بسم الله الرحمن الرحيم
وزارت خارجه آمريكا از دولت خاتمي خواست كه در برابر
شوراي نگهبان بايستد و ردصلاحيت ها را نپذيرد. هفته گذشته
هم سولانا
فرايند انتخابات در ايران را از موضعي
مداخله جويانه پيگيري كرده بود و در مصاحبه مطبوعاتي خود
در حضور وزيرخارجه جمهوري اسلامي ايران خاطرنشان
ساخته بود كه « براي من مشكل است به اعضاي اتحاديه اروپا
درباره ردصلاحيت ها در ايران توضيح بدهم » اين درحالي بود كه
سولانا با رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس
هم ديدار كرده بود و با وي درباره فرايند انتخابات در ايران
آزادي بيان
رد صلاحيت ها و مطالبات مردمي صحبت كرده بود.
خبر ديگري هم وجود داشت كه چندان جدي گرفته نشد و حال
آنكه اهميت آن اگر بيش از ساير خبرها نباشد
كمتر نيست و آن
ديدار سولانا با برخي اعضاي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران
بود. طي اين جلسه
كه بنابه درخواست اعضاي انجمن صنفي
صورت گرفت
اين عده سعي كردند طيف وسيعي از مسائل را
ظرف مدت 2 ساعت بعنوان « مشكلات مطبوعاتي » با سولانا در
ميان بگذارند كه از جمله درباره وضعيت فعاليت مطبوعاتي
سير
تحولات مربوط به آزادي بيان و همچنين فرايند اصلاحات در
ايران
روند انتخابات مجلس هفتم
تحولات كنوني و چشم انداز
آينده سياسي كشور و همچنين محورهاي مختلف مطالباتي كه در
فرايند اصلاحات مطرح است و تاثير آن بر جامعه ايران به
تفصيل سخن گفتند.
با در نظر گرفتن اينكه سفر سولانا به ايران
يك سفر كاملا
رسمي بوده و هماهنگي اين ديدارها قاعدتا برعهده وزارت
امورخارجه جمهوري اسلامي ايران قرار داشته است
طبعا
سئوال اصلي اينست كه ديدار سولانا با يك انجمن باصطلاح
صنفي و آنهم بحث بر محور مسائل حساس سياسي كشور با يك
عنصر بيگانه
چگونه قابل درك و توجيه است فراموش نكنيم
كه انجمن صنفي در بسياري از مقاطع تاريخي به بهانه آنكه يك
تشكل صنفي است
از موضع گيري سياسي طفره رفته است لكن
امروز به « اهرم فشار » يك گروه سياسي مبدل شده و مورد
« استفاده ابزاري » قرار گرفته است . بنابر اين بايستي روشن شود
كه اولا چرا ديدار
انجام شده و ثانيا در اين ديدار چه نكاتي رد
و بدل شده و عناصر تشكيل دهنده اين ديدار به تمامي
روزنامه نگاراني كه از تشكل صنفي آنها اينگونه سواستفاده
سياسي ـ تبليغاتي صورت گرفته
پاسخگو باشند.
صرفنظر از اين مسئله كه از اهميت و حساسيت خاصي
برخوردار است
واكنش هاي مداخله جويانه آمريكا و اتحاديه
اروپا و بويژه نحوه انعكاس اخبار و گزارشات آن
نزد
روزنامه هاي زنجيره اي
اين ذهنيت را ايجاد مي كند كه اين طيف
سياسي و روزنامه هاي زنجيره اي نه تنها از رفتار مداخله جويانه
آمريكا و اتحاديه اروپا برآشفته و خشمگين نشده اند
بلكه حتي
با تيتر و مطلب و واكنش خود نشان داده اند كه از اين مواضع
بيگانگان
استقبال شاياني بعمل آورده اند. خوبست براي
لحظه اي
اين نكته را در ذهن خود بررسي كنيم كه آيا آن
واكنش ها به درخواست و توصيه حقيرانه عناصر مرتبط
بامدعيان اصلاح طلبي نبوده است به عبارت بهتر آيا مواضع
مداخله جويانه آمريكا و اتحاديه اروپا با اين جمع بندي صورت
نگرفته است كه اصلاح طلبان به چنين حمايتي احتياج دارند و
اين حمايت را هم در ميدان عمل دريافت مي كنند
در اين زمينه
سرنخ هاي زيادي وجود دارد كه نبايد از آنها
غافل شد. سفرهاي مستمررئيس كميسيون امنيت ملي و سياست
خارجي مجلس به برخي كشورهاي اروپائي بطوريكه هيچگاه
درباره جزئيات مذاكرات و دستاوردهاي آن سخني بميان نيامده
بسيار مشكوك و پرابهام بنظر مي رسد. ادامه اين شيوه بويژه
توسط كساني كه مدعي هستند « دانستن حق مردم است »
بمنزله
پنهانكاري شديد براي سرپوش گذاشتن برروي مسائلي است كه
هيچگاه تا اين اندازه انعكاسات بيروني آن
آشكار و حيرت انگيز
نبوده است . اگرچه سولانا با اظهارات مداخله جويانه اش از
« خطوط قرمز » فراتر رفته و بايستي تودهني محكمي را دريافت
كند
ولي از اين نكته هم نبايد غافل شويم كه عده اي از داخل
كشور
وي را براي پا گذاشتن برروي خطوط قرمز
وسوسه
كرده اند و با درخواست هاي حقيرانه خود
از بيگانگان براي
تقويت جبهه رو به افول و از هم پاشيده خود
استمداد
نموده اند.
اين يك جمع بندي غيرمستند از روند تحولات اخير نيست
بلكه دقيقا مستند به مكتوبات و اظهارات صريحي است كه
برخي « عناصر ناراحت » در جبهه افراطيون دوم خردادي
درباره
ضرورت باز كردن پاي بيگانگان به صحنه سياسي ايران
مطرح
كرده اند و در روزنامه هاي زنجيره اي
بي هيچ پنهانكاري و
شرمساري
عينا درج شده است . جدي ترين نمود اين فاجعه را
در جريان ديدار « اميبي ليگاپو » از ايران شاهد بوديم . وي قرار
بود در اين ماموريت
ميزان آزادي بيان در ايران را محك بزند و
در اين وادي بقدري جبهه دوم خرداد گستاخي به خرج داد و
وقاحت را از حد و مرز خود گذراند كه « ليگاپو » را دچار حيرت
كرد واو برخي از ديدارهاي مورد تقاضا را به مصلحت نديد. در
ديدار با « ليگاپو » بود كه معاون حقوقي رئيس جمهور در يك
برخورد غير منطقي انگشت اتهام را بسوي رقباي سياسي خود
نشانه رفت و هواداران جناح خود را مبراي از هر عيب و ايرادي
معرفي كرد و همه مشكلات را ناشي از جناح مقابل دانست و در
واقع از مقام و موقعيت خود براي اهداف سياسي ـ تبليغاتي
خود
« استفاده ابزاري » كرد و بيگانگان را « شاهد » گرفت .
نكته مهم ديگر آنكه
روزنامه هاي زنجيره اي و جناح سياسي
حاكم
از يك قطعنامه ضدايراني سازمان ملل درباره حقوق بشر
استقبال كردند و برخي روزنامه هاي زنجيره اي به تفصيل درباره
جزئيات اين قطعنامه مطلب نوشتند و براي هر بخش از متن
قطعنامه شاهد مثالهائي در توجيه آن
مطرح ساختند.
نكته مهمتر در اين ميان آنكه هيئت سياسي جمهوري
اسلامي ايران در اين زمينه تلاش چنداني در جهت مقابله منطقي
و مستدل با اين قطعنامه از خود بروز نداد و حتي بعضي ها با
مصاحبه هاي خاص خود به توجيه ضمني اين قطعنامه
پرداختند
كه در نوع خود از ابداعات شرم آور مدعيان
اصلاحات است !
طرح اين مسائل براي آنست كه بدانيم
بسياري از ابتكارات
سياسي ـ تبليغاتي دشمن عليه ما
از خيانت و سياسي كاري
عده اي از عناصر نفوذي داخل نظام سرچشمه گرفته كه خود را
در موضع خوديها جا زده اند و در واقع براي تامين اهداف
بيگانگان تلاش مي كنند.
باز كردن پاي بيگانه در معادلات سياسي كشور
خيانت
بزرگي است كه نمي توان از كنار آن به سادگي گذشت . اين انقلاب
و اين نظام مقدس به بركت خون صدها هزار شهيد و با خون
دل خوردنهاي ملت عزيز توانسته
دستهاي بيگانگان را از اين
كشور قطع كند و آثار و تبعات شوم دخالت بيگانه را براي هميشه
از ميان ببرد و مركز ثقل سياسي كشور را به درون مرزهاي
جغرافيائي ايران اسلامي منتقل كند.
تاريخ به ياد دارد كه نخستين مراحل نقش آفريني بيگانگان
در صحنه سياست داخلي كشور هم با دعوت برخي عناصر
جاه طلب و در عين حال « مطرود »
شكل گرفت كه با استمداد از
سفارتخانه هاي خارجي
از آنها مي خواستند كه ترتيبي بدهند كه
آنها در ايران به قدرت برسند. در يك نمونه تاريخي كه در سريال
گرانسنگ « اميركبير » هم به وضوح منعكس شده « ميرزا آقاخان »
با استمداد از سفراي روس و انگليس
بطور جداگانه از آنها
مي خواست كه براي به قدرت رسيدن او كاري انجام بدهند كه
همين استمداد حقيرانه باعث تعجب سفراي روس و انگليس
شده بود و آنها با حيرت از وي مي پرسيدند كه مگر چنين
دخالتي مي تواند موثر باشد ميرزا آقاخان در پاسخ مي گفت كه
فقط در جريان ديدارهاي خود با شاه قاجار
به وي هشدار دهند
كه اميركبير باعث بي اعتباري اعليحضرت همايوني شده است .
همين دسيسه با در نظر گرفتن ابعاد ناآگاهي شاه قاجار باعث
فراهم شدن زمينه هاي مداخلات روزافزون بيگانگان در صحنه
سياست داخلي ايران شد و ملت ايران براي بيش از يك قرن
چوب خيانت عناصر جاه طلب دربار قاجار را خورد كه بعدها با
خيانتهاي بزرگتر در دوران كودتاي 1299
به روي كار آمدن
رژيم مفلوك و دست نشانده پهلوي شد.
افتخار بزرگ ملت ايران در اين مقطع زماني خاص و بويژه
« نسل انقلاب » در اينست كه با مجاهدات خستگي ناپذير خود
صحنه سياسي ايران را پالايش و پاكسازي كرد و دست بيگانگان
را قطع و اميد دشمن را براي نقش آفريني در صحنه داخلي ايران
را مبدل به نوميدي ساخته است . تصادفي نيست كه
« كانداليزارايس » مشاور امنيت ملي دولت بوش كوچك از
سياستمداران و محافل دانشگاهي آمريكا خواسته است ضمن
بررسي جامع درباره ايران به اين سئوال جدي و حياتي پاسخ
دهند كه چرا تمامي سياست ها
محاسبات و اقدامات آمريكا در
قبال ايران اسلامي با شكست و ناكامي مطلق مواجه شده و
مي شود
در چنين شرايطي
يقينا خانم رايس و اربابانش به فرياد
استمداد حقيرانه پادوهاي بي ارزش هم پاسخ مثبت مي دهند و با
شنيدن استمداد آنها به وجد مي آيند. دقيقا به همين دليل است
كه نبايستي حمايت رسمي كاخ سفيد از اوباش و عوامل ناامني
در تهران در جريان حوادث خرداد و تير 82 را تصادفي تلقي
كنيم . بويژه آنكه ديديم « توني بلر » نخست وزير دولت لرزان
انگليس هم از اربابش پيروي كرد و اوباش را مورد حمايت قرار
داد. آيا پيشنهاد حمايت از اوباش و عوامل ناامني در تهران
در
اجابت درخواست عده اي عناصر مورد اعتماد بيگانه صورت
نگرفته كه از اينجا استمداد كرده بودند و بوش كوچك را به ياري
طلبيده بودند يقينا دشمن
پاسخ منفي ما را به حساب سادگي و
بلكه « بلاهت سياسي » ما خواهد گذاشت و براي دخالتهاي
گستاخانه تر وسوسه خواهد شد. اينها سرنخ هاي مهمي است كه
ارزان به دست نيامده است
حتما آنرا پيگيري كنيد!

|