روزنامه جمهوري اسلامي 18/10/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • قايقي از پود و پرنيان
  • سخني بي پرده با او
  • *****
    قايقي از پود و پرنيان





  • نگاهي كوتاه به زندگي شهيد بيژن گرد از شهداي نيروي دريايي سپاه

    تپيدن دريا امروز به گونه ي ديگر است . لااقل عبدالله اين طور احساس مي كند. انتظار شيريني دررگهايش مي دود و او به طرزي ناشناخته خوشحال است . مي انديشد كه بهار سال 45 شايد يكي از روشن ترين اوراق خاطرات زندگي اش باشد. و جزيره اين گره ميان اتفاق آب و خاك مكان هميشگي آن خاطره خواهد بود جزيره ي خارك . پدر شدن احساس ظريفي است كه در كنار همه ي مسووليت هاي سختش دل آدم را گرم مي كند و وقتي فرزند پسر باشد دلگرمي مضاعف است و عبدالله تازه فهميد چرا خوشحال است .
    هنوز ((بيژن )) در ساحل ندويده است و دست بر نرماي آب نكشيده است كه بايد جزيره را در محاصره ي درياي خروشان رها كند و به همراه خانواده در شهر نخل ها و لنج ها لنگر بگيرد. بوشهر بندر تلاش و مبارزه است با ساحلي گسترده در مهرباني ماسه و صدف و شلوغي باشوها وتورها و ماهي ها و كشتي هايي كه طراوت را از دريا مي چينند و سبد سبد به شهر هديه مي كنند و بوشهر شهر زخمي استعمار هم هست . بلاد بلادي مجتهد و دودمان آل عصفور مبارز است . و بيژن در اين بندر ديرينه هم صيد را مي آموزد هم مبارزه را. هم دين را فرا مي گيرد هم تاريخ را.
    حالا بيژن در آغاز دوره ي راهنمايي است كه آسمان ايران در غرش سهمگين انقلاب مي تپد و فريادي از ژرفاي جان ها برخاسته است كه دل هاي پريشان را به يكي شدن مي خواند.
    در اين باران اشك و گل و گلوله بي گمان امسال بهار زودتر از هميشه خواهد دميد.چنين نيز هست . گلزار انقلاب با شكوهي لاله گون بر مي دمد و بيژن همچون هزاران نوجوان ديگر به حراست از اين باغ پرگل بر مي خيزد.
    شب ها را تا ديرگاه در بسيج و با نگهباني سپري مي كند و روز در سنگر كلاس مي نشيند و پله هاي ترقي را يك به يك پشت سر مي گذارد.
    تپش طبل جنگ نبض جوان بوشهري را چنان كه هزاران جوان و نوجوان ديگررا به زخمه ي حركت و هيجان نواخت و او را بي تاب رسيدن به جبهه كرد. دبيرستان دكترشريعتي بوشهر هنوز در انتظار مراجعت دانش آموز خوش اخلاق و فعال خود چشم به دورهاي بي كران دارد . اما بيژن گرد در خرداد سال 1360 به جاي پرونده ي دبيرستان پرونده ي حضورش در جمع سبزپوشان سپاه را تكميل كرد و به طور رسمي در خط جهاد و مبارزه قرار گرفت .
    بيژن اگرچه در جبهه هاي زميني در رزم هاي جاودانه ي تنگه چزابه خيبر فتح المبين بدر والفجرهشت و كربلاهاي سه و پنج شركت كرد اما او زاده ي دريا و موج بود و حراست از آبهاي گرم خليج برايش لطفي ديگر داشت و به همين دليل در سال 65 از خاك جدا شد و به دريا پيوست و به نيروي دريايي سپاه وارد شد. او در اين تغيير هم مي توانست در آغوش دريا باشد و هم مي توانست مستقيما با سياهي سلطان و شيطان بجنگد. حالا بيست بهار بر بيژن وزيده بود و او ديگر تنها نبود و خلوت خيال وي از حضور كسي پر بود كه بي صبرانه انتظارش را مي كشيد و خانه را به ذوق ديدار دوباره ي وي آب و جارو مي كرد و رفته رفته تعداد اين جمع به چهار نفر رسيد يك پسر و يك دختر.


    بيژن فرمانده يدك كش نوح بود يعني قرارگاه نوح نبي . او به دريا مي رفت و به صيد مي پرداخت اما صيد بيژن ماهي و ميگو نبود و او هرگز مثل جاشوهاي پير روزها به شكار نمي رفت و تور به آب نمي انداخت . او با سياهي مي جنگيد و مي دانست كه آب ها بايد زلال بمانند و چشم بايد بي كرانگي خليج فارس را بي هيج مزاحمتي ببيند.
    مهر ماه سال 66 دقيقا به نيمه رسيده بود . هوا چندان به سردي پاييزي نگراييده بود و دريا آرام بود. سياهي در آن سوي آب ها در هيات ناوگاني غول پيكر و مجهز مي جنبيد و قصد داشت تا آرامش خليج را چنان كه بارها چنين كرده بود برآشوبد. اما مردان دريايي دل در طوفان بسته و بر موج نشسته چنان كه بارها چنين كرده بودند چنگ در چهره ي كريه او فروبردند. اژدهاي زخمي به خروشيدن و كوشيدن به هر سو چنگ انداخت و خفاش هاي آهنين خود را به خدمت خواند و بر آسمان پرواز داد. مردان دريايي در مقابل آتش خشم اژدها هرگز كوتاه نيامدند و با آن كه جنگ نابرابر بود چنان كه هميشه اين گونه بود ضربه هاي مهلكي را بر پيكر او وارد كردند تا آن كه دليران تنگستان به همراه بيژن گرد اين بار در فراخناي دريا و خليج بر قايقي از پودوپرنيان تا دورهاي خيال و خاطره سفر كردند.
    بيژن گرد هنوز فرزندش را نديده بود كه به اين سفر نوراني رفت بي گمان فاطمه هنوز منتظر است .
    بازآفريني : غلامرضاكافي
    روابط عمومي نيروي دريايي سپاه



    او به دريا مي رفت و به صيد مي پرداخت اما صيد بيژن ماهي و ميگو نبود و او هرگز مثل جاشوهاي پير روزها به شكار نمي رفت و تور به آب نمي انداخت او با سياهي مي جنگيد و مي دانست كه آب ها بايد زلال بمانند و چشمه بايد بي كرانگي خليج فارس را بي هيچ مزاحمتي ببيند.
    دليران تنگستان به همراه بيژن گرد اين بار در فراخناي دريا و خليج هميشه فارس بر قايقي از پود و پرنيان تا دورهاي خيال و خاطره سفر كردند.

  • *****
    سخني بي پرده با او




  • به مناسبت اولين سالگرد شهادت سردار جانباز شهيد « حاج رضا كريمي » معاونت هماهنگ كننده لشكر 14 امام حسين (ع )

    اشاره :
    در سيزدهمين روز از زمستان سال 1381 يكي ديگر از فرزندان سرافراز و مظلوم اصفهان در كمال مظلوميت و غربت چشم از اين دنياي وانفسا فرو بست و همه علاقمندان به اسلام و انقلاب خصوصا رزمندگان و يادگاران 8 سال دفاع مقدس را در غم و اندوه و ماتم فرو برد.
    سردار سرتيپ دوم پاسدار شهيد « حاج رضا كريمي » يكي از آن 23 هزار مرد بي ادعاي خطه شهيدپرور نصف جهان و يكي از فرماندهان سختكوش لشكر مقدس امام حسين (ع ) بود كه از اولين روزهاي تهاجم وحشيانه رژيم صدام مفلوك بار سنگين دفاع از خاك پاك ميهن را بعنوان يك ايراني مسلمان و شجاع بر دوش خود احساس كرد و از آذر ماه سال 1360 در حاليكه مدت كوتاهي از اتمام دوران خدمت سربازي اش مي گذشت عازم جبهه هاي جنوب و دارخوئين شد و پس از مدتي هم در زرهي تيپ امام حسين (ع ) مشغول به خدمت گرديد . وي در طول 8 سال دفاع مقدس در بخش آماد و پشتيباني مشغول به كار بود و پس از پايان جنگ تحميلي هم سرافرازانه لباس مقدس پاسداري را پوشيد و در قسمت آماد و پشتيباني لشكر 14 امام حسين (ع ) بعنوان خادمي دلسوز و مديري فداكار خدمت كرد.
    در اين گفتار به پاي صحبت چند تن از همرزمان اين عزيز سرافراز نشستيم و با حاج رضا كريمي يا بهتر بگوئيم « رضاي كريم » بيشتر آشنا شديم .
    تجربه ـ مهارت ـ تعهد
    به نظر من شهيد كريمي يكي از نيروهاي ارزشمند و كاري لشكر بود كه در طول دفاع مقدس مسئوليت آماد و پشتيباني و تداركات نيروها را به خوبي برعهده داشت و از زماني كه بنده بعنوان فرمانده لشكر 14 امام حسين (ع ) مشغول بكار شدم با توجه به نقش مهم مجموعه پشتيباني مناسب در هر يگان مسلح و با آگاهي از تجارب ارزنده سردار كريمي عليرغم اينكه جانشين هماهنگ كننده لشكر بود با حفظ سمت مسئوليت آماد و پشتيباني لشكر را هم پذيرفت و با توكل به خدا جديت صداقت و مهارت بخوبي از عهده اين كار مهم و حساس برآمد.
    با حضور ايشان در همه ماموريتهاي رزمي لشكر از جهت آماد و پشتيباني ستون كشي ترابري جابجائي نيروها استقرار و برنامه هاي غذايي هيچ مشكلي نداشتيم و مطمئن بوديم حاج رضا با سعه صدر و صبر ايوب گونه خود و توان بالاي مديريتي همه اين برنامه ها را به خوبي انجام مي دهد.
    شهيد كريمي در مجموعه سپاه فردي شناخته شده بود كه به نحو احسن به مسئوليت خود عمل مي كرد و از لحاظ اخلاقي انسان بي نظيري بود. او توانسته بود با اخلاق شايسته باعث شود كه حتي بسيجيان محله به او علاقمند شوند و حتي بحث فرماندهي پايگاه بسيج محله شان را هم عهده دار بود. در يك كلام مي توان گفت شهيد كريمي هم بسيجي بود هم پاسدار.
    ولي متاسفانه شدت مجروحيت شيميايي اين عزيز به حدي بود كه تلاش پزشكان و متخصصان موثر نشد و حاج رضا به آرزوي ديرينه خود يعني شهادت نائل آمد.
    سردار جواد استكي فرمانده لشكر 14 امام حسين (ع )
    شش ماه قبل از شهادت
    با اينكه اين شهيد عزيز مورد اصابت مواد شيميائي قرار گرفته بود ولي به دليل صبر و مظلوميت تا 6 ماه قبل از شهادت خيلي ها از اين قضيه با خبر نبودند.


    شهيد كريمي در عمليات كربلاي 5 ابتدا در محلي كه پشتيباني محورهاي عملياتي را به عهده داشت مورد اصابت گلوله هاي شيميائي از ناحيه چشم و ريه و پوست قرار گرفت كه بلافاصله به بيمارستان منتقل شده و قبل از يافتن بهبودي كامل مجددا به منطقه برگشت و در منطقه ماووت در عمليات نصر 4 كه يك عمليات برون مرزي بود مورد اصابت مواد شيميايي از نوع خردل قرار گرفت و مرتبا از اين ناحيه درد مي كشيد و بسيار صبور بود.
    وي از سال 69 تا 81 كه مسئوليت آماد و پشتيباني لشكر امام حسين (ع ) را به عهده داشت با كمال تواضع و اقتدار وظيفه خود را انجام مي داد تا 6 ماه قبل از شهادت كه در محل كار با شكم درد شديدي مواجه شد و وقتي به پزشك مراجعه كرد آنها عمل جراحي را تشخيص داده بودند و پس از عمل جراحي دكتر مهاجر پزشك متخصص وي از وضعيت داخلي شهيد كريمي اظهار نارضايتي كرد و گفت : كار از كار گذشته تو فقط به شفاي خدا اميدوار باش .
    وقتي با وخامت حال ايشان روبرو شديم . به شهيد كريمي پيشنهاد سفر چند روزه به مشهد مقدس را داديم و ايشان قبول كرد وچند روزي به مشهدالرضا(ع ) مشرف شد.
    سرهنگ پاسدار حاج مهدي بوذري
    در مشهد چه گذشت يا شفا يا شهادت !
    سردار شهيد كريمي حدود يكماه قبل از شهادت در حاليكه در بيمارستان شهيد آيت الله صدوقي اصفهان بستري بود در مصاحبه مفصلي كه با سيماي مركز اصفهان داشت در مورد ماجراي سفر به مشهد گفت : پس از عمل جراحي آقاي دكتر مهاجر اعلام كرد كه ريه من از كار افتاده است . به همين دليل وقتي به پابوس امام رضا(ع ) رفتم به آقا گفتم : پس الان كه وضعيت من به اينجا رسيده يك تقاضا از تو دارم يا شفايم بده يا شفاعتم را بكن .
    آري ! حاج رضا در اين مصاحبه اشك مي ريخت و ادامه مي داد : خوشبختانه وقتي از مشهد برگشتم و به دكتر مراجعه كردم ايشان با كمال تعجب و خرسندي اعلام كرد ريه شما به كار افتاده است !
    از مشهدالرضا(ع ) تا كربلاي حسين (ع )
    پس از بازگشت حاج رضا از مشهد و بهبودي نسبي مجددا حالش رو به وخامت گذشت و وقتي اطبا و پزشكان كار را تمام شده دانستند به حاج رضا پيشنهاد سفر به كربلا و زيارت حرم حضرت امام حسين (ع ) را داديم كه ايشان هم قبول كرد و به اتفاق يكي دو نفر ديگر از دوستان از جمله آقاي فنائي عازم كربلا شديم .
    در شب نوزدهم رمضان در حرم اميرالمومنين علي (ع ) بوديم و شب بيست و يكم در حرم با صفاي حضرت سيدالشهدا(ع ) قرآن به سر گرفتيم . با وجوديكه در طول سفر حال ايشان متغير بود اما يك مرتبه به حدي وخيم شد كه تصميم قاطع گرفتيم حاج رضا را به كشور باز گردانيم ولي وقتي به او گفتيم با چشماني اشكبار تقاضاي ما را رد كرد و گفت : بايد حرم اربابم حسين (ع ) و برادر باوفايش قمر بني هاشم (ع ) را ببينم .
    آري ! حاج رضا پس از بازگشت از سفر عتبات عاليات در بيمارستان بستري شد و در طول مدت حدود يك ماه روز به روز چهره او گرفته تر و پيكر خسته اش نحيف مي شد تا بالاخره در روز 13 دي ماه چند ساعت پس از انجام غسل شهادت در مقابل ديدگان خانواده و دوستانش چشم از اين دنيا فرو بست و در كنار ديگر همرزمانش در گلستان هميشه باصفاي شهداي شهر اصفهان آرام گرفت .
    سردار شهيد كريمي در مصاحبه خود مي گويد : اگر بتوانم فقط يك لحظه بي پرده با خداي خودم سخن بگويم از او مي خواهم كه عاقبت مرا ختم به شهادت بفرمايد. و در جاي ديگر به مردم عزيز و فهيم توصيه مي كند در اين وضعيت بسيار نگران كننده كه با تهاجم فرهنگي غرب و بي بند و باري روبرو شدند از خود و خصوصا فرزندانشان به خوبي مواظبت كنند.
    وي به مسئولان هم توصيه مي كند دست از خط و خط بازيها برداريد و همه پيرو و فرمانبردار رهبر معظم انقلاب باشيد تا انشاالله اين بارسنگين با ظهور منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج ) به سر منزل مقصود برسد.
    ياد و نامش گرامي باد
    محمدعلي خبوشاني با همكاري لشكر 14 امام حسين (ع )