روزنامه جمهوري اسلامي 02/11/1382 صفحه مقالات

  • درس محبت
  • شناخت وحياني خورشيد پنهان
  • همه در انتظارند
  • *****
    درس محبت


  • قلم و قدم براي تو يا صاحب الزمان (عج ) بنان و بيان براي تو يا صاحب الزمان (عج )
    مباد روزي كه نام تو بر زبانم جاري نشود.
    مي دانم آن دين كه خداي سبحان مي پسندد با نام تو قرين است
    مي دانم كه آن بنده كه از تو بريده از دين به دور است .
    مي دانم كه آن سر كه هواي تو ندارد هيچ ندارد.
    و آن دل كه ياد تو در خود ندارد مرده و بي روح است .
    مي دانم آن مال كه در راه تو به كار مي رود بركت را به دنبال مي كشاند و آن بال كه براي تو پر مي زند هرگز شكسته نمي شود.
    تو رحمتي براي جهانيان و آغوش بازت پذيراي هر گريزپاي .
    ما را بپذير اگر چه دلت را رنجانده ايم .
    ما را بپذير اگر چه صفحه دلمان را با معصيت سياه كرده ايم .
    ما را بپذير اگر چه درس محبتت را به درستي فرا نگرفته ايم و مشق عشقت را تمرين نكرده ايم .
    ما را بپذير كه جز رضاي تو راهي نداريم . نيك مي دانيم كه رضاي تو رضاي خداوند است و خشم و غضبت خشم خدا.
    خدا ما را از تو جدا نكند كه تويي راه مستقيم خدا.

  • *****
    شناخت وحياني خورشيد پنهان


  • حسينعلي سعدي
    قسمت دوم
    1 ـ اثبات وجود امام زمان (عج )
    يكي از مباحث مهم در حوزه ي مهدويت اثبات وجود امام زمان عليه السلام است . اين نكته بسيار مهم و زير بنايي است . اساس حركت تخريبي مخالفان نيز براي ايجاد شبهه و شك در اين ركن ركين است و در روايات ما نيز اشاره شده است كه طول غيبت حضرت باعث به وجود آمدن شك و شبهه در قلوب افراد متزلزل مي شود تا آنجا كه عده اي مي گويند اصلا امامي نيست و چنين فردي متولد نشده است . (20 ) لذا اثبات وجود امام و بلكه اثبات اضطرار به او نكته ي مهمي است كه در حوزه ي مهدي پژوهي نقش بسزايي دارد.
    راه هاي اثبات وجود امام متعدد و مختلف است در هر حوزه و بحثي با همان زبان اين استدلالها بررسي مي شود تاريخ عقل و تجربه و كشف براي خود طرق خاصي دارند اما در اين شماره راه اثبات امام مهدي عليه السلام از نظر قرآن و وحي را پي مي گيريم .
    قرآن مجيد اين حقيقت را كه هر زماني امامي الهي براي مردم وجود دارد و جريان هدايت اضطرار به وجودش دارد به بيان هاي مختلف طرح كرده است . فهم اين نكته محتاج آن است كه نخست تعريف امام از ديدگاه قرآن براي مان روشن شود.
    امامت از نظر قرآن تجليل و تبيين خاصي دارد و با آنچه در عرف مردم و حتي عرف متكلمان مطرح است فرق مي كند. قرآن مجيد مي فرمايد : « و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين » (بقره آيه 124 )
    مرحوم علامه ي طباطبائي (ره ) مي گويد :
    « الامام هو الذي يقتدي و ياتم به الناس اماما اي مقتدي يقتدي بك الناس و يتبعونك في اقوالك و افعالك »
    امام كسي است كه مردم به او اقتدا مي كنند و در افعال و اقوال از او پيروي مي كنند.
    برخي از مفسران گفته اند : « مراد از « اماما » همان نبوت است ; « لان النبي يقتدي به امته في دينهم » .
    ايشان مي گويد : اين سخن مفسران ناصواب است . به دو دليل : نخست آن كه « اماما » مفعول دوم براي عامل اش هست و اسم فاعل اگر به معناي ماضي باشد عمل نمي كند و بايد معناي حال و استقبال باشد تا بتواند عمل كند و ديگر آن كه اين سخن خدا به ابراهيم وحي است و وحي متفرع بر نبوت است . پس قبل از مفتخر شدن به مقام امامت نبوت را دارا بوده است و اين مقام به معناي نبوت نمي تواند باشد.
    دوم آنكه اين جريان در اواخر عمر حضرت ابراهيم بوده و قبل از آن ايشان پيامبر مرسل بوده كه ملائكه در مسيرشان براي هلاكت قوم لوط بر او نازل شده بودند و به او بشارت داده بودند. پس قبل از آنكه امام باشد پيامبر بوده و امامت اش غير نبوت است .
    شاهد سخن اينجاست كه علامه مي گويد منشا اين گونه تفاسير نامربوط عدم فهم صحيح امامت از منظر قرآن است كه گروهي آن را به « نبوت » و برخي به « مطاع بودن » و عده اي به معناي « خلافت و وصايت و رياست امور دين و دنيا » تفسير كرده اند. اين ها تعريف دقيق امامت نيست . « فلمعني الامامه حقيقه ورا هذه الحقائق و الذي نجده في كلامه تعالي انه كلما تعرض لمعني الامامه تعرض معها للهدايه »
    امامت حقيقتي فراتر از اين گونه تفاسير است . در منطق قرآن هر جا امامت طرح شده در كنارش هدايت هم مطرح است : « و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا » (انبيا آيه 73 ) « و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا بآياتنا يوقنون » (سجده آيه 24 )
    امامت با هدايت توصيف گشته آن هم نه مطلق هدايت بل هدايتي كه به « امرالله » است . « امرالله » خود حقيقي است كه كريمه ي (انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون ) (يس آيه 82 ) با كريمه ي (و ما امرنا الا واحده ) (قمر آيه 50 ) پرده از آن برمي دارد . (21 )
    « عالم امر » در برابر « عالم خلق » است و عالم خلق عباره اخراي عالم ملكوت و ناسوت مي باشد عالم امر و يا ملكوت از قيود زمان و مكان مبرا و خالي از تبديل و تغيير است و همان وجه الهي عالم است در قبال وجه خلقي و ملكي عالم كه طرف ديگر آن است و تغيير و تدريج در آن راه دارد.
    با اين سخن « امام » هادي است كه جهان انساني را با امر ملكوتي هدايت مي كند. باطن اين گوهر ولايت بر مردم است و بر اين اساس هدايت امام هم به گونه ي ايصال به مطلوب مي شود نه ارائه ي طريق ; زيرا آن شان انبيا و رسولان و همه ي مومنان است كه با موعظه ي حسنه راه را نشان مي دهند.
    و آنچه آنان را به اين مقام والا مي رساند اولا صبر در امتحانات و ابتلائات و ثانيا يقيني است كه به آن افاضه شده است . در آيه ي هفتاد و پنج سوره ي انعام مي خوانيم : « و كذلك نري ابراهيم ملكوت السماوات و الارض و ليكون من الموقنين »
    ارائه ي ملكوت به حضرت ابراهيم عليه السلام مقدمه براي افاضه ي يقين به او بود. يقين نيز از مشاهده ي عالم ملكوت جدا نيست . بنابراين امام بايد انساني باشد كه به مرحله ي يقين برسد و عالم ملكوت كه همان « امر » و باطن هستي است براي او مكشوف است . « يهدون بامرنا » دلالت مي كند كه هر چه بدان هدايت تعلق مي گيرد (قلوب و اعمال بندگان ) حقيقت و باطن اش براي امام هست و تمام هستي براي امام حاضر است و او به هر دو راه خير و شر مهيمن است . (22 )
    عظمت وجودي امام و نقش آفريني او در هستي و هدايت ممتازي كه براي بشريت دارد در قرآن چنين بيان شده است و اين گونه است كه قدر و مقام امامت و برتري اش حتي بر مقام نبوت و رسالت هويدا مي شود كه پيامبر مرسلي چون ابراهيم در آخر عمر خود به اين مرتبه كه با مشاهده ي ملكوت آسمانها و تحصيل يقين براي اش حاصل شده مفتخر مي گردد.
    در يك كلام امام از منظر قرآن كاروان سالار هستي است كه كاروان بشري را در ظاهر دنيا و باطن آن به سوي مبدا آفرينش سوق مي دهد. در قيامت ـ كه عرصه ي ظهور و تجلي اين دنيا است ـ اين قيادت و سوق دهي چنين تمثل مي يابد كه قرآن مي فرمايد : « يوم ندعو كل اناس بامامهم » (اسرا آيه 71 ) روزي كه هر گروهي را به امامشان مي خوانيم .
    با اين فهم و برداشت از معنا و حقيقت امامت كه نقش او بسيار فراتر از « ارائه ي طريق » است گرچه آن را نيز داراست به پيوستگي اين جريان و لزوم آن انسان رهنمون مي شود. در جريان هدايت قدم اول ارائه ي طريق و تبين « رشد » از « غي » است كه اين گام اول را رسول برمي دارد « و ما علي الرسول الا البلاغ » (مائده : 99 ) رسول ارائه ي طريق مي كند و به مقتضاي وظيفه رسالي خويش كه مصيطر بر انسان نيست و با چراغ آموزش انسانهاي مختار را آگاهي مي دهد. آگاهي بخشيدن در كنار آزادي انسان شان رسولان است و عالمان نيز در اين شان وارثان انبيااند كه شان هدايتگري و ارائه طريق و تبيين رشد از غي را بر عهده مي گيرند تا اينجا انسان آزاد به « نجدين » و « رشد » و « غي » آگاه شد و مرحله و گام بعدي هدايت براي كساني كه مسير رشد را برگزيده اند به گونه اي ديگر خواهد بود. كساني كه ايمان به رشد و كفر به طاغوت و غي پيدا كردند تحت ولايت الهي قرار مي گيرند كه او ولي مومنين است . امام كه مظهر اين ولايت است عهده دار كاروان سالاري جامعه ديني و پيروان رشد و كافران به طاغوت مي باشد و هدايت او سوق اين جريان به صراط مستقيم و ايصال آن به حقيقت است كه قيامت عرصه تجلي اين سوق است لذا رسول به مقتضاي رسالت تبيين مي كند و امام به مقتضاي ولايت و امامت هدايت ايصالي دارد. هر چند مسلم است كه اولا هر دو شان براي امام محفوظ است امام هم نقش تبيين و هم نقش ايصال را بر عهده دارد كما اين كه برخي از پيامبران به مقام امامت نيز مفتخر بودند.
    و ثانيا : هدايت ايصالي منافاتي با اراده انسانها ندارد كه در طول آن قرار مي گيرد. چرا كه « الذين اهتدوا زادهم هدي » (محمد آيه 17 )
    « كساني كه هدايت را برگزيدند هدايتشان را افزون مي كند. »
    بر اين اساس علامه ي طباطبايي نتيجه اي را كه بر مباحث گذشته ي خويش مترتب مي كند چنين بيان مي نمايد :
    « فالامام هو الذي يسوق الناس الي الله سبحانه يوم تبلي السرائر كما انه يسوقهم اليه في ظاهر هذه الحياه الدنيا و باطنها و الايه مع ذلك تفيد ان الامام لا يخلو عنه زمان من الا زمنه و عصر من الاعصار لمكان قوله تعالي « كل اناس » (23 )
    بر اين اساس امام آن شخصيتي است كه مردم را در روز قيامت به سوي خدا سوق مي دهد همانطور كه آنان را در ظاهر و باطن اين دنيا رهبري كرد. آيه ي شريفه اين نكته را نيز مي رساند كه هيچ زماني نمي تواند بدون امام باشد; به خاطر اين كه فرموده « كل اناس » همه مردم در همه زمان ها. »
    « ويستفاد ان الارض و فيها الناس لاتخلو عن امام حق » (24 )
    نكته اي كه استفاده مي شود آن است كه زمين مادامي كه انسان در آن وجود دارد از امام و حجت حق خالي نمي شود. »
    ايشان در ذيل آيه ي هفتاد و يك سوره ي اسرا كه مي فرمايد « يوم ندعو كل اناس بامامهم » روزي كه مردم را با امامشان مي خوانيم مي گويد :
    « المستفاد من ظاهر الايه ان هذه الدعوه تعم الناس جميعا من الاولين و الاخرين ... فالمتعين ان يكون المراد بامام كل اناس ... او امام الحق خاصه و هو الذي يجتبيه الله سبحانه في كل زمان لهدايه اهله بامره نبيا كان كابراهيم و محمد او غيرنبي » (25 )
    آنچه از آيه استفاده مي شد اين است كه اين فراخوان شامل همه ي انسانها از اولين و آخرين مي شود... بعد احتمالاتي را كه در امام مطرح است بيان نموده و مي فرمايد : « مراد امام حقي است كه خداي سبحان در هر عصر و زمان براي هدايت اهل آن عصر قرار مي دهد اعم از اينكه آن امام چونان ابراهيم و محمد پيامبر باشد يا غير پيامبر. »
    علي اي حال از اين آيات قرآن ضمن فهم نقش امام در هستي هميشگي و پيوستگي اين جريان زلال نيز فهميده مي شود; يعني هيچ زماني از چنين شخصيتي خالي نيست . پس در عصر ما هم وجود با بركت حضرت مهدي (عج ) كه قطب عالم امكان و هادي قلوب و افعال مومنان و سالار كاروان حق پويان است امري مسلم و قطعي است .
    آيه ي ديگر از قرآن كه بر اثبات وجود امام و ضرورت او دلالت دارد عبارتست از : كريمه ي (انما انت منذر و لكن قوم هاد) (رعد آيه 7 ); تو تنها بيم دهنده اي و براي هر گروهي هدايت كننده اي است .
    اين آيه نيز به وضوح امام هادي را براي همه ي اقوام ثابت مي كند كه اين مطلب جاي نقض و اشكال نيست .
    فخر رازي مي گويد :
    انذار كننده پيامبر اسلام و هدايت كننده علي است زيرا ابن عباس مي گويد : پيامبر دست مبارك اش را بر سينه ي خود گذارد و فرمود : « انا المنذر » و سپس اشاره به علي كرد و فرمود : « انت الهادي يا علي ! بك يهتدي المهتدون من بعدي ; تو. هدايت كننده اي ـ اي علي !ـ و به وسيله ي تو مردم بعد از من هدايت مي شوند(26 ) »
    لذا جمود و تعصب برخي از مفسران در تاويل هاي ناصواب اين آيه نه با ظاهر آيه و نه با انصاف علمي و وجدان عملي سازگار است . آنچه از آيه فهم مي شود و ائمه ي اهل البيت (عليهم السلام ) نيز فرموده اند اين است كه آيه براي هر قوم و زماني امام هادي قرار داده و چنين نيست كه مردمي در عصري از وجود امام محروم باشند.
    در تفسر نورالثقلين حدود پانزده روايت در اين زمينه نقل شده است كه از جمله امام صادق (عليه السلام ) مي فرمايد : « كل امام هادي كل قوم في زمانه » و يا در تعبير ديگر فرمود : « كل امام هاد للقرن الذي هو فيه (27 )
    هر امام معصومي هدايتگر براي زمان خود است يا « هدايتگر اقوامي است كه در زمان او زندگي مي كنند. »
    پاورقي :
    20 ـ حتي يقولوا لم يولد بعد . شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمه ج 1 ص .598
    21 ـ علامه ي طباطبايي الميزان ج 1 ص .275
    22 ـ همان ص .276
    23 ـ همان (الميزان ج 1 ص 376 ) .
    24 ـ همان ص .277
    25 ـ الميزان ج 13 ص 166 جامعه مدرسين .
    26 ـ تفسير كبير فخر رازي ج 19 ص .14
    27 ـ نورالثقلين ج 2 ص 482 (به نقل از پيام قرآن ج 9 ص 48 )

  • *****
    همه در انتظارند


  • كوچه ها
    در رخوت تكرار مي پوسد
    و لحظه ها
    در انجماد گامهاي سكون
    خميازه مي كشند.
    خواب
    در لالايي مادران خسته
    مي ميرد
    و آيينه هاي مكدر
    در انفجار بغض كودكان
    ترك برمي دارد.
    آسمان
    پر از باران توطئه است
    و زمين تب زده
    از عطش مي سوزد
    و چشمه هاي سراب
    تا بيكران موج برمي دارد
    نفسهاي خورشيد
    به شماره افتاده
    آه اي سوار آشنا
    درياب ما را
    ناي زخمي ام
    پر از التهاب نياز است
    زخمها را
    بوسه ظهورت
    التيام است .
    عبدالرضا حياتي
    اهواز