روزنامه جمهوري اسلامي 16/10/1382 صفحه سياسي
*****
بازنگري نقش برجسته مسلمانان در بازسازي فرانسه نوين


  • پاريس ـ خبرگزاري جمهوي اسلامي : مسئله حجاب اسلامي و پوشش دانش آموزان دختر مسلمان در مدارس فرانسه همچنان به عنوان مهمترين مسئله روز اين كشور توجه كارشناسان و تحليل گران مسايل اجتماعي سياسي و مذهبي را به خود جلب كرده است .
    طرح ممنوعيت حجاب اسلامي در مدارس فرانسه با عنوان دفاع از نظام لاييك و جلوگيري از استفاده از علايم مشخص كننده گرايش مذهبي دانش آموزان عنوان شده است . اين طرح كه به ادعاي مدافعان آن براي صيانت از نظام لاييسيته فرانسه پيشنهاده شده امروزه ابعادي فراتر از مخالفت با يك نشانه مذهبي خاص يافته است به گونه اي كه تقريبا در تمام بحث ها و تحليل هاي مطرح شده پيرامون آن به عنوان طرحي در مخالفت با پوشش اسلامي دختران دانش آموز عنوان مي شود.
    بسياري از نظرهايي كه اين روزها در حمايت از طرح ياد شده و يا به اصطلاح « ممنوعيت استفاده از علايم مذهبي در مدارس » در رسانه هاي ارتباط جمعي فرانسه مطرح مي شود بدون داشتن ارتباطي منطقي با موضوع ياد شده عملا به مخالفت با برخي مفاهيم اسلامي و قوانين اين دين الهي اختصاص يافته است . طرح شبهاتي چون « حجاب علامت و نشان نابرابري مردان و زنان در اسلام » و انتقاد از قوانين مدني و فقهي اسلام در خصوص زنان از جمله مواردي است كه با كمال تاسف و به صورت گسترده در برخي رسانه هاي فرانسه عنوان مي شود.
    شبكه هاي راديويي و تلويزيوني با برپايي ميزگردهاي متعدد و دعوت از كارشناسان و صاحب نظران فرصتي مناسب به طرح نقطه نظرات موافقان و مخالفان طرح ياد شده فراهم ساخته اند.
    با اين همه و با وجود دفاع سرسختانه مسلمانان فرانسوي از پوشش اسلامي دختران دانش آموز به نظر مي رسد در بحثهاي ياد شده كفه سنگين ترازو همچنان به جانب مخالفان حجاب در رسانه ها باشد.
    طرح شبهه نسبت به قوانين اسلامي كه مسئله اي فارغ از بررسي موضوع مورد بحث يعني حجاب اسلامي است حتي از زبان برخي اعضاي كميسيون عالي دولتي بررسي مسئله حجاب در فرانسه موسوم به « استاسي » نيز عنوان مي شود.
    با گذري در رسانه ها و به ويژه پايگاههاي اطلاع رساني در شبكه جهاني اينترنت كه به موضوع حجاب اسلامي در فرانسه اختصاص دارد به سادگي مي توان موارد متعددي از شبهات گوناگوني را يافت كه به دليل شناخت اندك و ناقض نويسندگان آن نسبت به مفاهيم اسلامي جامه ابراز مخالف با اين دين آسماني را در بركرده است . در اين ميان حتي برخي قلم هاي بي مسئوليت را مي توان يافت كه با گذر از مسئله حجاب و موارد مرتبط با آن در فقه و قوانين اسلامي حملات خود را متوجه اصول اساسي آيين اسلام كرده اند.
    تامل در موارد ياد شده ابعاد تلخ و متاثركننده ديگري از طرح ممنوعيت حجاب در مدارس فرانسه آشكار مي كند كه در آن پرسشهايي نسبت به حضور مسلمانان دراين كشور و عمل به قوانين اسلام از سوي پيروان اين آيين نوراني مطرح مي شود.
    براي ارايه قضاوتي دقيق تر از چگونگي طرح مسئله حجاب و آشنايي با نگرش شهروندان فرانسوي نسبت به جامعه مسلمانان مقيم چه بسا نظري به پيشينه تاريخي حضور مسلمانان در اين كشور بتواند روشن كننده برخي نقاط مبهم در بحث حاضر باشد.
    به عبارت ديگر براي شناخت مسئله حجاب اسلامي و ديگر مسايل امروز مبتلا به جامعه مسلمانان فرانسه نظر به گذشته و عنايت به چگونگي شكل گيري روابط اين كشور و جامعه مسلمانان اجتناب ناپذير خواهد بود.
    تاريخ نگاران نخستين حضور مسلمانان در فرانسه را به زمان شكوفايي امپراطوري اسلامي اندلس كه شبه جزيره « ايبريا » اسپانيا و پرتغال امروز را از قرن هفتم ميلادي دراختيار خود داشت نسبت مي دهند.
    عبدالرحمن حاكم مسلمان اسپانيا در سال 730 ميلادي با گذر از كوهستانهاي « پيرنه » كه شبه جزيره « ايبريا » را از فرانسه امروز و ديگر نقاط اروپا جدا مي كرد وارد سرزمين گل (فرانسه ) شد.
    نيروهاي عبدالرحمن با پيشروي در اعماق سرزمين « گل » تا منطقه « پواتيه » به پيش رفتند و در دشت « تور » در نزديكي « پواتيه » در نبردي سرنوشت ساز رو در روي سپاهيان سردار فرانسوي « شارل مارتل » قرار گرفتند.
    رويارويي سپاهيان مسلمان به فرماندهي عبدالرحمن كه تقريبا تمام جنوب فرانسه را تحت كنترل خود داشتند و « شارل » كه از پشتيباني كليساي كاتوليك واتيكان و دوك هاي محلي برخوردار بود يكي از حساس ترين رويارويي هاي تاريخي در اروپا بود كه سرنوشت اين قاره را براي قرنهاي متمادي رقم مي زد. مسلمانان با وجود فداكاري و از خودگذشتگي سربازان خود در اين نبرد در برابر هجوم سپاهيان « شارل مارتل » در نهايت از ادامه فتوحات خود بازماندند و با نثار خون خود در قلب فرانسه براي هميشه از اين كشور عقب نشستند.
    از خود گذشتگي مسلمانان در نبرد « پواتيه » و نبرد آنان تا آخرين نفر به مرگ عبدالرحمن حاكم مسلمانان اندلس انجاميد و پيكرهاي غرق به خون هزاران جنگجوي مسلمان دشت « پواتيه » و رودخانه اطراف اين منطقه را پوشاند.
    اگر چه نخستين حضور مسلمانان در فرانسه با ماجراي غم بار « پواتيه » براي آنان در قرن هفتم ميلادي پايان يافت اما مراودات فرهنگي امپراطوري اسلامي و سرزمين « گل » يا فرانسه امروز از آن تاريخ به بعد ابعادي قابل توجه يافت .
    « شارلماني » از بزرگترين فرمانروايان اروپا كه در اواخر قرن هشتم ميلادي بر مركز اروپا و سرزمين « گل » حكمراني داشت باب مبادلات فرهنگي و علمي را با جهان اسلام گشود و با توجه به اوج شكوفايي تمدن اسلامي در آن دوران در صدد بهره برداري از اين روابط برآمد.
    وي علاوه بر ارتباط با زمامداران مسلمان اندلس چون ابن عربي و انعقاد پيمان همكاريهاي نظامي با وي در نبردهاي داخلي اندلس در سال 792 ميلادي با مركز حكومت اسلامي در بغداد نيز مراوده داشت .
    تاريخ نگاران « شارلماني » را به عنوان يكي از ستايش كنندگان فرهنگ و تمدن درخشان اسلامي مي دانند كه شرح تماس هاي وي با خلفاي اسلامي چون هارون الرشيد همچنان در تاريخ به يادگار مانده است .
    قرون وسطي و دوران حاكميت مطلق كليساي كاتوليك بر اروپا را در فرانسه همچون ديگر نقاط اروپا با تلخي تمام و با عناويني چون دوران تاريكي و ظلمت ياد مي كنند.
    درچنين دوراني مخالفت و رويارويي آشكار كليساي كاتوليك وقت با آيين نوراني اسلام با گذر از ابعاد مذهبي و سياسي آن به صف آرايي هاي خونين و تلخ نظامي نيز كشيده شد.
    هشت جنگ صليبي (از سال 1096 تا 1270 ميلادي ) ارمغان شوم چنين دوراني است كه در آن زمامداران كليساي كاتوليك در واتيكان با اعلام جنگ مقدس بر ضد مسلمانان و ضرورت به اصطلاح فتح و آزادسازي « اورشليم » جويهايي به فراخي خون صدها هزار تن از قربانيان بيگناه جاري ساختند.
    جنگ هاي هولناك و بي حاصلي كه نتيجه اي جز شكست و خواري آنان نداشت و بذر ناميمون كينه و خصومت را بين پيروان دو مذهب بزرگ اسلام و مسيحيت كاشت .
    دوران پس ازجنگ هاي صليبي تا زمان خيزش و نوزايش فكري و علمي در اروپا با افول تمدن درخشان اسلامي و شكل گيري تدريجي نخستين پايه هاي فرهنگ و تمدن نوين اروپايي همراه است .
    از قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي به بعد اروپاي غربي و به ويژه سرزمين گل كه از سه قرن پيش از آن به نام قبيله فرانك هاي ساكن مركز آن « فرانسه » خوانده شده بود بتدريج مركزيت فكري علمي و فرهنگي تمدن نوين اروپا را به نام خود رقم زد. نقش بي بديل انديشمنداني چون مونتسكيو ولتر روسو در پي ريزي اساس فكري تحولات اجتماعي در مغرب زمين تا بدان حد است كه آنان را پدران انديشه و تفكر تمدن نوين و پاينده اروپا مي خوانند.
    در كنار تحولات عميق اجتماعي در اروپا فن آوري هاي نويني به يمن پيشرفت هاي شگرف علمي دراين قاره رقم خورد كه تاثيراتي بي مانند در تقويت بنيه نظامي اروپاييان به وجود آورد.
    همزمان با روي كار آمدن امپراطوري عثماني در تركيه امروزي در قرن پانزدهم ميلادي كه موج جديدي از مقاومت در برابر زياده طلبي اروپاييان را به همراه داشت ارتباط زميني و مستقيم مشرق زمين با سرزمين هاي اروپايي مختل شد.
    اروپاييان كه با عنايت به پيشرفت هاي علمي و اجتماعي خود دوران جديدي از سوداگري و توسعه را تجربه مي كردند براي ره گشودن به سرزمين هاي جديد و نيل به سرزمين پرنعمت هند تقويت ناوگان دريايي خود را دراولويت قرار دادند.
    روحيه سوداگري اروپاييان و تلاش براي يافتن بازارهاي جديد مصرف و كالاهاي ارزان قيمت بتدريج با اتكا به سلاحهاي آتشين و برتري نيروهاي دريايي آنان پيدايش پديده اي به نام استعمار و تسلط كامل نظامي بر سرزمين هاي ديگران را در برداشت .
    نخستين استعمار گران اروپايي از قرن پانزدهم ميلادي با ورود به سرزمين هاي دوردست منادي شوم سلطه و تسلطي ناميمون بر ملل ديگر شدند.
    آمريكاي جنوبي افريقا و آسيا از اين پس صحنه حضور اروپايياني بودند كه براي « استعمار » قدم به خاك آن نهاده بودند.
    فرانسويان اگر چه از نخستين استعمارگران غربي نبودند اما از قرن هفدهم ميلادي آنان نيز با اعزام ناوگان عظيم دريايي خود به اقصي نقاط جهان سرزمين هاي وسيعي را در افريقاي سياه و قاره آمريكا ضميمه امپراطوري خود ساختند. بدين ترتيب دوران استعمار فصلي كاملا جديد و متمايز در روابط فرانسه و مسلمانان گشود و پيشينه آشنايي فرانسويان با جهان اسلام را در دوران متاخر سبب گشت .
    امپراطوري فرانسه در قرن هيجدهم ميلادي با تصرف بخشهاي غربي قاره افريقا با سياه پوستان مسلماني روبه رو شد كه به دليل قرابت جغرافيايي با مناطق مسلمان نشين شمال افريقا به اين دين الهي گرويده بودند.
    بخشهايي از قاره سياه كه امروزه كشورهاي سنگال مالي چاد موريتاني نيجر و ساحل عاج را تشكيل مي دهد در قرن هيجدهم ميلادي به تصرف كامل استعمارگران فرانسوي درآمد سرزمين هايي كه به عنوان نخستين مناطق مسلمان نشين مستعمره فرانسه شناخته شدند.
    فرانسه در قرن نوزدهم ميلادي نيز همچنان گسترش امپراطوري استعماري خود را در زمره اولويت هاي سياست خارجي و بين المللي خود قرار داده بود.
    در اين دوران به دليل ضعف و فتور امپراطوري عثماني فرانسويان بتدريج مناطق مسلمان نشين شمال آفريقا را كه پيش تر از دربار اسلامبول پيروي داشتند به زير سلطله خود در آوردند.
    ناپلئون بناپارت كه پس از انقلاب فرانسه در نخستين سالهاي قرن نوزدهم فرمانرواي اين كشور بود و سوداي جهانگشايي وي در اروپا جنگ هاي گسترده اي را موجب شده بود در نخستين دهه اين قرن مصر را فاتحانه به تصرف خود در آورد. اگر چه حضور فرانسويان در مصر به دليل رويارويي با نيروي دريايي انگليس در مديترانه و شكست ناوگان دريايي فرانسه چندان طولاني نگشت اما جانشينان ناپلئون بتدريج ديگر مناطق مسلمان نشين شمال آفريقا راتحت سلطه خود در آوردند.
    الجزاير در دهه 1830 و سپس تونس و مراكش از جمله سرزمين هاي اسلامي بودند كه با ضعف روز افزون امپراطوري عثماني از اين امپراطوري جدا شدند و براي نخستين بار در تاريخ خود به تصرف دولتي اروپايي درآمدند.
    استعمار مستقيم اين مناطق مسلمان نشين كه بيش از دوازده قرن جزو جدانشدني سرزمين هاي اسلامي بودند و از سرچشمه فرهنگ و تمدن اسلامي سيراب شده بودند براي فرانسويان دوران جديدي از روابط با مسلمانان را رقم زد.
    فرانسه اين سرزمين ها و به ويژه الجزاير را براي بيش از يك قرن جزيي از قلمرو استعماري خود مي دانست و به دليل مجاورت آن با سرزمين اصلي خود و سهولت دسترسي به منابع آن حضوري متمركز و بسيار گسترده در اين مناطق داشت .
    روابط فرانسه با مسلمانان مقيم اين كشورها در دوران استعمار شمال افريقا بر پايه روابط كشوري استعمارگر و ملل استعمار شده استوار بود.
    در جنگ بزرگ جهاني اول فرانسويان كه درگير خونين ترين جنگ تاريخ خود شده بودند براي تامين بخشي از نيروهاي رزمي خود نظر به مستعمرات خود داشتند و شهروندان مسلمان شمال افريقا براي نخستين بار به صورت گسترده به خدمت ارتش فرانسه درآمدند.
    بدين ترتيب صدها هزارتن ازمسلمانان شمال افريقا در طول جنگ جهاني اول (1918 ـ1914 ) وارد خاك فرانسه شدند حضوري كه براي خدمت در جبهه هاي مرگبار جنگ جهاني پيش بيني شده بود.
    با پايان جنگ جهاني شماري از سربازان مسلمان سرزمين هاي مستعمره فرانسه به عنوان ضرورت حضور در واحدهاي ذخيره ارتش همچنان در اين كشور باقي ماندند.
    دولت فرانسه كه به خوبي به نقش مهم صدها هزار سرباز مسلمان ارتش اين كشور در نبردهاي خونين جنگ جهاني واقف بود اندكي پس از پايان جنگ دراقدامي نمادين تصميم به احداث نخستين مسجد مسلمانان در پاريس پايتخت اين كشور گرفت .
    بناي نخستين مسجد فرانسه در سال 1921 ميلادي در پاريس را مي توان سرآغاز حضور مسلمانان در اين كشور در عصر جديد دانست .
    مسجد بزرگ پاريس با معماري اسلامي و مناره بزرگ خود نمادي از روابط فرانسه و مسلماناني بود كه دههاهزار تن از آنان در جنگ فرانسويان جان خود را از دست داده بودند.
    با آغاز جنگ جهاني دوم در سال 1939 ميلادي و فراگير شدن نايره شوم جنگي ويرانگر در اروپا فرانسه به صحنه نخستين درگيريهاي خونين اين جنگ مبدل شد و نيروهاي ارتش آلمان نازي با گذر از مرزهاي اين كشور دامنه نبرد را به خاك فرانسه كشاندند.
    تسليم فرانسه در جنگ انتقال مركز مقاومت بر ضد اشغالگران آلماني به خارج از اين كشور را مطرح ساخت .
    شارل دوگل كه پس از سقوط پاريس در سال 1940 رهبري « فرانسه آزاد » را در دست گرفته بود طرح استقرار مقر اين دولت را درالجزاير به عنوان سرزميني فرانسوي را كه از اشغال دشمن به دور است عنوان كرد. حضور بخش قابل توجهي از نيروهاي فرانسه آزاد در الجزاير در زمان اشغال كشورشان زمينه ساز آشنايي شمار بيشتري از فرانسويان بااسلام را فراهم كرد.
    پايان جنگ جهاني دوم و برجاي ماندن اروپايي ويران و سوخته در آتش جنگ حضور مسلمانان در فرانسه را به گونه اي ديگر مطرح ساخت .
    فرانسه كه دراين جنگ ويرانگر تلفاتي سنگين و نزديك به دوميليون تن را متحمل شده بود براي بازسازي كشور با كمبود شديد نيروي انساني روبه رو گشت .
    پاريس كه همچنان امپراطوري گسترده اي از مستعمرات را دراين ايام اداره مي كرد بارديگر براي پاسخ به نيازهاي اساسي خود بهره برداري از نيروي كار ارزان در اين سرزمين ها را در اولويت قرار داد.
    فرانسه ويران و خسته از جنگ از سال 1945 به بعد پذيراي دهها هزار نيروي كار از مستعمرات اين كشور به ويژه مناطق مسلمان نشين شمال افريقا شد كه براي مشاركت در عمليات بازسازي بخشهاي آسيب ديده در جنگ راهي فرانسه شده بودند.
    سياست دولت فرانسه دراين ايام بر انعقاد قراردادهاي استخدام كوتاه مدت و كمتر از يك سال با كارگران سرزمين هاي مستعمره استوار بود.
    چنين سياستي مي توانست از سكونت دايم كارگران در فرانسه جلوگيري كند.
    با اين همه چنين نگرشي هيچ گاه نتوانست به سياستي دايمي تبديل شود چرا كه كارفرمايان كه از نيروي كار ارزان و موثر كارگران مسلمان رضايت داشتند خود پيشنهاد تمديد قرارداد با آنان را به دولت ارايه كردند.
    اقامت طولاني تر كارگران مسلمان در فرانسه بتدريج به مسايل جنبي ديگري چون ضرورت پيوستن خانواده آنان و حضورشان در اين كشور انجاميد. بدين ترتيب نسل نخست مهاجران مسلمان مقيم در فرانسه شكل گرفت .
    دهه 1960 و اوايل دهه 1970 ميلادي را مي توان دوران مهم جذب اقليت ها در جامعه فرانسه خواند. با استقلال الجزاير از فرانسه و تثبيت حضور مهاجران مسلمان شمال آفريقا در اين كشور روندي به نام « انتگراسيون » يا جذب مهاجران خارجي در جامعه فرانسه آغاز شد.
    اين روند با آغاز رياست جمهوري « والري ژيسكاردستن » در سال 1974 ميلادي شتاب بيش تري به خود گرفت و ميليونها خارجي تبار مقيم فرانسه با معيارهايي چون ميزان تسلط به زبان تاريخ و فرهنگ و ارزشهاي جامعه اين كشور ارزيابي مي شدند.
    فرهنگ زبان مذهب و ارزشهاي اعتقادي و سنتي جامعه مسلمانان برخلاف ديگر مهاجران مقيم آنان را به تنها اقليتي در فرانسه تبديل كرد كه فارغ از روال « انتگراسيون » همچنان از ديگر شهروندان فرانسوي و اقليت هاي مقيم اين كشور متمايز بودند. چنين پديده اي مسلمانان را كه بتدريج سومين نسل مقيم فرانسه را تشكيل مي دادند در معرض تبعيض و فرودستي و حتي مطرح شدن به عنوان شهروندان درجه دو اين كشور قرار داده بود.
    دهها هزار تن از جوانان مسلمان فرانسوي در سال 1983 و دراعتراض به آنچه شرايط تبغيض آميز حاكم بر جامعه اين كشور خواندند اقدام به برپايي يك راهپيمايي سراسري در پاريس كردند. جوانان مسلمان در اين تظاهرات خواستار برخورداري از حقوق برابر اجتماعي با ديگر شهروندان مقيم فرانسه شدند و عملا نارضايتي خود را از برخوردهاي تبعيض آميز اجتماعي دراين كشور به نمايش گذاردند.
    اين امر خود مقدمه اي بر بررسي بيش تر مسايل مسلمانان فرانسه برآورد آماري نسبي از شمار آنان و چگونگي سرعت بخشيدن به روند « انتگراسيون » و يا جذب جامعه مسلمانان در اين كشور شد.
    فرانسويان پيش تر با استناد به قانون سال 1872 اين كشور در نفي جداسازي شهروندان اين كشور بر اساس گرايش هاي مذهبي از ارايه آماري دقيق از حضور مسلمانان در كشورشان خودداري مي كردند بااين همه در سال 1983 براوردهاي منتشر شده از حضور 2 5 ميليون مسلمان در اين كشور حكايت داشت .
    كميسيون عالي « انتگراسيون » فرانسه در سال 1993 شمار مسلمانان اين كشور را سه ميليون تن اعلام كرد كمي بعد روزنامه لوموند چاپ پاريس با اعلام اين مطلب كه 6 5 درصد جمعيت فرانسه را مسلمانان تشكيل مي دهد نوشت : شمار مسلمانان مقيم كشور به 3 7 ميليون نفر بالغ شده است .
    گزارش كميسيون ويژه دولت فرانسه كه براي بررسي روابط با مسلمانان در سال 1996 تشكيل شده بود شمار افراد جامعه مسلمانان كشور را دراين سال 4 2 ميليون نفر اعلام كرد و اين در حالي بود كه به گفته « شارل پاسكوا » وزير كشور وقت فرانسه در همان سال جمعيت مسلمانان كشور به 5 ميليون نفر رسيده بود .
    « نيكلا ساركوزي » وزير كشور كنوني فرانسه در سال 2003 ميلادي در بحثي پيرامون حجاب اسلامي شمار مسلمانان مقيم كشور را بين 5 تا 6 ميليون نفر اعلام كرد .
    با اين همه همچنان رقم هاي بيشتري به جمعيت مسلمانان فرانسه نسبت داده مي شود و از جمله راديو « فرانس كولتور » در يكي از بحث هاي خود در خصوص مسئله حجاب اسلامي به رقم 7 ميليون نفري مسلمانان كشور اشاره كرده بود . رقمي كه مسلمانان فرانسه آن را واقعي تر و نزديك به حقيقت ارزيابي مي كنند.
    بدون ترديد افزايش قابل توجه شمار جامعه مسلمانان مقيم مسئله اي است كه در كنار روند بسيار كند « انتگراسيون » و يا جذب مسلمانان در جامعه فرانسه نظر مسئولان و دست اندركاران سياسي و اجتماعي كشور را به خود جلب كرده است .
    دو پديده ياد شده در صورت تداوم مي تواند فرانسه را به كشوري با اقليت قابل توجه و رو به گسترش مسلماناني تبديل كند كه همچنان به سنن اصول اعتقادي و ارزشهاي كشور مبدا مهاجرت پدران خود وفادارند.
    نخستين مباحث پيرامون حجاب اسلامي به عنوان عامل متمايزكننده دختران دانش آموز مسلمان در فرانسه در سال 1989 دراين كشور مطرح شد .
    در حقيقت شمار روز افزون دختران محجبه در مدارس فرانسه از اين سال مخالفت هايي را در ميان برخي از مسئولان اين كشور برانگيخته بود و مخالفت با حضور دانش آموزان محجبه در يكي از مدارس دولتي دامنه بحث را به رسانه هاي گروهي و مسئولان فرانسوي كشاند.
    مدتي بعد و درنخستين سالهاي دهه 1990 ميلادي وزير آموزش ملي دولت وقت فرانسه با صدور بخشنامه اي به آموزش و پرورش كشور به مديران مدارس دولتي مجوز جلوگيري از حضور دانش آموزان دختر محجبه را در مدارس صادر كرد.
    اين بخشنامه بي سابقه با عنوان ساختن ضرورت مقابله با در برداشتن علايم مذهبي در اماكن آموزشي و دفاع از نظام « لاييسيته » فرانسه صادر شد اما همانگونه كه پيش بيني مي شد چنين ابلاغي در عمل تنها روسري و حجاب دانش آموزان مسلمان و نه علايم مذهبي يهوديان (كلاه كيپو يا ستاره داود) و يا صليب مسيحيان را شامل شد.
    در طول دو دهه گذشته دهها تن از دختران مسلمان دانش آموزان به دليل رعايت پوشش اسلامي خود از مدارس دولتي فرانسه اخراج شدند و در عمل اصول اساسي « دمكراسي فرانسه » به چالش كشيده شد.
    اصولي چون حق آزادي مذهب و عقيده بدون هيچ اجبار و يافشار خارجي حق تحصيل به عنوان حق طبيعي و اساسي كودكان و نوجوانان عملا با ابلاغيه دولت فرانسه ناديده گرفته شد و اين كشور را به تنها دولت اروپايي و جهان كه دختران مسلمانان را به دليل حفظ حجابشان از حق تحصيل محروم مي كند مبدل ساخت .
    با اين همه بخشنامه وزارت آموزش ملي فرانسه به عنوان يك ابلاغيه داخلي و نه قانوني ملي شناخته مي شود و با وجود اعمال فشار مديران برخي مدارس دولتي عليه دانش آموزان محجبه اين بخشنامه در بسياري موارد با نظر منفي مديران مدارس ديگر روبه رو شده است و در برخي ديگر از مدارس دولتي و به ويژه در مناطق مسلمان نشين هنوز حضور پرمعني دختران محجبه احساس مي شود.
    اقدام اخير مخالفان حجاب اسلامي در فرانسه و تشكيل كميته اي دولتي براي بررسي موضوع (كميسيون استاسي ) و سپس ارايه طرح ممنوعيت كامل حجاب در تمامي مدارس دولتي اين كشور در حقيقت نشان از ناكامي اقدامات پيشين آنان در برخورد با حجاب اسلامي تلقي مي شود.
    ناگفته نماند كه در طرح اخير مخالفت با حجاب اسلامي در فرانسه بايد شرايط خاص كنوني دراين كشور به ويژه پس از حوادث 11 سپتامبر و افزايش جو تبليغاتي مسموم عليه مسلمانان و همچنين خاطره تلخ رويدادهاي خشونت آميزي چون بمب گذاريهاي سال 1995 فرانسه را كه به بنيادگرايان الجزايري نسبت داده شد در نظر داشت .
    شرايط ياد شده در مجموع فضايي را در فرانسه به وجود آورده است كه اقدام عليه برخي سنن و نمادهاي اسلامي چون حجاب را مي توان با عناويني نادرستي چون مقابله با بنيادگرايي و تحجر و واپس گرايي توصيف كرد.
    اين مهم را نيز بايد به خاطر داشت كه فرانسه بزرگترين اقليت مسلمانان مقيم اروپا را در ميان خود دارد و مسئله حجاب دانش آموزان مسلمان در اين كشور گسترش و موفقيت آن و يا سوداي حذف و كنار نهادن آن مي تواند الگويي براي ديگر كشورهاي اروپايي تلقي شود.
    برخورد تند با حجاب اسلامي دختران دانش آموز در فرانسه اين پديده را نه به عنوان يكي از نشانه هاي مذهبي بلكه به نمادي از مقاومت در برابر اعمال فشار به جامعه مسلمانان مبدل ساخته است .
    تهاجم به ارزشهاي اسلامي اقليت هاي مسلمان اروپايي نظريه اي سست و مردود است كه مي تواند تنها به گسترش شكاف هاي اجتماعي در اين كشورها و افزايش خصومت و رويارويي گرايش هاي اعتقادي بيانجامد.
    اين امر پديده بسيار خطرناكي را كه همانا رويارويي فرهنگ ها و تمدن ها است و پيش تر در آثار نويسندگاني چون « هانتينگتون » مطرح شده بود بيش از پيش به ذهن متبادر مي سازد.
    از سوي ديگر حجاب اسلامي مي تواند نمادي از احترام به ارزشهاي اعتقادي ديگران و نشانه اي از ظرفيت فرهنگي جوامع اروپايي باشد كه بيش از هر زمان ديگري به صلح آرامش و ثبات اجتماعي و فرهنگي نيازمندند.
    مسلمانان فرانسه با درك ضرورت احترام به قوانين اين كشور مي توانند با ظرفيت بالاي فرهنگي و اعتقادي خود منادياني براي انتخاب گزينه اي باشند كه در آن احترام به آرا و عقايد ديگران و پرهيز از درگيري و تنش و خصومت در نظر گرفته شده باشد.
    دوران حاكميت كليساي كاتوليك بر اروپا از جمله دوره هاي تاريك و تلخ مسلمانان در فرانسه محسوب مي شود
    دهها هزار مسلمان از كشورهاي اسلامي كه در خلال جنگ جهاني اول در جبهه فرانسويها حضور داشتند جان خود را در راه دفاع از منافع اين كشور در مستعمرات از دست دادند
    فرانسه بازسازي اقتصاد ويران شده خود پس از جنگ دوم جهاني را مرهون حضور كارگران ارزان از كشورهاي مسلمان مي باشد
    كشور فرانسه تنها كشور اروپائي است كه در آن دختران مسلمان بخاطر حجاب اسلامي خود حق تحصيل ندارند