همزمان با پيروزي انقلاب
اسلامي ايران و رويكرد دوباره
به دين و مذهب
در آغاز دهه
هشتاد ميلادي
استكبار جهاني
و صهيونيسم بين المللي براي
جلوگيري از نفوذ اسلام واقعي
در جهان غرب هزاران فرقه و
جريان ديني به نام « اديان
جديد » را به وجود آوردند كه
اكثر آنها ادعا داشتند از عرفان
شرقي تبليغ مي نمايند.
در اين راستا دهها تن از
افراد شياد از كشورهاي آسيايي
مخصوصا هند
به عنوان
رهبران عرفان شرقي يا « گورو »
) در جهان غرب در Guru (
دهه هاي 1980 و 1990
ميلادي تبليغات گسترده اي
انجام داده اند. هرچند اين
جريان در آغاز هزاره سوم
ميلادي كاملا تضعيف شده
ليكن استكبار جهاني تلاش
مي كند اين جريان و تعلميات
رهبران آنها را در جهان اسلام
با ترجمه كردن آثار و نشر آنها
مخصوصا بين جوانان مسلمان
تبليغ كند.
يكي از گوروهاي معروف
هندي وابسته به اين جريان
« رجنيش » (اوشو) نام دارد.
رجنيش در سال 1310 هجري
(1931 ميلادي ) در هند به دنيا
آمد و در سال 1369 (1990
م ) در شهر پوناي هند از دنيا
رفت .
وي در سال 1353 در
نزديكي شهر پوناي هند مركز
اشرام را تاسيس نمود و در
سال 1360 براي فرار از
پرداخت ماليات از هند به شهر
آنتيلوپ
واقع در اوگان آمريكا
گريخت و در اين شهر مركزي
براي خود به وجود آورد.
يكي از خصوصيات اين
فرقه آن است كه تنها
ثروتمندان حق عضويت دارند
و شعارشان نيز اين قرار است :
« ثروتمندان
از ثروت خود
بهترين لذت را
ببريد! »
رجنيش در دوران اقامت
خود در آمريكا ساليانه 15 تا
45 ميليون دلار درآمد شخصي
از مريدان ثروتمند آمريكايي
خود كسب كرد. وي در دوران
اقامت خود در شهر آنتيلوپ
آمريكا
مالك ناوگاني مركب از
93 دستگاه ماشين گرانقيمت
رولز ريويس و يك هواپيماي
شخصي شده بود. وي در سال
1364 به دليل درگيريهاي
خونين بين مريدان ارشد خود
به خاطر اختلافات مالي مركز و
تخلفات وسيع و فساد مالي از
آمريكا اخراج گرديد و مجددا
به شهر پوناي هند مراجعت
كرد و در سال 1369 از دنيا
رفت .
رجنيش در دوران زندگي
خود توسط مريدان ثروتمند
آمريكايي و اروپايي اش
توانست نزديك به 600 مركز
براي فرقه خود در كشورهاي
مختلف اروپا و آمريكا تاسيس
نمايد
ليكن بعد از مرگ وي
تعداد اين مراكز به كمتر از
بيست مركز كاهش يافته است .
در سال 1364 مركز و
اقامتگاه رجنيش درشهر
آنتيلوپ به خاطر اختلافات
شديد داخلي تعطيل گرديد.
رجنيش در سخنرانيهاي
خود اعلام مي كرد كه خداي
واحد وجود ندارد و مريدان
وي همه خدا هستند. وي
همچنين از مريدان خود
مي خواست تمامي كتب مقدس
اديان را آتش بزنند و با تمامي
سنتها و ارزشهاي ديني
مخالفت نمايند. مريدان
رجنيش وي را « بهگوان »
(خدا) مي ناميدند. وي به
مريدان خود توصيه مي كرد كه
براي رسيدن به آرامش
حداكثر لذت جنسي را به هر
شكل ممكن حاصل نمايند!
وي ازدواج را در بين
پيروان خود شديدا ممنوع كرده
بود و آن را اسارت كامل و
مخالف آزادي مي دانست و
خانواده را يك نهاد فاسد
قلمداد مي كرد و از مريدان خود
مي خواست كه آنها با يكديگر
رابطه جنسي آزاد داشته باشند
و تاكيد مي كرد فرزنداني كه از
اين روابط به دنيا آيند نبايد
پدر مشخصي داشته باشد!
در جهان
رجنيش به
عنوان آموزگار جنسي شهرت
پيدا كرد
چرا كه وي « نيروانا »
يعني رستگاري را در آزادي
كامل در لذات جنسي در هر
نوع ممكن مي دانست . براساس
تعليمات وي
تعداد زيادي از
مريدان وي هم مواد مخدر
مصرف مي كردند و هم مواد
مخدر را قاچاق مي نمودند و
شمار زيادي از مريدان زن وي
آشكارا به فاحشه گري
مي پرداختند. تعدادي از
مريدان زن رجنيش در
دادگاههاي هند به دليل آنكه
توسط خود وي مورد آزار
جنسي قرار گرفتند از وي
شكايت كردند.
امروز هم پيروان رجنيش
در هند در باشگاههايي با نام
« اوشو » آشكارا لذت جويي
جنسي را در بين پيروان خود
ترويج مي كنند.
شايان ذكر است كه
رجنيش به سبب ابتلا به
) مرد و AIDS بيماري ايدز (
در اواخر عمر خود آشكارا
اظهار مي نمود كه افكار وي با
دين و عرفان هيچ ارتباطي
ندارد.
رجنيش
ايثار و تمامي
ارزشهاي اخلاقي و ديني را
خلاف آزادي مي خواند و اعلام
مي كرد آنها هيچ معني و
مفهومي ندارند. وي از مريدان
خود مي خواست كه هفته اي
يك بار حتما در مركز وي در
شهر پونا يا ديگر مراكز حضور
داشته باشند. مهمترين كارهاي
مريدان وي در مراكز ياد شده
شنيدن موسيقي
كامجويي از
يكديگر
رقص
گريه و خنده با
صداي بلند مي باشد.
جاي تاسف است كه در
چند سال گذشته تعدادي از
كتابهاي رجنيش بعد از گزينش
و حذف بعضي از مطالب زننده
به فارسي ترجمه و در
كشورمان منتشر شده است .
اين كتابها تحت عنوان عرفان
شرقي تبليغ و معرفي مي شوند
ولي در واقع هدف آنها فقط
گمراه نمودن جوانان كشور
اسلامي مان مي باشد.
دكتر حيدررضا ضابط
گروه تاريخ اسلام بنياد پژوهشهاي آستان قدس
رضوي

*****
حديث تلخ شهر شهد بم
|
زنجير زلزله
چنان بر
دوش شهر بم تازيانه زد كه
زخم آن بر دلها نشست و اشك
خون از ديده ها جاري نمود.
غريو مرگ چنان فرياد
استغاثه را بلند كرد كه جهان را
در سكوت سهمگيني فرو برد.
خبر كوتاه بود و روايتگر دردي
بلند و بزرگ بود. شهري
كوچك در غمي بزرگ غرق
شد. خبري با قدرتي بيش از
ريشتر زلزله بم
خانه دلها را
زير و رو كرد.
سخن از زلزله اي است كه
چهار اسبه تاخت تا چهار
ستون وجود ما را درهم كوبد و
در كنار شكستن دست و پا و
سر هزاران انسان
ميليونها دل
را بشكند و براي مردان و زنان
كوير
چشمه هاي جوشان
اشك جاري شود و جزيره
دلها
غرق در درياري غم گردد
چرا كه « بم » چون نامش غم
شد و « بم و غم » در هم آميخت .
گزارشها و تصويرها
همه
با زبان بي زباني
شهر بم را
شهر غم مي خوانند
شهري كه
شكستن قامت نخلهاي شيرين
ثمرش
هزار قصه تلخ را
روايت مي كند. شهري كه تا
ديروز دستان مردمش
شهد و
شيريني به كامها مي بخشيد
امروز با يك تكان قهرآميز
طبيعت
تلخي به جانها
مي بخشد. خانه هايش خراب
شد و مجلس غم و اندوه ما را
آباد كرد و حديث تلخ
شهر
شهدها چون كوه دماوند
سنگين بر سينه ها نشست .
سقفهاي بي وفا
بر سر
صاحبانش ريخت و رنگ مرگ
را بر شهري كه طراوت و
زندگي در آن جاري بود
زد
و
بم
غزل غم خواند و در
كويرش رود اشك و خون
جاري شد و زمين تشنه كوير
هم از اشكهاي سوزناك مادران
بي فرزند و فرزندان بي مادر و
هم از خون انسانهاي بي گناه
سيراب شد. آنها زير آوار رفتند
و از اين غمكده رفتند و ما زير
آوار غمها مانديم و مرديم ;
غمي كه سنگيني اش
قامت
واژه ها را خم مي كند
غمي كه
در چند ثانيه اتفاق افتاد ولي
ساعتها و روزها و ماهها از
مردم اشك مي گيرد; غمي كه
گلهاي لبخند و شادي را بر لبها
پژمرده كرد. غم عزيزاني كه با
چشمهاي بسته و در خواب
چشم از اين جهان بستند و در
خواب هميشگي آرميدند! واي
چه بسا عده اي در آن
لحظه هاي مناجات
از سجده
پر كشيدند.
« رفتن » آنها
بايد درسي
براي « ماندن » من و تو باشد كه
زندگي نازكترين شيشه اي است
كه با كوچكترين تلنگري
مي شكند
پس نبايد از
سرغفلت
شيشه دلي را
بشكنيم بلكه بايد با دستان
محبت و عشق
پاي دشمني و
بي مهري را بشكنيم كه زندگي
پلي براي رفتن است و زلزله
مرگ
دير يا زود
حديث
جدايي را براي همه ما انسانها
روايت مي كند. پس بايد توشه
گرفت كه مركب مرگ زين شده
است و قيامت در دو قدمي
ماست !
بيائيم براي دنيا
چوب
حراج بر آخرت خود نزنيم . و
آخرين كلام اين كه بايد هميشه
به فكر هم باشيم و همان گونه
كه امروز در تلخ ترين صحنه
شيرين ترين حماسه ايثار را
آفريديم
در طول زندگي نيز
انسانهاي مانده در زيرآوار
سختيها و مشكلات را نجات
دهيم كه ايراني مسلمان و
فداكار
تابلوي چشمگير
« انسان و ايمان » است .
بيائيد براي هميشه به فكر هم باشيم و همانگونه كه
امروز در تلخ ترين صحنه
شيرين ترين حماسه ايثار را
آفريديم
در طول زندگي نيز انسانهاي مانده زير
آوار سختي ها و مشكلات را نجات دهيم .
شهر بم
شهري كه تا ديروز دستان مردمش
شهد و شيريني به كام ها مي بخشيد
امروز
حديث تلخ غم را به جانها روانه مي كند

*****
دوستان نادان و دشمن دانا
|
سفير آلمان در تهران در مصاحبه با نشريه عربي زبان
« الحيات » ضمن اظهار خشنودي درباره چشم انداز مناسبات
تهران ـ واشنگتن
مدعي شد كه گويا برخي از سران جمهوري
اسلامي ايران خواهان ميانجي گري آلمان براي گسترش مناسبات
با آمريكا شده اند.
سفير آلمان بدون آنكه نامي از فرد يا افراد مشخصي ببرد
اظهار داشت كه بر همين اساس
آلمان در اين زمينه فعال شده
است تا نقشي ايفا كند. اگرچه اين اظهارات سفير آلمان تاكنون
هيچگونه واكنش رسمي مسئولين جمهوري اسلامي را در پي
نداشته است لكن اظهار نگراني رئيس كميسيون امنيت ملي و
سياست خارجي مجلس ششم از رد پيشنهاد آمريكا براي اعزام
يك هيات رسمي به تهران كه در پوشش كمك رساني براي
زلزله زدگان بم تدارك شده بود
نشانگر آنست كه اين ادعاي
سفير آلمان در تهران چندان هم بي ربط بنظر نمي رسد و حتي
ممكن است با سفرهاي آن نماينده مجلس به آلمان هم بي ارتباط
نباشد.
بدين ترتيب
هنوز كاملا روشن نيست كه اين ادعاي سفير
آلمان در تهران در مورد درخواست برخي از سران جمهوري
اسلامي ايران از آلمان براي ميانجي گري آلمان براي گسترش
مناسبات ايران و آمريكا
بشرط صحت
خواسته عناصر تك رو
خودسر و افراطي بوده است يا آنكه خواسته يك جناح حاضر در
حاكميت محسوب مي شود اين سئوال مهمي است كه بايستي
بدقت و بدون رودربايستي پيگيري شود تا ريشه هاي
تك روي هايي كه به هر حال به حساب كليت نظام گذاشته
مي شود
سوزانده شود و ما شاهد تكرار چنين اقدامات
خودسرانه اي نباشيم .
صرفنظر از اين نكته كه انصافا از اهميت و حساسيت ويژه اي
برخوردار است
اصل مطلب به مناسبات جمهوري اسلامي
ايران و آمريكا بازمي گردد كه در طول يك دوره 25 ساله با فراز و
نشيبهاي فراواني روبرو بوده است . آخرين برگ از اين پرونده
قطور به حمايت رسمي كاخ سفيد از مشتي اوباش در حوادث
خرداد و تير 82 مربوط مي شود كه به موجب آن
رئيس جمهور
آمريكا در يك اقدام غيرمنتظره و غيرمرسوم در عرف
ديپلماتيك
از تغيير حكومت در ايران سخن به ميان آورد و
عاملين اغتشاش و ناامني در تهران را مبارزين راه آزادي ناميد و
از آنها دفاع و حمايت كرد. البته كمي بعد
« توني بلر »
نخست وزير دولت لرزان لندن هم به اقدام مشابهي دست زد كه
البته به خاطر بي اعتباري « بلر »
چندان مورد توجه قرار نگرفت .
ماهها بعد
شيرين عبادي كه بر اثر يك فرآيند سياسي ـ تبليغاتي
بيگانگان قرار است كه تدريجا به بلندگوي يك جريان خاص
تبديل شود
اعلام داشت هرگونه تغيير و تحول درباره ايران
بايستي از درون ايران صورت گيرد. « ريچارد آرميتاژ » معاون
وزير خارجه آمريكا در اين زمينه گفته است : « اظهارات خانم
عبادي
شديدا ما را تحت تاثير قرار داد. »
ماه گذشته شيرين عبادي در ديدار با ژاك شيراك رئيس
جمهور فرانسه از وي خواست كه اتحاديه اروپا را در حمايت از
اصلاح طلبان ايران بسيج كند و به جناح مقابل
براي تصويب
طرح اصلاح قانون انتخابات
فشار بياورد. شيراك چنين
خواسته اي را پذيرفت و قول داد كه براي بسيج كردن اتحاديه
اروپا جهت تحقق اين خواسته
تلاش خود را بكار بگيرد. اگرچه
اين اقدام آنهم از جانب كسي كه مدعيست كه نمي خواهد كار
سياسي انجام دهد
يك تناقض در گفتار و عمل محسوب مي شود
لكن بخوبي نشانگر آنست كه از ديدگاه عده اي
حتي كار سياسي
و سياسي كاري هم اگر ادعا شود كه با اهداف سياسي صورت
نگرفته
قطعا اقدامي غيرسياسي تلقي مي شود.
از اين ديدگاه
اقدامات روزهاي اخير آمريكا براي بهبود
مناسبات با تهران كه در پوشش ظاهري كمك رساني به زلزله
زدگان بم صورت مي گيرد
يك اقدام انسان دوستانه و مطلقا
غيرسياسي معرفي شده است . ريچارد آرميتاژ معاون وزير
خارجه آمريكا كه مي گويد شديدا تحت تاثير اظهارات شيرين
عبادي قرار گرفته
براي نخستين بار طي 23 سال اخير با نماينده
جمهوري اسلامي ايران در سازمان ملل تماس تلفني برقرار
مي كند و از قلب چاك چاك خود و پرزيدنت بوش كه از حوادث
بم شديدا متاثر شده
سخن مي گويد و پيشنهاد ارسال كمك براي
زلزله زدگان را مطرح مي سازد. شبكه هاي تبليغاتي براي
بزرگ نمائي اين كمكها دست به كار مي شوند ولي به موازات
انعكاس كمكها از اين نكته هم به صراحت
سخن به ميان مي آيد
كه اين بهترين فرصت براي ذوب كردن يخها در مناسبات ايران و
آمريكاست .
واشنگتن ابتدا براي آنكه خود را چندان هم ذوق زده نشان
ندهد
تصريح مي كند كه اين صرفا يك اقدام انسان دوستانه
است و هيچ تغييري در سياست خارجي آمريكا در قبال ايران
داده نشده است . لكن به محض آنكه دلالان محبت
چراغ سبز
نشان مي دهند
واشنگتن موافقت خود را با اعزام يك هيات
رسمي آمريكائي به ايران اعلام كرده و خواستار واكنش
جمهوري اسلامي ايران مي شود.
به موازات اين پيشنهاد
آمريكا بخشي از تحريمهاي
اقتصادي اعمال شده عليه ايران را به منظور تسهيل ارائه
كمكهاي مالي به زلزله زدگان
به مدت 3 ماه به حال تعليق
درآورد. مطابق پيشنهاد واشنگتن قرار بود آمريكا يك هيات
رسمي از مقامات ارشد امدادرساني به رياست « اليزابت دال »
رئيس سابق جمعيت صليب سرخ آمريكا و سناتور كنوني اين
كشور و به همراه يكي از اعضاي خانواده بوش به ايران اعزام كند
و بطور رسمي مورد استقبال قرار گيرند.
ژنرال « كالين پاول » وزير خارجه آمريكا اظهار اميدواري
كرده بود كه اين علائم از سوي ايران مورد استقبال قرار گيرد و
نشانه اي از احتمال آغاز تماس و گفتگوهاي دوجانبه تلقي شود.
گزارشات موجود نشانگر مخالفت رسمي جمهوري اسلامي
ايران با پيشنهاد اعزام هيات رسمي امدادرساني است .
اما آيا واشنگتن
غير از اين انتظار داشته است
شايد يافتن پاسخ اين سئوال قدري نياز به زمان داشته باشد
ولي اظهارات رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي
مجلس ششم كه جزو سخنگويان جبهه مدعي اصلاح طلبي
است
نشان مي دهد كه حتي گردانندگان اين جناح نيز انتظار
چنين واكنشي عليه آمريكا را نداشته اند. وي خواستار جلب
اعتماد آمريكا است و با خشم و نگراني اظهار داشته است : « ما
بايد با بهره برداري از جو موجود در جهت اعتمادسازي و
تشنج زدائي حركت كنيم و در اين صورت مي توان مسير فرآيند
بوجود آمده را با آمريكا طي كرد... ما نبايد با پاسخهاي كليشه اي
و تكراري
موقعيت بوجود آمده را ضايع كنيم . »
توجه به اين اظهارات
اين ترديد را بوجود مي آورد كه گويا
وي در آن واحد سعي كرده نقش همتاي آمريكائي خود را در
مجلس نمايندگان هم بازي كند. چون مقامات واشنگتن همزمان
با اين اقدامات فريبكارانه
به تكرار اظهارات كليشه اي آمريكا
عليه ايران پرداخته اند و ايران را به حمايت از تروريسم
گسترش سلاحهاي كشتار جمعي و اختلال در فرآيند صلح
خاورميانه متهم ساخته اند و هرگونه بهبود مناسبات را منوط به
انعطاف ايران در اين سه مورد دانسته اند.
معني صريح اين عبارت آنست كه عليرغم مانورهاي سياسي
تبليغاتي واشنگتن و اصرار آنها بر مواضع تكراري و كليشه اي
گذشته
متاسفانه برخي مدعيان نقش آفريني در صحنه سياست
خارجي ما
بجاي تلاش براي منافع ملي كشور
جاده صاف كن
سياستهاي آمريكا شده اند و گوئي منافع آمريكا براي آنها در
اولويت است ! به راستي آيا آمريكا با اعلام سياست رسمي براي
براندازي نظام جمهوري اسلامي مي تواند چهره كريه سياست
ضدمردمي خود را در پشت كمك به زلزله زدگان بم
پنهان كند
شرم آور است كه كساني در موضع دفاع و حمايت از منافع
ملي كشور قرار داشته باشند ولي از درك مسائل عيني و
محسوسي كه تا اين حد آشكار است
عاجز باشند. آيا كشوري
كه با تحريم 23 ساله جمهوري اسلامي ايران
ميلياردها دلار
اموال و ثروتهاي جمهوري اسلامي ايران را بلوكه كرده و مستمرا
با پرونده سازيهاي گوناگون در حال به صفر رساندن سرمايه هاي
چند ده ميليارد دلاري ايران است
مي تواند با ارسال كمكهاي
فريبكارانه
يكباره همه چيز را بسود خود تغيير دهد
آيا موضع كسانيكه در يك مقام رسمي قرار دارند و از بيگانه
حمايت مي كنند و موضع رسمي كشور را به زير سوال مي برند
به
زيان منافع ملي كشور و اقدامي تهوع آور براي جلب حمايت
خارجي از يك جناح
خاص نيست
و مگر مردم هوشمند ما
سابقه حمايت آمريكا از جلاد
بغداد
سابقه حملات نظامي آمريكا به سكوهاي نفتي ايران
سابقه حمله موشكي آمريكا به هواپيماي مسافري ايران و سابقه
خيانت اطلاعاتي آمريكا در جنگ تحميلي در ارائه اطلاعات
طبقه بندي شده از تاسيسات نظامي و صنايع زيربنائي ايران به
صدام را فراموش كرده اند
براي بوش كوچك هم اين بسيار شرم آور است كه تا ديروز
ايران را جزو محور شرارت معرفي مي كرد و شايد هنوز هم بكند
ولي با مشاهده عمق فاجعه در بم و جريحه دار شدن احساسات
افكار عمومي جهان
به فكر موج سواري و سواستفاده از
احساسات جريحه دار شده ملت ايران برآيد و تصور كند كه مردم
ايران
« حافظه تاريخي » خود را با يك حادثه
حتي به عظمت
زلزله بم
به فراموشي مي سپارند. بوش كوچك
در طول اين
دوره سه ساله رياست پرننگ و نكبتش از هيچ فرصتي براي
چنگ و دندان نشان دادن به ملت ايران غفلت نكرد. او دشمن
دانائي است كه مي خواهد از اين فرصت براي تامين منافع آمريكا
بهره گيري كند
اما دوستان نادان چرا براي صاف كردن جاده
براي تامين منافع آمريكا
سينه چاك مي كنند

*****
نمي از يم بم
|

از آن لحظه اي كه خبر
هولناك و تكان دهنده زلزله بم
را شنيدم
حتي براي لحظه اي
آرام و قرار نگرفته ام . بيشك
هموطنان ديگر هم چنين
بوده اند. كافي است ساعاتي را
در شهر تهران
صرف رويت
روي هم ميهنان و شهروندان
بكنيم
همه نگاهها گويا هستند.
همه داغدار شده اند. هفته
گذشته سوار تاكسي شدم تا
مسير ميدان وليعصر(عج ) تا
ميدان فاطمي را طي كنم
راننده ميانسال از شنيدن
خبري از راديو پيام در روز
چهارم حادثه بم
اشك در
چشم و سوز در دل
لب به
سخن گشود و بي آنكه بتواند
اشك خود را در پس گفته هايش
پنهان كند جمله اي گفت و به
يكباره فروريخت : « آقا به خدا
آدم براي گريه كردن
اشك كم
مي آورد. »
با تمام وجود به
احساسات پاك او غبطه
خوردم . او در ادامه گفت : « در
خانه ما همه مي گريند و
مي سوزند » .
از گفته اش
اشكي بر گوشه
چشمانم حلقه بست و وقتي
چشم در چشمان مسافران
ديگر دوختم
همه را گريان
ديدم . هر كس مي كوشيد تا
اشكش را پنهان كند. آرزو كردم
كه اي كاش اين اشكها كه هر
يك نمي از احساسات يك
ايراني است سبب گردد تا يمي
حاصل شود و همه دلهاي
نگران و خسته را آبياري كند. از
دل در هم تنيده بمي بي خانمان
و داغدار تا دلهاي شكسته همه
ايرانيان و ايران دوستان .
هيچ حادثه اي تا اين حد
نمي توانست در وفاق ملي و
يكدلي مردم موثر باشد. همه با
هم خود را رها كرده اند و به يك
چيز مي انديشند
آنهم كمك به
همنوع و هموطن .
اين سرمايه ملي امروز در
بسياري از ملل كه به نوعي
گرفتار دوري از يكديگر
شده اند رو به افول است . بيائيم
از اين سرمايه بهره بگيريم . آيا
نمي توان عرصه مديريت و
سياست را هم به احساسات
پاك و بي شائبه آراست و منافع
جناحي و گروهي را وانهاد و به
يك چيز انديشيد

تمايزات نامبارك را كه به
اختلافات در عمل مي انجامد
رها كرد و براي رسيدن به هدف
والاتر و بالاتر از اهداف جزئي
و گروهي درگذشت . باور اينكه
شايد يك روز همين نعمتهاي
سياسي موجود را هم از دست
دهيم
بايد ما را بر آن وادارد كه
قدر همه داشته هايمان را بدانيم
و براي نداشته هايمان نيز تلاش
كنيم و همانگونه كه تمايزات
گروهي را رها كرديم
همه براي
ساختن بم دوباره تلاش كنيم .
بيائيم و بار ديگر بينديشيم :
گر به دست هر يكي شمعي
بدي
اختلاف از كفشان بيرون بدي
اين حادثه جانگداز
دلهاي نگران و احساسات پاك
همه مردم دنيا را متوجه ايران
كرد و هر كس به هر ميزاني كه
مي توانست
خود را در كاستن
از آلام اين حادثه سهيم كرد.
بيائيم و براي بار ديگر
كاستي هاي مديريتي خود را
بشناسيم و با پرهيز از
درگيريهاي جناحي كه به يقين
سود آن متوجه آنهايي خواهد
شد كه هرگز به سرفرازي ايران
نمي انديشند
به يك چيز ـ
ايران اسلامي ـ
بينديشيم .
ابوذر ابراهيمي

| | | |