روزنامه جمهوري اسلامي 21/10/1382 صفحه عقيدتي
*****
تفسير آيات قرآن در نهج البلاغه




  • قسمت آخر
    مهري هدهدي
    قرض الحسنه
    من ذالذي يقرض الله قرضا حسنا فيضا عفه له و له اجر كريم . (حديد 11 )
    كيست كه خدا را قرض الحسنه دهد تا براي او دو چندانش كند و او را پاداشي نيكو باشد.
    امير مومنان پس از قرائت اين آيه علت قرض خواستن خداي غني را ذكر مي فرمايد :
    و قال تعالي « من ذالذي يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له و له اجر كريم « فلم يستنصركم من ذل و لم يستقرضكم من قل استنصركم و له جنود السموات و الارض و هوالعزيزالحكيم . و استقرضكم و له خزائن السموات والارض و هوالغني الحميد. اراد ان يبلوكم ايكم احسن عملا. فبادروا باعمالكم تكونوا مع جيران الله في داره . (23 )
    خدا از روي خواري از شما ياري نمي خواهد و از تنگدستي وام از شما نمي گيرد. از شما ياري خواسته در حالي كه سپاهيان آسمانها و زمين در فرمان اوست و نيرومند و حكيم است . از شما وام مي گيرد حال آن كه گنجينه هاي آسمانها و زمين از آن اوست و بي نياز و حميد است . او خواسته است شما را بيازمايد تا كار كدام يك از شما بهتر آيد. پس با كردارهاي خود سبقت گيريد تا در خانه خدا با همسايگان خدا باشيد.
    در معني زهد
    لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتاكم ...(حديد 23 )
    تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به (سبب ) آنچه به شما داده است شادماني نكنيد....
    و قال (ع ) : الزهد كله بين كلمتين من القرآن قال الله سبحانه « لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم » و من لم ياس علي الماضي و لم يفرح بالاتي فقد اخذ الزهد بطرفيه . (24 )
    حضرت علي عليه السلام مي فرمايد : همه زهد در دو كلمه از قرآن جمع است . خداي سبحان مي فرمايد : « تا بر آنچه از دستتان رفته دريغ مخوريد و بدانچه به شما رسيده شادمان نباشيد. » و آن كه بر گذشته دريغ نخورد و به آينده شادمان نباشد از هر دو سو زهد گرفته است .
    حزب شيطان
    .... اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون . (مجادله 19 )
    .... آنان حزب شيطانند. آگاه باش كه حزب شيطان همان زيانكاران هستند.
    اوصيكم عبادالله بتقوي الله . و احذركم اهل النفاق فانهم الضالون المضلون .... الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون . (25 )
    بندگان خدا! شما را به ترس از خدا مي خوانم و از منافقان مي ترسانم كه آنان گمراهند و گمراه كننده خطاكارند و به خطاكاري وادارنده . پي در پي رنگ مي پذيرند و راه را نپيموده راه ديگري مي گيرند. هر وسيله اي را براي گمراهيتان مي گزينند و از هر سو بر سر راهتان مي نشينند. درونشان بيمار است و برونشان پاك . پوشيده مي روند چون خزنده اي زيانمند و زهرناك وصفشان داروست و گفتارشان بهبود جان و كردارشان درد بي درمان . رشك بران راحتي ـ ديگرانند ـ و افزاينده ي بلاي ـ مردمان ـ و نوميدكننده اميدواران . در هر راه يكي را به خاك هلاك افكنده اند و به هر دلي راهي برده اند و بر هر اندوهي اشكها ريخته اند و ثناي هم را به سلف (گذشتگان ) فروخته اند و چشم در پي پاداش يكديگر دوخته . اگر بخواهند ستايش مي كنند و اگر ملامت كنند پرده دري كنند و اگر داوري كنند اسراف ورزند. برابر هر حقي باطلي دارند و برابر هر راستي مايلي و براي هر زنده اي قاتلي و براي هر كليدي گشاينده و براي هر شب چراغ تاريكي زدائيده . به هنگام طمع خود را نوميد نمايند تا بازار خويش بياراند و به بهاي كالاشان بيفزايند. به خلاف حق سخن مي گويند و تقرير مي كنند و مي ستايند و تزوير مي كنند. راه ـ باطل ـ را بر پيروان خود آسان نمايند و آنها را در پيچ و خمهاش سرگردان نمايند. ياران شيطانند و زبانه هاي آتش سوزان . « آنان پيروان شيطانند بدانيد كه پيروان شيطان از زيان كارانند. »
    حزب الله
    ...اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون . (مجادله 22 )
    .... آنان حزب خدايند. همانا حزب خدا از رستگاران هستند.
    طوبي لنفس ادت الي ربها فرضها و عركت بجنبها بوسهالله الا ان حزب الله هم المفلحون . (26 )
    خوشا كسي كه آنچه پروردگارش برعهده وي نهاده پرداخته است و در سختي اش با شكيبايي ساخته و در شب ديده بر هم ننهاده و چون خواب بر او چيره شده بر زمين خفته كف دست را بالين قرار داده در جمعي كه از بيم روز بازگشت ديده هاشان به شب بيدار است و پهلوشان از خوابگاه بركنار و لبهاشان به ياد پروردگار و گناهانشان زدوده است از آمرزش خواستن بسيار. « آنان ياران خدايند و بدانيد كه ياران خدا رستگارند. »
    فضل خدا چيست
    ذلك فضل الله يوتيه من يشا والله ذوالفضل العظيم . (جمعه 4 )
    اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد عطا مي كند و خدا داراي فضل بسيار است .
    اراد ان يبلوكم ايكم احسن عملا. قبادرواباعمالكم تكونوا مع جيران الله في داره . رافق بهم رسله و ازارهم ملائكته و اكرم اسماعهم ان تسمع حسيس نار ابدا وصيان اجسادهم ان تلقي لغوبا و نصبا « ذلك فضل الله يويته من يشا والله ذوالفضل العظيم . » (27 )
    خدا خواسته است شما را بيازمايد تا كار كدام يك از شما بهتر آيد. پس با كردارهاي خود پيشي گيريد تا در خانه خدا با همسايگان خدا باشيد. پيامبران خود را رفيقان آنان كرده و فرشتگانش را به زيارتشان برانگيخته و گوشهاشان را حرمت نهاده است تا بانگ آتش را نشنوند و تن هاشان را نگاهداشته است از اين كه رنجي با سختيي بدان رسد. » اين فضل و بخشش خداست به هر كس كه خواهد دهد و خدا صاحب بخشش بزرگ است . »
    سبب قطع نعمات الهي
    .... استغفروا ربكم انه كان غفارا. يرسل السما عليكم مدرارا . و يمددكم باموال و بنين .... (نوح 12 ـ10 )
    .... از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است . تا بر شما از آسمان باران پي درپي فرستد. و شما را به اموال و پسران ياري كند.
    ان الله يبتلي عباده عندالاعمال السيئه بنقص الثمرات و حبس البركات و اغلاق خزائن الخيرات ليتوب تائب و يقلع مقلع و يتذكر متذكر و يزدجر مزدجر. و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرورالرزق و رحمه الخق فقال : « استغفرالله ربكم انه كان غفارا. يرسل السما عليكم مدرارا. و يمددكم باموال و بنين . » فراحم الله امرا استقبل توبته و استقال خطيئته و بادر منيه . (28 )
    خدا بندگان خود را به كيفر كارهاي زشت آنان مبتلا سازد به كاهش ميوه درختان و به ناباريدن باران و بستن گنجينه هاي خير به روي ايشان تا توبه خواه توبه كند و معصيت كار دل از معصيت بكند و پندگيرنده پند پذيرد و بازدارنده راه نافرماني را بر بندگان بگيرد. و خدا آمرزش خواستن را وسيله پيوسته داشتن روزي بر روزي خواران و موجب رحمت بر بندگان قرار داده است . و فرموده است : پس خدا بيامرزد كسي را كه پيشتاز توبه رود و از گناهانش بخشش طلبد پيش از آنكه مرگش برسد.
    اهل سقر
    ما سلككم في سقر. قالوا لم نك من المصلين . (مدثر 43 ـ42 )
    چه چيز شما را در آتش درآورد گويند : از نمازگزاران نبوديم .
    تعاهدوا امر الصلاه و حافظوا عليها و استكثروا منها و تقربوا بها فانها كانت علي المومنين كتابا موقونا. الا تسمعون الي جواب اهل النار حين سئلوا : » ما سلككم في سقر. قالوا لم نك من المصلين ... » (29 )
    كارگزاردن نماز را برعهده بگيريد و حفاظت آن را بپذيريد و آن را بسيار به جاي آريد و با نماز خود را به خدا نزديك كنيد. كه نماز واجب است بر مومنان و بايد به وقت آن اقامه شود. آيا گوش فرانمي دهيد به پاسخ دوزخيان كه چون از آنان پرسيدند » چه چيز شما را در آتش سوزان درآورد گفتند : ما از نمازگزاران نبوديم . » و نماز گناهان را مي زدايد چنانكه برگ را از درخت بزدايند و گناهان را از گناهكار مي گشايد چنانكه بند از كسي بگشايند و رسول خدا(ص ) نماز را به چشمه آب گرم كه بر در سراي مردي بود همانند فرمود كه او اگر روزها و شبها و پنج بار خود را بدان بشويد ديگر چركي بر تن وي نخواهد بود. همانا كساني از مومنان حق آن را شناختند كه زيور دنيا از نازشان باشد و به فكر ديگر كار نيفكند و نه آنچه موجب روشني چشم بود از مال و فرزند. خداي سبحان مي فرمايد : « مرداني كه آنان را بازرگاني و خريد و فروش از ياد خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زكات بازنمي دارد.
    رسول خدا خود را با گزاردن نماز رنج مي داد با آن كه مژده بهشت شنيده بود. چون خداي سبحان به او فرمود : « و كسان خود را بفرما تا نماز كنند و خود بر آن شكيبا باش » . پس كسان خود را امر به نماز مي كرد و خود بر گزاردن نماز طاقت مي آورد.
    غرور انسان
    يا ايهاالانسان ما غرك بربك الكريم . (انفطار 6 )
    اي انسان چه چيز تو را درباره پروردگار بزرگوارت مغرور كرده است
    ادحض مسئول حجه واقطع مغتر معذره .... و شم برق النجاه . وارحل مطايا التشمير . (30 )
    انسان از هر سئوالي دليلش بي پاتر است و از هر فريب خورده عذرش ناپذيرتر. چون به شناخت خود نادان است خود را مي پسندد. و بر خود مي نازد.
    اي انسان ! تو را بر گناه چه چيره كرده است و بر پرورگارت چنين دلير چرا به كشتن خود مانوسي مگر دردت را درمان نيست و يا بيداريت از اين خواب گران نيست تو كه بر ديگري مهرباني چرا در كار خود وامي ماني بسا كه يكي را در تابش آفتاب بيني و او را به سايه آوري يا بر گرفتاري كه بيماري وي را گداخته از روي رحمت اشك باري ! پس چه تو را بر درد خود شكيبا نمود و در مصيبت توانايي بخشود و در گريستن بر نفس خويش كه نزد تو گرانبهاترين جانهاست به شكيبايي ات امر فرمود و چگونه بيم كيفري بيدار نمي سازد كه شبانگاه بر تو بتازد. حال آنكه با نافرماني خدا خود را تباه ساخته اي و در پنجه قهرش انداخته اي . پس دستي دل را با پايداري درمان كن و خواب غفلت ديده ات را به بيداري .
    و طاعت خدا را بپذير و به ياد او انس گير. و به خاطر آر آنگاه كه تو روي از او گردانده اي او روي به تو گرداند و تو را به خواست بخشايش از خود مي خواند و ـ جامه ـ كرم خويش بر تو مي پوشاند و تو از او روي گرداني و ديگري را خواهاني . پس چه نيرومند است و بزرگوار و تو چه ناتواني و بي مقدار و چه گستاخ در نافرماني پروردگار هستي . در سايه پوشش او مي آرامي و در پهنه بخشايش او مي خرامي نه بخشش خويش را از تو بريده و نه پرده خود را بر تو دريده بلكه در يك چشم به هم زدني بي احساس او به سر نبرده اي در سختي كه بر تو تازه گردانيده يا گناهي كه بر تو پوشانيده يا از بلاييت رهانيده . پس چه گمان به او بري اگر وي را فرمان بري
    به خدا اگر اين رفتار ميان دو كس بود كه در وقت برابر بودند و در قدرت يكي ـ و تو يك تن از آن دو بودي ـ نخست خود را محكوم مي نمودي كه رفتارت نكوهيده است و كردارت ناپسنديده .
    سخن به راست بگويم دنيا تو را فريفته نساخته كه تو خود فريفته دنيايي و بدان پرداخته . آنچه را مايه عبرت است برايت آشكار داشت و ميان تو و ديگري فرقي نگذاشت او با درها كه به جسم تو مي گمارد و با كاهشي كه در نيرويت پديد مي آورد راستگوتر از آن است كه با تو دروغ گويد و وفادارتر از آن كه با تو راه خيانت پويد و بسا نصيحتگويي از سوي دنيا كه وي را متهم داشتي و راستگويي كه گفته ي او را دروغ پنداشتي . اگر در پي شناخت او باشي در خانه هاي ويران و سرزمينهاي خالي از مردمان اندرزهايي چنان نيكو فرا ياد تو آرد و نمونه هايي براي گرفتن پند پيش چشمت دارد كه او را همانند دوستي يابي مهربان و از بدبختي و تباهي ات نگران و دنيا خانه اي است خوب براي كسي كه آن را چون خان نپذيرد و محلي است نيكو براي آن كه آن را وطن خويش نگيرد و همانا فردا خوشبختان دنيا آنانند كه امروز از آن گريزانند.
    آنگاه كه زمين لرزيدن گيرد و رستاخيز روي آورد با همه هراس كه دارد و به هر كيش پيروانش پيوندند و به هر پرستنده پرستندگانش به هر مهتر فرمانبرانش . پس ديده اي در فضا گشاده و گامي آهسته در زمين نهاده نماند جز كه در تراز وي دارد و محكمه عدالت بنياد حق تعالي جزايي را كه در خور است ستاد. پس بسا حجت كه آن روز باطل و ناپسنديده باشد و دستاويزهاي عذر كه بريده . پس در كار خويش بكوش تا عذري آوري كه پايدار باشد و حجتي كه استوار. و آن را بگير كه براي تو مي ماند ـ و آن نيكويي كردار است ـ از آنچه براي آن نخواهي ماند ـ كه جهان ناپايدار است و سفر خود را آماده باش و به برق نجات ديده گشاده و بارگي جد و جهد را بار بر نهاده است .
    دنياي فاني
    الهيكم التكاثر . حتي زرتم المقابر (تكاثر 2 ـ1 )
    تفاخر به بيشتر داشتن شما را غافل داشت . تا كارتان به گورستان رسيد.
    ياله مراما ما ابعده وزورا ما اغفله و خطرا ما افظعه ... لهم في كل فظاعه صفه حال لاتنتقل و غمره لا تنجلي . (31 )
    حضرت علي عليهاالسلام پس از خواندن « الهيكم التكاثر حتي زرتم المقابر » مي فرمايد : وه ! كه چه مقصد بسيار دور و چه زيارت كنندگان بي خبر ـ و در خواب غرور ـ و چه كاري دشوار و مرگبار. پنداشتند كه جاي مردگان تهي است حالي كه سخت مايه عبرتند ـ ليكن عبرت گيرنده كيست ـ از دور جاي دست به مردگان يازيدند ـ و به آنان نازيدند ـ آيا بدانجا مي نازند كه پدرانشان خفته اند يا به كسان بسياري كه در كام مرگ فرو رفته اند خواهند كالبدهاي خفته بيدار شود و جنبشهاي آسود در كار. حالي كه مايه پند باشند بهتر است تا وسيله فخر و بزرگواري و موجب خواري شان شمارند سزاوارتر تا وسيله عزت و سالاري با ديده تار بدانها نگريستند و نابخردانه نگريستند كه چيستند و اگر از فراخناي خانه هاي ويران و سرزمينهاي تهي از باشندگان مي پرسيدند مي گفتند : آنان به زمين در شدند گمراه و شما كه به جاي آنانيد مردمي هستيد ناآگاه . سرهاشان را به پا مي سپريد و بر روي پيكرهاشان مي كاريد و در آنچه به دور افكنده اند مي چريد و در خانه ها كه ويران كردند مي رويد و روزگاري كه ميان آنان و شماست بر شما در گريه و عزاست .
    آنان پيش از شما به جايي كه مقصد شماست رخت كشيدند و زودتر از شما به آبشخورتان رسيدند. پايه هايي داشتند بلند و در جرگه هايي بودند سرافراز و ارجمند. پادشاهان يا رعيت راه خويش را تا به درون برزخ سپردند و رخت به دل زمين بردند. خاك گوشتهايشان را خورد و خونهاشان را در خود فرو برد. پس در شكاف گورها بي جان مانده اند و ناروا و نهان و ناپيدا. نه از چيزي بيمناكند و نه از دگرگونيها اندوهناك . نه از زلزله ها ترسان و نه بانگ تندرها را شنوا و از آن هراسان غايباني اند كه انتظارشان را نبرند و حاضراني كه از جمع به درند. فراهم بودند و پراكنيدند و پيوسته بودند و جدا گرديدند. نه از درازي زمان است و نه از دوري مكان كه خبرهاشان پوشيده مانده است و خانه هاشان خموش گرديده بلكه جامي به آنان نوشاندند كه گويا بودند و گنگ گرديدند شنوا بودند و از آن پس نشنيدند جنبان بودند وآرميدند گويي چون بيهشان به خاك افتادند و خوابيدند.
    همسايگانند و با هم نمي آرمند و دوستاني اند كه به ديدار هم نمي روند. رشته هاي آشناي شاني پوسيده پيوندهاي برادري شان از هم بريده همگي تنهايند و با هم در يكجايند و از هم دورند حالي كه رفقايند. نه براي شب بامدادي مي شناسند و نه براي روز شامي مي دانند در هر يك از شب و روز كه رخت بر بستند پيوسته در آنند. خطرهاي خانه هاشان را سخت تر از آن ديدند كه مي ترسيدند و نشانه ها ديدند بزرگتر از آنچه مي سنجيدند. پس اين دو پايان براي آنان به درازا كشيد تا رسيد به جايگاه بيم و اميد و اگر سخن گفتندي در وصف آنچه نگريسته و ديده اند درماندندي . و هر چند نشانه هاشان ناپديد گرديده است و خبرهاشان بريده چشم عبرت آنان را ديد و گوش خرد بانگشان را شنيد. سخن سر دادند. بي لب و دهان و چنين گفتند كه : چهره هاي شاداب در ترنجيد و تن هاي نرم پوسيد و ما را پوشاك فرسودگي در بر است و سختي تنگي گور بر سر وحشت را به ارث مي بريم از يكديگر. سرايهاي خاموش بر سرمان فرو ريخت ـ و خاك بر پيكرمان بيخت ـ چندانكه زيبايي تن هامان بر پا نماند و آب و رنگ چهره هامان بر جا و ماندنمان در خانه وحشت دراز و ديرپا. نه از اندوهي گشايشي يافتيم و نه از تنگي جاي فراخي و رهايشي . و اگر تصويرشان در آيينه خردت آشكار شود يا آنچه پس پرده نهان است براي تو پديدار كه چسان گوشهاشان از انبوه خزندگان ناشنواست و ديده شان از خاك سرمه كشيده نابيناست و زبانهاشان در كام از پس گشادگي و فصاحت بريده است و دلها در سينه هاشان از پس بيداري آرميده و در هر يك از اندامهاشان پوسيدگي تازه آسيب رسانيده و آن را زشت و تباه ساخته و راههاي رسيدن آفت را بدانها آسان گردانيده ـ در معرض تباهي فتاده ـ آسيبها را گردن نهاده نه دستهايي كه بلا را باز دارد نه دلهايي كه ناله و فرياد برآرد. دلهايي را بيني از اندوه خسته و ديده هايي خار غم در آن شكسته در هر يك از اين اطوار ناهنجار حالتي است كه دگرگون نشوند و سختيي كه برطرف نگردد.
    و زمين چه پيكرها كه در كام فرو برد گرانقدر و ارجمند خوش آب و رنگ و دلپسند. در دنيا خوش خورده در ناز و نعمت به سر برده گاه اندوه به شادي مي پرداخت و هنگام مصيبت خود را سرگرم مي ساخت تا صفاي عيش او تيره نگردد و نه سپاه اندوه بر لذتش چيره . به ناگاه هنگامي كه او به دنيا و دنيا بدو مي خنديد و در چار بالش زندگي خويش بيخبرانه مي غلتيد روزگار خار مصيبت در دلش خست و قوتهايش را در هم شكست . بلاها از نزديك بدو نگريست بيماريي بدو روي آورد كه نمي دانست از كجا و چيست و اندوهي كه نهان درون او را مي كافت و او آن را مي جست و نمي يافت و سستيها در او پديد گرديد حالي كه از همه وقت تندرست تر بود و نشاني از بيماري در خود نمي ديد. پس هراسان روي به پزشكان آورد و به دستورشان كار كرد. گرمي را به سردي آرام كردن و سردي را به گرمي به سر كار آوردن .
    اما داروي سردي گرمي را از كار نينداخت و آنچه براي گرمي به كار رفت سردي را بيشتر ساخت و تركيبات و اخلاط مزاج را به اعتدال نياورد بلكه نيروي هر دردآور را بيشتر كرد. چندانكه تيمار خوار و ناتوان شد و بيماردار سرگردان و كسان او در وصف بيماري اش وامانده و در پاسخ پرسندگان درمانده تا خبري را كه نهان مي كنند و مي دانند چگونه بدو رسانند. يكي گويد از اين بيماري نرهد ديگري ايشان را اميد بهبودي دهد و سومي تعزيت گويد كه چون او بسي مرد و اين هم راه آنان را به سر خواهد برد و آنگاه كه وي آماده جدايي از اين جهان است و رها كردن دوستان ناگهان اندوهي كه دارد بر او هجوم آرد. بر روزنه هاي ادراكش پرده كشيده شود وتري زبان خشكيده و چه بسيار پاسخها كه داند اما گفتن نتواند و بانگي دل آزار كه شنود و خود را كر نماياند. نوحه سالمندي كه او را بزرگر مي شمرد يا گريه خردسالي كه بر او رحمت مي آورد و مرگ را ورطه هايي است دشوارتر از آنچه بتوان وصف كرد يا در ميزان دلهاي مردم دنيا توان آورد.
    پي نوشتها :
    23 ـ خطبه 183 ص .196
    24 ـ كلمات قصار .439
    25 ـ خطبه 194 ص .228
    26 ـ نامه 45 ص .228
    27 ـ خطبه 183 ص .196
    28 ـ خطبه 143 ص .138
    29 ـ خطبه 199 ص .235
    30 ـ خطبه 223 ص .257
    31 ـ خطبه 221 ص .252
    حضرت علي (ع ) : همه « زهد » در دو كلمه از قرآن جمع است . خداي سبحان مي فرمايد : « بر آنچه از دستتان رفته دريغ مخوريد و به آنچه به شما رسيده شادمان نباشيد. » و آن كس كه برگذشته دريغ نخورد و به آينده شادمان نباشد از هر دو سو زهد ورزيده است .
    حضرت علي (ع ) : منافقان گمراهند و گمراه كننده خطاكارند و به خطاكاري وادارنده پي درپي رنگ مي پذيرند و راه را نپيموده راه ديگري مي گيرند هر وسيله اي را براي گمراهيتان برمي گزينند و از هر سو بر سر راهتان مي نشينند درونشان بيمار است و برونشان پاك ! پوشيده مي روند همانند خزنده اي زيانمند و زهرناك .