روزنامه جمهوري اسلامي 16/10/1382 صفحه عقيدتي
*****
تفسير آيات قرآن در نهج البلاغه




  • قسمت دوم
    مهري هدهدي
    قناعت
    فلنحينيه حياه طيبه ... (نحل 97 )
    حضرت در مورد قناعت فرموده كه :
    و قال عليه السلام : كفي بالقناعه ملكا و بحسن الخلق نعميا.(و سئل عليه السلام عن قوله تعالي « فلنحينيه حياه طيبه فقال : ) هي القناعه . (13 )
    امام فرمود قناعت دولتمندي را بس است و اخلاق نيك نعمتي بود در دسترس . از حضرت معني « فنحينيه حياه طيبه را پرسيدند كه فرمود : آن قناعت است .
    ويژگيهاي ملائك
    ... بل عباد مكرمون . لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون . (انبيا 27 ـ26 )
    ... بلكه آنان بندگاني گرامي هستند. در سخن بر او پيشي نمي گيرند و به فرمان او كار مي كنند. برخي مي گفتند كه خداي رحمان صاحب فرزند است و خدا در پاسخ مي فرمايد كه خدا از اين موضوع منزه است بلكه آنها بندگان گرامي خدا هستند و در آيه دو خصوصيت آنها را بيان مي دارد. حضرت علي عليه السلام نيز در تفسير « عباد » مي فرمايد كه منظور فرشتگان است و خصوصيات آنها را بيان مي فرمايد.
    ثم خلق سبحانه لاسكان سمواته . و عماره لصفيح الاعلي من ملكوته خلقا بديعا من ملائكته ... و تزداد عزه ربهم في قلوبهم عظما . (14 )
    آنگاه خداوند تعالي براي زيستن در آسمانهايش و معمور ساختن آسمان برين خلقي بديع يعني ملائكه را آفريد و راههاي گشاده ي آسمان را از آنان پرنمود و فضاهاي گشاده آسمان را با آنان پر نمود. آواز تسبيح آنان در فضاي قدس الهي و آن سوي حجابها و پرده سراهاي مجد و عظمت طنين افكند. و فراسوي اين آوازهايي كه گوش را كر مي كنند انواري است كه ديده ها را طاقت نگريستن در آنها نيست پس خيره در جاي خود بماند كه پاي از حد خود فراتر نهادن نتواند.
    ملائكه را خداي سبحان به صورتها و اندازه هاي گونه گون بيافريد. بالهايي دارند و تسبيح گويان عظمت و عزت او را مي ستايند. آنان هيچيك از آفريدگان خداي تعالي را به خود نسبت نمي دهند و مدعي چيزي كه تنها خداي تعالي توان آفريدنش را دارد نخواهند بود. « بندگاني بزرگوارند كه در سخن بر او پيشي نگيرند و به فرمان او كار مي كنند. »
    آنها را به منزلتي كه دارند امين وحي خويش گردانيد و دايع اوامر و نواهي خود بر دوش آنها نهاد تا به پيامبرانش برسانند. ملائكه ها را از آلايش ترديدها و شبهه ها دور نگه داشت و از ايشان كسي نيست كه بخواهد برخلاف رضاي او كاري كند. آنان را ياري نمود و دلهايشان به تواضع آشنا ساخت و خشوع و آرامش بخشيد. اداي حمد و سپاس خود بر آنان آسان گردانيد و برايشان نشانه هاي روشن برپاي داشت كه راه يكتاپرستي او بيابند و بار گناهان بر دوششان سنگيني نكند و در پي هم آمدن شبها و روزها در آنان دگرگوني پديد نياورد. ايمان استوارشان را تيرهاي شك و ترديد هدف قرار ندهد و يقين محكمشان دستخوش ظن وگمان نشود.
    در ميانشان آتش حسد و كينه افروخته نگردد. آن حيرت و سرگشتگي كه رباينده و نابودكننده شناخت خداوند است از ايشان به دور است . عظمت و هيبت جلال الهي در درون سينه هايشان جاي گرفته . وسوسه ها را طمع آن نيست كه بر افكار و انديشه هايشان مسلط گردد.
    گروهي از ملائكه هستند كه در درون ابرهاي باران زاي و بر سر كوههاي بلند و در ميان تاريكيهايي كه مردمان راه خود در آنها گم مي كنند جاي گرفته اند. بعضي از ايشان پاهايشان زمين را سفته است و به فروترين طبقات آن رسيده و چون پرچمهاي سفيدي در درون هوا و فضاي خالي پيدايند. بادي خوشبو در زير قدمهايشان هست كه آنها را در همان جاي كه رسيده اند نگاه داشته است . عبادت و بندگي خدا از هر كار ديگرشان بازداشته و حقيقت ايمان سبب شناخت ميان آنها و خدايشان گرديده كه آنان را با خدايشان پيوند داده است . اين يقين و باور توجه آنان را از ديگران منصرف ساخته و از شدت شوق همه توجهشان به خداست هرچه خواهند از او خواهند و از ديگري توقع هيچ چيز ندارند. حلاوت معرفت او را چشيده اند و از جام محبت او نوشيده اند و خوف خدا در اعماق دلشان ريشه دوانيده و در اثر عبادت بسيار پشتشان خميده شده است . شوق و رغبتشان به ذات احديت سبب نقصان در تضرع و زاريشان نشده و قرب منزلشان ريسمان خشوع از گردنهاشان نگشوده خودپسندي سبب آن نشده كه عبادات خود را بسيار شمارند و فراواني خضوع و زاري به درگاه خداوند موجب آن نگرديده كه حسنات خود را بزرگ به حساب آورند. در عبادت هر چه مجاهدت كرده اند ملول و مانده نشده اند و شوق و رغبتشان كاستي نيافته . آري شوق و رغبتشان كاستي نيافته تا از اميد خود به پروردگارشان بكاهند. مناجاتها و راز و نيازها به درگاه خداوند زبانشان را خشك نساخته و هيچ كار ديگري آنان را به خود مشغول نداشته تا فريادخواهي و راز و نيازشان با خداوندشان به خاموشي گرايد. اطاعت پروردگار را صف كشيده اند و شانه به شانه داده اند و هرگز در انديشه استراحت نبوده اند تا شانه از زير بار فرمان الهي خالي كنند يا در عبادت قصور ورزند يا بر عزم و سعي آنها گرد فراموشي و غفلت نشيند. فريب شهوات و اميال بر همتشان اثر نگذارد.
    دادار عرش ذخيره ايام فاقه و مستمندي آنهاست . هنگامي كه ديگران روي به درگاه بندگان نهند شوق و رغبت ايشان به درگاه خداست . پرستش او را پاياني نمي شناسند و آنچه آنان را به طاعت و بندگي حق مشغول داشته اشتياق عبادت است كه در دلهايشان جاي كرده و سرچشمه آنان اميد به رحمت و بخشايش اوست و ترس از عذاب اوست كه هيچگاه از آنان جدا نشود. آنچه سبب خوف آنها از خداست هيچگاه منقطع نگردد كه از كوشش در طاعت باز ايستند و آزمندي گرفتارشان نساخته تا سعي و كوشش براي امور دنيوي را بر جد و جهد در امر آخرت برگزينند. اعمال وعبادات خود را بزرگ نمي شمارند كه اگر بزرگ مي شمردند اميد به پاداش آن خوف خدا را از دلهايشان مي زدود.
    شيطان بر ايشان غلبه نيافته تا درباره خداوندشان اختلاف پديد آيد. و چون در ميانشان هيچگاه نزاعي درنگيرد كارشان به جدايي و تفرقه نكشد. حسد و كينه توزي بر آنها غلبه ندارد و شك و ترديدها در امر دين موجب آن نگرديده كه گروه گروه و فرقه فرقه گردند. و اختلاف همتها و مقصدها سبب تقسيم آنها به جماعات گوناگون نشده است .
    آنان اسير ايمان خويش اند. عدول از حق و سستي در عبادت آنها را از ايمانشان جدا نساخته است . در طبقات آسمان حتي جايي به قدر پوستي نيست كه از ملائكه خالي باشد. در هر جا ملكي هست يا در حال سجده يا اگر در حال سجده نباشد در تلاش و كوشش عبادت پروردگار. بر اثر اطاعت بسيار از پروردگار بر علم و يقين خويش بيفزايند و عزت پروردگار عظمت او را در دلهايشان افزون سازد.
    خصوصيات زيانكاران
    ... خسرالدنيا و الاخره ذلك هو الخسران المبين
    (حج 11 )
    ... در دنيا و آخرت زيان بيند و آن زياني آشكار است .
    امام عليه السلام زيان آشكار را در آيه فوق اينگونه تفسير فرموده اند.
    قال عليه السلام : معاشرالناس اتقوالله فكم من مومل مالا يبلغه و بان ما لايسكنه و جامع ما سوف يتركه . و لعله من باطل جمعه و من حق منعه . اصابه حراما و احتمال به آثاما فبا بوزره و قدم علي ربه آسفا لاهفاقد خسرالدنيا و الاخره ذلك هو الخسران المبين . » (15 )
    امام عليه السلام فرمود : از خداي بترسيد چه بسا آرزومندي كه به آرزويش نرسد و چه بسا كسي كه بنايي برآورد و در آن زيستن نتواند و چه بسا گردآورنده اي كه بگذارد و بگذرد شايد آن را به ناروا گرد آورده است يا حق كسي است كه آن را به او نداده يا از حرام به دستش آورده و گناهان به گردن اوست و بارش بر دوش او. به پيشگاه پروردگارش حاضر مي شود با تاسف و دريغ زيانكار در دنيا و آخرت زيان بيند و اين زيانكاري آشكار است . »
    در معني عاكف و بادي
    ... سوا العاكف فيه و الباد ... (حج 25 )
    حضرت در اين خطبه مي فرمايد كه :
    و مر اهل مكه ان لاياخذوا من ساكن اجرا فان الله سبحانه يقول : « سوا العاكف فيه الباد. » فالعا كف المقيم به و البادي الذي يحج اليه من غير اهله . و فقنا الله و اياكم لمحابه و السلام . (16 )
    و مردم مكه را بگو تا از ساكنان ـ شهر ـ اجرت نگيرند كه خداي سبحان فرمايد : « عاكف و بادي در آن يكسان هستند. » عاكف مقيم مكه است و بادي كسي است كه به حج مي آيد و از مردم مكه نيست . خدا ما و شما را بدانچه دوست دارد توفيق دهد والسلام .
    ياد خدا
    رجال لاتلهيهم تجاره و لابيع عن ذكرالله ... (نور37 )
    مرداني كه هيچ تجارت و خريد و فروشي آنها را از ياد خدا غافل نمي كند...
    حضرت امير عليه السلام پس از تلاوت اين آيه چنين مي فرمود كه :
    ان الله سبحانه جعل الذكر جلا القلوب تسمع به بعدالوقره و تبصر به بعدالعشوه ... و يسمعون مالا يسمعون . (17 )
    خداوند سبحان ياد خوشي را از روشني دلها ساخت كه به پرتو آن شنوا شوند هر چند قبل از آن ناشنوا بوده اند و بينا گردند هر چند زان پيش نابينا بوده اند و آرامش يابند هر چند پيش از اين ستيزه جو بوده اند. همواره در پاره اي از زمان و در روزگاري كه پيامبري نبوده خداوند فراخ بخشايش و نعمت را بندگاني است با آنها از راه فكرتشان ـ به الهام ـ راز گويد و از طريق عقولشان به هدايت و راهنمايي سخن گوييد و آنان به نور بينايي كه در گوشها و چشمها و دلهايشان مي افكند چراغ هدايت را روشن مي دارند. ايام الله را به ياد مردم مي آورند.
    و آنان را از عظمت و جلال خداوندي بيم مي دهند. اينان همانند راهنماياني هستند در بيابانها كه هر كه از راه ميانه رود طريقه اش را بستايند و او را به رهايي مژده دهند و هر كه به راه راست يا چپ رود طريقه اش را نكوهش كنند و از هلاكش برحذر دارند و در اين حال چونان چراغهايي هستند كه تاريكيها را روشن مي سازند و راهنماياني كه ديگران را از گرفتار شدن در شبهه ها باز مي دارند.
    مردماني هستند كه ياد خدا را به جاي دنيا برگزيده اند و تجارت و خريد و فروش آنان را از آن مانع نشود سراسر عمر را با ياد خدا گذرانند و نهي و منع خداوند را در آنچه حرام كرده به گوش غافلان مي خوانند. مردم را به عدالت فرمان مي دهند و خود به عدالت كار مي كنند مردم را از كارهاي زشت باز مي دارند و خود مرتكب آن نمي شوند.
    گويي دنيا را طي كرده اند و به آخرت رسيده اند و اكنون در جهان آخرت و آنچه را كه آن سوي دنياست به عيان ديده اند. گويي به حالات پوشيده ي اهل برزخ با وجود طولاني بودن اقامتشان در آنجا آگاه اند و مي دانند كه چه مدت است كه در آن عالم به سر مي برند. قيامت وعده هايش را بر ايشان تحقق بخشيده و زنگ ترديد از دلشان زدوده است . و اكنون براي مردم دنيا پرده از آن بر مي گيرند چنانكه گويي آنچه مردم نمي بينند مي بينند و آنچه نمي شنوند مي شنوند.
    وارثان روي زمين
    و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين . (قصص 5 )
    و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روي زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم .
    در اكثر تفاسير قرآن كريم ذكر شده كه اين آيه مختص به امام زمان عليه السلام است كه خداوند به مستضعفان روي زمين نويد مي دهد در آخرالزمان حكومت جهان به دست آخرين ذخيره حضرتش مي رسد كه حضرت علي عليه السلام در توضيح اين آيه مي فرمايد :
    و قال عليه السلام : لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها و تلاعقيب ذلك و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين . (18 )
    امام عليه السلام فرمود : دنيا پس از كژتابيهايش به ما روي خواهد كرد و مهربان خواهد شد. چونان ماده شتر بدخويي كه به بچه خود مهربان شود. سپس آيه فوق را مي خواند.
    امتحان الهي
    احسب الناس يتركو ان يقولوا امنا و هم لايفتنون . (عنكبوت 2 )
    آيا مردم پنداشتند كه چون بگويند ايمان آورديم رها شوند و ديگر آزمايش نشوند
    حضرت امير عليه السلام در زمينه آزمايشات الهي مي فرمايد :
    (و قام اليه رجل فقال يا اميرالمومنين اخبرنا عن الفتنه و هل سالت رسول الله صلي الله عليه و اله عنها فقال عليه السلام )... باي المنازل انزلهم عند ذلك ابمنزله رده ام بمنزله فتنه فقال : بمنزله فتنه . (19 )
    مردي برخاست و گفت : يا اميرالمومنين ما را از فتنه خبر ده . آيا در اين مورد از رسول الله صلي الله عليه و آله سخني پرسيده اي امام فرمود : هنگامي كه اين آيه نازل شد دانستم كه تا رسول الله در ميان ماست فتنه اي بر ما فرود نيايد. پرسيدم : اي رسول خدا اين فتنه اي كه خدا از آن خبر داده چيست گفت : يا علي امت من بعد از من گرفتار فتنه خواهد شد. گفتم : اي رسول خدا آيا تو در روز احد كه جماعتي از مسلمانان به شهادت رسيده بودند و من شهيد نشده بودم و اين بر من دشوار مي آمد مرا نگفتي : بشارت باد تو را كه شهادت در پي توست پيامبر صلي الله عليه و آله مرا گفت : چنين است كه گويي . در آن هنگام چگونه صبر خواهي كرد گفتم : اي رسول خدا آنجا جاي صبر نيست بلكه جاي شادماني و سپاسگزاري است .
    گفت : يا علي اين مردم فريفته ي داراييهاي خود شوند و از اين كه دين خدا را پذيرفته اند بر خداي منت نهند و رحمت او را تمنا كنند و از خشم او خود را در امان پندارند. با شبهه هاي دروغ و هواي سهوآميز حرام خدا را حلال شمارند و شراب را نبيذ نام نهند و حلال كنند و ربا را عنوان خريد و فروش دهند. رشوه را هديه خوانند. گفتم : يا رسول الله در آن زمان مردم را در چه پايگاهي فرود آرم از دين برگشتگان يا فريب خوردگان . فرمود : آنها را در پايگاه فريب خوردگان بنشان .
    علم غيب
    ان الله عنده علم الساعه ... (لقمان 34 )
    همانا خداست كه مي داند قيامت چه وقت مي آيد...
    (فقال له بعض اصحابه : لقد اعطيت يا اميرالمومنين علم الغيب فضحك عليه السلام و قال للرجل و كان كلبيا) : ... و تضطعم عليه جوانحي . (20 )
    يكي از اصحاب حضرت از ايشان پرسيد : يا اميرالمومنين شما را علم غيب داده اند. امام عليه السلام خنديد و به آن مرد كه از قبيله كلب بود چنين فرمود :
    اي مرد كلبي اين علم غيب نيست . بلكه چيزي است كه از صاحب علمي آموخته شده علم غيب علم به زمان قيامت است و آنچه خدا در اين آيه شمرده : « خداست كه علم زمان قيامت در نزد اوست » . اوست كه مي داند كه در رحمهاي زنان چگونه فرزندي است . پسر است يا دختر زشت است يا زيبا سخاوتمند است يا بخيل بدبخت است يا نيكبخت هيزم آتش دوزخ است يا در بهشت همنشين پيامبران . اين است علم غيبي كه جز خدا آن را نداند. جز اينها علمي است كه به پيامبرش آموخته و او نيز به من آموخته است . و از خدا خواسته كه سينه ام آن را در خود حفظ كند و دلم در درون خود جاي دهد.
    اوصاف بهشتيان
    وسيق الذين اتقوا ربهم الي الجنه زمرالله(زمر 73 )
    و آنان راكه از پروردگارشان ترسيده اند گروه گروه به بهشت مي برند...
    در اين خطبه حضرت اول در مورد قيامت سخن فرموده سپس شرايط زندگي در بهشت و خصوصيات آنها را بيان فرموده است .
    فالله الله عبادالله فان الدنيا ماضيه بكم علي سنن و انتم الساعه في قرن ... في ملك دائم و نعيم قائم . (21 )
    خدا را خدا را بندگان خدا بترسيد كه دنيا شما را به راهي مي راند ـ كه به قيامت رساند ـ شما به قيامت بسته ي يك ريسمانيد ـ و از هم جدا نمي مانيد ـ گويي قيامت با نشانه هايش پديدار است و علامتهاي آن آشكار و شما را به صراط خود نگاه داشته ـ و خواستار ـ با زلزله هايش سر رسيده و سنگيني آن ـ بر شما ـ بار. و دنيا رشته پيوند با مردم خود گسلانده و آنان را از دامن خود برون رانده . گويي روزي بود و به آخر كشيده يا ماهي و به سر رسيد. تازه آن كهنه و فربه ي آن نزار در موقفي سخت تنگ و كارهايي بزرگ و درهم و آتشي كه سوزش آن سخت و توان فرساست . شعله آن رخشان است آوازش خروشان است زبانه آن درخشان است خاموشي آن نامنتظر است و فروزينه ي آن شعله ور بيم آن ترساننده قرارگاه آن به جايي راه نبرنده پيرامونش تار و ديگهايش گرم و به بار كارهايش سخت و دشوار « و آنان كه پرهيز كردند و از پروردگار خود ترسيدند گروه گروه به بهشت رانده مي شوند. » نه ترس عذاب دارند و نه بيم عقاب از آتش دور در خانه امن آسوده و آرام و در آن خشنود و به كام . آنان كه در دنيا كارهاشان پاك بود و ديده هاشان گريان و نمناك شب آنان در دنيا روز بود با فروتني كردن و آمرزش طلبيدن و روزشان شب با تنهايي گزيدن و از مردم بريدن . پس خدا بهشت را بازگشتگاه آنان ساخت و پاداش ايشان را نيكو پرداخت و آنان در خور آن ثواب بودند و بدان سزاوار با ملكي هميشگي و نعمتي پايدار.
    راست قامتان
    ان الذين قالوا بناالله ثم استقاموا عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التي كنتم توعدون .(فصلت 30 )
    آنان كه گفتند پروردگار ما الله است و پايداري ورزيدند فرشتگان فرود مي آيند كه مترسيد و غمگين مباشيد شما را به بهشتي كه به شما وعده داده شده بشارت است .
    امام علي عليه السلام با توجه به آيه راست قامتان را معرفي نموده اند كه : الا و ان القدر السابق قد وقع والقضا الماضي قد تورد... و ان لسان لمومن من ورا قلبه . (22 )
    بدانيد كه هر چه از اين پيش مقدر شده بود واقع شده و آنچه قضاي الهي بر آن تعلق گرفته بود اندك اندك پديدار گشته . من از وعده خدا و حجت او سخن مي گويم . خداي تعالي فرمايد : « آنان كه گفتند : پروردگار ما الله است و پايداري ... » شما گفته ايد كه پروردگار ما الله است . پس استقامت ورزيد بر كتاب او و به راه او راهي كه شما را بدان فرمان داده به استواري گام نهيد و بر طريقه شايسته عبادت پايدار مانيد و از آن راه كه در پيش پاي شما گشاده است بيرون مرويد و در دين بدعت نگذاريد و با دين مخالفت منماييد زيرا آنان كه از آن راه پاي بيرون نهند روز قيامت از آوردن حجت در نزد خدا مانده شوند.
    نيز شما را بر حذر مي دارم از دگرگوني در خلق و خوي و از نفاق . همواره زبان را يكي كنيد. هر كس بايد كه زبان خود نگه دارد. چه بسا شودكه زبان سركشي كند. به خدا سوگند نديده ام بنده اي را كه پرهيزكاري كند و پرهيزكاريش او را سودمند افتد مگر آنكه زبان خود نگه دارد. هر آينه زبان مومن در پس قلب اوست .
    پي نوشتها :
    13 ـ كلمات قصار .229
    14 ـ خطبه 91 ص .78
    15 ـ كلمات قصار .344
    16 ـ نامه 67 ص .352
    17 ـ خطبه 222 ص .255
    18 ـ كلمات قصار .209
    19 ـ خطبه 156 ص .156
    20 ـ خطبه 128 ص .127
    21 ـ خطبه 190 ص .207
    22 ـ خطبه 176 ص .173
    حضرت علي (ع ) : شما را برحذر مي دارم از دگرگوني در خلق و خوي و نيز از نفاق . همواره زبان را يكي كنيد.
    حضرت علي (ع ) : خداوند را بندگاني است كه همانند راهنماياني هستند كه هر كه از راه « ميانه » رود طريقه اش را بستايند و او را به رهايي مژده دهند و هر كه به راه « راست » يا « چپ » رود طريقه اش را نكوهش كنند و از هلاكتش برحذر دارند.