اين دو واقعيت تلخ و دردناك كه « حادثه خبر نمي كند » و
« ايران ششمين كشور حادثه خيز دنياست »
هميشه با ما همراه
بوده و گويا در پيشاني هر ايراني حك شده باشد ولي اين
همه
قضايا نيست بلكه فقط يك روي سكه است . توقف در اين روي
سكه
ما را به سرانجامي جز تباهي و سياهي نخواهد كشاند; اما
روي ديگر سكه نيز ديدني است و آن چيزي نيست جز تدبير و
رويارويي و آمادگي براي مقابله با حوادث و به حداقل رساندن
خسارات .
هر چند از قديم گفته و مي گويند كه « حادثه خبر نمي كند »
ولي در كشوري مثل ايران كه ششمين كشور حادثه خيز دنياست و
همواره در معرض حوادث قرار دارد
تناوب وقوع بلاياي طبيعي
از قبيل زلزله و سيل
هميشه زنگ خطر و هشدار را براي ما به
صدا درمي آورد كه گويي حادثه در پشت در
منتظر
ماست .
در كشورهايي كه در رديف كشورهاي حادثه خيز جهان قرار
دارند
مديريت بحران و ايجاد سازمانهاي آموزش ديده امدادي
از نان شب هم ضروري تر است . كشورهايي كه مجبورند
بودجه هاي هنگفتي را پس از وقوع حوادث صرف تامين خسارت
و بازسازي كنند
پيشگيري قبل از وقوع حادثه و به حداقل
رساندن ضايعات از اولويتهاي اساسي سازمان مديريت اجرايي
كشور است . اينكه ما اعلام كنيم در مقام ششم جهان از لحاظ
بلاخيزي هستيم
اصلا آمار قابل افتخاري نيست كه بخواهيم به
آن بباليم و درصدد رسيدن به رتبه هاي بالاتر باشيم بلكه بايد به
كمك برنامه ريزي و ايجاد آمادگي دائم در مردم و سازمانها
امكان وقوع حوادث را به حداقل برسانيم .
براي كشور ما كه دولت طي 10 سال گذشته بالغ بر 11 هزار
ميليارد تومان صرف پرداخت خسارات اقتصادي ناشي از
حوادث كرده
چه اولويتي بالاتر از اين كه به فكر ايجاد مديريت
بحران
سازماندهي مراكز امداد
آموزش همگاني و استحكام
سازه ها باشيم !

در كشوري كه سالانه هزاران نفر جان خود را در حوادث
طبيعي از دست مي دهند و انسانها
بي دفاع ترين عناصر در مقابل
حوادث به شمار مي آيند
آيا سازماندهي طرحهاي كاهش بلاياي
طبيعي
توقع بي جايي است !
در كشوري مثل ايران كه از 44 نوع حادثه غيرمترقبه
فهرست شده درسراسر جهان
با 31 مورد آن دست به گريبان
بوده و در اين زمينه سابقه دار است
انتظار وجود مديريت مقتدر
و متمركز براي رويارويي با سوانح
امري بيهوده است !
براي كشور ما كه به طور متوسط سالانه حدود هزار ميليارد
تومان صرف نوشداروي پس از وقوع حوادث مي شود و در
حقيقت در جايي هزينه مي شود كه اصلا به چشم نمي آيد
آيا
توقع برخورداري از عقل و تدبير براي پيشگيري از حادثه
به
گزاف است !
بايد پذيرفت كه حوادث طبيعي يك واقعيت گريزناپذير
است كه حتي اگر ما آنرا جدي نگيريم
خود را به ما تحميل
مي كنند ولي تاسف بارتر اينست كه از منابع و امكاناتي كه در
كشور براي كاهش خسارات حوادث غيرمترقبه وجود دارد به
طور صحيح استفاده نمي شود و هميشه انفعالي برخورد شده كه
طبعا ثمر چنداني نيز در برنداشته است . تا كي بايد حوادث را
مقصر شناخت و شانه از زير بار مسئوليت خالي كرد ! در
كشوري كه به طور متوسط هر ماه شاهد يك حادثه دلخراش از
قبيل سيل
زلزله
طوفان و... است
تا كي بايد دست روي دست
گذاشت و شاهد از بين رفتن هزاران واحد مسكوني
تخريب
صدها شهر و روستا و هزاران هكتار اراضي كشاورزي و
سرمايه هاي ملي و از همه مهمتر مرگ هزاران عزيز هموطن بود !

وقوع 43 زلزله بالاي 6 ريشتر طي صد سال اخير در ايران و
قرباني شدن 200 هزار نفر از جمعيت اين كشور
موضوعي
نيست كه بتوان ادعا كرد غيرمترقبه بوده و سازمانهاي اجرايي را
غافلگير كرده است زلزله از حوادثي است كه چون شمشير بر
بالاي سر اين كشور تاب مي خورد و هر لحظه در جايي فرود
خواهد آمد. زلزله هاي پي در پي و مرگبار و پرخسارت در ايران
نشان داده كه ما همچنان آسيب پذيرترين جوامع در برابر بلاياي
طبيعي هستيم و همواره بايد بيشترين تاوان را بپردازيم . علي رغم
آنكه غول زلزله همواره در ايران بيدار بوده
ولي هيچيك از
مصائب يكصد ساله اخير باعث نشده كه مديريت اجرايي كشور
بيدار شود و به فكر راهكار اساسي و چاره جويي حياتي
برآيد.
يكصد سال زلزله
يكصد سال فاجعه و يكصد سال مصيبت
هيچيك از اين اتفاقات باعث نشده تا به فكر ايجاد مديريت
بحران و ساز و كار متمركز و مجهز براي رويارويي با حوادث
برآئيم و اكنون پس از حادثه مصيبت بار زلزله بم احساس
مي كنيم كه كشور ما از هميشه آسيب پذيرتر است .
پرونده 43 زلزله بزرگ
از زلزله 7 ريشتري سوم بهمن
1288 لرستان كه به كشته شدن 8000 هزار نفر و ويراني 64
روستا منجر شد تا زلزله 7 ريشتري پنجم دي 1382 بم كه به از
دست دادن جان 45 هزار زن و مرد و كودك انجاميد
هنوز در
مقابل ماست و اين حوادث يكي پس از ديگري نشان مي دهد كه
درصدر آسيب پذيرترين جوامع در برابر بلاياي طبيعي هستيم و
عليرغم آنكه روي خط زلزله زندگي مي كنيم
ولي همچنان با
چشمان بسته و بي تدبير لازم
اقدام مطلوبي براي مهار زلزله و
جلوگيري از تخريب و تلفات آن انجام نداده ايم و متاسفانه
هميشه با گذشت زمان
اين موضوع از ذهن برنامه ريزان كشور
محو شده تا زلزله اي ديگر از راه برسد و هياهو و جنجالي
دوباره ...!
هنوز خاطره زلزله بوئين زهرا
طبس
رودبار و منجيل در
خاطره ها باقي است . داغ زلزله 31 خرداد 1369 رودبار و منجيل
با 35 هزار كشته بر دل اين ملت سنگيني مي كرد كه زلزله مهيب
ديگري از راه رسيد و قلب ايران را تكان داد و درست همانجايي
كه كسي انتظار آنرا نداشت و آنرا بي آفت ترين سرزمين ايران
مي دانست ; يعني « بم » را به لرزه درآورد. زلزله اي كه داغ كهنه اين
ملت را تازه كرد و دردي بر دردهاي آن افزود. بار ديگر « آوار » و
« آوارگي » و ماندن در زير آوار غفلت و...

در باب زلزله خيز بودن ايران و بويژه زلزله اخير بم هر قدر
هم مطلب نوشته و يا سخن گفته شود
باز هم كم است
چرا كه
وسعت حادثه نشان داد كه متاسفانه درك منطقي از واقعه اي به
نام زلزله در ايران شكل نگرفته و داغدار شدن هزاران هموطن در
اقصي نقاط كشور
هيچگاه ما را از غفلت و بي توجهي خارج
نكرده است
چرا كه اگر غير از اين بود
هرگز اينچنين خسارت
مالي و جاني سنگيني به بار نمي آمد.
اگر صد سال پيش
ايران 15 ميليوني در اثر زلزله
7
4 ريشتري 8 هزار كشته داد
امسال جمعيت 60 ميليون نفري
عزادار 45 هزار نفر شده است . بم فرو ريخت ولي هنوز شهرهاي
ديگري در ايران هستند كه بسياري بر اين گمانند كه دير يا زود
ممكن است زلزله سراغي از آنها بگيرد و فاجعه اي ديگر در اين
كشور شكل بگيرد. آيا بايد باز هم دست روي دست گذاشت و
دچار غفلت و روزمرگي شد
يا بايد از حوادث درس عبرت
گرفت و با تلاش و پشتكار به فكر استفاده از منابع و امكانات
براي كاهش خسارات حوادث و ايجاد مديريت بحران و آموزش
سازمانهاي اجرايي و امدادي بود !
كشور ما بر روي كمربند خطرناك زلزله قرار دارد و به طور
متوسط هر سه يا چهار سال يكبار زلزله شديدي در آن رخ
مي دهد و زمين لرزه هاي خفيف
روزي 20 بار ايران را مي لرزاند
و جالب اينست كه هر يك درجه ريشتري كه بر شدت زلزله
افزوده مي شود
تكانهاي آن 25 برابر مي شود
و از همه مهمتر
اينكه با وجودي كه كشور ما طي صد سال اخير 43 زلزله بالاي 6
ريشتر را تجربه كرده
اما هنوز فكري براي كاهش خطرات ناشي
از آن و مقاوم سازي ابنيه و امدادرساني متمركز و حساب شده
نشده است .
با وقوع هر زلزله موجي از اظهارنظرها در جامعه پديد
مي آيد. متخصصان به صدا درمي آيند
رسانه ها به سراغ
صاحب نظران مي روند
همه جا حرف از پيشگيري و آمادگي به
ميان مي آيد اما همه چيز در حد حرف باقي مي ماند و گذشت
روزها و هفته ها و ماه ها احساسات عمومي را فروكش مي كند و
همه چيز به بوته فراموشي سپرده مي شود.

زلزله هاي اخير نشان مي دهد كه كشور ما تا چه حد نيازمند
حركت به سوي بازيافت سازه هاي خويش در استانداردهاي
مقاوم در برابر زلزله است . با ايجاد ساختمان هاي مقاوم در برابر
زلزله و ايجاد سيستم مديريت به هنگام وقوع بحران و
سازماندهي لازم در دستگاههاي اجرايي مي توان از تلفات آن تا
حد بسيار زيادي جلوگيري كرد.
همه اين مقدمات
بهانه اي بود تا سري به قلب حادثه يعني
شهر بم بزنيم و پهندشت كوير و نخل هاي نجيب و خانه هاي گلي
و سفره هاي نان و خنده هاي پر شور كودكان و تن هاي استواري را
كه به يكباره در برابر زلزله سر تسليم فرود آورده و به زير خاك
رفتند را از نظر بگذرانيم .
ادامه دارد
در كشوري مثل ايران كه ششمين كشور حادثه خيز دنياست و
همواره در معرض حوادث قرار دارد
بلاياي طبيعي هميشه
زنگ خطر را براي ما به صدا در مي آورد كه گويي
حادثه در پشت در
منتظر ماست
در كشورهايي كه در رديف كشورهاي حادثه خيز جهان قرار
دارند
مديريت بحران و ايجاد سازمانهاي آموزش
ديده امدادي
از نان شب هم ضروري تر است
در كشورهايي كه مجبورند بودجه هاي هنگفتي را پس از
وقوع حوادث صرف تامين خسارت وبازسازي كنند
پيشگيري
قبل از وقوع حادثه و به حداقل رساندن ضايعات از
اولويتهاي اساسي سازمان مديريت اجرايي است
براي كشور ما كه دولت طي 10 سال گذشته بالغ بر 11 هزار
ميليارد تومان صرف پرداخت خسارات اقتصادي ناشي از
حوادث كرده
چه اولويتي بالاتر از اين كه به فكر ايجاد
مديريت بحران
سازماندهي مراكز امداد
آموزش همگاني و
استحكام سازه ها باشيم
در كشوري مثل ايران كه از 44 نوع حادثه غيرمترقبه
فهرست شده در جهان
با 31 مورد آن دست به گريبان است
انتظار وجود مديريت مقتدر و متمركز براي رويارويي با
سوانح
توقع بيجايي است !
زلزله هاي پي در پي و مرگبار در ايران نشان داده كه ما
همچنان آسيب پذيرترين جوامع در برابر بلاياي طبيعي
هستيم و همواره بايد بيشترين تاوان را بپردازيم
عليرغم آنكه غول زلزله همواره در ايران بيدار بوده
ولي
هيچيك از مصائب يكصد سال اخير باعث نشده كه مديريت
اجرايي كشور به فكر راهكار اساسي و چاره جويي
حياتي برآيد
