روزنامه جمهوري اسلامي 10/10/1382 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
بحران آذربايجان


  • 68
    ميراحمدكسروي را در كتابخانه طهران ملاقات نمودم . عهد آشنايي قديمي را تجديد نموديم . ميراحمد چندان فرق نكرده بود. همان سيماي قديم خود را داشت . پزش قدري فرنگي مآب تر شده بود. جليقه شلوار پوشيده بود. قبا در برنكرده بود. از اوضاع خود ناراضي بود. مي گفت به جرم نوشتن يك مقاله بر ضد پهلوي در روزنامه حبل المتين به امضاي خداداد مرا منفصل نموده و ديگر كاري نمي دهند. حالا مجبور شده ام كه كتاب هاي خودم را بفروشم . من از ميراحمد كسرايي خواهش نمودم كه با هم برويم منزل ما در آنجا قدري صحبت نماييم . قبول كرد. آمديم در منزل ما كه عبارت از يك اطاق مخصوص بود در خانه عمويم مدتي راجع به موضوعات متفرقه با هم صحبت نموديم . يادم مي آيد كه كسرايي از فارس ها خيلي بدگويي مي كرد و مي گفت كه اينها جماعتي هستند كه مغزشان ناخوش است . تركها يعني آذربايجاني ها و زنجاني ها را بر عنصر فارس ترجيح مي داد. در مقابل بي منطقي هاي يكي از اعضاي دولت گفته بود كه ما اينجور نيستيم يعني ما اهالي آذربايجان و زنجان . به نظرم راجع به كتابي يا مقاله اي كه به عربي نوشته و در مجله العرفان نشر شده بود. قدري صحبت نمود. بعضي مطالب آن كتاب راجع به مساله ترك و فارس در ايران بود و در آن كتاب تحقيق نموده بود كه اكثريت اهالي ايران ترك هستند. اين اولين و آخرين مجلسي بود كه من با كسروي تنها و بدون ثالث مدتي صحبت نموديم .
    سه چهارماه بعد كه به زيارت مشهد مشرف شده بودم يك روز آقا ميراحمد را در كوچه ملاقات نمودم . اين دفعه زي خود را به كلي تغيير داده بود. عمامه را برداشته كلاه بر سر خود گذاشته بود. لباس كوتاه پوشيده بود و عبا هم داشت . در كوچه قدري صحبت نموديم . گويا براي ماموريتي دولتي به مشهد آمده بود.
    بعد از آن در زمان وزارت عدليه داور كسروي دوباره به عدليه وارد گرديد. اين دفعه به رياست محاكم ابتدايي طهران منصوب گرديد كه براي كسروي يك ترقي غير مترقبي بود. ظاهرا در همين وقت ها نام فاميل خود را از كسرايي به كسروي تبديل نمود. گفته مي شد كه داور متذكر شده است كه كسرايي غلط است و كسروي صحيح است .
    در اين اثنا كسروي از فعاليت ادبي هم باز نمي ايستاد و آثار قلمي وي در ضمن كتابها و يا به شكل مقالات متفرقه در جرايد و مجلات منتشر مي كرد. كتاب شهرياران گمنام را در همان وقت ها گويا تاليف نموده باشد. مقالاتي هم در زمينه هاي لغوي و تاريخي در همان اوقات از وي نشر شد كه چون اساسا شخص كم ظرفيتي بودكه يك چيزي را كه مي دانست آن را خيلي مهمتر از واقع تصور مي كرد در نوشته هاي خود به اشخاص هجوم مي كرد. گويا ايرادات چندي به دكتر ادوارد براون مستشرق انگليسي وارد نموده و براي بعضي اشتباهات وي كه در كتاب پيدا كرده است سخت حمله نموده است .
    عقايد اتحاد اسلامي اصلاح خواهي وي در مقابل غلوهاي منسوب به بعضي فرق شيعه مبدل به قائل شدن به راي سني ها و حتي وهابي ها گرديده بود. در اين زمينه هم خوي خودخواه و لجوج وي كه در مقابل مخالفت و بدگويي و تضييق علما متاثر و متاذي مي گرديد در تطور و مبالغه اين عقيده دخالت كلي داشت . آن وقت كه در مدرسه متوسطه درس عربي مي داد روزي در كلاس گفته بود كه عثمان را نمي گويم ولي عمر و ابوبكر مسلما به بهشت خواهند رفت يا عبارتي نظير اين كه در مساله امامت عين مذهب سني ها بود. روزي در تبريز در خانه يكي از محترمين به مناسبت فوت يكي از علماي مرجع تقليد در نجف صحبت به ميان آمده بود ميراحمد كه حاضر بود بعضي حرف هاي تعرض آميز در حق علما و مذهب شيعه به زبان آورده يك نفر از علماي تبريز كه در آن مجلس حاضر بود از حرف هاي ميراحمد متاثر شده و كار از مباحثه و مجادله پرخاش كشيده مي شود. ميراحمد در اثناي مجادله گفته است كه من وهابي هستم . عالم مزبور بلند شده است كه از مجلس خارج بشود. صاحب منزل مانع شده با التماس منازعه را خوابانده است . چندي بعد ميراحمد آن عالم را در طهران ملاقات مي نمايد و از وي مي پرسد كه شنيدم مرا تكفير كرده ايد مي گويد كه تكفير نكرده ام گفتم كه اعوجاج دارد. ميراحمد گفته است كه در هر صورت تكفير عيب نيست كفر عيب است .
    كسروي مدتي در شغل خود باقي مي ماند. بعد منتظر خدمت مي شود از علت منتظر خدمت شدن وي اطلاع ندارم . آن وقت مي گفتند كه در يك مرافعه كه راجع به پهلوي بوده است پهلوي را محكوم مي نمايد. داور وزير عدليه اوقاتش تلخ شده كسروي را منتظر خدمت يا به عبارت اخروي معزول مي نمايد. اين را هم آن وقت حكايت نمودند كه در ابلاغ انتظار خدمت خودكسروي نوشته است كه من منتظر خدمت نمي شوم . خدمت بايد منتظر من باشد. در هر صورت كسروي ظاهرا ديگر بعد از آن به شغل قضا منصوب نگرديد و شغل وكالت در عدليه را اتخاذ نمود كتاب ... كه راجع به انعقاد عدليه ايران و شايد بهترين كتب كسروي باشد شايد همان وقت ها تاليف كرده باشد.
    كسروي بعد از بيرون آمدن از عدليه كتابي به نام ... نوشت و منتشر نمود. مقدمه افكار و آراي خود را اول در آن كتاب كه به ظاهر اجتماعي و در باطن يك كتاب عقيده و مذهبي بود قدري پوشيده و به عبارات ذووجهين بيان نمود. اين آرا و عقايد مذهبي كه مندرجا تكامل و ترقي نموده تا به درجه رد اسلام در حال حاضر و ادعاي راهنمايي و پيغمبري رسيد عمدتا در مجله اي كه به اسم پيمان تاسيس نمود تشريح مي شد. بعدها كسروي خودش در يكي از نوشته هاي خود ادعا نمود كه آن وقت ها سفري به مازندران نموده است . و در آنجا حال مخصوصي براي وي دست داده است كه سير زندگاني وي را تغيير داده است و در اثر آن براي خود يك ماموريت خدايي قائل شده است كه به اصلاح حال مردم بپردازد.
    در هر صورت اوايل كار كه مجله پيمان منتشر مي شد از مندرجات آن حدس زده نمي شد كه كار به آن درجه جدي است و اين مطالب مغلق كه به فارسي غير مانوس و بالغات فرس قديم نوشته مي شود بالاخره به نفي دين اسلام و اثبات پيغمبري قائل آن منتهي خواهد شد اما بعضي از معاشرين نزديك وي از جسته جسته كلمات وي اين حدس را مي زدند . آقا شيخ علي خويي كه مدتي در مجله پيمان با وي كار كرده بود تقريبا پانزده سال قبل به رفقاي طلاب خود گفته بود كه اين مرد عن قريب ادعاي پيغمبري خواهد نمود.