در هشتمين سالگرد جنگ اكتبر 1973 موسوم به « جنگ
رمضان » و در ساعات مياني روز سه شنبه 14 مهر 1360 هنگامي
كه انورسادات حاكم پيشين مصر در جايگاه مخصوص قرار
داشت و حسني مبارك معاون او , عبدالحليم ابوغزاله وزير دفاع
او و ساير مسئولان و افسران بلندپايه ارتش در اطراف وي
نشسته بودند , ناگهان يكي از افسران شجاع ارتش مصر از خودرو
خود كه در حال رژه در مقابل جايگاه بود بيرون پريد و متعاقب
وي ساير نظاميان اين خودرو نيز خارج شده و همگي به سوي
جايگاه سادات و همراهانش آتش گشودند. در اين حادثه سادات
با گلوله آتشين خالد اسلامبولي به هلاكت رسيد و بسياري ديگر
از همراهان او مصدوم شده راهي بيمارستان شدند.
خالد اسلامبولي سپس چندي بعد دستگير شد و همراه با
همرزمانش در فروردين سال بعد به جوخه اعدام سپرده
شد.
خالد شوقي اسلامبولي در سال 1337 در خانواده اي
مذهبي ديده به جهان گشود. پدر , پدربزرگ و اجدادش همانگونه
كه از لقب وي پيداست از تبار ترك هائي بودند كه قرنها پيش در
مصر اقامت داشتند. مادر او نيز « قدريه محمد علي » اهل شهر
« ملاوي » مصر بود. اين شهر در « مصر عليا » كه منطقه اي مذهبي
است قرار گرفته است . با وجود آنكه خالد اسلامبولي همچون
برادر و خواهرش در يك مدرسه فرانسوي زبان به نام « نوتردام »
تحصيل كرد , ليكن آموزش غربي نتوانست در تعهد اسلاميش
خللي ايجاد نمايد . او در 20 سالگي به سمت افسر توپخانه وارد
ارتش شد و به تدريج در زمره افسران لايق نيروي زميني مصر
قرار گرفت . خالد اسلامبولي همزمان با خدمت در ارتش , جذب
جنبش اسلامي الجهاد كه سازماني زيرزميني و اسلامي در اين
كشور بود گرديد. پس از امضاي پيمان خائنانه كمپ ديويد ,
سازمان مزبور به قصد مجازات سادات به دليل ارتكاب خيانت
به ملت مصر , نقشه ترور او را طراحي كرد و خالد اسلامبولي و
همرزمانش مجري اين نقشه گرديدند.
خالد اسلامبولي در وصيت نامه اي كه از داخل زندان براي
پدر و مادرش فرستاد چنين اظهار داشت :
« لطفا با من مهربان باشيد. من جنايتي مرتكب نشده ام . آنچه
كه انجام دادم بخاطر خدا بوده است . من از اسلام دفاع مي كنم .
اگر كسي از شمابخاطر من با دردسر مواجه شده است , از او
التماس كنان مي خواهم كه مرا ببخشد.
در اين قسمت توجه خوانندگان گرامي را به بخشهائي از
محاكمه خالد اسلامبولي در بيدادگاه نظامي رژيم قاهره جلب
مي كنيم :
خالد اسلامبولي : من مي خواهم در دادگاه صحبت
كنم
دادستان : اي خالد حق نداري صحبت كني , دادگاه برايت
وكيل مدافع انتخاب كرده و او ميتواند آنچه را كه ميخواهي بازگو
كند.
خالد اسلامبولي : من با انتخاب وكيل مدافع از طرف دادگاه
مخالفم , چرا كه خداوند متعال از مومنين دفاع ميكند وكيل
مدافعي كه توسط دادگاه انتخاب شده , انگيزه قتل فرعون مصر را
نميداند , و از شما طلب عفو براي من ميكند در صورتيكه من از
هيچ كس جز خدا طلب رحمت و بخشش نميكنم , زيرا خداوند
بخشنده و مهربان است و گناهان را ميامرزد و
مي بخشد.
دادستان : من با صحبت هاي تو به اين نحو مخالفم و از آن
جلوگيري ميكنم و ترا از اهانت به حيثيت مرحوم انورسادات
منع مي كنم .
وكيل مدافع : از دادگاه محترم خواهش ميكنم شرايط متهم را
درك كند او با ملاقات با من مخالفت ميكند و حاضر نيست آنچه
را كه ميخواهد به من بگويد. لذا من در شرايطي قرار دارم كه بايد
دادگاه آنرا درنظر بگيرد. چنانچه خالد با ملاقات با من مخالفت
كند من از شما خواهم خواست كه مرا از اين ماموريت كه قدرت
انجام آنرا بدين طريق ندارم , معذور كنيد.
دادستان : اي خالد , تو با اين روش خودت را از حق دفاع از
خود محروم ميكني , و دادگاه به تو اجازه نخواهد داد شخصا از
خودت دفاع كني , بلكه بايد به وكيل مدافعت اجازه بدهي و با او
همكاري كني تا از تو دفاع كند.
خالد اسلامبولي : من نميخواهم آنچه را كه تو مدعي آن
هستي و حق دفاع از خود مي نامي انجام دهم من نميخواهم هيچ
وكيلي از من دفاع كند زيرا من از امت 44 ميليوني دفاع ميكنم ,
من اين امت را سربلند و سرافراز كردم و با كمك و مساعدت
خداوند ننگ تعطيل احكام خدا و كتاب خدا و امضاي معاهده
ذلت بار و ننگ آور خيانت آميز (كمپ ديويد) را پاك
كردم .
دادستان : اي خالد مقصودت كدام معاهده است
خالد اسلامبولي : منظورم معاهده صلح با اسرائيل است كه
در مارس 1979 به امضا رسيد , و طي آن دشمن صهيونيستي
كه هنوز اصرار دارد سرزمين هاي مقدس را به اشغال خود درآورد
به رسميت شناخته شد و همچنين دو قرارداد خيانت آميز و
ننگيني كه در سال 1978 در كمپ ديويد به امضا رسيده است .
دادستان : من قبل از اين , بارها تو را از اهانت به رهبران
سياسي كه معاهده ها و قراردادها را امضا كردند برحذر داشتم .
تو با اين صحبت ها مرا مجبور ميكني كه تو را در يك اطاق
منزوي خارج از دادگاه نگهدارم , تا وكيل مدافعت بتواند از تو
دفاع كند. تو فراموش كرده اي كه ملت با يك همه پرسي موافقت
خود را با اين معاهده و دو قرارداد اعلام كرد و مجلس خلق
(پارلمان ) در اين مورد قانوني را گذراند كه بموجب آن هر كسي
كه به قرارداد يا معاهده اي كه توسط ملت تاييد شود توهين كنند
مجازات ميشود. اگر تو بخاطر جنايت بزرگتري محاكمه نميشدي
دستور ميدادم تو را بخاطر توهين به اين قراردادها مجازات كنند.
خالد اسلامبولي : كاش اين كار را ميكردي , من در اينصورت
بازرسان را به فتواي علماي بزرگ مصر كه در ژانويه 1958
صادر شد ارجاع ميكنم . در اين فتوي آمده است هر كس كه
معاهده صلح با اسرائيل كه سرزمين مسلمانان را اشغال ميكند
امضا كند حكمش حكم كسي است كه با غاصبين سرزمين هاي
ما موافقت كند. حال به من بگوئيد چه كسي خائن است من يا
سادات وظيفه دادگاه اينست كه به حق عمل كند. قاضي بايد به
سوگندي كه ياد كرده است وفادار بماند.
دادستان : من نميدانم آيا ما تو را محاكمه مي كنيم يا تو ما را
محاكمه مي كني و اراده خودترا به ما تحميل مي كني هنوز اصرار
داري كه به وكيل مدافعت اجازه ندهي از تو دفاع كند
خالد اسلامبولي : حاكم خداست و من سادات را بعلل زير
بقتل رساندم :
اولا : براي اينكه او مانع اجراي احكام اسلام بود و با شعارها
و قوانين ساختگي مردم را سرگرم ميكرد.
ثانيا : او با ادعاي اينكه دين از سياست جداست و سياست ز
دين جداست به دين خداوند دروغ بست .
ثالثا : او دعوت كنندگان در راه خدا را مورد تهاجم قرار داد و
آنها را بدون اينكه مرتكب گناهي شوند , به ناحق بازداشت كرد.
رابعا : او با امضاي معاهده ها و دادن تسهيلات به
آمريكائي ها , مصر را دو دستي تقديم يهوديان و آمريكايي ها كرد.
خامسا : او نمونه بدي براي خود خانواده اش بود و اجازه داد
فساد و تبهكاري از طريق تلويزيون , سينما و كاباره ها شيوع پيدا
كند او فساد را رواج ميداد و به مفسدين جايزه
ميداد.
دادستان : بس است خالد , حال بنشين و سكوت كن و آنچه
را كه اينجا ميگذرد دنبال كن . تو آنچه را كه خواستي گفتي و اگر
از اين پس چيزي بگوئي دستور ميدهم فورا تو را از دادگاه بيرون
كنند و هيچ ترديدي بخود نشان نخواهم داد.
خالد اسلامبولي : متشكرم من به آنچه كه گفتم اكتفا ميكنم و
اميدوارم كه حرفهايم در دادگاه ثبت شود و آنچه كه من گفتم
نشانه ايست از خروج قانوني من از اطاعت حاكم . كتاب خدا
ميان من و شما حاكم است .
دادستان : خالد من متاسفم , من حتي يك كلمه از حرفهايت
را نميتوانم در محضر دادگاه ثبت كنم چرا كه گفته هايت مخالف
نظام دادگاه است .
خالد اسلامبولي : اگر دادگاه حرفهايم را ثبت نكند خداوند
سبحانه و تعالي باقي است و قادر است حرفهاي مرا به امت
مسلمان و مومن برساند.
دادستان : تو متهمي كه نقشه ترور آقاي رئيس جمهوري را
ريختي و در اجراي اين نقشه با ديگران كه نام آنها را بردي
شريك هستي , و بسوي جايگاه اصلي , نارنجك دستي پرتاب و
تيراندازي كرد , نظرت چيست
خالد اسلامبولي : من به همه چيز اقرار كردم و آنچه كه
خداوند اراده كرده بود انجام گرفت و آنچه را اراده نكرده بود
انجام نگرفت .
دادستان : چه هدفي را از اقدامت دنبال ميكردي
خالد اسلامبولي : هدف من مجازات هر حاكمي بود كه به
كتاب خدا (قرآن مجيد) پايبند نباشد.
دادستان : با كشتن رئيس جمهور اميدوار بودي چه چيز را
بدست آوري
خالد اسلامبولي : هر كه بعد از او بيايد از سرنوشت او عبرت
بگيرد.
دادستان : آيا اميدوار بودي كه اين كار سرآغازي براي
حوادث ديگري از اين نوع شود
خالد اسلامبولي : نه منظور من اين بود كه هر حاكمي بعد از
او بيايد بترسد و از اقدامات خلاف خدا و خلاف قرآن دوري
جويد.
خالد اسلامبولي : من سادات را به اين دليل به قتل
رساندم كه او مانع اجراي احكام اسلام بود , دين را از
سياست و سياست را از دين جدا مي دانست ,
دعوت كنندگان در راه خدا را مورد تعرض قرار
مي داد فساد و تبهكاري را از طريق سينما و تلويزيون
و كاباره ها رواج داد و با امضاي كمپ ديويد سرزمين
مصر را تقديم صهيونيستها كرد
خالد اسلامبولي : سادات را كشتم تا هر كه بعد از او
بيايد از سرنوشت او عبرت بگيرد و از اقدامات خلاف
خدا و خلاف قرآن بپرهيزد

|