
دكتر علي مرزبان راد
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله ـ تعالي ـ في كتابه : يا ايهاالذين آمنوا اطيعوا الله
و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم 1 : اي كساني كه ايمان
آورده ايد فرمان بريد خدا را و فرمان بريد پيامبر را و صاحبان
امر از خودتان .
والحمد لله رب العالمين و الصلوه والسلام علي
خاتم النبيين محمد و اله المعصومين و سلام و صلوات خدا باد
بر اولوا الامر ششم امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ ) كه در
بيست و پنجم شعبان سال 148
قمري به فرموده خليفه
ستمگر عباسي (منصور دوانيقي ) زهر خورانيده شد و ديده از
جهان فرو بست ـ رحمت و فضل بيكران خالق منان بر امام
والا مقام و خشم و غضب خداي قهار بر آن خليفه غدار.
و سلام و درود فراوان بر مردم رشيد و قهرمان ايران كه
پس از روزگاري جهاد و تلاش و بذل مال و جان سرانجام با
ياري خداي توانا و رهبري فقيهانه روح الله توانستند در
خجسته روز 57
11
22
دستگاه ستم آلود شاهنشاهي را
متلاشي كنند و آئين عدالت گستر اسلامي را در زادبوم سلمان
فارسي مستقر بگردانند ـ ذلك من فضل الله علينا و علي
الناس ...2 به پاس خدمات روح الله به اسلام و مسلمين از زبان
سعدي شيرازي هميگوئيم :
به لطف خويش خدا يا روان او خوش دار
بدان حيات بكن زين حيات خرسند ش 3
حمدا ثم حمدا كه ملت سرفراز ايران با خواست پروردگار
توانست هشت سال دير پا و پر بلا در برابر هجوم لشكريان
صدام بدنام از ميهن اسلامي خويش دفاع كند و سرانجام پوزه
متجاوزان را به خاك مالد. كاش ديگر ستم پيشگان جهان
همچون بوش جبار و شارون خونخوار از صدام بدفرجام درس
عبرت بگيرند كه طبق سنت الهي خسرالدنيا و الاخره گرديده
و مصداق بارز اين آيه هراس انگيز : و سيعلم الذين ظلموا اي
منقلب ينقلبون 4 : ستمگران خواهند دانست كه به چه
بازگشتي گرفتار خواهند شد.
اما هيهات اين ستمگران غرق در گرداب غرور تا سرشان
به سنگ گور نخورد از خواب سرمستي بيدار نخواهند شد و
در شمار آنانند كه چنين مذمت شده اند. لهم قلوب لا يفقهون
بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها
اوليك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون 5 : « آنان را
دل هائي است كه با آن ها نمي فهمند و آنان را ديدگاني است كه
با آن ها نمي بينند و آنان را گوش هائي است كه با آن ها
نمي شنوند
آنان همچون چهار پايانند بلكه گمراه تر آنان خود
غافلانند. »
در اينجا حكايتي عبرت انگيز را از گلستان سعدي نقل
ميكنم و شما خواننده سخن سنج متنفر از ظلم بجاي « حجاج
يوسف ثقفي » در اين حكايت بدل وي يعني « صدام يزيد
تكريتي » را قرار دهيد و هر دو ستمگر را نفرين كنيد.
حكايت
درويشي مستجاب الدعوه در بغداد پديد آمد. حجاج
يوسف را خبر كردند بخواندش و گفت دعاي خيري بر من بكن .
گفت خدايا جانش بستان . گفت از بهر خداي اين چه دعا
است گفت اين دعاي خير است تو را و جمله مسلمانان را.
اي زبردست زيردست آزار
گرم تا كي بماند اين بازار
به چه كار آيدت جهانداري
مردنت به كه مردم آزاري 6
يقينا ظالم و عادل هر دو از اين جهان ميروند يكي
بدفرجام و ديگري خوش فرجام . شاهد از سعدي
خوشنام :
ظالم بمرد و قاعده زشت ازو بماند
عادل برفت و نام نكو يادگار كرد7
اولوا الامر را بشناسيم
به آيه شريفه برگرديم و اولوا الامر را بهتر بشناسيم : يا
ايهاالذين آمنوا اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم .
در مصداق اولوا الامر كه چه كسانيند ميان مفسران اهل سنت
برخي معتقدند كه مقصود از اولوا الامر زمامداران امورند.
بعضي معتقدند كه مقصود از اولوا الامر خلفا چهارگانه اند.
گروهي گفته اند كه آنان صحابه پيامبرند. كساني گفته اند كه
آنان علما ديني ميباشند ولي مفسران نامور شيعه معتقدند
كه منظور از اولوا الامر همانا دوازده امام شيعيانند كه رهبري
مادي و معنوي مسلمين را برعهده دارند و همانند
رسول خدا(ص ) از گناه و لغزش منزه و مبري هستند. تنها
فرقشان اين كه رسول خدا (ص ) از مقام نبوت برخوردار است
ولي ائمه خير.
پاسخ به دو ايراد
1 ـ برخي ايراد گرفته اند كه اگر منظور از اولوا الامر هر يك
از امامان دوازده گانه باشد چرا واژه اولي (صاحبان ) به صورت
جمع آمده است در حالي كه امام منصوب معصوم در هر زمان
بيش از يكي نميباشد
جواب : اگر چه امام منصوب معصوم در هر زمان بيش از
يك تن نيست ولي گذران زمان مجموعه افراد را در برميگيرد
چنانكه برخي آيات قرآن هم مختص زماني و مكاني معين و
محدود نيستند بلكه هدايتگر مردمان در همه زمان ها و
مكان ها ميباشند.
2 ـ با آنكه در مدت 23 سال دوران نبوت رسول اكرم (ص )
غير از خود وي اولوا الامري وجود نداشت پس چرا اطاعت از
اولوا الامر واجب گرديده است
پاسخ : چنانكه گفته شد آيه ياد شده مختص زمان و مكان
معين و محدود نيست
بديهي است كه در دوران نبوت
رسول اكرم خود وي علاوه بر منصب رسالت مسئوليت اولوا
الامري هم برعهده داشته است و بعد از رسول الله دوازده امام
معصوم منصوب يكي بعد از ديگري به مقام اولوا الامري
ميرسد
باز بنا بر اعتقاد مفسران شيعه
گذشته از
پيامبرخدا(ص ) و ائمه هدي (ع ) اطاعت از عالمان و فقها
برجسته ديني هم با شرائطي واجب گرديده است منتها نه به
عنوان آنكه آنان اولوا الامرند بلكه به عنوان آنكه نائبان اولوا
الامرند
يادي از دو نائب الامام ذلت زداي عزت افزا
در اينجا ميسزد از دو نفر نائب الامام كه اطاعت از آن ها
در لحظاتي سرنوشت ساز مايه سرافرازي و سعادت ملت ايران
گرديده است . به نيكي ياد كنيم : يكي ميرزا حسن شيرازي و
ديگري حضرت امام خميني است ـ رحمه الله عليهماـ به
گواهي تاريخ در سال 1309
قمري ميان يك شركت غارتگر
انگليسي با ناصرالدين شاه قاجار پيمان نامه ي با نام پيمان
نامه تنباكو و توتون منعقد گرديد. شرائط مكتوب در آن
عهدنامه چنان بود كه اگر اجرا ميگرديد ايران عزيز رفته رفته
اندر كام عفريته استعمار (انگليس غدار) فرو ميرفت ! ولي با
ياري پروردگار و عزم استوار ميرزاي شيرازي و اطاعت و
حمايت مردم مسلمان ايران از پيشواي ديني خود. بساط آن
قرارداد ننگ آور در هم پيچيده شد و در بايگاني فراموشي
فرو رفت . اين است متن آن فتواي عزت آور و ظفر نامه
استعمار شكن .
اليوم استعمال تنباكو و توتون باتي نحو كان در حكم
محاربه با امام زمان است ـ صلوات الله عليه 8
و اما نائب الامام مطلوب و محبوب ما : امام خميني
بنيانگذار جمهوري اسلامي است : رحمه الله عليه ـ اين
پيشواي متكي به نيروي آفريدگار جهان
حمايت مردم رشيد
ايران پس از سال ها سرانجام در فرخنده روز 57
11
22
طلسم نظام كفر آلود شاهنشاهي را در هم شكست و
جمهوري اسلامي ايران را پي افكند. در برابر نعمت جمهوري
اسلامي هر چند خدا را سپاس بگزاريم اندك است . همزمان با
سعدي شيرازي بگوئيم :
از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش بدر آيد9
تقابل حق و باطل
اينك از گلستان مكتب امام صادق (ع ) گل هائي معطر به
رايحه ايمان فراهم آوريم و به دوستدارانش تقديم كنيم . به
گواهي تاريخ اسلام در روزگار حيات امام صادق ـ عليه السلام
يعني در فاصله سال هاي 183 تا 148
قمري (از تولد تا
شهادت ) احكام قرآن و معارف حقه اسلام توسط امام و
يارانش بيش از پيش رونق و گسترش يافت . متقابلا فرقه هاي
متعدد ديني و الحادي
مكاتب مختلف كلامي و فقهي پديد
آمدند. البته تقابل حق و باطل يكي از سنت هاي الهي است تا
آدميان با بهره مندي از نعمت بيعديل عقل
راهنمائي
پيامبران و با اراده و اختيار خود يكي از اين دو راه را برگزينند.
هدايت يا ضلالت . چنانكه آيه قرآن گواهي ميدهد : و كذلك
جعلنا لكل نبي عدوا من المجرمين .10 يعني اين چنين قرار
داديم در برابر هر پيامبري دشمني را از گروه گنه كاران .
و از اين قرار آدميان در برابر اعمال ارادي و اختياري خود
در سراي ديگر كه شكي در آن نيست پاداش يا كيفر خواهند
يافت .
بي پايگي اعتقاد دهريان
برخي حق ستيزان و بيماردلان در روزگار امام صادق (ع )
دهري گرايان بودند. آنان كه زندگي و مرگ را به گردش روزگار
نسبت ميدادند مثل ديگر كافران و مشركان در روزگاران
گذشته كه قرآن گواه حال و قال آن هاست . بدين بيان : و قالوا
ماهي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا الا الدمر11 :
يعني دهريان گفتند جز همين زندگاني دنيا چيزي در كار
نيست . برخي از ما ميميرند و بعضي ديگر جاي آن ها را
ميگيرند و جز گذشت روزگار چيزي ما را هلاك نميگرداند! و اما
پاسخ قرآن در پايان همين آيه چنين است : و ما لهم بذلك من
علم ان هم الا يظنون يعني : آن ها را در اين ادعا دانشي
نيست و جز پندار چيزي ندارند.
سخن يهوديان درباره خدا به روايت قرآن
قالت اليهود يد الله مغلوله ...12 يهوديان گفتند دست خدا
بسته است ! به عبارت ديگر در امور جهان و سرنوشت آدميان
هيچ كاري از خدا ساخته نيست و نميتواند بذل و بخشايشي
بنمايد! آري يهوديان بر اين باورند كه در آغاز آفرينش
سرنوشت همه چيز مقدر و معين شده است . و از آن پس خدا
قادر نيست در كارهاي جهان و مردمان مداخله كند! و اما
جواب قرآن در همان آيه به معتقدان آن عقيده باطل : غلت
ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان : دست خودشان
بسته باد و از رحمت خدا دور گردانيده شدند به كيفر آنچه
گفتند
البته خداوند هرگونه بخواهد مي بخشايد و هركاري را
كه اراده كند انجام ميدهد. »
اصول بي پايه ماترياليست ها
فيلسوفان دهري گرا به زبان اجنبي ماترياليست ها در
باره جهان خلقت به چهار اصل پاي بندند
بدين ترتيب 1 ـ
اصل تحول عمومي 2 ـ اصل تاثير متقابل 3 ـ اصل اجتماع
ضدين 4 ـ اصل تكامل .
چهار اصل كه به اعتقاد ما نادرست و بي پايه اند و هر يك
چون ديگري سستر از تار عنكبوت مي باشد
البته صاحبان
اصول چهارگانه براي اثبات نظريات خود دلائل هم اقامه
كرده اندو سخناني بر بافته اند!
كساني كه مايلند بر بطلان و بي پايگي اين اصول آگاه
شوند به كتابي كوچك ولي آگاهي بخش با نام (بحثي درباره
ماترياليسم و كمونيسم ) به اهتمام آيه الله مكارم شيرازي
مراجعه نمايند. ما هم در اينجا ماترياليست ها را در كلاف
سردرگمشان رها ميكنيم و با كرامت به نظريه دو تن از دهري
گرايان وطني بپردازيم و آنگاه آينه دل را با سخنان
معرفت افزاي امام صادق (ع ) جلا و صفا ميدهيم .
احمد كسروي (نويسنده حق ستيز دشمن سرسخت آئين
خدا كه در سال 1324
خورشيدي به دست تواناي شادروان
سيدحسين امامي از پاي درآمد) در كتاب ورجاوند بنياد بيش
و كم بدين گونه نوشته است : آفريدگار با ماست ... ما با
نادرستي ها نبرد ميكنيم ..
وانگاه به پيروي از نوشته ها و باورهاي يهوديان مي افزايد :
آفريدگار براي جهان آئييني نهاد كه خود از آن آئين پا را فراتر
نتواند گذارد...
ناگفته نماند كه اگر كسروي گه گاهي در سخنان خود نام
آفريدگار بر زبان قلم مي آورد براي آن است كه خوانندگان اين
دست نوشته ها از آغاز به نويسنده اش بدبين نگردند و به
نيرنگ و دو روئي وي پي نبرند!
ديگر از دهريان نويسنده كتاب هاي اعتقادي است با نام
تبيين كه به دست مجاهدين خلق ( به زبان حزب اللهيان :
منافقين ضد دين ) به رشته نگارش كشيده شده اند.
در تبيين 8
صفحه ..13 چنين ترجمه شده است كه اي كاش
ميدانستند خزينه هاي آسمان ها و زمين براي تكامل است !
چنانكه ملاحظه ميكنيد تبيين نو يس منافق همان اصل
چهارم ماترياليسم يعني (تكامل ) را به جاي (الله ) قرار داده
است !
جواب تبيين نويس دهري گرا را در همان آيه از قول خداي
حكيم عالم الغيب به گوش جان بشنويم : ... و لكن المنافقين لا
يفقهون ... و ليكن دورويان نمي فهمند. آري منافقين ضد دين
نفهميده اند كه هر چه در آسمان ها و زمين است همگي از
رب العالمين است .
گفتار امام صادق درباره دستگاه آفرينش
آن امام عالم و عامل به احكام اسلام و معلم قرآن كه به
پاس خدمات و تلاش هاي صادقانه اش به قران مجيد و اسلام
شعيه دوازده امامي را شيعه جعفري هم ناميده اند با ياري
خداي توانا توانست در 34 سال دوران امامت (از 114 تا 148
ق ) شاگردان ممتاز و متعلمان اسلام شناس پرورش
دهد.
يكي از آنان مفضل ابن عمر الكوفي بوده است . اين
صحابي خوشنام روزي با دو تن از علماي دهري گفتگو و
مجادله ميكرد
چون گفتار يكي از آنان به كامش خوش نيامد
بر آشفت و با او به تندي سخن گفت ! دهري گفت اي كاش تو
روش گفت و شنود و حسن مجادله را از امامت مي آموختي !
مفضل اندكي متاثر شد و تا نزد امام رفت ماجرا را بازگفت . امام
در جلساتي چند مطالبي پر بار از معارف ديني را براي مفضل
بيان نمود و او را چنانكه شايسته يك مبلغ ديني است با گفت
و شنيد و مجادله آشنا نمود. آن معلم پرورش يافته در دامن
امامت
متعلم خود را تعليم داد كه با مخالفان چنان مجادله
كند كه آفريدگار مهربان به پيروان قرآن بدينگونه آموخته
است :
ادع الي سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم
بالتي هي احسن :
« فراخوان مردم را به راه پروردگارت با فرزانگي و اندرز
نيكو و با آنان به بهترين روش رفتار نما »
آنگاه امام در طي جلسات متعدد با چهره ي خوش و
گفتاري خردپذير دوباره قدرت و علم خدا
در توحيد و يگانه
پرستي
در سپاسگزاري از نعمت هاي بيكران خالق منان
در
خلقت جهانيان
در آفرينش جماد
نبات
حيوان
انسان
آسمان
زمين
آب
هوا
باران
خورشيد
ماه
ستارگان و
خواص هر يك از آن ها امامانه با مفضل سخن گفت
با سير در
عالم انفس و عالم آفاق از هر گلستان حكمت الهي گلي برچيد
و به صحابي مستعد و حق جوي خود و ديگر طالبان حق عطا
نمود. از جمله سخنان پرپايه و گرانقدر امام خطاب به مفضل :
اي مفضل درباره اعضا بدن خويش اندكي بينديش تا
علم و قدرت خدا را بيش دريابي ...
بنگر خداوند چگونه آدمي را به بهترين صورت بيافريده
است ... هر عضوي از بدن را حكيمانه در مناسبترين محل قرار
داده است ... اندكي تفكر كن اگر في المثل آدميان يك پا بيشتر
يا كمتر داشتند با چه دردسرهائي روبرو ميشدند...
درباره ديدگانت كمي انديشه كن .... بنگر ديدگان در كجا
جاي داده شده اند چگونه با پلك ها و مژگان محافظت
ميشوند... لحظه ي بينديش اگر مثلا چند تار مو در چشم
ميروئيدند آدمي با چه سيه روزي گرفتار ميشد
نيز اگر چند رشته مو در دهان آدمي ميروئيد چه بلائي بر
سرش مي آمد...
مفضل در آفرينش دست و سرانگشتان كمي بينديش و بر
حكمت احسن الخالقين آفرين بگوي . فكر كن اگر آدميزاد فاقد
انگشتان دست بود چه ميشد و چه نميشد آيا با نبود
انگشتان اگر هزاران آدمي جمع ميشدند و از آرا و عقول يك
ديگر بهره ميگرفتند ميتوانستند نخي در سوراخ سوزني
كنند ميتوانستند بذري بر زمين بيفشانند ... تا چه رسد به
صنايع تحسين برانگيز و اختراعات و اكتشافات كه همه از
بركت و خواص انگشتان آدمي است .
امام بهره گرفته از قرآن و معارف اسلام صحابي خود را در
عالم آفاق به سير و سياحت ميبرد از آب و هوا
زمين و
آسمان
خورشيد و ستارگان و خواص آن ها سخن ميراند و او
را بيش از پيش با جهان آفرينش و رحمت جهان آفرين آشنا
ميگرداند :
اي مفضل اندكي بينديش اگر چند لحظه كوتاه هوا به ريه
آدمي نرسد باچه سرعتي به كام مرگ فرو ميرفت ! اگر روزي
چند
آب يا غذا
به وي نرسد زندگي را بدرود بايد گفت ! به
آسمان بنگر كه رنگش چقدر براي ديدگان سازگار است اگر
رنگ آسمان قرمز يا سفيد بود چقدر رنج آور بود!
مفضل
بايد در برابر نعمت بيشمار الهي همواره
سپاسگزار باشيم
گو آنكه اگر شب و روز خدا را سپاس
بگزاريم از عهده سپاسگزاريش بر نمي آئيم .
مفضل آيا ميتوان گفت دستگاه منظم و مرتب خلقت بر
حسب تصادف بوده است آيا هيچ انساني خردمند و با
وجدان به خود اجازه ميدهد كه بگويد نظم و ترتيب
تحسين برانگيز آفرينش محصول طبيعت كر و گور و بيشعور
بوده است
اين موضوعات كه بيان كردم و برايت شرح دادم نيك به
خاطر بسپار و در برخورد با دهريان با خوشروئي و خوش زباني
بيان كن و آنگاه بنگر اگر گفتار و كردار براي خشنودي پروردگار
باشد چگونه بر دل هاي مستعد و قلب هاي زنگ گرفته حسن
اثر مينمايد.
مفضل از آنان كه معتقدند جهان تصادفا پديد آمده است
با نرمي و تواضع بپرس اگر چرخي روي چاهي بچرخد و آب
بيرون بياورد توان گفت اين عمل تصادفا روي داده است
آنگاه بنگر مخالفاني كه به دنبال يافتن حق هستند چگونه
سر در گريبان تفكر فرو ميبرند بپرس آيا آفرينش زمين و
آسمان
خورشيد و ستارگان كه هر يك ماموريت خود را به
نحوي شايسته و خردپذير انجام ميدهد توان گفت همه اين
كارها كاركرد طبيعت كر و كور و بيشعور است اگر مخالفان
پاسخ دادند اين اعمال كاركرد طبيعت عالم و تواناست ما را با
آنان جدالي نيست
زيرا آنان خواه نا خواه به خدائي خدا اقرار
كرده اند.
سرانجام امام گفت : اي مفضل قلبت را پاك گردان . مفضل
پاسخ داد مولاي من با خواست خداي توانا و راهنمائي شما
قلب خود را پاك و مصفا نموده ام
آنگاه امام دستش را بر
سينه مفضل نهاد و گفت آنچه را به تو آموختم به ياد بسپار و
به ديگران هم بياموز و صلي الله علي محمد و آله المعصومين .
(پايان سخنان امام برگرفته از توحيد مفضل با قدري
دگرگوني .)
ما هم در پايان اين گفتار همزمان با سعدي خوش زبان
خطاب به رب مهربان هميگوئيم :
خداوندگارا نظر كن به جود
كه جرم آمد از بندگان در وجود
ور از جهل غائب شدم روز چند
كنون كامدم در به رويم مبند
كريمانه رزق تو پرورده ايم
به انعام و لطف تو خو كرده ايم
چو ما را به دنيا تو كردي عزيز
به عقبي همين چشم داريم نيز 15
(دكتر علي مرزبان راد
تهران دي ماه 82 )
پي نوشت ها :
1 ـ سوره النسا
آيه 162
2 ـ يوسف
38
3 ـ قصائد سعدي
ص 88 ; 4 ـ الشعرا
228
5 ـ الاعراف
179
6 ـ گلستان
سعدي
ص 26
7 ـ قصائد سعدي
ص .17 8 ـ تاريخ سياسي
معاصر ايران
جلد اول ص 29
نوشته دكتر سيداسدالله مدني
9 ـ گلستان سعدي ص 1
10 ـ الفرقان
.33 11 ـ الجاثيه
.32
12 ـ المائده 69
13 ـ المنافقون
.7 14 ـ النحل 126
. 15 ـ
بوستان سعدي ص 241
به گواهي تاريخ اسلام
در روزگار حضرت امام
جعفر صادق (ع ) احكام مقدس قرآن و معارف حقه
اسلام توسط امام و يارانش بيش از پيش رونق و
گسترش يافت .
حضرت امام جعفر صادق (ع ) در دوران امامت
خويش اسلام شناسان ممتاز و بزرگي را پرورش داد
كه هر كدام از آنان از ترويج كنندگان انديشه و
معارف الهي در جامعه محسوب مي شدند.

|