپس
تغيير تاريخ هجري قمري به تاريخ شاهنشاهي و تشكيل
حزب رستاخيز و عقب نشيني بعدي رژيم را مطرح كردند و با
بيان وقايع مربوط به فرار رضا شاه از ايران
نسبت به خروج
جواهرات سلطنتي و اموال به غارت رفته ملت در آستانه
فروپاشي نظام شاهنشاهي
هشدار دادند.
تهديداتي بر اين اساس « اگر شاه برود
آمريكا يا شوروي
مستقيما دخالت خواهند كرد و ايران تجزيه خواهد شد » از
جمله شايعاتي بود كه در اين ايام
تحليلگران و رسانه هاي
غربي به شدت آنرا دامن مي زدند. امام در بيانات خود
اين
تهديدات را بي اساس دانسته و در مورد شايعه دخالت
كمونيستها در سرنوشت انقلاب اسلامي
ضمن تكذيب اين
شايعه
ده سال پيش از فروپاشي نظام كمونيسم بين الملل
مي فرمايند : « كمونيسم طرحي شكست خورده در دنيا است
اصلا شكست خورده براي اينكه فهميدند كه اصل قضيه
ماركسيست و كمونيست قضيه تخدير است !.. خيال مي كنند
كه مسئله اي است مسئله كمونيست نيست . اصلا در دنيا ديگر
اين مطلب شكست خورده و قابل اعتنا نيست . »
نفي وساطت دولتها در جريان انقلاب
آبان 1357
يكي از وزيران كابينه ژنرال ضياالحق
رئيس جمهور
پاكستان به ديدار امام خميني آمد. در اين ديدار وزير كابينه
ضياالحق تقاضاي وساطت بين امام خميني و شاه را
مي نمايد كه امام خميني در پاسخ با رد هر گونه وساطت
مي فرمايند : قضيه شاه طوري نيست كه قابل وساطت باشد.
شاه با تمام قوا در طول سي و چند سال
ملت ايران را چپاول
كرده است و هم جنايات فوق العاده وارد كرده است . امروز
ملت ايران با بيداري و هوشياري بپا خواسته است
و حقوق
اوليه بشر را ـ كه آزادي و استقلال است ـ طلب مي كند
و شاه
هيچ پايگاهي در ايران ندارد و هيچ قابل مصالحه نيست .
وزير پاكستاني در ادامه با اشاره به اينكه مردم ايران
زحمات طاقت فرسايي را تحمل مي كنند و جنگ با قدرت
آمريكا آسان نخواهد بود
تقاضا مي كند كه در اين مرحله به
منظور آشنا شدن مردم با اداره مملكت و مشكلات
همكاري
مختصري بادولت به عمل آيد. و به موجب اطلاعات ما شاه
آماده است كه در اين مرحله شرايطي را بپذيرد و آماده تفاهم
مي باشد.
امام خميني در پاسخ ضمن بيان اين نكته مشكلات
بوجود آمده توسط شاه صورت گرفته و منابع نفتي و انبارهاي
گندم را به روي مردم بسته
فرمود :
« ملت زير بار هيچ مصالحه اي با شاه نمي رود
آنقدر
جنايات ديده است كه نه راضي به دخالت اجانب باشد
نه به
بودن شاه .
ايشان در ادامه با هوشياري از توطئه ها افزودند : « شما
شاه را به اندازه من نمي شناسيد. من او را بزرگ كرده ام
خوب
او را مي شناسم . او براي اول بار نيست كه واسطه درست كرده
است
واسطه اي درست كرده است كه حتي قواي نظامي را به
تو مي دهم
تمامي دولت را به شما تسليم مي كنم و من
يعني
شاه
سلطان باشم و دخالتي در امور نكنم . اما من او را خوب
مي شناسم
شما او را نمي شناسيد . او حيله كرده است
مي خواهد ما و شما رااغفال كند مي خواهد با وساطت شما
به
زندگي جنايت بار خود ادامه دهد و اين قيامي كه اسلامي است
و در ايران بر پا شده است متوقف كند و با تمام قوا به جنگ
اسلام و مسلمين برخيزد... شما توجه كنيد به اين معنا كه
وساطت از كسي كه به قولش اعتماد نيست
و فقط براي اغفال
است
نكنيد. و معذوريم كه وساطت شما را در اين موضوع
قبول كنيم . ملت ايران نمي تواند شاه را قبول كند. »
قابل ذكر است كه قبل از اين نيز وساطت بين شاه و امام
از طرف سلطان حسن
پادشاه مراكش و حسين
پادشاه اردن
مطرح شده بود كه امام ضمن مذاكرات بدان اشاره كرده اند.

| |