روزنامه جمهوري اسلامي 09/10/1382 صفحه عقيدتي
*****
جهان اسلام و مثلث شوم قدرتهاي استعماري دست نشاندگان سياسي و سازمانهاي بين المللي




  • بشريت امروز در محاصره شعله هاي سوزان ظلم و تعدي و جنايت درآمده است و سخت ترين دوران حيات را با رنجها و مرارتهاي بي شمار پشت سر مي گذارد و در حالي كه در فضاي ستم خيز و خفقان آميز جهان كنوني در آرزوي تنفس آزاد مي سوزد و كوچك ترين قدرت تحرك و رهايي از اين تنگنا و شرايط مرگبار را نمي يابد به افقهاي دور دست مي نگرد و دنيايي را تصور مي كند كه در آن آثار ستم و خيانت و تباهي و جنايت زدوده شده و آزادي و امنيت و آرامش و ارزشها و هنجاري هاي والاي الهي بر آن حاكم گرديده است .
    شرايط تلخ و وضعيت ناگوار بشريت امروز در مقايسه با گذشته تفاوتي آشكار دارد. اگر ديروز دشمنان خونخوار و حيوانات درنده انسان نما از همه سو به تهاجم عليه كشورها و ملتهاي مظلوم مي پرداختند چهره اي نمايان و مشخص داشتند و تهاجم آنان پيدا و آشكار بود و از همين رو چاره انديشي براي مقابله با اين تعدي و تجاوز و دفاع از استقلال و تماميت ارضي و منابع ثروت و نواميس ملتها را برمي انگيخت و كار دفاع را آسان مي نمود. لكن امروز تعدي و تجاوز دشمنان بشريت به سرزمينها و ملل جهان سوم به ويژه كشورها و ملتهاي مسلمان يكجانبه نمي باشد و فقط قدرت مهاجم نيست كه يورش مي برد و جنايت و ستم مي آفريند و خرابي و تباهي به جاي مي نهد. بلكه در كنار او عوامل و ابزارهاي ديگري نيز به خدمت گرفته مي شوند كه اولا عمل تهاجم و تعدي را سهل مي نمايند. ثانيا بر دامنه و وسعت بهره برداري هاي مختلف فرهنگي و اقتصادي و تحكيم سلطه سياسي مي افزايند. ثالثا عمل تهاجم و تعدي را توجيه مي كنند و محمل قانوني و به ظاهر بشردوستانه براي آن به وجود مي آورند!
    اين عوامل و ابزارها بلاي جان ملتهاي مظلوم مسلمان و غيرمسلمان شده و راه مقابله با تعدي و سيطره دشمنان بشريت را سخت و ناهموار نموده است .
    در دنياي كنوني بشريت نه با يك قدرت مهاجم كه با سه قدرت متحد و متفق و تهاجم كننده مواجه است و اين سه قدرت به صورت يك « مثلث شوم » كشورها و ملتهاي محروم جهان را در محاصره خود درآورده اند و هر روز در گوشه و كنار دنيا حادثه مي آفرينند و لحظات زندگي را براي انسانها تلخ و ناگوار مي سازند.
    اين سخن ژرف و بيداركننده ـ كه با داشتن عمق و محتواي غني واقعيتهاي انكارناپذير و مرارت بار جهان كنوني را به نمايش مي گذارد و معرف مثلث شومي مي باشد كه ملتها را به محاصره درآورده است ـ از حضرت امام خميني است : « دنيا امروز گرفتار جهانخواران و غارتگراني است كه كشورها را به آتش مي كشند و غارت مي كنند و نيز گرفتار وابستگان آنان است كه منافع ملتها و كشورهاي خود را فداي منافع ابرقدرتها مي كنند و همچنين گرفتار سازمانهاي دست نشانده قدرتهاي بزرگ بويژه آمريكاست كه با اسم بي محتواي شوراي امنيت و عفو بين الملل و حقوق بشر و از اين قبيل مفاهيم بي محتوا كه به قدرتهاي بزرگ خدمت مي كنند و در حقيقت مجري احكام و مقاصد آنان و مامور محكوم نمودن مستضعفان و مظلومان جهان به نفع قدرتهاي بزرگ جهانخوار هستند مي باشند . » (1 )
    براساس اين سخن و رهنمود بيدارگر بشريت امروز به ويژه جهان اسلام به محاصره مثلث شوم قدرتهاي استعماري دست نشاندگان سياسي و سازمانهاي بين المللي درآمده است و هر چه مي گذرد حلقه هاي اين محاصره تنگ تر مي شود و گرفتاري و رنج كشورها و ملتهاي مظلوم و محروم فزوني مي يابد.
    1 ـ در راس و ضلع اول اين مثلث شوم قدرتهاي استعماري و استكباري جهان قرار دارند كه امروز چهره بارز و خونخوار آن آمريكاي جنايتكار مي باشد.
    قدرتهاي استعماري جلوه هاي آشكار و روشن توحش چپاول ستم تعدي و تجاوز هستند و جهان را به صورت فضاي باز و گسترده و ميدانهاي وسيع براي تاخت و تازها و جنايتها و قتل و كشتار و غارت خويش درآورده اند و هر چه بخواهند مي كنند و به هر نقطه كه تمايل ورزند يورش مي برند و منابع و منافع ملتهاي ضعيف و توسعه نيافته را مصادره مي نمايند و در نقطه مقابل كشورهاي جهان سوم را در محدوده هاي تنگ و فضاهاي خفقان آميز و مرگبار به بند مي كشند و علاوه بر اين كه دامنه تحرك و فعاليت آنان را محدود مي نمايند و فضاي تنفسشان را ضيق و كوچك مي سازند در همان محدوده و فضاي ناچيز و تنگ نيز فرامين و دستورات خود را حاكم مي نمايند و ملل درمانده و رنجديده را به تبعيت از اميال و خواسته هاي خود مجبور مي سازند.
    كشورها و ملتهاي جهان سوم به ويژه ملل مظلوم مسلمان منطقه از همه سو در معرض تهاجم قدرتهاي سلطه جوي جهاني قرار دارند و علل اصلي همه ركودها و سكونها و عقب ماندگيهاي علمي و صنعتي آنان را بايد معلول به وجود آمدن ضايعات و شرايط سخت و خرابيهاي اقتصادي و تخريبهاي فرهنگي ناشي از جنبه هاي گوناگون استعمار خارجي دانست و طبيعي است كه چنانچه اين دخالتها حاكميتها بهره برداريهاي اقتصادي از منابع ثروت ملتها و ايجاد از خودبيگانگي فرهنگي و وابستگي سياسي نبود راه رشد و بالندگي و پيشرفتهاي علمي و صنعتي براي اين كشورها و ملتها گشوده مي شد و در فضاي آزاد و رها شده از سيطره استعمار فرهنگي و اقتصادي و سياسي فكرها و اراده ها و انرژيها و استعدادها در مسير شكل گيري يك جنبش مستمر علمي و عملي به ظهور و عينيت مي رسيد.
    حضرت امام خميني با توجه به نقش محوري قطبهاي استكباري جهان در ايجاد رنج و مشكل و گرفتاري هاي گوناگون براي ملل و كشورهاي محروم دنيا معتقد بود كه تا سيطره مرگبار اين قدرتها از بين نرود صلح و آرامش جهان تامين نمي شود و نشاط و سعادت به توده هاي مردم رخ نمي نمايد. تعابير ذيل جلوه هايي از انديشه هاي ژرف سياسي امام خميني و نگرش زيربنايي ايشان نسبت به نقش تخريبي و آسيب و زيانهاي قدرتهاي استعماري جهان را تشكيل ميدهند :
    امروز وضع سياسي دنيا طوري است كه تمام كشورهاي عالم در تحت نظر سياسي ابرقدرتها هستند . (2 )
    تمام گرفتاريهايي كه ملتها پيدا كردند از دست اين ابرقدرتهاست . (3 )
    سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستكبرين است و تا اين سلطه طلبان بي فرهنگ در زمين هستند مستضعفين به ارث خود كه خداي تعالي به آنها عنايت فرموده است نمي رسند . (4 )
    2 ـ دست نشاندگان سياسي كه توسط قدرتهاي استعماري در كشورهاي جهان سوم و ممالك مسلمان گمارده مي شوند در ضلع ديگر اين « مثلث شوم » قرار دارند.
    به كار گماردن دست نشاندگان و مهره هاي سياسي وابسته در كشورهاي جهان سوم از روشهايي بود كه پس از تجربه هاي مكرر « استعمار كهن » در جهان به ظهور رسيد و نام « استعمار نو » به خود گرفت .
    در استعمار كهن قدرتهاي استعماري « يك سويه » عمل مي كردند و در تهاجم به كشورها علاوه بر اين كه از شيوه « مستقيم » و « نظامي » بهره برداري مي نمودند در تخريب و تسلط و چپاول هيچ شريك و يا عامل غيرمستقيمي نداشتند. لكن در استعمار نو به اين نتيجه رسيدند كه با « مهره سازي » و نفوذ آنان در هياتهاي حاكمه و تثبيت موقعيت و قدرتشان بطور گسترده و مستمر مي توان با زحمت و رنج كمتر و با نتيجه و بازدهي بيشتر به حاكميت بر كشورها و ملتها رسيد و منافع گوناگون را به تصاحب و مصادره درآورد!
    كاربرد بسيار وسيع روشهاي مبتني بر استعمار نو باعث شد كه قدرتهاي سيطره جوي جهاني در درازمدت به پرورش نيروهاي سياسي مستعد بپردازند و در شرايط مناسب از آنان به صورت مهره هاي رام و مطيع و گوش به فرمان و مجري سياستهاي ديكته شده بهره برداري نمايند و بدون صرف هزينه هاي كلان و سنگين اهداف خود را جامه عمل بپوشانند.
    در طول ساليان درازي كه قطبهاي استكباري جهان با اين روش به مهره چيني پرداختند حاكمان دست نشانده آنان در كشورهاي جهان و از جمله ممالك اسلامي همه اهرمهاي قدرت را تصاحب كردند و به صورت « ژاندارم » و « حافظ منافع » قطبهاي استكباري و دولتهاي استعمارگري چون انگليس و آمريكا در تحقق ماموريتهاي محوله كوشيدند.
    اين دست نشاندگان سياسي در مرحله نخست ماموريت يافتند كه ملتهاي خود را با روشهاي تبليغاتي و القائات فكري توسط جريانهاي روشنفكري غربگراي وابسته به خود در بي خبري قرار دهند و به خودباختگي در برابر غرب و آمريكا بكشانند و براي تحقق همه جانبه اين هدف محوري از ابتذال فرهنگي و اشاعه فساد و بي بند و باري و سرگرم كردن نيروهاي جوان به مسائل جنسي به عنوان يك حربه نيرومند و موثر استفاده و بهره برداري نمايند.
    در مراحل بعدي ماموريتهايي چون اسلام زدايي جداسازي دين از سياست به انزوا كشاندن مراكز علم و فقاهت مذهب سازي و ارائه اسلام مورد نظر غرب و آمريكا تاسيس مراكز فرهنگي اشاعه دهنده ناسيوناليسم افراطي و باستان گرايي و بنيان نهادن سازمانهاي اطلاعاتي مخوف براي مقابله و سركوب مبارزان مسلمان در دستور كار وابستگان و دست نشاندگان سياسي قدرتهاي استعماري قرار گرفت .
    آنچه در طول صد ساله اخير در كشورهاي اسلامي و از جمله ايران با روي كار آمدن دست نشاندگان و ژاندارمهاي حافظ منافع انگليس و آمريكا به وقوع پيوست نشانه هاي بارز و واقعيتهاي تلخ انكارناپذيري هستند كه نشان دهنده موفقيت قدرتهاي استعماري در بهره برداري هاي همه جانبه از سياست مهره چيني و به كارگيري وابستگان و دست پروردگان خود در منطقه براي مقابله با اسلام و نهضتهاي اسلامي و سيطره سياسي بر سرزمينهاي اسلامي و غارت و چپاول منابع ثروت آنان به ويژه « نفت » مي باشد. اين روش و سياست شوم همچنان تداوم دارد و جهان اسلام از وجود اين مهره ها و ژاندارمهاي مطيع و حافظ منافع غرب و آمريكا در منطقه رنج مي برد.
    حضرت امام خميني اين گونه دردمندانه از وجود زيانبار دست نشاندگان غرب و آمريكا در كشورهاي اسلامي محزون و مغموم مي گردد و از اين كه بسياري از سران و دولتمردان اين كشورها كه بايد حامي اسلام و مسلمين باشند و در عين حال عليه آنان به فعاليت مي پردازند و با قدرتهاي سلطه جوي استعمارگر دست اتحاد و همراهي داده اند و به نفع آنها و به زيان دين و استقلال و عزت مردم خويش عمل مي نمايند و در كمال شگفتي ادعاي حمايت و جانبداري از اسلام دارند فرياد برمي آورد :
    « اين دولتهايي كه ادعاي اسلام مي كنند چطور مي توانيم از آنها اين ادعا را بپذيريم دنيا چطور مي تواند اين ادعا را بپذيرد كه شما مدعي اسلام در لفظ هستيد لكن در عمل اسلام را مي كوبيد و دشمنان اسلام را تقويت مي كنيد! آمريكا كه دشمن همه اديان است حتي مسيحيت آمريكا كه اصلا اعتنا به اديان ندارد و جز منافع خودش را نمي خواهد.... و همه جهان را به آتش زده است و دارد آتش مي كشد شما در منطقه با آغوش باز از او استقبال مي كنيد و ارتش او را در مناطق اسلامي مي پذيريد براي اين كه ارعاب كنيد لبنان را و ارعاب كنيد ايران را! مسلمين با اين مردمي كه بنايشان بر اين معناست بايد چه بكنند مسلمين كه گرفتار يك همچو حكومتهايي هستند و گرفتار يك همچو سردمداراني هستند بايد چه بكنند » (5 )
    حضرت امام خميني در معرفي بعضي از دست نشاندگان سياسي غرب و آمريكا در منطقه و اين كه همه اينان مامور به اسلام زدايي و مخالفت با تعاليم حياتبخش قرآن كريم و نوكري و سرسپردگي در برابر آمريكا و مقابله با حركتها و نهضتهاي اسلامي مي باشند چنين مي فرمايد :
    « ..... فرقي بين محمدرضاخان و صدام آمريكايي و سران حكومت مرتجع عربستان در اسلام زدايي و مخالفتشان با قرآن نيست و همه نوكر آمريكا هستند و مامور خراب كردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فرياد حق طلبانه ملتها . » (6 )
    در سخنان و پيامهاي مختلف حضرت امام خميني بخش قابل توجهي از رهنمودهاي آن پيشواي الهي را درباره ايجاد جرقه هاي بيداري و هشياري در سران و دولتمردان كشورهاي اسلامي به منظور خوديابي و خودداري از تعامل با قدرتهاي استعماري و نجات و رهايي مسلمين از سيطره غرب و آمريكا و كوتاه كردن دست آنان از منابع ثروتشان مي يابيم . سخنان ذيل نمونه هايي از اين نداهاي بيداركننده است :
    آمريكا شما را براي نفتتان مي خواهد آمريكا شما را براي اين مي خواهد كه بازار درست كند . (7 )
    كشورهاي قدرتمند فرصت طلب كه غايت آمالشان دست يافتن بر كشورهاي اسلامي و مستضعف است آنان را در موقع گرفتاري تنها مي گذارند و كلمه « وفا » در قاموس آنان راهي ندارد . (8 )
    آمريكا مي گويد كه ما در منطقه منافع داريم چرا بايد او در منطقه ما منافع داشته باشد چرا بايد منافع مسلمين منافع آمريكا باشد (9 )
    پاورقي :
    1 ـ صحيفه نور ج 17 ص 189
    2 ـ كلمات قصار پندها و حكمتهاي حضرت امام خميني از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ص 152
    3 ـ همان منبع ص 152
    4 ـ همان منبع ص 151
    5 ـ تبيان آثار موضوعي حضرت امام خميني دفتر پنجم : اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 418
    6 ـ همان منبع ص 420
    7 ـ كلمات قصار پندها و حكمت هاي امام خميني ص 154
    8 ـ همان منبع ص 152
    9 ـ همان منبع ص 153
    امروز تعدي و تجاوز قدرتهاي استعماري به جهان اسلام يكجانبه نمي باشد و فقط قدرت مهاجم نيست كه يورش مي برد و جنايت و تباهي مي آفريند. بلكه در كنار او عوامل و ابزارهاي ديگري نيز به خدمت گرفته مي شوند كه اولا عمل تهاجم و تعدي را سهل مي نمايند. ثانيا بر دامنه و وسعت بهره برداري هاي مختلف فرهنگي و اقتصادي و تحكيم سلطه سياسي مي افزايند. ثالثا عمل تهاجم و تجاوز را توجيه مي كنند و محمل قانوني و به ظاهر بشردوستانه براي آن به وجود مي آورند!
    اسلام زدايي جداسازي دين از سياست به انزوا كشاندن مراكز علم و فقاهت ارائه اسلام مورد نظر غرب و آمريكا تاسيس مراكز فرهنگي اشاعه دهنده ناسيوناليسم افراطي و باستان گرايي و بنيان نهادن سازمان هاي اطلاعاتي مخوف براي مقابله و سركوب مبارزان مسلمان ماموريت هايي است كه در دستور كار دست نشاندگان سياسي قدرت هاي استعماري قرار دارد.
    كاربرد بسيار وسيع روشهاي مبتني بر « استعمار نو » باعث شد كه قدرت هاي سيطره جوي جهاني در دراز مدت به پرورش نيروهاي سياسي مستعد بپردازند و در شرايط مناسب از آنان به عنوان مهره هاي رام و گوش به فرمان و مجري سياست هاي ديكته شده بهره برداري نمايند و بدون صرف هزينه هاي كلان و سنگين اهداف خود را در كشورهاي اسلامي جامه عمل بپوشانند.