واقعيت اينست كه با ديدن
اين همه مصيبت در بم
قلم هم
مثل چشم ها خشك مي شود
در بهت و حيرت فرو مي رود و
اصلا نم هم پس نمي دهد.
اين فاجعه كمرشكن مثل
يك نفرين هزاران ساله
اين
شهر را در هم كوبيده است . بم
در زير آوارها مدفون شده و از
اين شهر ديگر سقفي نمانده
است . همه سقف ها همچون
سقف دل ها فرو ريخته و آوار
جانها شده است .
تا چشم كار مي كند
خيابانهاي لخت و بي رفت و
آمد
كوچه هاي آوار گرفته
خانه هاي ويران گشته
نخلستانهاي غريب و
چهره هاي زرد و به خاك
نشسته در مقابل ديدگانت ورق
مي خورند. هيچ اثري از شادي
و معاش در شهر ديده نمي شود.
هيچگاه چنين صحنه
حزن انگيزي را به ياد نمي آورم .
زلزله با اين شهر
چه ها كه
نكرده است .
پرسه اي كوتاه در آنچه كه
پيش از اين « بم » ناميده
مي شد
اينگونه روايت مي كند
كه حادثه غريبي بر اين شهر
رفته است . نه تنها خانه هاي
خشتي و گلي فرو ريخته اند
بلكه ساختمانهاي آهنين نيز
مچاله شده و سازه هاي بتوني
هم قيچي شده اند. ديوار حياط
خانه ها به جاي اينكه به يك
سمت سقوط كرده باشند
از
چهار طرف فرو ريخته اند و اين
نشان از زمين لرزه نادري دارد
كه بايد در اطراف آن بسيار
سخن گفت .
دو بيمارستان شهر هم كه
بايد پناهگاه مردم در چنين
حوادثي باشد گويا زودتر از
همه تسليم گردباد حادثه
شده اند. تنها بنايي كه در شهر
استوار مانده و همچنان « قائم »
است وچشم هر تازه واردي را
به خود جلب مي كند
بناي
مسجد نيمه كاره حضرت
صاحب الزمان (عج ) است كه با
گنبد و مناره اش
نشانه اي از
ايمان و پايداري را در خود
جاي داده و اكنون به مركز
تجمع نيروهاي امدادي تبديل
شده است .

اين مسجد در هنگامه اي
كه نيروهاي معين و امدادي در
تلاش شبانه روزي براي يافتن
حيات و زندگاني از نفس
مي افتند
با بانگ موذن همه را
به سوي حيات جاويد فرا
مي خواند. قامت هاي خميده از
فرط خستگي در شبستان اين
مسجد بزرگ از ياد خدا نيرو
مي گيرند و با اقامه جماعت
رهسپار خدمت به خلق خدا
مي شوند.
ارگ 2500 ساله بم با آن
همه استواري و صلابت
ديرينه اش اكنون آنچنان با
خاك يكسان شده كه گويي
هرگز نبوده است . فقط تلي از
خاك به يادگار مانده و به
عبرتكده اي تبديل شده كه با
صداي بلند فرياد كند « ساحل
غم را كرانه اي نيست » .
باد غروب در اطراف ارگ
غبار غليظي از خاك سرخ را به
عمق جان نفوذ مي دهد و با
خود اين معنا را زمزمه مي كند
كه حتي قلعه هاي تو در تو و
برج و باروهاي قطور
از گزند
حادثه در امان
نيستند.
پيرمرد نابينا و باصفاي
بمي در اطراف ارگ بم كه
روزگاري محل تفريح و
شادماني بوده
به اتفاق همسر
تكيده اش كه تنها تكيه گاه و
عصاي او در زندگي است به ما
مي گويد : ما بمي ها هيچوقت
فكر نمي كرديم كه حادثه به
سراغ ما بيايد. ما ضرب المثل
ديرپايي و آفت ناپذيري شده
بوديم ولي وقتي در معرض
ابتلا قرار گرفتيم
تر و خشك
همه با هم سوختيم .
او در عين حال بسيار
صبورانه و ملايم
معايب
كمك رساني و تقسيم كمكها را
تذكر مي دهد و آنچنان دقيق
سخن مي گويد كه حتي ما با
چشم سر
در نگاه اول قادر به
درك آن نيستيم . او با چشم دل
مي بيند و با ايمان خويش سخن
مي گويد. از اينكه اگر معنويات
در جامعه كم رنگ شود بايد در
انتظار بلا بود. او در هراس
است و همه را به بازگشت به
معنويات ومسائل فرهنگي
فرامي خواند.
مي گويد : حالا كه چنين
مصيبت بزرگي بر ارگ نشينان
بم رفته
لااقل از اين پس كه
مي خواهيد بم را بسازيد
آنرا
بر پايه و اساس تقوا و ايمان به
خدا بنيان كنيد.

خانم همتي كه از بانوان
فرهيخته و فرهنگي كرمان است
و از ظهر روز حادثه خود را به
بم رسانده و از نزديك در
مراحل نجات مجروحين از زير
آوار و دفن زنان و دختران شهر
شركت داشته
گفته هاي پيرمرد
بمي را تائيد مي كند و مي گويد :
افراد بومي شهر بسيار نجيب
قانع و صبورند و مثل بقيه
اهالي كوير با سرد و گرم زندگي
مي سازند ولي تبعات زلزله
آنچنان وسيع بوده كه همه
سرمايه هاي زندگي مردم را
گرفته و آنها را داغدار
عزيزانشان كرده و حاصل يك
عمر آنها را بر باد داده به طوري
كه اكنون مجبورند بدون هيچ
وسيله و امكانات مناسبي در
زير اين چادرها زندگي كنند.
وي با تاكيد بر لزوم سرعت
بخشيدن به امر آواربرداري كه
پس از گذشت سه هفته از وقوع
زلزله هنوز انجام نشده
به
ايجاد اردوگاههاي اسكان
مناسب با توجه به سرماي
شبانه و گرماي زودرس منطقه
اصرار مي ورزد و بر مديريت
واحد در رسيدگي به امور
زلزله زدگان به عنوان
حياتي ترين موضوع تكيه
مي كند.
وي مي گويد : رسيدگي به
منطقه زلزله زده بم بايد
سريعتر
فراگيرتر و همچنين
مستمرتر باشد. من نگران اين
هستم كه پس از هفته اول كه
نيروهاي مردمي و سازمانهاي
امدادي و كمك رساني در
منطقه حضور مي يابند
به تدريج مصيبت ديدگان حادثه
تنها گذاشته شوند و فراموش
گردند. وي از اينكه مسائل
سياسي و جنجال هاي
انتخاباتي
مصيبت ديدگان
بمي را به فراموشي بسپارد
بسيار نگران است .
وي از جمله كارهاي
ضروري را توزيع صحيح
سريع
منظم و آبرومندانه
كمكها در ميان حادثه ديدگان
مي داند و مهمتر از آن بر
رسيدگي به وضعيت روحي
مردم و كاهش آلام آنها تاكيد
دارد.
او در حاليكه از خستگي
اين روزها سخت درمانده شده
مي گويد : اي كاش مسئولان
كشور و مديران اجرايي
دستگاهها به طور مستمر به بم
سفر كنند و از نزديك با عمق
فاجعه آشنا شده و ضمن
تسلاي بازماندگان بر نحوه
انجام كارها نظارت كنند.

اطراف ارگ ويران شده را
كه در سرخي غروب پنجشنبه
به ماتم نشسته
به سمت ديدن
منطقه ديگري از ويرانه هاي بم
ترك مي كنيم . در دوسوي
خيابانهاي شهر كه تنها يادگار
بجامانده از اين شهر زلزله زده
است
نخل ها زرد و تكيده
مويه افشاني مي كنند. اين
نخل ها همين چند ماه پيش
سخاوتمندانه ميوه هاي خويش
را به اهالي خوب اين شهر
تقديم كرده بودند ولي حالا
ديگر نه مونس و همزباني دارند
و نه باغباني كه آنها را آبياري و
تيمار كنند.
در كنار نخل هاي بي ثمر بم
درختان مركبات با ميوه هايي
زرد و رسيده در حياط
خانه هاي ويران شده در انتظار
دستان مهربان صاحبان خويش
است كه آنها را بچينند ولي
هزار افسوس كه ديگر خبري از
آن دستان مهربان نيست . دريغا
كه دست حادثه
اهالي مهربان
اين شهر را مثل خرماهاي
مضافتي و مركبات شيرين بم
گلچين كرد و با خود به
سردخانه بي روح زمين برد.
شايد از اين پس
همه
پرتقال هاي بم از اين داغ بزرگ
خونين تر از هميشه باشند و
خرماهاي بم هم سياه تر و
پرشهدتر از هميشه در
سوگواره هاي اين سرزمين
به
عزاي تاك نشينان بم بنشينند.
شايد از اين پس
سهم
نخل هاي بم از آبياري
فقط
اشك و ماتم باشد و مركبات
نيز خون دل اين خاك را ببرند.
اكنون قسمت ما از حضور
چند ساعته در بم بر اينست كه
در غروب غم انگيز پنجشنبه
همراه با بازماندگان پروبال
شكسته زلزله
سري به بهشت
زهراي (س ) بم بزنيم و شاهد
صحنه هاي پرسوزوگدازي
باشيم كه بازماندگان در عزاي
مصيبت از دست دادن
عزيزانشان همچون مردگان بر
قبرهاي بي نشان
مي افتند.
بي اختيار
اشك از
چهره ها جاري مي شود و تنها
راه چاره را در اين مي بينيم كه
دست استغاثه بر دامان پر مهر
پدر مهربان امت
امام
زمان (عج ) دراز كنم و براي
زنان و مردان فرزند از دست
داده و كودكان يتيم شده كه راه
درازي را تا افق آينده در پيش
دارند
صبر و بردباري طلب
كنم .
براستي كه سرزمين بم
هرگز چنين يادگاراني را به خود
نديده است . در اين قبرستان
وسيع كه اكنون از يك شهر آباد
پرجمعيت تر شده
هركس
يادگاري را به دل خاك سپرده
است . آن مرد ميانسالي كه
همسر و چهار فرزند خود را از
دست داده و عروسك شكسته
دختر كوچكش را از زير آوار
بيرون كشيده تا روي قبر
عزيزش قرار دهد و اكنون زبان
به دهان گرفته و از روزهاي
خوش زندگي مي گويد
تا آن
دخترك 9 ساله اي كه با چادر
خاك گرفته و سياهش به
قبرهايي نظر مي اندازد و
نمي داند كه پدر و مادرش در
كداميك از آنها جا گرفته اند.
دقايق آخر اقامت نيم روزه
در بم
سهم بيمارستانهاي
صحرايي است كه در غم اين
سوگ جهاني در بم داير شده و
تيم هاي پزشكي مختلف از
اطراف و اكناف دنيا به اينجا
آمده اند. ديدن آنهايي كه
تعطيلات سال نو ميلادي خود
را وانهاده و به قلب كوير حادثه
آمده اند تا به همنوعانشان كمك
كنند
صحنه هاي زيبايي است .
وقت رفتن فرا رسيده ولي
قبل از خداحافظي با بم
يكي
از همراهان ما را به خوردن
خرمايي دعوت مي كند كه
محصول همين شهر بي حاصل
است . با اكراه و بي ميلي يكي از
رطب هاي گرد گرفته بم را
برمي دارم كه شايد تلخي اين
صحنه ها از كام بيرون كنم ولي
برخلاف هميشه چنين نمي شود
زيرا رطب هاي مضافتي بم كه
هميشه سفره هاي افطار ما را
شيرين مي كرد
از اين پس
يادآور خاطرات تلخي خواهد
بود كه به فراموشي سپردنش
محال است .
با بهت و حيرت و ماتم به
سوي فرودگاه بم به راه مي افتيم
ولي همه در مسير تنهايي قدم
مي زنيم . به همراهان كه نگاه
مي كنم
قطرات اشك در
چشمانشان حلقه زده و به
آينده اي نظر دوخته اند كه
زندگي دوباره در بم گل خواهد
كرد
البته اگر همه دست به
دست هم بدهيم و كفران نعمت
نكنيم .
يك امدادگر : نگراني خروج نيروهاي امدادي از بم و
تنها ماندن مصيبت ديدگان در وادي فراموشي وجود
دارد زيرا مسائل سياسي و جنجال هاي انتخاباتي
آنچنان تقويت شده كه فاجعه بم را در حاشيه قرار
داده است .
اي كاش مسئولان كشور و مديران اجرايي
دستگاهها به طور مستمر به بم سفر كنند و از نزديك با
عمق فاجعه آشنا شده و ضمن تسلاي بازماندگان بر
نحوه انجام كارها نظارت كنند
