
حدود دي ماه 1334 هـ . ق بود كه اولين بار انگليسي ها
پيشنهاد تشكيل و رسميت يافتن نيروي نظامي و امنيتي « پليس
جنوب ايران » را به رئيس الوزراي وقت ايران (فرمانفرما)
دادند و چنين ابراز كردند كه اگر دولت ايران بپذيرد كه انگليس
در نواحي جنوبي ايران ارتشي به نام « پليس جنوب ايران »
تشكيل دهد
كمك مالي دريافت خواهد كرد. البته انگليسي ها
اين كمك مالي را منوط به نظارت و در دست گرفتن امور مالي
و نظامي ايران نمودند.
تشكيل پليس جنوب در نواحي جنوب ايران
تجاوز بسيار
گستاخانه استعمار انگليس به ايران بود و هدف از اين تجاوز
تصرف و استعمار دائم مناطق جنوبي (به ويژه مناطق نفت خيز
و مراكز تجاري و بندري ) بود.
در پي انعقاد قرارداد 1907 بين روسيه و انگليس كه ايران
به دو منطقه تحت نفوذ روسيه و انگليس تقسيم شده بود
هر
يك از دو استعمارگر بزرگ آن زمان
به خود حق داده بودند كه
به تدريج مناطق مورد نظر را عملا به تصرف در آورند و بدون
هيچ اعتنايي به خواست مردم اين سرزمين
كشور را به مناطق
تحت نظارت و تصرف تقسيم كنند. به همين دليل
روسها به
تدريج از سمت شمال و انگليس ها از سمت جنوب
به
بهانه هاي مختلف تجاوز خود را شروع كردند. تجاوز روسها به
مناطق و شهرهاي شمالي ايران
اشغال تبريز
كشتار در
شهرهاي شمال و شمال غربي ايران
تجاوز به شمال خراسان و
مشهد
شهادت ثقه الاسلام تبريزي و... را در پي داشت
و
تجاوز انگليسي ها به مناطق و شهرهاي جنوبي ايران نيز
مصايب و مبارزاتي را در پي داشت كه ماجراي آن مفصل
است . اشغال بوشهر و برخي ديگر از مناطق جنوبي ايران
نبرد
رئيس علي دلواري و مقابله او با تهاجم انگليس
اعلام جهاد و
قيام علما و روحانيان جنوب ايران عليه تجاوز انگليس
جنگها
و درگيريهاي مستمر مردم جنوب ايران با تجاوزات انگليس
شهادت رئيس علي دلواري و... عناوين حوادث و مصايب
مهمي است كه در پي انعقاد قرارداد 1907 و تجاوز انگليس به
جنوب ايران صورت گرفت .
بعد از آن كه قيامها و مبارزات پرشور و خستگي ناپذير
مردم جنوب ايران عرصه را بر متجاوزان انگليسي تنگ كرد و
آنها را از دستيابي به اهداف نامشروع و تجاوزكارانه مايوس
نمود
در صدد برآمدند ارتش و نيروي نظامي ثابتي به نام پليس
جنوب در مناطق جنوبي ايران تاسيس كنند و از اين طريق به
اهداف استعماري خود برسند. البته اوج گرفتن جنگ جهاني
اول و به خطر افتادن موقعيت استعمار انگليس در خاورميانه و
مناطق نفت خيز و لزوم مقابله جدي تر با نيروهايي كه مخالف
حضور انگليس در منطقه بودند
تشكيل پليس جنوب را براي
انگليس ضروري تر مي كرد.
با تشكيل پليس جنوب
از يك سو انگليس به آموزش و
تسليح هزاران سرباز پرداخت و موج ديگري از تجاوز به شهرها
و مناطق حساس را شروع كرد; و از سوي ديگر
مردم غيرتمند
جنوب ايران و روحانيان اين خطه نيز به مبارزات خود عليه
انگليس شدت بخشيدند; زيرا احساس كردند انگليس در
تجاوزات خود چنان گستاخ شده است كه عملا در قلب
شهرهاي جنوبي ايران دست به تاسيس تشكيلات نظامي پايدار
زده است و مي خواهد از طريق اين تشكيلات نظامي
جنوب
ايران را به طور كلي از ايران جدا كند.
در اين مرحله از مبارزات مردم جنوب ايران با استعمار
انگليس
بار ديگر علما و روحانيان پيشگام جهاد با دشمنان
شدند و فتواي جهاد صادر كردند. به عنوان مثال
آيت الله
ميرزامحمد تقي شيرازي در فتواي خود چنين نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم
حفظ بيضه اسلام و حراست ثغور مسلمين از تهاجم كفره
و دفع متهاجمين از ممالك اسلاميه
اول وظيفه اسلاميت و
فريضه ذمت قاطبه اسلاميان و بايد عموما
خاصه ارباب قوت
و شوكت و عده و ايالات و عشاير با حميت كه حصون منيعه و
قلاع محكمه بلاد اسلاميه هستند در حراست حدود و ثغوري
را كه به عهده دارند يد واحده و كلمه متحده بوده دقيقه از بذل
جان و مال و با كمال جد و اهتمام در قيام به اين وظيفه لازمه
مضايقه و خودداري ننمايند كه بر عموم اهل اسلام فرض و
واجب و از اهم تكاليف الهيه جل شانه و تواني و تخاذل در اين
مقام منافي مقام اسلاميت و موجب ننگ و عار و دخول نار و
سخط خداوند منتقم قهار عظم سلطانه است . نعوذبالله من
ذلك و لاحول و لاقوه الا بالله و السلام عليكم جميعا و
رحمه الله و بركاته .
علاوه بر اين
آيت الله سيدمحمد كاظم يزدي و ساير
علماي بزرگ نيز احكام و فتواهايي صادر كردند و از مردم
خواستند اجازه ندهند انگليس در جنوب ايران لانه كند. تعداد
زيادي از علما و روحانيون نيز خود را به ميدان نبرد رساندند و
مبارزات مردم جنوب ايران با انگليس را فرماندهي و رهبري
كردند. علمايي مثل آيت الله سيدعبدالحسين لاري
آيت الله
سيدعبدالله بلادي
سيدمرتضي علم الهدي اهرمي
شيخ حسن
آل عصفور بوشهري
سيدعلي نقي دشتي
شيخ محمدجعفر
محلاتي
شيخ محمد حسين برازجاني
سيداسماعيل مهدوي
ميرزا باقر گزدرازي
و...
به دليل همين تلاش علما بود كه پرسي سايكس
فرمانده
پليس جنوب با كينه و بي ادبي در اين باره نوشته است : به پليس
جنوب در شيراز و ساير نواحي جنوبي ايران حمله مي شود و
ملاهاي خشك و متعصب
فتوا صادر كرده اند كه كشتن
انگليسي ها و كساني كه به آنها كمك مي كنند
جايز است ...
در اين زمان
يكي از محورهاي تلاش علما و روحانيان اين
بود كه ايلات منطقه را براي نبرد با انگليسي ها و پليس جنوب
بسيج كنند
زيرا ايلات سازماندهي رزمي خوبي داشتند و در
صورت ورود به عرصه نبرد
مي توانستند موفقيت هاي شاياني
به دست آورند و متجاوزات را عقب برانند. به همين دليل
سيد
عبدالحسين لاري پيكي نزد صولت الدوله قشقايي رئيس ايل
قشقايي فرستاد و از او خواست نبرد با انگليس را شدت بخشد.
صولت الدوله كه از قبل درگيريهايي با متجاوزان انگليسي
داشت
پيك آيت الله سيد عبدالحسين لاري را به گرمي
پذيرفت و حكم جهاد سيد را كه در پارچه سبز رنگي پيچيده
شده بود
با احترام گرفت و پس از بوسيدن به مطالعه آن
پرداخت . در بخشي از فرمان جهاد آيت الله سيدعبدالحسين
لاري آمده بود : جهاد به هر كس از فرق مسلمين
چه در داخل
و چه در خارج
حتي بر نسوان و صبيان و سلطان و فرمانفرما و
قوام و اعراب
و هر كس كه لاف مسلماني مي زند
واجب فوري
عيني است . خصوصا در اين زمان كه روز امتحان ايمان است و
جهاد با اباليس انگليسي و اعوان او در هر جا هستند واجب
است ; زيرا خداوند فرموده است : فاقتلوا المشركين حيث
وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و احقدوا لهم كل مرصد.
هر كس تخلف و تقاعد كند در اين جهاد اكبر
مثل اين است كه
از جيش اسامه و امام عصر(ع ) تخلف نموده است .
بالاخره با اين مقدمات
مبارزات مردم مسلمان و ايلات
غيرتمند جنوب ايران با پليس جنوب آغاز شد. مبارزات مردم
با نيروهاي پليس جنوب
هم به صورت پراكنده و عمليات
محدود و محلي بود و هم به صورت سازمان يافته و گسترده .
مبارزات مردم در سعيدآباد
دشت ارژن
نيريز
گمبان
خان
زنيان
ده شيخ
شيراز
احمدآباد
چنار راهدار
فيروزآباد و...
جلوه هايي از مبارزات و مقاومتهاي مردم جنوب ايران با
متجاوزان انگليس و پليس جنوب است . علاوه بر اين
ايلات و
روستانشينان نيز از هر فرصتي بهره مي بردند و تا مي توانستند
به متجاوزان ضربه جانانه وارد مي آوردند.
مبارزات و عمليات متعدد مردم جنوب ايران با پليس
جنوب
گسترده تر از آن است كه بتوان در اين مجال به آن
پرداخت و جزئيات آن را شرح داد. مبارزات و درگيريهايي كه
از يك سو تجلي گاه حماسه
غيرت
دين دوستي و ميهن
دوستي مردم مسلمان جنوب ايران است و از سوي ديگر
آينه اي است كه تصوير جنايتها و وحشي گريهاي استعمارگران
انگليس و مدعيان پرغوغاي دنياي غرب را نشان مي دهد.
از آن زمان
اسناد و نوشته هايي باقي مانده است كه بيش از
هر چيز جنايتهاي متجاوزان و همچنين حماسه آفريني ها
مبارزان مسلمان جنوب ايران را به ما نشان مي دهد. در يكي از
اين اسناد مي خوانيم : وقتي نيروهاي پليس جنوب به شهر بابك
و روستاهاي اطراف آن رسيد
چنان غارت گر و وحشي بودند
كه لازم بود روزي هزار مرتبه سارقين و راهزنان را دعاگو
باشيم . سربازان پليس جنوب
همه خانه هاي چوبي را آتش
زدند و خانه هاي غيرچوبي را نيز با ضرب گلوله و مهمات
خراب كردند. شش هزار نفر را چنان غارت كردند كه همگي گدا
شدند. بزرگان و سادات و جمعي از اهالي را دست و پا بسته
بردند. جمعي را نيز كشتند. به تعدادي از افراد كه دستگير شده
بودند
دستور دادند گورهايي حفر كنند. پس از حفر شدن
گورها
افراد دستگير شده را به ترتيب اعدام كردند و علامتهاي
سفيد بر سينه شان چسباندند و سپس به ديگراني كه منتظر
تيرباران بودند
دستور دادند دست و پاي دوستان مقتول خود
را بگيرند و در گور بيندازند. با اين اقدامات جنايت آميز پليس
جنوب
در واقع شهر بابك و روستاهاي آن نابود شدند. هم
مال و دارايي مردم رفت و هم جانشان ...
در اسناد ديگر مي خوانيم : پس از سالها خشك سالي و
ملخ
منتظر روز خوش بوديم كه قشون جنوب (پليس جنوب )
براي قتل و غارت و اسير كردن بيچارگان از راه رسيد. آنها هر
چه داشتيم گرفتند. حتي زنها را نيز به اسيري بردند. جمعيت
ما از ضرب تفنگ آنها تلف شد. نمي دانيم از كدام درد شكايت
كنيم . اي كاش بقيه مردم را نيز كشته بودند تا در اين زمستان
سخت گرفتار گرسنگي و بي منزلي نمي شدند... قريه ها و طوايف
را چنان غارت كردند كه حتي درهاي خانه ها را سوزاندند و هر
چه را هم كه نسوزاندند
با خود بردند. مزارع گندم و جو را
آتش زدند و چراندند. حتي علوفه هاي ما را براي چهارپايان
خود بردند و يك شاهي هم بابت آن ندادند...
با اين حال
مردم شجاع و مبارز جنوب ايران حاضر به
تسليم در برابر متجاوزان نشدند و واقعا آنها را درمانده كردند.
به همين دليل
متجاوزان انگليسي مجبور شدند مراكز مقاومت
را با هواپيما بمباران كنند. مردم كه تا آن زمان هواپيما نديده
بودند و از هجوم هوايي و بمباران خبر نداشتند
بمبارانها را با
ديده حيرت و وحشت مي نگريستند. در يكي از گزارشها آمده
است : هنگامي كه هواپيماهاي انگليسي منطقه خاويز را بمباران
كردند
اهالي كه هنوز هواپيما نديده بودند از خانه هاي خود
بيرون ريختند و با بهت و حيرت به نمايش هوايي و بمبارانها
نگريستند. اهالي كه پرنده آهني و ماشين هوايي نديده بودند
نمي دانستند چه اتفاقي افتاده است . در همين حال
ناگهان
مشاهده كردند كه متكاهايي به طرفشان پرتاب مي شود. وقتي
اين متكاها (بمب ها) در روستا به زمين افتادند
همه دهكده به
خاك و خون كشيده شد و خانه ها ويران شدند...
در روستاي
« خون » نيز وقتي هواپيماها به بمباران مشغول شدند
ويراني
چنان مهيب و عجيب بود كه زن و مرد گمان مي كردند قيامتي بر
پا شده است . خانه ها به كلي ويران گرديدند و روستائيان اعم از
زن و مرد و كودك و پير كشته شدند. حتي حيوانات و گاو و
گوسفند مردم نيز در طويله ها روي هم انباشته
شدند...
البته هواپيماها و بمب افكن هاي متجاوزان نيز نتوانست
مقاومت مردم را در هم بشكند و رزمندگان به سرعت به خود
آمدند و آماده مقابله با هواپيماهاي دشمن شدند. هنگامي كه
اولين هواپيماي دشمن با رگبار گلوله مبارزان سقوط كرد
مردم
بسيار شاد شدند و روحيه گرفتند.
متجاوزان انگليسي كه از سرنگون شدن هواپيماي خود
بسيار حيرت زده و هراسناك شده بودند
در صدد برآمدند
روحيه مردم و مبارزان را با جنگ رواني در هم بشكنند و
موضوع سقوط هواپيماي خود را ناچيز جلوه دهند. به همين
دليل
يك روز بعد از اين ماجرا
توسط هواپيماهاي دشمن
اطلاعيه اي در روستاي خون ريخته شد. در اين اطلاعيه نوشته
شده بود : به شيخ حسين يا هر كس كه سركرده تفنگچيان
روستاي خون است
اطلاع مي دهيم كه شما خود را
خوش بخت مي شماريد كه يك طياره را تلف كرديد. شما به
خوبي مي دانيد كه دولت بهيه انگليس هزارها طياره دارد. پس
به ما اطلاع بدهيد كه آن صاحب منصب كه سوار طياره بود
بعد از افتادنش زنده ماند يا خير. اگر او زنده است بايد هر
كاري براي زنده ماندنش انجام دهيد. اگر او را زنده تحويل ما
بدهيد
راه نجاتي براي شما هست
ولي اگر او را بكشيد و يا در
زنده ماندنش كوتاهي كنيد
هيچ اميد نجاتي براي شما و اهالي
روستا نخواهد بود...
فرماندهان پليس جنوب
كينه عميقي نسبت به شيخ
حسين چاه كوتاهي داشتند. شيخ حسين چاه كوتاهي كه از
طرف علما و رهبران مذهبي به سالار اسلام ملقب شده بود
عمليات گسترده و متعددي را عليه پليس جنوب فرماندهي كرد.
او و پسرش سرانجام با همدستي برخي از خائنين
توسط
نيروهاي پليس جنوب به شهادت رسيدند.
خلاصه اين كه پليس جنوب با تمام وحشي گريهايي كه
انجام داد
نتوانست بيش از چند سال در برابر مقاومتها و
حماسه آفريني ها و سلحشوري هاي مردم جنوب ايران دوام
بياورد. به عبارت ديگر
ارتشي كه به منظور تصرف نصف ايران
و اشغال دائمي و ماندگاري طولاني در ايران
تاسيس شده بود
چنان هدف هجوم مردم مسلمان و مبارز جنوب ايران قرار
گرفت كه مجبور شد در سال 1340 هـ . ق از ايران فرار كند و
انحلال پليس جنوب از سوي استعمارگران انگليس اعلام شود.
فرار و انحلال پليس جنوب
سرمشق و پيامي دارد به همه
مردمي كه هدف هجوم بيگانگان قرار گرفته اند. پيام اين است كه
اگر مبارزات ملتي كه هدف تجاوز قرار گرفته اند
استمرار و
ادامه يابد و حماسه هاي پي در پي آفريده شود
متجاوزان
جارو خواهند شد و هيچ راهي غير از فرار نخواهند داشت .
علي وزوايي
آيت الله ميرزا محمدتقي شيرازي در فتوايي
عليه تهاجم انگليس به جنوب ايران چنين نوشت :
حراست از ثغور مسلمين از تهاجم كفره و دفع
متهاجمين از ممالك اسلاميه
اول وظيفه اسلاميت و
فريضه قاطبه اسلاميان است .
آيت الله سيد عبدالحسين لاري در بخشي از
فرماني كه براي جهاد عليه انگليس صادر كرد
چنين
نوشت : جهاد با اباليس انگليس و اعوان او در هر جا
هستند واجب است و هر كس از جهاد با مهاجمان
تقاعد و تخلف كند
مثل اين است كه از جيش اسامه و
سپاه امام عصر(عج ) تخلف نموده است .
پليس جنوب با تمام وحشي گريهايي كه انجام
داد
نتوانست بيش از چند سال در برابر مقاومت ها و
حماسه آفريني ها و سلحشوريهاي مردم جنوب
ايران دوام بياورد. به عبارت ديگر
ارتشي كه به
منظور تصرف نصف ايران و اشغال دائمي و
ماندگاري طولاني در ايران
تاسيس شده بود
چنان هدف هجوم مردم مسلمان و مبارز جنوب
ايران قرار گرفت كه مجبور شد در سال 1340 هـ . ق
از ايران فرار كند و انحلال پليس جنوب از سوي
استعمارگران انگليس اعلام شود.
فرار و انحلال پليس جنوب
سرمشق و پيامي دارد
به همه مردمي كه هدف هجوم بيگانگان قرار
گرفته اند. پيام اين است كه اگر مبارزات ملتي كه
هدف تجاوز قرار گرفته اند
استمرار و ادامه يابد و
حماسه هاي پي در پي آفريده شود
متجاوزان
جارو خواهند شد و هيچ راهي غير از فرار نخواهند
داشت .

|