شهيد جمشيد اعتدالپور
تاريخ تولد 1342 محل تولد : شهركرد تاريخ شهادت 1365
محل تحصيل : دانشگاه اصفهان رشته رياضي محل شهادت : شلمچه

شما اي دانشجويان حزب الله از مطالعه و تحقيق كوتاهي نكرده و در راه اسلامي كردن دانشگاهها كوشش كنيد تا گرد و غبار فرهنگ غربي از چهره دانشگاهها زدوده شود تا نسلهاي آينده شاهد اساتيد متعهد و مديران عالم و متقي باشد و جهان اسلام بار ديگر مشعلدار تمدن و فرهنگ جهاني در راه پيشرفت بشر باشد.
شهيد محمدعلي اعتدالپور
محل تولد : شهركرد
تاريخ تولد : 1340
تاريخ شهادت : 1365

محل تحصيل : دانشگاه تهران
محل شهادت : شلمچه كربلاي 5
به شما توصيه مي كنم كه فقط به اسلام فكر كنيد و خود را به اسلام عرضه داريد و بدانيد كه تنها راه سعادت در همين مكتب اهل بيت يافت مي شود و شرط ماندن و استمرار در اين راه به ياد خدابودن است وبس .
شهيد حمدالله جهاني

محل تولد : بروجن
تاريخ تولد : 1343
تاريخ شهادت : 1363
محل تحصيل : تربيت معلم مدني قم
محل شهادت : جزيره مجنون
اي عزيزان نگذاريد خون شهيداني همچون بهشتي و مطهري و شهيداني كه اسكلت انقلاب ما بودند از بين برود و نگذاريد افرادي كه اسلام و انقلاب را به فساد مي كشانند روي كار بيايند.
شهيد ايرج خسرويان
محل تولد : سرچاه اردل
تاريخ تولد : 1338
تاريخ شهادت : 1364
محل تحصيل : دانشگاه اصفهان
رياضي
محل شهادت : شوش والفجر مقدماتي
دانشجويان عزيز روي فرهنگ حاكم بر منطقه كار كنيد از افراد آگاه به اسلام كمك بگيريد شما بايد قاصدان و سفراي اسلام بر منطقه باشيد و اسلام و ارزشهاي واقعيش را به آنجا بكشانيد.

***** دستنوشته شهيد احمدرضا احمدي رتبه اول كنكور پزشكي |
 چه كسي مي داند جنگ چيست بسم رب شهدا والصديقين چه كسي مي داند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را مي درد چه كسي مي داند هر سكوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند. كيست كه بداند جنگ يعني سوختن
ويران شدن
آرامش مادري كه فرزندش را همين آلان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده
نوري
صداي ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر كيست كه بداند جنگ يعني ستم
يعني گريز به هرجا
هر جا كه اينجا نباشد يعني اضطراب كه كودكم كجاست جوانم كجاست دخترم چه شد به كدام گوشه تهران نشسته اي كدام دختر دانشجويي كه حتي حوصله ندارد عكس هاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود. داغ آن دختران معصوم سوسنگرد
خواهران گل
آن گل هاي ناز
آن اسوه هاي عفاف كه هر كدام در پس رنج هاي بيكران صحرانشيني و بيابان گردي آرزوهاي سال هاي بعد را در دل مي پروراند
آن خواهران ماه
مظاهر شرم و حيا را بفهمد
كه بيشرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند. كدام پسر دانشجويي مي داند هويزه كجاست چه كسي در آن كشته شده و در آن دفن گرديده چگونه بفهمد تانك ها هويزه را با 120 اسوه از بهترين خوبان له كردند و اصلا چه مي داند تانك چيست و چگونه سري زير شنيهاي آن له مي شود آيا مي توانيد اين مسئله را حل كنيد گلوله اي از لوله دوشكا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليك مي شود و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر مي كند
معلوم نماييد سركجا افتاده است كدام زن صيحه مي كشد كدام پيراهن سياه مي شود كدام خواهر بي برادر مي شود آسمان كدام شهر سرخ مي شود كدام گريبان پاره مي شود كدام چهره چنگ مي خورد كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك مي ريزد يا اين مسئله را كه هواپيمايي با يك و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندكروزي را كه با سرعت صوت در جاده مهران دهلران حركت مي كند مورد اصابت موشك قرار مي دهد
اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم كنيد كدام تن مي سوزد كدام سر مي پرد چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون كشيد چگونه بايد آنها را غسل داد چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم چگونه در تهران بمانيم و تنها درس بخوانيم چگونه مي تواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش
در انبار كلمات كهنه كتاب لانه كني كدام مسئله را حل مي كني براي كدام امتحان درس مي خواني به چه اميدي نفس مي كشي كيف و كلاسورت را از چه پر مي كني از خيال از كتاب از لقمه شامخ دكتر يا از آدامسي كه مادرت هر روز صبح در كيف مي گذارد كدام اضطراب جانت را مي خلد ديررسيدن گرفتن دلت را به چه چيزي A اتوبوس دير رسيدن سر كلاس نمره بسته اي به مدرك به ماشين به قبول شدن در دوره فوق دكترا آري پسرك دانشجو به تو چه مربوط است كه خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده است . جواني به خاك افتاده و در خون شكفت . آري دخترك دانشجو به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشاندند و آنان را زنده به گور كردند. در كردستان حلقوم كسي را پاره كردند تا كدهاي بي سيم را بيابند. به تو چه مربوط است كه موشكي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري محله اي نابود شود و يا كارگري كه صبح به قصد كارخانه نور داهو از خانه خارج شد و ديگر بازنگشت و همكارانش او را روي دست تا بهشت آباد اهواز بدرقه كردند. به تو چه مربوط كه كودكاني در خرمشهر از تشنگي مردند. آيا آنجا كه كارون و دجله به هم گره مي خوردند به دنبال آب گشته اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني و آنگاه كه قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين آن كودك رفتي تا سيرابش كني اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي خواهد! اما تو اگر قاسم نيستي
اگر علي اكبر نيستي
حرمله مباش كه خدا هديه حسين (ع ) را پذيرفت . خون علي اصغر را به زمين بازپس نداد و نمي دانم كه اين خون
خون خدا
با حرمله چه مي كند ! 
|