روزنامه جمهوري اسلامي 17/10/1382 صفحه هنر و ادبيات

  • گذري بر تاريخ بم
  • بمي بهتر از آن بم را بسازيم
  • *****
    گذري بر تاريخ بم


  • پيش درآمد
    شهر بم در فراق هزاران قرباني نهيب زمين و زلزله ويرانگر به سوگ نشسته است .
    در كنار اين همه ويراني مردم آمده اند تا با ياري خود مرهمي بر دل هاي سوخته و گداخته آنها بگذارند.
    اكنون در بم نگاه ها مبهوت است . آسمان پرستاره كم فروغ شده است . نخلها مرده اند صفي از مردگان لاي پتو پيچيده شده اند. امدادگران مشغول ايجاد گودال هاي وسيع براي دفن هاي دسته جمعي اند. در بم زندگي پس از قرن ها رنگ باخته است . بوي اجساد بم را فرا گرفته است .
    در كوچه پس كوچه هاي خشت و گل بم ويرانه بيداد مي كند اينجا زمان معنا ندارد. همه چيز از حركت باز ايستاده است .
    ارگ بم يادمان سال ها قرن ها نسل ها بزرگترين اثر خشتي تاريخي جهان زلزله را تاب نياورده و فرو ريخته است .
    ارگ در گذر از قرن هاي پرتلاطم همچون درختي كهنسال از پس قرن ها ايستادگي در پاي ضربات تبر طبيعت به زانو در آمده است .
    خشت هايي كه روزي فخر مردم خونگرم بم بودند و ريشه در ژرفاي تاريخ داشتند اكنون آوار شده اند.
    ديوار خانه ها فرو ريخته اند نخلستانها و باغ هاي سرشار پرتقال تنها مانده اند. شهر بي ديوار خود را آشكار ساخته است .
    اما زندگي درنگ نمي كند دختران پسران پيران تن را از گرد آوار بهت و حيرت خواهند تكاند آنان بار ديگر فردا را خواهند ساخت .
    آنان بم را زيباتر از گذشته خواهند ساخت .
    موقعيت تاريخي و جغرافيايي بم
    استان كرمان در جنوب شرقي ايران با 175069 كيلومتر مربع وسعت پس از استان خراسان دومين استان پهناور كشور است و بيش از 11 5 درصد از خاك ايران را در بر مي گيرد . در يكصد و نود كيلومتري جنوب شرقي كرمان شهر بم قرار دارد با چشم انداز كوه هاي كم ارتفاع و كبود رنگ « كبودي » در شمال و ارتفاعات « كوه شير » و « كوه شاه » از كوه هاي جبال بارز با قله هاي برف پوشيده در جنب . بم تنها چون نخل سنگين چون نخل حزين چون نخل و قديم ... چون ارگ .
    بم را اين سالها به جعبه هاي كوچك سفيد رنگ « رطب مضافتي » اش و به عطر پرتقال و نارنگي هايش بيشتر مي شناسند تا به عظمت و اعجاب تاريخ گويا و شگفتي كه در دل خود برنبشسته بر خشت هاي هزاران ساله و طاق ها و محراب ها و ويرانه هاي پارتي و ساساني و سلجوقي و مغولي و... شهر قديمش به جهان عرضه مي دارد. شهري دو هزار ساله از عهد بهمن بن اسفنديار از دوران اشك و ارد... چه زندگي ها غريوها هلهله ها شيون ها خون ها شمشيرها توپ ها و... اين عظمت تاريخ را تاب آورده و اينك خسته و در هم شكسته به نظاره بزرگترين ويرانه تاريخ خود نشسته است بي هجوم لشگريان بي چكاچك شمشيرها بي غرش توپ ها و آشوب جنگ ها.
    در ارتفاع 1062 متر از سطح دريا از شمال به شهرستان كرمان از مشرق به زاهدان از جنوب به ايرانشهر و جيرفت و از مغرب به جيرفت و مشيز محدود است . اين شهرستان شامل بخش هاي راين مركزي نرماشير و ريگان است . شهرستان بم منطقه اي كشاورزي است و به علت موقعيت زمين شناسي آن از نظر آب هاي زيرزميني يكي از غني ترين مناطق نه فقط استان كه محدوده مركزي و جنوبي ايران ميباشد. بم و توابع آن را ـ آنچه كه در تقسيمات كشوري امروز « شهرستان » خوانده مي شودـ تا زمان قاجاريه « اربعه بم » مي ناميدند. اين نام گذاري از آنجا ناشي مي شود كه هر يك از مراكز بخش هاي تابعه بم خود به روزگاري در تاريخ شهري معتبر بوده است . دارزين بم چغوك آباد (نرماشير) و ريگان . بم از نظر آب و هوا و اقليمي عليرغم شمول بر مناطقي همانند راين و دهبكري منطقه اي گرمسيري و خشك است و صاحب كتاب « حدود العالم من المشرق الي المغرب » در سنه 372 هـ . ق آن را شهري « با هواي تن درست » ذكر مي كند و ابن حوقل در 367 هـ . ق آب و هواي آن را سالم تر از جيرفت مي داند. هر چند كه افزايش چشمگير سطح باغستان ها به ويژه در خود شهر بم در دوران اخير باعث تلطيف نسبي هواي بم در تابستانها شده است اما خصوصيت كلي آب و هواي مناطق نزديك به كوير يعني تفاوت زياد درجه دماي روز و شب كماكان از ويژگي هاي اقليمي اين منطقه است .
    محصولات كشاورزي بم در درجه اول خرماست كه انواع آن در دنيا بي نظير و منحصر به فرد است . بعد از خرما مركبات بم فرآورده عمده كشاورزي بم است .
    گذري بر تاريخ بم
    قدمت تاريخي منطقه بم در مجموعه ارگ بم خلاصه نمي شود. ردپاي ديرين تاريخ را در جاي جاي سرتاسر اين منطقه از راين در شمال غربي تا ريگان در جنوب شرقي اين شهرستان مي توان ديد. از بارزترين نشانه هاي تاريخ در اين منطقه بايد از آثار و ويرانه هاي تاريخي در قريه جزان خاص در ريگان نام برد كه به دوران ساساني مي رسد. ويرانه هاي تاريخي چغوك آباد در منطقه قلعه خان نرماشير در غرب قريه عزيز آباد را اكثر ايران شناسان احتمالا باقي مانده هاي شهر باستاني نرماشير دانسته اند.
    شهر بم كه اكنون ويرانه اي از آن برجاي مانده از محلاتي تشكيل شده كه هر يك در كتب تاريخ براي خود شرحي دارد : محله سيد طاهر الدين در شرق بم كه مزار عارف نامي قرن نهم هجري سيد طاهر الدين بمي (مولف بم نامه ) را در خود جاي داده است . عيش آباد در جنوب شرقي بم و مهذاب در جنوب كه برخي بناي آن را به خواجه نصيرالدين طوسي نسبت مي دهند و برخي به خواجه محمود پسر خواجه رشيد الدين فضل اله كه مدتي حكومت بم را بر عهده داشت . ده شتر و كوزران در غرب بم قديمي ترين محله هاي بم مي باشند و سرابستان در شمال شهر. ارگ بم در شمال شرقي شهر بم واقع است . از طرف شمال به رودخانه بم يا رودخانه پشترودـ از شرق به يخچال قديمي و بقاياي مسجد حضرت رسول (ص ) و باغات محله باغ دروازه از جنوب به بوستان ارگ و محله حافظ آباد و از غرب به محله مزار خواجه مراد محدود است . مجموعه ارگ بم شامل شهر قديم و قلعه قريب به 20 هكتار (200 000 متر مربع ) وسعت داشته و مساحت ارگ و قلعه قريب به 6 هكتار است . بخش عليا يا همان قلعه و ارگ كه حكومت نشين و مركز فرماندهي سياسي و نظامي شهر بوده است بر روي صخره اي سنگي واقع است و از آن ارتفاع بر قسمت سفلي يا بخش مسكوني شهر كه مساكن و بناهاي آن رو به جانب قلعه يا بخش عليا داشتند مشرف بوده است . خانه هاي اين شهر كلا رو به ارگ و تحت نظارت حاكم قرار داشته است . تنها دروازه مورد استفاده تا پيش از زلزله دروازه جنوب بوده است . از انتهاي شمالي خيابان سجادي به سمت شرق به خيابان ارگ به جلوي باروي شهر قديم و بوستان جديد ختم مي شده است با نخل هاي جوان با گل هاي ارغواني سفيد و...
    بناهاي تاريخي معروف جهان عموما هر يك به دوران خاصي از تاريخ تعلق داشته و معرف همان دوره خاص خود مي باشند; تخت جمشيد فارس شهر باستاني رم اكروپوليس آتن و رساي پاريس ...اما يكي از خصوصيات بارز و نادر مجموعه ارگ بم تداوم تاريخ در اين مجموعه باستاني بوده است ; نزديك به دو هزار سال تاريخ مستمر...
    بناي ارگ بم را به بهمن بن اسفنديار نسبت مي دهند. اصولا در تمامي منطقه بم به ويژه در منطقه ريگان و در خود شهر بم تاريخ عامه با بهمن آغاز مي شود و بسياري چيزها بدو منسوب بوده است رودخانه « گز بهمن » ريگان و... غلامحسين مصاحب در دايره المعارف اسلام وي را پسر اسفنديار مي خواند. حمداله مستوفي در تاريخ گزيده وي اردشير درازدست مي نامد.
    دو بناي تاريخي مهم ديگر در بم و نزديك بم وجود داشته كه كمتر شناخته شده اند. اين دو بنا يكي قلعه اي در شمال ارگ بم و در شمال رود پشترود در قريه پشت رود بوده كه به قلعه دختر موسوم بوده است . در قلعه دختر بم كه در فاصله قريب يك كيلو متري شمال ارگ بم قرار داشته تا قبل از وقوع زلزله سه مدخل در طرف هاي شمال غربي شمال شرقي و جنوب غربي قابل تشخيص بوده است . قدمت اصل بناـ حداقل قسمت شرقي آن ـ حداقل به اوايل دوران ساساني و حتي به دوران اشكاني مي رسيده است .
    بناي مهم تاريخي ديگري نزديك به بم كه كاملا ناشناخته مانده بناي معروف به » چهارطاقي » در فاصله قريب 2 5 كيلو متري شرق ارگ بم در اراضي موسم به « چهار طاقي » بوده است .
    اين بناي بسيار مهم و ناشناس تاريخي در سالهاي اخير در فهرست ابنيه تاريخي ثبت گرديد و تحت پوشش سازمان ميراث فرهنگي قرار گرفت . وجود نقشي شبيه به نقش محراب قلعه دختر در طاق شرقي اين بنا قدمت آن را تا اوايل دوران ساساني و احتمالا دوران اشكاني محقق مي ساخت .
    بم در دوران اسلامي
    پس از ظهور اسلام دو سردار به نام هاي سهيل بن عماري و عبداله عتبان از سوي خليفه دوم در سال 24 هـ كرمان را فتح كردند . « در سال 31 هـ . عبداله بن عامر به كرمان آمد و جمع كثيري از مخالفين را به مجازات رسانيد و بسياري از مردم بم و نرماشير به اسلام مشرف شدند. وي مسجدي موسوم به مسجد حضرت رسول (ص ) بساخت » اين مسجد تا سال 1291 هـ . در خارج حصار بم معمور و به همين نام مشهور بوده است . اين مسجد به عنوان كهن ترين بناي اسلامي بم در سمت شرقي خارج حصار بم واقع شده بود و تا پيش از زلزله خرابه هاي آن در شرق ارگ بم قابل مشاهده بود.
    در سنه 100 هجري به دوران خلافت عمربن عبدالعزير غسان نامي به حكومت كرمان منسوب مي شود قنات غسان در نزديكي ماهان احتمالا منسوب به همين حاكم است . در دوران سلاجقه كرمان تا به هنگام وفات طغرل در سنه 562 هجري تمامي ايالات كرمان از آرامش و رفاه نسبي برخوردار بوده اند. سلطنت قراختائيان در كرمان از 619 تا 741 هجري در زمان مغولان را سرانجام امير مبارز الدين محمدبن مظفر سرسلسله آل مظهر در سال 740 تا 741 هجري برانداخت . اما تصرف شهر و ارگ بم پس از سه يا چهار سال محاصره حاصل شد.
    بر عكس دوران مغول كه سياست قراختائيان ايالت كرمان را تا حد زيادي از مصائب مغول حفظ كرد در زمان تيمور و جانشينانش منطقه كرمان جولانگاه سپاهيان گوركاني شد و در ميدان رقابت اميرزادگان تيموري و ديگر رقبا قلعه مستحكم بم و موقعيت سوق الجيشي اين قلعه مهم بسياري از امرا و سرداران را به انديشه تخريب حصار و باروي آن انداخت تا مامني براي مخالفانشان نباشد.
    درزمان صفويه آرامش نسبتا طولاني موجب افزايش ابنيه موجود در ارگ بم شد و عماراتي نظير عمارت چهارفصل در اين دوره به مجموعه ارگ افزوده شد.
    در جنگهاي بين لطفعلي خان زند و آغامحمدخان قاجار آخرين ورق سرنوشت خان دليرزند در ارگ بم رقم خورد و گويا در قورخانه يا به روايت ديگر در اصطبل ارگ برادران جهانگير خان سيستاني ـ حاكمين بم ـ لطفعلي خان را دستگير ساخته و به خان قاجار تحويل دادند.
    در دوران قاجاريه بم به علت استحكام قلعه اش بار ديگر مامن آقاخان محلاتي شد كه به انديشه استقلال بلوچستان در دوره محمد شاه ياغي شده بود و به شاهزاده فيروز ميرزا فرمانفرماـ برادر محمد شاه ـ در سال 1253 تسليم شد . ظاهرا از اين زمان شهر قديم بم به تدريج از سكنه خالي شده و اهالي به خارج از حصار شهر كهن نقل مكان كرده و تنها حاكم بم و ماموران دولتي و نظامي براي مدتي در قلعه بم سكونت داشته اند تا اينكه در زمان حكومت ابراهيم خان سعدالدوله ـ فاتح بلوچستان ـ در بم در دهه 1270 هـ . ق مسكن حاكم شهر نيز به بيرون قلعه منتقل شده است . در سال 1296 هـ . ق كه فيروز ميرزا فرمانفرماـ حاكم كرمان ـ به بم مسافرت مي كند در قلعه بم تنها پادگان ساخلوي بم مستقر بوده است . ظاهرا استقرار پادگان بم در قلعه ارگ نيز چندان به درازا نمي كشد.
    در سفرنامه « از كرمان تا چابهار » كه توسط عبدالحميد ميرزا ناصر الدوله فرمانفرما پسر ارشد فيروز ميرزا در حدود سال 1303 هـ . ق تحرير شده حمام حاكم نشين ارگ كه در داخل حصار سوم و در كنار سكونتگاه حاكم بوده است در آن تاريخ داير بوده و در سال 1312 هـ . ق هنوز چند عراده توپ ته پر در آن موجود بوده است .
    ث محراب پارسا

  • *****
    بمي بهتر از آن بم را بسازيم


  • غم مرگ بم آتش زد بجانم
    نه تنها جان بسوزد استخوانم
    كجا كي ديده كس شهري بميرد
    در آن جنبنده اي مامن نگيرد
    بميرد با تمام تار و پودش
    نماند رد پايي از وجودش
    زمين لرزيد و هستي ها فرو ريخت
    غم و اشك و گل و خون در هم آميخت
    اجل آسيمه سر فرياد سر داد
    ز مرگ سي هزار انسان خبر داد
    نشينم گوشه اي با غم بنالم
    چه از مرگ بمي آشفته حالم
    نمي دانم چه آمد بر عروسان
    كه كوخ حجله هاشان گشت ويران
    گل خون تاركش را كرد تزيين
    چه بودت اي فلك اين رسم و آئين
    به سر تاجي ز خون گلگون نهادند
    سپس جان را چنان داماد دادند
    خضاب بخت آن داماد ديدي
    هنوز از كاكلش خون مي چكيدي
    نبودش فرصتي مادر بگيرد
    ز طفلش بوسه اي آنگه بميرد
    پدر را با پسر يك لحظه ميسور
    نشد ديدار تا اندر لب گور
    در آنجا زندگاني بود دائم
    هزاران سال ارگش بود قائم
    چرا يكباره شد شيرازه از هم
    چنين پاچيده ما در ماتم بم
    شديم آشفته احوال و پريشان
    چرا چون بم ندارد ديگر ايران
    نباشد هموطن اين رسم و راهش
    بكن با ديده عبرت نگاهش
    مزن بر سر بيا دست مرا گير
    كه ما با هم چنان مشتيم و زنجير
    بمي بهتر از آن بم را بسازيم
    اگر روحيه خود را نبازيم
    بيا دستت برون از آستين كن
    كمكهايت بنحو راستين كن
    خدايا بنده ات درياب درياب
    كه ما افتاده ايم اندر تب و تاب
    اگر دستي ز ما اينجا نگيري
    دگر ما را نباشد دستگيري
    عجب درسي به ما اين نكته آموخت
    اگر چه خانمان عده اي سوخت
    ببايد زندگي را پاك تر كرد
    ز كيد و مكر اين دنيا حذر كرد
    ث حسين اويسي ـ 82 10 10
    از مرغكان هم گشت ويران آشيانه
    باور ندارم بم غروب غم فزايت
    باور ندارم مرگ ارگ و هاي هايت
    خاموشي ات را اين چنين باور ندارم
    اي واي از اين درد و غم بي انتهايت
    الماس زيباي كوير اي شهر پرجوش
    خون مي چكد از چشم هم نوعان برايت
    توزنده اي باور ندارم ريشه داري
    از عمق اعصار و قرون آيد نوايت
    بانگ موذن در اذان صبح آن روز
    اندر گلو بشكست با بغض صدايت
    صوت دل انگيز كلام آسماني
    نايد دگر از ماذن و گل دسته هايت
    خفتند اطفال مدارس در دل خاك
    بم نشنوي ديگر صداي آشنايت
    بابا كه ديگر مرد تا بخشش نمايي
    آبت در « آ » ماند و نشد بر لب هجايت
    بابا نباشد نان بيارد كودكي نيست
    مادر نباشد از خدا خواهد شفايت
    خفتند در خاك مصيبت مردمانت
    دردت چه سنگين گشت درد بي دوايت
    تصحيف شد بم نم شد و از چشمت افتاد
    تنها سرشكي كه چكيده در عزايت
    آنجا عزاداري به جز نخل خميده
    ناظر نباشد بر سر ويران سرايت
    از مرغكان هم گشت ويران آشيانه
    كس جان نبرد اي دهر از جور و جفايت
    رفتند از آنجا نوحه خوان در شهر غربت
    مرغان سر در پر كشيده ي بي نوايت
    هرگز نداند كس چه آمد بر سر تو
    خود داني و مردم در آن شهر و خدايت
    ث دليجان ـ غلامعلي صفري