روزنامه جمهوري اسلامي 20/10/1382 صفحه امام

  • سرآغاز فصل نوين
  • جز آنكه شاه برود راهي نيست
  • حديث نور
  • *****
    سرآغاز فصل نوين




  • « رحمت خداوند بر مقتولين 15 خرداد ـ دوازدهم محرم و 19 دي و (29 محرم ) امسال .... كارتر و ديگر غارتگران مخازن ملتهاي مظلوم بايد بدانند محمدرضا خان خائن و ياغي است و ناچار از سلطنت مخلوع است بر فرض قانوني بودن ; چه رسد به سلطنت انتصابي از قبل اجانب كه خودش اعتراف نموده . به ملت شريف ايران مژده مي دهم كه رژيم جائرانه شاه نفسهاي آخرش را مي كشد و اين قتل عامهاي بي رحمانه نشانه وحشت زدگي و حركت مذبوحانه است . » (1 )
    بخشي از پيام امام خميني به مناسبت قيام 19 دي مردم قم نهضت اسلامي مردم مسلمان ايران به رهبري امام خميني در مدت بيش از پانزده سالي كه به طول انجاميد داراي فراز و نشيبهاي بسياري بوده و در اين مدت حوادث و پيشامدهاي مختلفي به وقوع پيوست كه در حركت انقلاب به سوي پيروزي موثر بود. اين مبارزات در مسير حركت تكاملي خود در مدت حدود يك سال آخر با حوادث و وقايعي روبه رو گرديد كه به امداد الهي در گسترش حركتها و مبارزات مردمي و نيز تسريع در روند پيروزي انقلاب اسلامي نقش و تاثير به سزايي داشت .
    از جمله اين وقايع ارتحال مشكوك و مرموز فرزند بزرگوار امام آيت الله حاج سيد مصطفي خميني بود كه در اوايل آبان سال 1356 به وقوع پيوست و زمينه هاي برگزاري مراسم يادبود را در ايران فراهم نمود كه اين جلسات ابعاد سياسي و حركتي عليه رژيم به خود گرفت .
    حادثه مهمتر ديگري كه نقش زيادي در تشديد مبارزات انقلابي مردم داشت چاپ مقاله اي توهين آميز با عنوان « استعمار سرخ و سياه در ايران » كه به دستور ساواك و با نام جعلي و مستعار احمد رشيدي مطلق در 17 دي 1356 در روزنامه اطلاعات بود.
    رژيم بدينوسيله ناخواسته زمينه هاي شكوفايي و اوجگيري نهضت و فروپاشي نظام سلطنتي 2500 ساله و استقرار نظام جمهوري اسلامي را فراهم ساخت .
    رژيم با انتشار اين مقاله موهن و اهانت آميز به دنبال اهداف خاصي بود و مي خواست بدين طريق كينه اي را كه از امام و يارانش در دل داشت انتقام گيرد لذا لبه تيز حمله در مقاله مزبور را متوجه رهبري نهضت يعني امام خميني ساخته بود.
    در بخشي از اين مقاله وقيحانه چنين آمده بود : « سرآغاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن 2521 شاهنشاهي (1341 ) استعمار سرخ و سياه ايران را كه ظاهرا هر كدام در كشور ما برنامه و نقشه خاصي داشتند با يكديگر متحد ساخت كه مظهر اين همكاري صميمانه در بلواي روزهاي پانزدهم و شانزدهم خرداد 2522 (1342 ) در تهران آشكار شد ..... روح الله خميني عامل مناسبي براي اين منظور بود و ارتجاع سرخ و سياه او را مناسبترين فرد براي مقابله با انقلاب ايران يافتند. »
    تحمل چنين اهانت و جسارت صريحي براي مقلدان و پيروان مكتب امام خميني سخت و دشوار گرديد لذا به محض انتشار مقاله در روزنامه اطلاعات شهر قم حالت غيرعادي و ملتهب به خود گرفت .
    فرداي آن روز بازار و شهر قم و همچنين درسهاي حوزه يكپارچه تعطيل گرديد. سيل جمعيت به سوي خانه مراجع و مدرسين سرازير شد و مردم در اين ديدارها از علما مي خواستند كه در مقابل اهانت آشكار رژيم به ساحت امام و روحانيت ساكت ننشينند.
    ابعاد مخالفتها و اعتراضات در روز 19 دي گسترده تر شد و در حالي كه مردم پس از تجمع در منزل آيت الله نوري يكي از اساتيد حوزه علميه قم و استماع سخنان وي به راهپيمايي آرام به سمت ميدان شهدا چهارراه فاطمي در حركت بودند با ماموران نظامي و امنيتي رژيم روبرو گرديدند و مامورين رژيم با ايجاد درگيري ساختگي به روي راهپيمايان آتش گشودند و گروهي از روحانيون و مردم قم را شهيد و مجروح كرده و عده اي را نيز دستگير كردند.
    ملت انقلابي ايران اينبار تصميم جدي خود را براي مبارزه تا محو كامل استبداد و استعمار و نابودي رژيم طاغوتي شاه گرفته بود وليكن سردمداران آمريكا و سران رژيم شاه هنوز در فكر برنامه هاي ديگري سير مي كردند. و براي ملت ايران خوابهاي ديگري ديده بودند.
    درست ده روز قبل از اين حادثه خونين جيمي كارتر رئيس جمهور آمريكا كه به منظور گذراندن سال نو مسيحي به ايران سفر كرده بود بر سر ميز ميهماني شام طي نطقي گفت : « ايران مرهون شايستگي شاه در رهبري كشور است ; زيرا او توانسته است ايران را به صورت يك جزيره ثبات در يكي از پرآشوب ترين نقاط جهان درآورد من نسبت به هيچ رهبري مانند شاه اين همه احساس حق شناسي عميق و دوستي صميمانه ندارم . » (2 )
    كارتر پيش از سفرش به ايران نيز گفته بود : « در تهران نشان مي دهم كه تا چه حد به روابط ايران و آمريكا اهميت مي دهم . » (3 )
    آمريكا با دستگاههاي گسترده امنيتي خود و با نفوذ زيادي كه در ايران داشت از درك اين حقيقت غافل بود كه ملت مسلمان ايران از ظلم و ستم هاي رژيم و مبارزه آنان با دين و ارزشهاي ديني به ستوه آمده و مسير آينده خويش را انتخاب كرده و آرزوهاي آنان را به ياس و نااميدي مبدل خواهد كرد و سلطنت شاه را به نابودي و اضمحلال خواهد كشاند.
    لذا ديديم كه حادثه خونين 19 دي قم به حادثه ها تظاهرات و قيام هاي گسترده مردمي تبديل گرديد و مردم بدون داشتن اسلحه و بدون اتكا به قدرت ها و كشورهاي ديگر با نيروي ايمان و معنويت پس از يكسال بساط رژيم پهلوي و دودمان او را برچيد و نظام جمهوري اسلامي را جايگزين آن نمود.
    پاورقي :
    1 ـ صحيفه امام ج 3 ص 314 ـ315
    2 ـ تاريخ روابط خارجي ايران ص 304
    3 ـ روزنامه رستاخيز 25 آذر 56
    امام خميني پس از حادثه 19 دي 56 :
    به ملت شريف ايران مژده مي دهم كه رژيم جائرانه شاه نفس هاي آخرش را مي كشد و اين قتل عامهاي بي رحمانه نشانه وحشت زدگي و حركت مذبوحانه است
    آمريكا با دستگاههاي گسترده امنيتي خود و با نفوذ زيادي كه در ايران داشت از درك اين حقيقت غافل بود كه ملت مسلمان ايران از ظلم و ستمهاي رژيم و مبارزه آنان با دين و ارزشهاي ديني به ستوه آمده و مسير آينده خويش را انتخاب كرده و آرزوهاي آنان را به ياس و نااميدي مبدل خواهد كرد

  • *****
    جز آنكه شاه برود راهي نيست


  • يكروز دو نفر از تهران پيش من به يزد آمدند(كه يكي از آنها مطمئنااز طرف ساواك بود) و گفتند كه ما يك پيشنهادي براي شماداريم . و آن پيشنهاد اين است كه شاهنشاه حاضر شدند تمام تشكيلات دولتي را دراختيار آقاي خميني بگذارند. شما و دونفر ديگر پيش آيت الله خميني برويد و بگوئيد كه هر چه هست به ايشان تفويض مي كنيم . هيات دولت مجلسين ارتش و تمام تشكيلات دولتي را بدون كم و كسري در خدمت حضرت آيت الله خميني قرار مي دهيم منتهي به يك شرط كه شاه باشد و سلطنت كند نه حكومت . من مقداري فكر كردم و عاقبت گفتم آمادگي خود را بعدااظهار مي كنم (بعد معلوم شدكه شهرباني و ژاندارمري و ساواك در اين مساله دخيل بوده اند).مابه شهرباني فرستاديم تا تذكره اي براي پاريس بفرستيم . تاپيغام رفت بلافاصله تذكره سبزرنگي كه نمي دانم به آن چه مي گفتند(شايد به آن تذكره سياسي مي گفتند) يك افسري آورد و دو دستي تقديم كرد.بعد از اين ماجرا من به سوي قم حركت كردم تا با اخوي امام حضرت آيت الله پسنديده تماس بگيرم و در باره اين پيشنهاد باايشان صحبت كنم . ايشان در جواب من در باره اين موضوع گفتند من آنها را پيش شما فرستادم چندي پيش همين دو نفر به اينجا آمده بودند و از من چنين چيزي خواسته بودند و من شما و آن دو نفر را معرفي كردم . من به ايشان گفتم : آقاي پسنديده حالا واقع امر هر چه باشد اولا كه امام صددرصدنمي پذيرند به علاوه ما از سوي اينطرف به سوي پاريس مي رويم راديو و تلويزيون خواهد گفت : فلان كس و فلان كس از طرف « شاه » براي اصلاح رفتند اين ديگر آبرويي براي ما نمي گذارد ايشان گفتند : به در باره شما چنين چيزي نيست » بااين حال من استخاره كردم كه برويم يا نرويم . استخاره اينطور به ما نشان داد كه فعلا صبر كنيم . من به يزد برگشتم در اين خلال پيغامهايي از طرف شاه به استاندار يزد داده شده بود كه بيايد با ما ملاقات كند كه من قبول نكردم دو سه روز بعد يكي از نزديكان امام تلفن كردند كه : « شما بنا بود به پاريس بياييد چه شد » گفتم معذورم نمائيد » . گفتند : « در باره تو اين حرفها اثري ندارد و امام مايلند كه شما به پاريس بياييد و در ضمن آقاي خامنه اي را هم به همراه خود بياوريد » .بعد از تلفن پشت ما ديگر گرم شد و فهميديم كه چيزي نيست هر چه خواستم با آقاي خامنه اي تماس بگيرم نشد. خودم با چند تن از دوستان از جمله آقاي اعتماديان به پاريس رفتيم .آنجا در خدمت امام ملاقاتهايي انجام شد و همين صحبتها را من با امام كردم .قبلا هم سنجابي و بازرگان اين حرفها را زده بودند. به امام عرض كردم كه من نيامده ام كه آن حرفها را بزنم و از شما چيزي بخواهم و مي دانم كه شما هيچگونه موافقتي در اين مورد نداريد از باب سر گذشت عرض مي كنم (قبلا هم بازرگان و سنجابي به شما گفته اند) كه اينها همچنين خواسته اي داشته اند و مي دانم كه صددرصد مورد پذيرش شما واقع نمي شود. ايشان فرمودند : « بلي اينها شيطانند و بايد به اين معني شيطان از اينها درس بگيرد يك همچو نهضتي كه در عالم نظير نداشته در ايران شده است و آنها تمام همشان براين است كه اين نهضت شكست بخورد و پس از خوابيدن نهضت اگر ما بخواهيم چنين نهضتي را از نو تجديد كنيم صددرصد براي ما ميسر نيست و پس از آنكه نهضت خوابيد و خودشان براوضاع و احوال مسلط شدند صددرصد بدتر از قبل عمل خواهد كرد.ثانيا برفرض آنكه راست بگويند و تمام اختيارات را به ما واگذار كنند و شاه هم باشد كه سلطنت كند نه حكومت آنوقت من جواب آن زني كه ظهر وقتي كه سفره اش را پهن مي كرده و دوسه تا جوانانش در كنارش بوده اند و با هم غذا مي خوردند حالا نگاه مي كند و مي بيند كه هيچيك از جوانانش نيستند و همه شهيد شدند جواب اين زن را چه بگويم او بگويد كه جوانهاي ما را به كشتن دادند و خودشان رفتند صلح كردند و آشتي نمودند نخير جز آنكه شاه برود چيز ديگري نيست » .اين حرف را ايشان در آن موقع كه مي زد شايد صدي نود و نه مردم اين معني را محال مي دانستند.
    برداشتهايي از سيره امام خميني ج 4 ص 125
    شهيد آيت الله صدوقي

  • *****
    حديث نور


  • پاسخ به سخنان كارتر در حمايت از شاه
    1357 7 29
    حضرت امام خميني در پاسخ سخنان جيمي كارتر رئيس جمهوري آمريكا مبني بر حمايت از شاه دو سخنراني مهم ايراد كردند و ضمن آن گفته كارتر را كه در مخالفتهاي اخير با شاه به سبب اعمال يك دمكراسي تند و قاطع در ايران بوده » به باد تمسخر گرفتند.
    كارتر در زماني اين سخنان را در كنفرانس مطبوعاتي اش عنوان كرد كه ويليام سوليوان سفير آمريكا در ايران معتقد بود : « ... حكومت كارتر مساله حقوق بشر و احترام به اصول و موازين حقوق بشر را از طرف كشورهاي جهان سوم به عنوان يكي از معيارهاي اصلي روابط خود با كشورهاي ديگر قرار داده بود و حكومت شاه به عنوان يك حكومت غير دمكراتيك كه حقوق بشر را نقص كرده شناخته شده بود... »
    امام خميني در سخنراني اول به نحوه رساندن رضاخان به سلطنت توسط انگليسيها و سپس به قدرت رسيدن پسرش ـ محمدرضا ـ به امر خارجيها و قواي متفقين اشاره مي كنند و از كارتر مي پرسند : « ... در كدام دوره هايي از اين دوره هايي كه ما گذرانديم و خصوصا اين دوره هاي اخيري كه اين آقايي كه دمكراسي تند رفتار كرده است در كدام يك از اين دوره ها اين وكلا وكلاي ملت هستند »
    امام خميني به خوبي آگاه بودند كه گزارش اوضاع سياسي ايران بطور كامل به اطلاع رئيس جمهوري آمريكا مي رسد لذا در سخنانشان مي فرمايند : « آقاي كارتر مي داند اين را نه اين كه نمي داند كه اين ـ شاه ـ چه آدمي است مي داند خودش چه آدمي است مي داند كه چه آدمي را مامور كرده است ... »
    كارتر در كنفرانس مطبوعاتي خود مدعي مي شود كه در اوضاع داخلي ايران دخالت نمي كند سفيرش ويليام سوليران بر خلاف ادعاي رئيس جمهوري در كتاب معروفش « ماموريت در ايران » مي نويسد : « ... ماموران ساواك ابتدا دوره هاي تعليماتي خود را در آمريكا مي ديدند ولي بعدها اسرائيل هم به يكي از مراكز تعليماتي ساواك تبديل شد. تعليماتي كه در آمريكا و اسرائيل به ماموران ساواك داده مي شد علاوه بر آموزشهاي عمومي پليس و اطلاعاتي تعليمات ويژه مبارزه با روشهاي جاسوسي روسها و كشف رمزهاي پيچيده جاسوسي آنها را شامل مي شد. »
    امام در اين سخنراني با اشاره به ايجاد پايگاههاي جاسوسي آمريكا در ايران خطاب به كارتر مي فرمايند : ... شما پايگاههايي كه در كوهستانهاي ايران درست كرده ايد اينها را كي درست كرده براي كي درست كرده ايد اينها دخالت نيست در امور مملكت ما همين حرفهاي تو دخالت نيست تو شاه را وادار نمي كني به اين كه اين طور مملكت را به باد فنا بدهد ... » سوليوان مي نويسد : « جنبه همكاريهاي اطلاعاتي ما با ايران آن چه از نظر واشنگتن خيلي حائز اهميت بود موافقت ايران با استقرار دو ايستگاه نيرومند جاسوسي و خبرگيري ما در شمال ايران بود. بوسيله اين دو ايستگاه ما تمام فعاليتهاي روسها در جمهوري هاي آسياي مركزي به خصوص آزمايشهاي موشكي آنها را زير نظر داشتيم و دستگاههاي الكترونيكي بسيار دقيق و حساس اين ايستگاهها تمام پيامها و مخابرات الكترونيكي روسها را در تمام منطقه تا خليج فارس ـ ضبط مي كرد. اين ايستگاهها كه به وسيله معدودي كارشناسان فني غيرنظامي در قلب جنگلهاي دورافتاده شمال ايران كار مي كرد با ارزشترين اطلاعات نظامي را براي مقابله با تهديد شوروي در اين منطقه حساس جهان در اختيار ما مي گذاشت . »
    كارتر در مصاحبه مطبوعاتي خود طرفداران شاه را « اصلاح طلب » و مخالفان شاه را « عده اي كمونيست و مرتجع » عنوان مي نمايد. هيات حاكمه آمريكا به خوبي به اين اصل واقف است كه با استقرار حكومت اسلامي به رهبري امام خميني هم پايگاههاي جاسوسي او در ايران برچيده خواهد شد و هم كمپانيهاي نفتي آمريكا زيانهاي فراوان خواهند ديد. او حق دارد كه شاه را مردي بداند كه با « دموكراسي تند و قاطع » در راه پيشرفت ايران گام برمي دارد
    امام خميني در سخنراني خود به سه محور سخنان اخير كارتر به استناد واقعياتي كه در ايران اتفاق افتاده پاسخ مي دهند و در مورد گفته رئيس جمهور آمريكا كه « بنا نداريم در امور داخلي ايران دخالت كنيم » مي فرمايند : « ... شما بنا نداريد دخالت بكنيد شما دركجا دخالت نكرده ايد مستشارانتان در نظام ما چه مي كنند ... همه مصيبتي كه بر ايران وارد مي شود و بر ممالك شرق دارد وارد مي شود از همين سران ابرقدرت است . »
    پاسخ به تبليغات رسانه هاي غربي و گروههاي التقاطي
    1357 7 30
    امام خميني (ره ) در تاريخ 30 مهر1357 دو نطق مهم ايراد كردند. در نطق نخست با اشاره به رنجهاي ملت ايران به مساله روي كار آمدن رضاخان و سلطنت رسيدن او اشاره كرده تاكيد مي كنند : همه ما مي دانيم كه پنجاه سال بيشتر اين ملت ايران در تحت سيطره اين خاندان پهلوي بوده اند... ابتدائا رضاخان نوكر انگليسيها بود و او را آوردند روي كار و اخيرا هم اين پسر خلف نوكر آمريكاست . خودش گفت : متفقين من را صلاح دانستند كه سركار باشم !... »
    اين موضوع در كتاب « تاريخ بيست ساله ايران » ـ ج 2 ص 15 ـ چنين آمده است :
    « ...وزارت خارجه انگلستان صريحا اقرار مي كند كه ما در امور ايران مداخله مي كنيم و رضا شاه پهلوي را ما آورده ايم . وزارت خارجه انگلستان براي اينكه اين سياست نفوذ نامرئي را با موفقيت كامل پيش برده باشد دستگاهي عظيم به وجود آورد. اين دستگاه مرموز كه بدون مبالغه در تمام شئون سياسي و اجتماعي و اداري و اخلاق كشور ما نفوذ كامل داشت به قدري ماهرانه در انجام وظايفي كه به او محول شده بود از عهده برآمد كه حدي بر آن متصور نيست .... »
    امام سپس به سفر رهبر چين چند روز پيش از كشتار 17 شهريور در ميدان ژاله ـ شهدا ـ شديدا اعتراض مي نمايند و پس از تشريح اهداف كنفرانس تهران ـ مركب از وينستون چرچيل نخست وزير انگليس و فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا و جوزف استالين رهبر اتحاديه جماهير شوروي ـ از جوانان مقيم كشورهاي خارجي مي خواهند كه فرياد مظلوميت مردم كشورشان را به گوشان جهانيان برسانند. « ... شما مي توانيد تبليغ كنيد و يك ارزشي دارد اين كار شما و مسئوليد پيش خدا ... هر كدامتان مسئوليد كه در هر جا كه هستيد با آن كساني كه ملاقات مي كنيد حرفهايتان را بزنيد... »
    محور اصلي بيانات امام در سخنراني حاضر پاسخگويي به تبليغات رسانه هاي غربي و برخي از گروههاي چپگرا و التقاطي داخلي است كه در آن ايام سعي داشتند باحمله به اسلام و روحانيت پيروزيهاي پياپي مردم در صحنه مبارزات اخير را كم رنگ و نقش چپگرايان را موثر جلوه دهند. امام با مقايسه نمونه هاي مشخص تاريخي از منش و سيره انبيا و علماي دين با رفتار رهبران مكاتب مادي و قدرتهاي جهاني به دفاع از حقانيت راهي كه ملت ايران برگزيده مي پردازند و سياستهاي ضد انساني رهبران آمريكا چين و شوروي را به باد انتقاد مي گيرند.
    امام در پايان با تاكيد بر نقش تبليغات انفرادي و جمعي در رسانيدن فرياد مظلوميت ايران به گوش جهانيان نويد مي دهند كه : « فرياد ملت ما اين است كه اين خائن بايد برود و مرگ بر اين سلطنت و ان شاالله مي رود. وقتي ملت يك چيزي را خواست انشاالله انجام مي گيرد. »