روزنامه جمهوري اسلامي 09/10/1382 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
بحران در آذربايجان


  • 67
    بعد از برانداخته شدن قيام شيخ آقاميراحمد به تبريز مراجعت و در عدليه مشغول كار شد و براي خود كسرايي را به عنوان سجل يا نام خانوادگي اخذ نمود. در صورتي كه نام فاميل هنوز در آذربايجان معمول نشده بود. لباس خود را هم تغير داده بود عمامه را داشت . ولي ديگر موي سرش را نمي تراشيد. قباي نسبتا كوتاهي مي پوشيد و مصري يا لباده را به سانسپوري مبدل نموده بود. كفش هم قونداره مي پوشيد. طبعا شكل عمامه هم عوض شده بود و عمامه را كج و جلو پيشاني مي گذاشت . موي سرش برجسته از زير عمامه پيدا بود.
    من آن وقت بزرگ شده . شانزده هفده سال داشتم . با ميراحمد كسرايي رفت و آمد نداشتم و جزو طلاب بودم ولي حرف او را اين طرف و آن طرف بسيار مي شنيدم . مخصوصا در محافل علما و اهل منبر كه حشر من غالبا با آنها بود صحبت ميراحمد بسيار پيش مي آمد و وي را به بدي و فساد عقيده ياد مي نمودند. من هم به مناسبت اينكه سابقا مشاراليه منزل ما مي آمد و با والد مرحوم من مربوط بود. باطنا بدگويي در حق مشاراليه خوشم نمي آمد. نمي دانم كه چطور شده بود كه ميراحمد كسرايي در محافل فرنگي مآبان و محافل روشن فكر تبريز هم وجهه نداشت . شايد از اين جهت بود كه در آن محافل نفوذ افراطيون تبعه خياباني و نوري كه مخالف كسرايي و رفقايش بودند حاكم بود و شايد هم اخلاق شخصي وي مانع مقبوليت وي در محافل آزاديخواهان شده بود. شاگردان مدرسه اسم وي را بيمار آقا يعني (آقاي ناخوش ) گذاشته بودند و اداي او را در مي آوردند.
    ميراحمد كسرايي مدتي در عدليه تبريز قاضي بود. بعد به طهران احضار شد و براي احضار وي اين حكايت را نقل نمودند كه آقاسيد عبدالحميد غياثي رفيق قديم ميراحمد مي خواست برود به طهران و براي خود در عدليه تبريز شغلي بگيرد. ميراحمد خواهش مي كند كه در طهران كه با وزير عدليه ملاقات مي نمايد راجع به ترفيع رتبه وي هم اقدامي بنمايد. غياثي هم قبول مي كند و به طهران حركت مي نمايد. در طهران معلوم مي شود كه در تبريز پست خالي نيست كه به وي بدهند. لازم مي شود كه يكي را از شغل خودش بردارند غياثي را به جاي وي منصوب نمايند. هر كس را غياثي تشبث مي نمايد كه بردارند آن شخص در طهران آدمي داشته كه مانع مي شده است رفيق او را معزول نمايند غير از كسرايي كه آن بيچاره آدمي در طهران نداشت . غياثي هم اسباب عزل رفيق خود را فراهم آورده و شغل وي را گرفته سالما غانما به تبريز مراجعت مي نمايد. كسرايي از جريان قضيه مطلع شده به اين مثل « ارسلته خاطبا فتزوج » تمثل مي نمايد. كسرايي به طهران مي رود و ديگر ظاهرا در آذربايجان شغلي پيدا نمي نمايد. اين حكايت را آن وقت ها كه بيست و چهار سال از آن مي گذرد من شنيدم و شايد هم چون هر دو طرف قضيه غير موجه بودند شاخ و برگ هم به آن داده باشند.
    كسرايي در زنجان و استارآباد در عدليه كار مي كرد. در زنجان گويا رئيس عدليه بود. بعد به رياست عدليه خوزستان منصوب شد و قريب دو سال در خوزستان اقامت نمود. زمان ماموريت وي تصادف نمود به اواخر ايام تسلط خزعل و اوايل تسلط دولت در زماني كه در ايران حركت جمهوري خواهي به تحريك پهلوي ظاهر شده بود. عبدالله خان طهماسبي در آذربايجان در آن زمينه ها مشغول اقدامات بود. كسرايي آن وقت در خوزستان ماموريت قضايي داشت . در همان وقت ها يك شماره از روزنامه حبل المتين به تبريز آمده بود كه در آن مقاله اي به امضاي خداداد درج شده بود. نويسنده مقاله راجع به اوضاع ايران اظهار نگراني نموده بود و به رويه پهلوي و نظاميان كه در همه كارهاي دولتي مداخله ناهنجار مي نمودند حمله نموده بود و بعضي از وكلاي مجلس را متهم نموده بود كه بعد از شكست نهضت جمهوري خواهي مي خواهند اسبابي فراهم آورند كه پهلوي را پادشاه نمايند و نويسنده از عواقب اين فكر منحوس خيلي اظهار وحشت نموده بود. پيش بيني مي نمود كه شخصي مثل پهلوي با شصت هزار نيزه اگر پادشاه مستبد بشود همه جور ستمگري را از وي بايد منتظر بود. اين شعر را هم در آن مقاله شاهد آورده بود.
    الظلم من شيم النفوس و ان
    تجد ذاعفه فلعله لايظلم
    من اين مقاله را خواندم حدس نمودم كه نويسنده مقاله ميراحمد كسرايي است . چون مثالهايي كه براي نمونه به بد سلوكي نظاميان آورده بود همه راجع به آذربايجان و خوزستان بود. مثل اينكه از جاي ديگر ايران چندان اطلاع ندارد. بعدها از خود كسروي شنيدم كه اين مقاله را من نوشته بودم . در زمان اقامت خود در خوزستان كتاب قهوه خانه سورات را از اسپرانتو به عربي ترجمه نموده و نشر كرد و قبلا جمال زاده آن را از اصل فرانسوي به فارسي ترجمه و نشر كرده بود.
    معلوم مي شود كه خوزستان كار ميراحمد از همه بيشتر گرفته بوده است و در آنجا بيشتر مجال ابراز شخصيت خود را پيدا نموده است . شايد تحصيلات سابق وي در اين كيفيت دخيل بوده است . وي در تبريز به مناسبت اينكه منسوب به روحانيت بود تحصيلات عربي تا اندازه داشت و بدين مناسبت كه مدتي در مدرسه آمريكايي درس مي گفت انگليسي را به اندازه اينكه كتاب بخواند ياد گرفته بود . بعدها من ازچند نفر از اهل خوزستان را ملاقات نمودم خاطره هاي ميراحمد را فراموش ننموده بودند و هم چنين ده سال بعد از مراجعت كسروي از خوزستان كه بناي بعضي اظهارات غيرمانوس با اذهان را گذاشت دعوت مشاراليه در خوزستان بيشتر از ساير جاهاي ايران مورد قبول واقع گرديد . ميراحمد كسروي از شغل خود منفصل گرديد و مدتي هم همان طور معزولا و بلكه مغضوبا در طهران بود من در اوايل سلطنت پهلوي طهران رفتم . گويا زمستان 1305 بود .