روزنامه جمهوري اسلامي 11/10/1382 صفحه عقيدتي
*****
ثقه الاسلام تبريزي شهيد راه استقلال ايران و عزت مسلمانان




  • آخرين قسمت
    گرچه در آن روزها به همت علما و روحانيان عموم مردم با شور و حرارت بسيج شده بودند تا در برابر تهاجمات استعمار روس بايستند و همه چيز براي دفاع آماده بود ولي مجموعه غرب گرايان و مرعوبان كه در راس آنها عوامل حكومتي و دولتي قرار داشتند دست به دست هم دادند تا با تبليغات و بزرگ نمايي دشمن و ايجاد وحشت عمومي از ضرورت پذيرش اتمام حجت روسيه سخن بگويند و چنين وانمود كنند كه هيچ چاره اي غير از پذيرش تحميلات روسيه كه انگليس نيز از آن حمايت مي كرد وجود ندارد و بايد به هر نحوي كه ممكن است اتمام حجت روسيه را پذيرفت .
    تبليغات مرعوبان و سرسپردگان استعمار در حالي صورت مي گرفت كه حدود بيست روز از اتمام حجت 48 ساعته روسيه گذشته بود ولي اين استعمارگر مهاجم به دليل قيام عمومي و تكاپوي جهادي علما و مراجع جرات نمي كرد اتمام حجت خود را عملي كند و آنچه انجام مي داد در حد جنگ رواني و برخي كاري غيرجدي ديگر بود.
    بالاخره دولت مرعوب و غرب گراي مشروطه بدون توجه به خواست عمومي و بدون اعتنا به شور و حرارت مردم به يپرم خان ارمني دستور داد مجلس را به توپ ببندد تا با ساقط كردن مجلس راسا اقدام به پذيرش اتمام حجت روسيه نمايد.
    هنگامي كه از طرف نايب السلطنه و دولت مرعوب به يپرم خان ارمني دستور انحلال مجلس داده شد او با تعداد زيادي از ماموران مسلح به مجلس هجوم برد و همه بخش هاي آن را اشغال كرد. يپرم خان ارمني به نمايندگان مجلس گفت : يا بايد اتمام حجت روسيه را بپذيريد و يا اين كه بايد مجلس قرباني و منحل شود.
    بدين ترتيب مجلس منحل شد و دولت به سفارت روسيه اطلاع داد كه اتمام حجت را پذيرفته و مجلس را منحل كرده است .
    چون دولت مشروطه مي دانست كه مردم شديدا با پذيرش اتمام حجت مخالفت هستند پس از اعلام پذيرش ذلت فورا اعلام حكومت نظامي كرد و با تجمعات مردم در مساجد خيابانها و... به شدت مقابله نمود.
    بعد از آنكه اتمام حجت روسيه توسط دولت غرب گراي مشروطه پذيرفته شد نه تنها روسيه دست از اقدامات تجاوزكارانه خود برنداشت بلكه تازه تجاوز آغاز شد و كشتار مردم در شهرهايي كه هدف نفوذ سربازان روسيه قرار گرفته بود بسيار بيشتر گرديد. در اين زمان انگليس هم كه به دولت مرعوب ايران توصيه كرده بود اتمام حجت را بپذيرد تا در مراحل بعدي به اصطلاح از ايران دفاع كند و نگذارد ستم بيشتر صورت بگيرد نه تنها در برابر تجاوزات روسيه ساكت ماند بلكه به انحاي مختلف در پشت پرده و حتي به طور آشكار از تجاوزات و كشتار سربازان روس دفاع كرد و به خوبي اثبات نمود كه اين دو استعمارگر بزرگ آن زمان در تحميل اتمام حجت به ايران كاملا متحد و همدست هستند.
    بعد از پذيرش اتمام حجت روسيه نه تنها سربازان روسي در تمام مناطق و شهرهاي مرزي ايران دست به تهاجم و شرارت زدند و مردم را گروه گروه هدف مسلسل قرار دادند بلكه در بسياري از نقاط شهرها را اشغال كردند و مسئولان محلي را نيز به دار آويختند. به عنوان مثال در گيلان كشتار و غارت از حد گذشت و رئيس نظميه و تعداد زيادي از افراد مورد احترام مردم به دار آويخته شدند.
    علت شدت يافتن تهاجمات روسيه بعد از پذيرفته شدن اتمام حجت اين بود كه متجاوزان روسي پنداشتند اگر فشار عليه ايران را اندكي بيشتر كنند دولت مرعوب آن زمان ذلت هاي ديگري را نيز مي پذيرد و به اجراي قرارداد 1907 كه تقسيم ايران را بين انگليس و روس در برنامه داشت تن خواهد داد. به عبارت ديگر پذيرش اتمام حجت روسيه دندان طمع آن متجاوزان را تيزتر كرد و اين پيام را به آنها رساند كه اگر زور و فشار ادامه يابد قرارداد 1907 نيز پذيرفته خواهد شد.
    سربازان روسيه در تبريز بيش از ساير نقاط به كشتار و غارت و هتك حرمت ملي و شكستن غرور مردم دست زدند. كشتار و غارت از روزهاي پاياني آذرماه در تبريز شدت گرفت و هر روز ابعاد گسترده تري يافت .
    بعد از آن كه مردم تبريز مشاهده كردند سربازان روسيه در كشتار و غارت و تجاوز به جان و مال و حيثيت مردم هيچ حد و مرزي نمي شناسند و مي خواهند با تحقير حيثيت سوزي و ريختن خون مردم همه شهر و مردمش را به اسارت بگيرند ديگر سكوت و سكون را حرام دانستند و به طور خودجوش با متجاوزان به مقابله برخاستند. بدين ترتيب جنگ بسيار سختي بين مردم و سربازان روسيه در گرفت كه شرح آن و بيان حماسه هايي كه مردم در اين جنگ چند روزه آفريدند بيش از آن است كه بتوان در اين جا به آن پرداخت . البته متجاوزان نيز دست به جنايت هاي بسيار هولناكي زدند. چون متجاوزان عرصه رزم مردانه با دلاوران مسلمان و مردم غيور شهر را نداشتند كشتار بي رحمانه زنان و كودكان را به عنوان روشي براي پيروزي و واداشتن مدافعان شهر به تسليم برگزيدند. كشتار زنان و كودكان چنان بي رحمانه بود كه تعداد زيادي از آنها را در آتش سوزاندند تا در ميان مردم ايجاد وحشت كنند. سربازان روسيه علاوه بر اين كه با پاشيدن بنزين بر روي زنان و كودكان آنها را آتش مي زدند هر خانه اي را هم كه تصرف مي كردند زن و كودك ساكن در آن خانه را به تنورهايي كه انباشته از آتش بود مي انداختند و مي سوزاندند. در جريان اين جنايتهاي هولناك بسياري از كودكان در جلو چشم مادران خود به تنور افكنده شدند; همچنان كه بسياري از زنان نيز در برابر چشم كودكان خود سوزانده شدند.
    هنگامي كه متجاوزان روس احساس كردند توان پيروزي بر رزمندگان و مدافعان شهر را ندارند اعلام كردند سوزاندن زنان و كودكان را زماني متوقف خواهند كرد كه مدافعان شهر اسلحه را زمين بگذارند و بيش از اين به سربازان روسيه حمله نكنند. علاوه بر اين آنها شايع كردند هزاران هزار تازه نفس روسيه با تجهيزات كامل از مرز گذشته اند و به كمك سربازان مستقر در تبريز مي آيند و چنانچه اين سربازان برسند حتي يك نفر نيز در تبريز زنده نخواهد ماند و همه مردم اعم زن و كودك و پير و جوان قتل عام خواهند شد.
    بالاخره جنايتهاي وحشيانه متجاوزان در كشتار زنان و كودكان و همچنين رواج شايعات سبب شد مدافعان شهر به منظور متوقف شدن فجايع روسها به شرطي دست از نبرد بردارند كه سربازان روسيه نيز همين اقدام را انجام بدهند و ضمن متوقف كردن جنگ از كشتن زنان و كودكان نيز دست بكشند. البته در اينجا نيز روسها حيله گري كردند و بعد از آن كه مبارزان اسلحه را بر زمين گذاشتند. دوباره روسها حمله به شهر را آغاز كردند و همه تعهدات را زيرپا گذاشتند زيرا در همين روزها چند لشكر تازه نفس روس از راه رسيد و اشغالگران احساس قدرت كردند.
    بعد از آن كه روسها با حيله و نيرنگ جنگ را دوباره آغاز كردند و شهر را كاملا در دست خود گرفتند بر خلاف وعده اي كه داده بودند به تعقيب مبارزان و مجاهدان شهر پرداختند. آنها مبارزان شهر را كه ديگر بي سلاح و پراكنده شده بودند هر جا مي يافتند با فجيع ترين وضع مي كشتند و بر هيچ كس رحم نمي كردند. اگر در روزهاي قبل يعني روزهايي كه هنوز مدافعان شهر اسلحه را بر زمين نگذاشته بودند زنان و كودكان كشته مي شدند ولي بعد از آن كه حيله روسها به بار نشست هم مبارزان و هم زنان و كودكان و مردان پير و جوان هدف هجوم قرار گرفتند.
    در جريان اين تهاجم يكي از كساني كه شديدا موردنظر روسها بود و مي خواستند او را به هر نحو ممكن به شهادت برسانند روحاني بزرگ و محترم شهر شهيد ثقه الاسلام تبريزي بود. متجاوزان مي دانستند كه تا اين روحاني بزرگ زنده است تسلط بر شهر تبريز و يا استمرار سلطه به اين شهر غيرممكن است . از طرف ديگر روسها مي خواستند با شهيد كردن ثقه الاسلام تبريزي انتقام خود را از همه روحانيان و مراجع بزرگ شيعه بگيرند زيرا مراجع و روحانيان بودند كه از ابتدا در برابر تهاجمات روسيه و اتمام حجت او ايستادند و مردم را عليه آنها رهبري كردند و سبب تحقير اين استعمارگر شدند.
    در آن روزهايي كه سربازان وحشي روس تبريز را خانه به خانه مي گشتند تا مدافعان و مجاهدان شهر را دستگير كنند عده زيادي به منظور حفظ جان خود از شهر بيرون رفتند. شهيد ثقه الاسلام تبريزي نيز به مجاهدان و مبارزان شناخته شده توصيه مي كرد از شهر خارج شوند و جان خود را حفظ كنند. گرچه او به ديگران چنين توصيه اي مي كرد ولي خودش هرگز حاضر نشد از شهر خارج شود. در اين روزها بسياري از افراد وعده زيادي از خويشان و دوستان شهيد ثقه الاسلام تبريزي از او مي خواستند براي حفظ جان خود شهر را ترك كند. آنها به اين روحاني بزرگ مي گفتند : روسها بيش از هر كس به دنبال شما هستند و اگر دستگيرتان كنند قطعا شما را به شهادت مي رسانند پس بهتر است از مهلكه بيرون برويد. ثقه الاسلام به دوستان و خويشانش پاسخ مي داد : افوض امري الي الله . من كار و سرنوشتم را به خدا واگذار كرده ام و مصلحت نيست كسي مثل من شهر را ترك كند و مردم را بي پناه بگذارد.
    برخي نيز به ثقه الاسلام پيشنهاد مي كردند به كنسول گري عثماني كه يكي كشور مسلمان بود پناهنده شود تا از تجاوز روسها در امان بماند. ثقه الاسلام در پاسخ اين افراد مي گفت : در آن زمان كه عباس ميرزا شكست خورد و روسها به تبريز آمدند ميرفتاح جلو افتاد و شهر تبريز را به روسها تقديم كرد. از آن زمان تا به حال صد سال مي گذرد. در اين صد سال هميشه مردم از ميرفتاح بدگويي كرده و او را لعن و نفرين نموده اند. پس شما چگونه راضي مي شويد كه در اين آخر عمر از ترس مرگ خودم به پناهگاهي بروم و مردم را به دست دشمن بسپارم .
    خلاصه اين كه در آن روزهاي هولناك همه مردم مي دانستند كه روسها به زودي ثقه الاسلام را دستگير و شهيد خواهند كرد. حتي كنسول گري عثماني به اين شهيد بزرگ اطلاع داد كه روسها به طور قطع تصميم به كشتن او گرفته اند ولي آن روحاني بزرگ بدون آن كه ذره اي ترس به خود راه بدهد در تبريز ماند و حاضر نشد اقدامي خلاف شجاعت بكند. بالاخره روزه نهم دي كه برابر با تاسوعا بود مجتهد بزرگ و شجاع تبريز توسط عده اي از متجاوزان روس دستگير و به پادگان سربازان روس برده شد. در اين روز علاوه بر ثقه الاسلام تبريزي بيش از 200 نفر دستگير شدند .
    بعد از آن كه ثقه الاسلام تبريزي به پادگان سربازان روس انتقال يافت . كنسول روس نسبت به اين مجتهد بزرگ و مبارز گستاخي هايي كرد و سئوالهايي پرسيد. ثقه الاسلام تبريزي با وقار و متانتي كم نظير به سئوالها پاسخ داد. آرامش و متانت ثقه الاسلام طوري بود كه كنسول از اين موضوع خشمگين و متعجب شد. كنسول روس گمان مي كرد ثقه الاسلام تبريزي از ترس مرگ به زاري و التماس خواهد افتاد ولي بعد از آنكه مشاهده كرد اين مجتهد شجاع هيچ ترسي در دل ندارد و به رفتار كودكانه كنسول به ديده حقارت مي نگرد خشمگين شد و با فرياد گفت : تو مردم را بر ضد بزرگترين امپراتوري جهان و قدرتمندترين كشور تحريك كرده اي و سبب كشته شدن جمعي از سربازان اعلي حضرت تزار شده اي . تو مي توانستي جلوي مردم را بگيري و نگذاري آنها دست به قيام بزنند...
    ثقه الاسلام با متانت و آرامش دروني عجيب به كنسول پاسخ داد : من مداخله اجنبي در امور ايران را هرگز تصديق نكرده و نخواهم كرد. اين يك امر طبيعي است كه وقتي مهاجمي حق حاكميت و استقلال ملتي را زير پا بگذارد و قشون كشي كند مردم آرام نمي نشينند و اقدام مي كنند...
    اين پرسش و پاسخ بيش از يك ساعت به طول انجاميد. در پايان ميلر (كنسول روس ) كاغذي را به ثقه الاسلام نشان داد و گفت : اگر مي خواهيد جانتان و مقام و شانتان حفظ شود اين نوشته را امضا كنيد و پس از آن زندان را ترك كنيد و آزاد باشيد.
    در آن كاغذ نوشته شده بود : من شهادت مي دهم كه اول مردم و مجاهدان به طرف قشون روس تيراندازي كردند و سپس قشون روس براي دفاع از خود وارد جنگ با مردم و مجاهدان شد.
    ثقه الاسلام تبريزي نوشته مذكور را خواند و سپس با كمال شجاعت به كنسول گفت : من نمي توانم چنين شهادتي بدهم . چون اول سربازان روس حمله را آغاز كردند.
    اين بار كنسول راه فريب و چاپلوسي پيش گرفت و با نرمي و ملايمت حيله گرانه از ثقه الاسلام تبريزي خواست نوشته مذكور را امضا كند. اينبار نيز آن مجتهد شجاع گفت : من مسلمانم و يك مسلمان نمي تواند شهادت دروغ بدهد.
    كنسول روس كه متوجه شد تهديد و فريب موثر واقع نشده است با خشم از اتاق بيرون رفت و دستور داد دوباره ثقه الاسلام را به زندان ببرند. ميلر كه از شدت خشم حالت طبيعي نداشت پس از آنكه چند بار دور حياط باغ قدم زد بار ديگر از طريق منشي كنسول گري به ثقه الاسلام پيغام فرستاد كه اگر اين نوشته را امضا نكند حتما به بالاي دار خواهد رفت . چون منشي كنسول گري پيغام را به ثقه الاسلام رساند او بار ديگر سخنان قبلي خودش را تكرار كرد و گفت : من چگونه مي توانم بر ضد ملت خودم شهادت بدهم و گناه جنگي را كه روسها آغاز كردند بر گردن مردم مسلمان تبريز بيندازم . اگر چنين شهادتي بدهم پس جواب خدا چه خواهد شد
    بالاخره روسها بعد از آنكه به هيچ وجه نتوانستند ثقه الاسلام تبريزي را بفريبند روز عاشوراي سال 1330 هـ . ق برابر دهم دي 1290 هـ . ش اين مجتهد بزرگ و مبارز را به همراه 9 تن از مبارزان و مجاهدان ديگر در ميدان سربازخانه به دار آويختند و ننگ ابدي را براي خود خريدند.
    9 نفر ديگري كه همراه شهيد ثقه الاسلام تبريزي به شهادت رسيدند عبارت بودند از : شيخ سليم و برادرش كريم ضياالعلما و دايي او محمدصادق خان صادق الملك محمد ابراهيم قفقايچي حسن (18 ساله ) و قدير(16 ساله ) پسران علي مسيو.
    شهيد ثقه الاسلام تبريزي حتي پاي چوب دار نيز به دوستانش دلداري مي داد و به آنها مي گفت : مضطرب نشويد. براي كسي كه در راه دين كشته مي شود اضطراب معني ندارد. رنج ما دو دقيقه بيش نيست و پس از آن راحت خواهيم شد.
    گرچه در جريان تهاجم روسها به تبريز فجايع فراواني پديد آمد و كساني مثل شهيد ثقه الاسلام تبريزي به شهادت رسيدند ولي همين رشادت ها و حماسه آفريني هاي مردم مسلمان تبريز و پايداري علمايي همچون شهيد ثقه الاسلام تبريزي سبب شد كه روسها و انگليسي ها از تصاحب و اشغال كامل ايران و اجراي قرارداد 1907 نااميد شوند و بدانند كه اگر بخواهند قرار داد مذكور را عملي كنند در هر شهري با مردمي مثل مردم تبريز و با علمايي مثل شهيد ثقه الاسلام تبريزي مواجه خواهند شد. به عبارت ديگر مي توان گفت كه خون كساني مثل ثقه الاسلام تبريزي استقلال و عزت ايران و مسلمانان ايران را تضمين كرد.
    علي وزوايي
    به دليل قيام عمومي مردم مسلمان ايران به رهبري علما در حالي كه حدود بيست روز از اتمام حجت 48 ساعته روسيه تزاري گذشته بود . اين استعمارگر جرات نمي كرد اتمام حجت خود را عملي كند.
    ثقه الاسلام تبريزي : من مداخله اجنبي در امور ايران را هرگز تصديق نكرده و نخواهم كرد. اين يك امر طبيعي است كه وقتي مهاجمي حق حاكميت و استقلال ملتي را زير پا بگذارد و قشون كشي كند مردم آرام نمي نشينند و اقدام مي كنند...من كار و سرنوشتم را به خدا واگذار كرده ام و از ترس مرگ به پناهگاه نمي روم و مردم بي پناه را به دست دشمن نمي سپارم .
    ثقه الاسلام تبريزي حتي پاي چوب دار نيز به دوستانش دلداري مي داد و به آن ها مي گفت : مضطرب نشويد براي كسي كه در راه دين كشته مي شود اضطراب معني ندارد. رنج ما دو دقيقه بيش نيست و پس از آن راحت خواهيم شد.