مصطفي جعفرپيشه فرد
به مناسبت سالگرد پيام تاريخي امام خميني به گورباچف
آن هنگام كه در تاريخ 67
10
13
صداوسيماي
جمهوري اسلامي ايران
اعلام كرد : هيئتي عالي رتبه همراه با
يك پيام از امام خميني (ره ) به صدر هيئت رئيسه اتحادجماهير
شوروي
ميخائيل گورباچف
عازم اين كشور شده است .
شگفتي عجيبي در چهره همگان تبلور شد. همه از هم
مي پرسيدند : اين پيام به چه منظور هست و محتواي اصل آن
چيست اگر محتواي آن را پيامي سياسي
در مورد روابط دو
كشور ايران و امپراطوري عظيم شوروي تشكيل مي دهد
مرسوم آن است كه حامل پيام يك رجلي سياسي و چهره
شناخته شده بين المللي باشد
نه يك شخصيت برحسته علمي
وحوزوي
بعلاوه
اين نوع روش
كمتر از امام (ره ) مشاهده
شده بود كه بخواهد مستقيما به رهبران كشورها پيام بفرستد و
همراه آن هيئتي را اعزام كند. اين هم به رئيس يك ابرقدرت كه
نيمي از قدرت جهان را در اختيار دارد. سفر هيئت اعزامي به
شوروي و پيامي كه همراه آنان بود
ده ها سوال و نقطه ابهام
بي پاسخ را در خاطره ها پديد آورد.
شگفت تر آنكه وقتي محتواي پيام
توسط هيئت اعزامي
سطر به سطر براي رهبر شوروي سابق خوانده شد و ترجمه
گشت واز رسانه هاي ايران و جهان به سمع همگان رسيد
تعجب جهانيان دوچندان شد. گرچه پاسخ سوالهاي خود را
دريافتند و متوجه شدند كه اين پيام
در ظاهر از پيامهاي
سياسي معمولي كه روابط دو كشور را رقم مي زند
نيست و
هيچ چيز از آن نيز جنبه سري ندارد كه بخواهد اسناد
طبقه بندي شده در كشور
ده ها سال دور از انظار و افكار
عمومي باشد
لذا تمامي آن براي همه مردم جهان قرائت گرديد
و همه با محتواي آن آشنا شدند
ولي اين بار علت تعجب و
شگفت انگيز بودن پيام آن بود كه
اين پيام از جنس پيام هاي
سياسي و ديپلماتيك متعارف نيست كه رهبري به رهبر كشور
ديگري
نامه اي بفرستد و از روابط سياسي و اقتصادي دو
كشور سخن بگويد يا به لحاظ همسايه بودن
از حس هم
جواري و دوستانه بودن روابط دو كشور سخن به ميان آورد.
اين پيام ماهيتا
پيامي متفاوت است و در واقع مربوط به دنيا و
فضايي ديگر
كه براي هيچيك از رهبران سياسي كشورها و
رجال ديپلماتيك جهاني آشنا نبود
براي آن دشوار بود كه
بتواند خود را در دنيايي كه پيام آن را به تصوير مي كشيد قرار
دهند و لذا دنيا از تفسير آن عاجز ماند
البته اگر مي خواست
مي توانست ولي به لحاظ موونه زياد
آن
نخواست و نتوانست پيام را درك كند
همچنانكه هنوز هم
پس از 15 سال از صدور آن متن تاريخي اعجازگونه و انقراض
امپراطوري ابرقدرت شرق كه در خود آن پيام نيز پيشاپيش به
اين زوال و نابودي اشاره شده بود
دنيا از درك و تغيير آن
عاجز مانده است و حاضر نيست در اطراف آن بينديشد و
حداقل به دوباره خواني آن اقدام نمايد. كمااينكه مخاطب
مستقيم آن هم نتوانست
محتواي اصلي پيام را درك و آن را
هضم كند. گرچه در گوشه و كنار جهان
در ميان انديشمندان و
متفكران
آنان كه چراغ فطرت آنها
هنوز روشن بوده و ماديت
وجود آنان را استحاله نكرده بود
مخاطبان فراواني داشت كه
پيام را به گوش جان شنيدند و لبيكي جانانه بدان گفتند. كه به
نظر نگارنده
مخاطب اصلي پيام امام نيز همانها بوده و هستند.
اصولا كسي كه زندگي و حيات پر بركت امام روح الله
موسوي خميني (ره ) را در طول حدود نه دهه بررسي كند
مشاهده مي كند كه عمر نسبتا طولاني امام
در هر برهه و
مرحله اي بركات و آثار فراموش ناشدني از خود برجاي گذاشته
است . براي روشن شدن جايگاه پيام حضرت امام به گورباچف
در حيات امام
لازم است مروري ـ هر چند فشرده ـ داشته
باشيم به برهه هاي اصل حيات علمي ـ سياسي و معنوي ايشان :
1 ـ سالهاي تحصيل فقه و اصول و فلسفه و عرفان و ساير علوم
اسلامي كه همزمان با آن نوشته هاي مهمي به دست امام در اين
برهه قلمي شده است و در اختيار ارباب فصل و فكر مي باشد.
2 ـ سالهاي تدريس و شاگردپروري و تشكيل حوزه هاي درسي
فلسفه و اخلاق تا خارج فقه و اصول كه زبانزد خاص و عام
است و بركات آن را در شاگردان برجسته و تاليفات گرانقدر
شاهديم 3. ـ برهه پس از وفات آيه الله بروجردي (ره ) و بردوش
گرفتن لواي موهبت و مبارزه با لايحه انجمنهاي ايالتي و
ولايتي و لايحه كاپيتولاسيون تا حوادث پانزده خرداد و تبعيد
به نجف 4. ـ عصر حضور در حوزه علميه نجف اشرف و تشكيل
حوزه درس خارج در شهر مقدس و تدريس ولايت فقيه و آشنا
كردن نجفيان با ابعاد فراموش شده اسلام و همچنين هدايت
مبارزات از نجف با ارسال پيام و نوار . 5 ـ برهه پس از شهادت
حاج آقا مصطفي (ره ) و اوجگيري مبارزات حق طلبانه مردم
ايران و رهبري آن توسط حضرت امام ا ز نجف تا پاريس و
سكانداري انقلاب اسلامي و بازگشت به وطن و پيروزي
انقلاب كه بركات حضرت امام در اين برهه بر هيچ فرد منصف و
مطلعي پوشيده نيست . 6 ـ عصر معماري و بنيانگذاري نظامي
سياسي بر طبق آموزه هاي و حياتي و ديني . در عصري مملو از
تماميت خواهي نظامهاي سلطه مبتني بر ماديت و سكولاريزم
وسكولاريزاسيون و هدايت كشتي طوفان زده انقلاب از امواج
سهمگين حوادث و مبارزه اي سخت و سهمگين با خداوندان
زر و زور و تزوير در عرصه جهاني . كه اين عصر از زندگي امام
تبلور و درخشندگي خاصي در ميان مراحل گذشته حيات اين
بنده صالح الهي دارد . 7 ـ عصر هفتم از مراحل هفتگانه حيات
سه بعدي علمي ـ سياسي ـ معنوي حضرت امام اختصاص به
سال آخر حيات اين رجل توحيدي دارد. اين برهه كه چند
ماهي بيشتر طول نمي كشد
با دقت در ابعاد مختلف آن
به نظر
صاحب اين قلم
بايد به حساب كرامات باطن و ابعاد بلند
روحي ايشان گذاشته شود.
اين يك سال آخر
آنچنان درخشندگي و تلالو دارد كه در
آسمان پر ستاره حيات معنوي حضرت امام
همچون ماه شب
بدر مي درخشد
به گونه اي كه فصلي خاص از حيات امام را به
خود اختصاص مي دهد و به نوبه خود نيازمند تحقيق و بررسي
عالمانه و موشكافانه است
ارسال پيام براي ميخائيل
گورباچف تنها يكي از بركات سال آخر عمر امام مي باشد.
پيرمردي در سن كهنسالي كه حدود 89 سال از زندگي سراسر
زحمت و كوشش را پشت سر گذاشته
دست به نوشتن
پيامهايي مي زند و اقداماتي را انجام مي دهد كه هر يك به
تنهايي
در ابعاد بزرگي يك انقلاب قابل ارزيابي است . گرچه
وسواسان و خناسان كه نمي توانند قدرت ايمان و صلابت
معنويت را درك كنند
خواستند نسبت به برخي از پيامها و
اقدامات سال آخر ايشان
ترديدي ايجاد كنند ولي خط و قلم
ايشان از يك سو
سبك و شيوه نگارش امام و انبوه فراوان
نامه ها و اقدامهاي مهم سال آخر
نشان داد وسوسه هاي
شيطاني تاثيري در جايگاه مهم ابعاد عرفاني و معنوي حضرت
ايشان ندارد. ارائه ليستي فشرده در حد نام بردن و يادآوري از
اقدامات سال اخير حيات امام
به ترتيب تاريخي آن
در اين
جهت بسيار مفيد است و نشان مي دهد : كه پيام ارسالي به
گورباچف در چه زمينه و جايگاهي صادر شده است .
پذيرش قطعنامه 598 و ارسال پيام به ملت ايران در
خصوص آن (1367
4
29 )
حكم بازي با شطرنج و اعلام ابعاد مختلف اجتماعي فقه كه
در زمينه هاي مختلف زكات و انفال و سبق و رمايه و رهان و
وقف و محيط زيست ابعادي جديدي را مي گشايد.
(67
7
2 )
پيام به آقاي ميخائيل گورباچف (1367
10
11 )
نامه به مديرعامل صدا و سيما در اعتراض شديد به پخش
برنامه توهين آميز كه مطلبي درباره الگوي زن گفته شده بود.
(1367
11
9 )
حكم به ارتداد و اعلام قتل سلمان رشدي به مسلمانان جهان
(1367
11
25 )
منشور روحانيت كه ضمن آن
تاكيد بر فقه سنتي و اجتهاد
جواهري شده و زمان و مكان به عنوان دو عنصر تعيين كننده ي
اجتهاد شمرده شده بود . (1367
12
3 )
عزل قائم مقام رهبري (1368
1
6 )
حكم تدوين متمم قانون اساسي و بازنگري در برخي از
اصول آن (1368
2
4 )
اقدامات هشتگانه بالا
هر يك به تنهايي مي تواند موضوع
يك تحقيق قرار گيرد تا ابعاد گوناگون تاثيرگذار آن آشكار گردد.
در ميان اين پيامها و اقدامات هشتگانه فوق الذكر
نامه به
گورباچف
از برجسته ترين آنهاست . گذشته از آنكه در اين
پيام
شكست ايدئولوژي شوروي پيش بيني شده بود و امام
اعلام كرده بود : « از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ
سياسي جهان تسخير كرد
چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ
نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست . » (1 ) محتواي اصل پيام
در واديي سير مي كرد كه متداول و متعارف سياسيون عالم نبود
و لذا پيامي از آن جنس و ماهيت
نه تنها در عصر حاضر
بلكه
در طول تاريخ شايد بي سابقه باشد. و تنها نمونه آن را در
دعوت پيامبر اسلام (ص ) و نامه هاي پيامبر خاتم (ص ) به
رهبران ايران و روم مي توان سراغ گرفت .
پيام امام به گورباچف از جنس دعوت پيامبران الهي
همچون ابراهيم و موسي و عيسي و خاتم الانبيا ـ صلوات الله
عليهم اجمعين ـ بود كه لب و عصاره آن را مبارزه با شرك و
ايمان به توحيد تشكيل مي دهد. امام در اين پيام
در چهره
عبدي صالح و شاگردي از مكتب انبيا كه دل در گرو دوستي
خالق دارد و براي مخلوق او شفيقي صادق است
به عنوان
سياستمداران عميق
جامعه شناسي فرهيخته
جهان شناسي
صاحبنظر و مصلحي جهاني
اعلام مي كند
مشكل شما كه
غرب را هم به بن بست كشانده و خواهد كشانيد
عدم اعتقاد
واقعي به خداست . اين نشان مي دهد كه دردهاي بشريت و
نيازهاي او را امام به دقت بررسي كرده است و نسخه واقعي
معالجه آن را در سمت طبيبي دلسوز اعلام مي كند. او معتقد
است براي حل مشكلات بشريت بايد به دنبال درك نيازهاي
واقعي انسان بود و با ماديت نمي توان بشريت را از بحران عدم
اعتقاد به معنويت كه اساسي ترين درد جامعه بشري در غرب و
شرق است
به درد آورد . (2 ) اين پيام در زماني صادر شده است
كه هنوز دوران جنگ سرد پايان نيافته است و سخني از نظم
نوين جهاني بر سر زبانها نيست . ولي امام به واقع
پيشاپيش
شكست تئوري هايي نظير نظم نوين جهاني را نيز اعلام مي كند
چرا كه در اين طرحها
وقتي درد اصلي شناخته نشود
معلوم
است كه نمي تواند نياز اصلي بشريت را تامين كند و شكست آن
قطعي خواهد بود. دقت در عناصر اصلي پيام اين پير فرهيخته
درسي بزرگ به تمامي مصلحان و روشنفكران داخل و خارج و
جهان اسلام است بايد همگان به اين نكته بينديشند و در
اطراف آن غور و جستجو كنند كه آيا به راستي درد اصلي
كجاست و درمان را بايد از كجا سراغ گرفت آنان كه به
دمكراتيزاسيون مي انديشند و سكولاريزاسيون را مسير حتمي
و لايتغير انساني تلقي مي كنند
خوب است اندكي در اطراف
پيام امام دوباره فكر كنند و ببينند; آيا امام توانسته است درد
بشريت را بشناسد و آن را درمان كند يا نه اگر پاسخ منفي
است لااقل آن را اعلام كنند و با دليل و برهان به راهنمايي
ديگران بشتابند و اگر پاسخ مثبت است
زمينه هاي تحقق اين
پيام و زمينه هاي اجرايي و عمل كردن به اين نسخه را فراهم
آورند
در اطراف آن بگويند و بنويسند و بدينوسيله بزرگترين
خدمت را به بشريت گرفتار انجام دهند و نام خود را در موزه
اصلاح طلبان واقعي كه همان انبيا و اوليا الهي اند ثبت كنند.
اين نسخه همان است كه در فرازهاي پاياني پيام حضرت امام
به گورباچف بود و مع الاسف او نخواست و يا نتوانست به آن
گوش دهد : « از شما مي خواهم درباره اسلام به صورت جدي
تحقيق و تفحص كنيد و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به
شما
كه به جهت ارزشهاي والاي جهان شمول اسلام است كه
مي تواند وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات
اساسي بشريت را باز نمايد . » (3 )
پاورقي :
1 ـ صحيفه امام
ج 21
ص .221
2 ـ ر ك : همان
ص 220 ـ 226
3 ـ همان
ص .225
پس از 15 سال از صدور آن متن تاريخي
اعجازگونه
و انقراض امپراطوري ابرقدرت شرق
كه در خود آن پيام نيز پيشاپيش به اين زوال و
نابودي اشاره شده بود
دنيا از درك و تفسير آن
عاجز مانده است و حاضر نيست در اطراف آن
بينديشد و حداقل به دو باره خواني آن اقدام
نمايد.
كسي كه زندگي و حيات پربركت امام
روح الله موسوي خميني را در طول حدود نه دهه
بررسي كند
مشاهده مي كند كه عمر نسبتا طولاني
امام
در هر برهه و مرحله اي بركات و آثاري
فراموش ناشدني از خود بر جاي گذاشته
است .
پيام امام به گورباچف از جنس دعوت
پيامبران الهي همچون ابراهيم و موسي و عيسي و
خاتم الانبيا ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ بود. كه
لب و عصاره آن را مبارزه با شرك و ايمان به توحيد
تشكيل مي دهد.

*****
حديث نور
|
90
مقابله امام با سياست گام به گام
1357
7
29
مهندس مهدي بازرگان و ناصر ميناچي بمنظور ديدار با
امام خميني عازم پاريس شدند
مرحوم حجه الاسلام
والمسلمين سيداحمدخميني شرح ديدار آنان با امام را چنين
نقل مي كند : « آقاي بازرگان و آقاي ميناچي و دكتر ابراهيم يزدي
و من خدمت امام رسيديم . حضرت امام مثل هميشه گفتند :
« شاه بايد برود
رژيم شاهنشاهي بايد ساقط شود
و
جمهوري اسلامي بايد تحقق يابد
و بايد بي پرده و واضح اين
مسائل را به مردم گفت تا نهضت منحرف نشود. » آقاي بازرگان
مي گفت : « نظام شاهنشاهي سه ركن دارد : شاه
ارتش و آمريكا .
ما بايد سياست گام به گام را دنبال كنيم
بدين قرار كه 1 ـ شاه
سلطنت كند نه حكومت . 2 ـ ارتش و نيروهاي نظامي را آگاه
كنيم به گونه اي كه اگر شاه در امور كشور دخالت كرد
عليه او
وارد عمل شوند . 3 ـ بعدا در صورت مصلحت آمريكا را محدود
كنيم تا نفوذ او از ايران قطع شود. » امام مي گفتند : اگر شما
گفتيد « شاه بايد سلطنت كند » و او همين كار را كرد و مردم سرد
شدند و دوباره وارد عمل شد
ديگر چه نيروئي مردم را به
حركت در مي آورد » آنها براي اين سئوال امام جوابي نداشتند
ولي مي گفتند مگر ممكن است كه با وجود ارتش
شاه را
شكست داد امام مي گفتند : « ارتش از مردم است . خائنين و
سران ارتش را بايد كنار گذاشت
بقيه از ماهستند » بالاخره
آقاي بازرگان بر سخنان خويش اصرار ورزيد و پس از اين
ديدار روانه لندن شد. در آنجا نيز در مصاحبه اي بر مواضع
خود تاكيد كرد سخنان او در جمع دانشجويان ايراني در لندن
موجب انتقاد آنان و مشاجره شده بود. پس از چند روز به
پاريس بازگشت . آقاي دكتر يزدي از امام براي وي وقت
ملاقات خواست . حضرت امام فرمودند : اول بايد مطالب
مذكور را بپذيرد و امضا و اعلام كند
آنگاه او را مي پذيرم . يكي
دو روز گذشت و درخواستهاي مكرر و استدلال بر اينكه اگر او
را نپذيرند وجهه اش از بين مي رود
امام را راضي نكرد
البته
آقاي بازرگان نيز از موضع خود عدول نكرد و بدون اينكه
ديداري دوباره با امام داشته باشد عازم تهران شد. جناح تندرو
نهضت آزادي در خارج كشور قطعنامه اي صادر كرده و مواضع
امام را پذيرفتند ولي در تهران اعلام شد كه اين قطعنامه
ارتباطي به مواضع رسمي نهضت آزادي ندارد.
بازگويي علل روي كارآمدن آقاي بازرگان به عنوان رئيس دولت
موقت انقلاب در محدوده اين نوشته نمي گنجد...فقط به اين
نكته اشاره مي كنم كه حضرت امام در يكي از اعلاميه هاي خود
تصريح كردند : « من امروز بعد از ده سال از پيروزي انقلاب
اسلامي همچون گذشته اعتراف مي كنم كه بعضي تصميمات
اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه كشور به گروهي كه
عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي (ص )
نداشته اند
اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از
ميان نمي رود
گر چه در آن موقع هم من شخصا مايل به روي
كار آمدن آنان نبودم ولي با صلاحديد و تائيد دوستان قبول
نمودم » . تحليل دوستان امام در آن موقع اين بود با توجه به
تمامي شرائط
در حال حاضر كسي به وجاهت ايشان نيست . »

| |