روزنامه جمهوري اسلامي 09/10/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • خاطره
    هيچ كاري نتوانستم بكنم

  • رازهاي ناگفته حسن
  • سيد! ما را بخاطر بياور...
  • *****
    خاطره
    هيچ كاري نتوانستم بكنم


  • ... ما در جنگ تحميلي وحشيگريهاي گوناگوني از رژيم بعثي عراق تجربه نموده ايم ولي اگر بخواهيم از وحشيانه ترين حملات بعثي ها مثال بزنيم شايد بمباران شيميايي مردم بي گناه و بي دفاع حلبچه باشد.
    زمستان 1366 به اتفاق تني چند از رزمندگان اسلام به طرف شهر حلبچه عراق در حال حركت بوديم كه ناگهان چند فروند از جنگنده هاي رژيم بعثي در آسمان حلبچه ظاهر و بطور وحشيانه اي اقدام به بمباران شيميايي مردم بي گناه حلبچه نمودند. در لابلاي انفجارهاي شديد و گازهاي كشنده و مسموم كننده بمبهاي شيميايي آه و ناله مردم بي گناه اعم از زن و مرد پير و جوان كودك و خردسال و... بلند بود از آنهائيكه زنده مانده بودند عده اي موفق به خروج از شهر شده ولي تعداد كثيري از مردم به دليل از دست دادن چند نفر از اعضاي خانواده خود به ناچار در شهر زمينگير شدند صحنه اي كه فاجعه دلخراش اطفال كربلا را براي هر مسلماني زنده مي ساخت و همواره اين سئوال را براي همه ايجاد مي نمود كه چرا بايد شهر و مردمي كه متعلق به خود عراق هستند اين چنين زير آماج حملات ددمنشانه رژيم بعثي قرار گيرند !! پاسخش چندان سخت نبود چرا كه بوئي از ترحم و انسانيت به مشام صدام و صداميان نرسيده بود تا دوست و دشمن بشناسند...
    از دور شاهد پسر بچه تقريبا چهار ساله اي بوديم . در حاليكه خانواده خود را از دست داده و به خاطر موج انفجار و وحشت از صحنه اي كه در عمرش براي اولين بار مي ديد ناله و شيون كنان مدام به دور درختي چرخيده و پدر و مادرش را براي كمك مي طليبد; در اين فكر بوديم كه راه چاره اي جهت نجات پسر بچه پيدا كنيم ليكن حملات مجدد هواپيماهاي دژخيمان طفل معصوم را امان نداد و در زير بمب و تركش و خاك مدفون ساخت ... همه ما متاثر و غمگين از مشاهده اين جنايت بوديم ولي افسوس كه نتوانستيم در آن لحظه كاري براي آن پسر بچه انجام دهيم .
    خاطره اين صحنه تلخ و دلخراش كه اوج قساوت دشمن را نشان مي دهد هرگز از ذهنمان بيرون نمي رود.
    ابهر ـ رحيم طالبي

  • *****
    رازهاي ناگفته حسن




  • نام پايگاه منتظران شهادت و سردار شب زنده دار آن را به خاطر بسپاريد
    اين جا جولانگاه مردان بي ادعايي است كه نام و نشان در گمنامي و بي نشاني گرفته اند. آنها حماسه سازان جاودانه تاريخ انقلاب اسلاميند. آنان مديران و فرماندهان دفاع مقدسند. آنها تاريخ ساز و شورآفرينند. مرگ ملعبه دست آنان بود و رقص مرگ در ميدان شرف و مردانگي هنر بي نظير آنان ; آنان آمدند تا بر قله رفيع پاسداري از حريم انسانيت بايستند تا كفتاران فرصت طلب را از حريم ناموس هستي برانند. آنان آمده اند تا از جايگاه منتظران شهادت سوار بر براق عرشي تا آسمانهاي دور بتازند آنان آشنايان آسمان هاي دور و گمنامان زميني اند فرزندان بي ادعاي خميني بزرگ خواب و خوراك را بر خود حرام كردند تا خواب يانكي ها را پريشان كنند يكي از اين رعنا جوانان حماسه ساز سردار شب زنده دار نابغه اي بنام « غلامحسين افشردي » است او وديعه اي از خيمه گاه حسيني به خانواده دلداده اي است كه به بركت اين هديه الهي نام « غلامحسين » را بر اين نوزاد مبارك گذاشتند.
    او در روزهاي اوليه جنگ تحميلي به عنوان خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي به گلف اهواز آمد و سپس در كسوت مقدس پاسداري از حريم انقلاب با توجه به هوشي سرشار و استعداد خارق العاده اي كه در زمينه طرح عمليات و نقشه هاي سرزميني داشت به زودي توانست به عنوان يكي از طراحان جنگي جاي خود را در ميان فرماندهان جوان پيدا نمايد و طي مسافرتي به تهران نقشه هاي مرزي ايران و عراق را از سازمان جغرافيايي تهيه نموده و آنها را به محل طرح ريزي و فرماندهي عملياتي (يعني گلف اهواز) آورد و به اتفاق تعدادي از فرماندهان سپاه آن نقشه ها را گويا كرد; يعني موقعيت دشمن و نيروهاي خودي را بر روي آن نقشه ها مشخص كرد و آن نقشه ها زمينه موفقيتهاي رزمندگان اسلام در عملياتهاي بعدي گرديد.
    سرلشكر شهيد حسن باقري با جمع آوري تعدادي از فرماندهان مستعد سپاه و ارتش به زودي گلف را به يكي از مقرهاي مهم طرح ريزي و هدايت عملياتهاي مهم دفاع مقدس درآورد. و در اين گيرودار ستون قدرتمند دفاع از انقلاب اسلامي يعني نيروي زميني سپاه شكل گرفت .
    و اينك آثار بجا مانده از آن فرمانده نابغه در مجموعه گلف اهواز در معرض ديد بينندگان قرار گرفته است . او فتح الفتوح انقلاب اسلامي است رزمنده شب زنده دار ما در عمر كوتاه خود سرمنشا خدمات ارزنده اي در دفاع مقدس ملت ايران بر ضد متجاوزين گرديد او به دقت تمامي نكات مربوط به شيوه هاي دفاع سرزميني را با تلفيق نيروي اراده و ايمان رزمندگان درهم آميخت .
    او از ناگفته هاي دفاع مقدس در سالهاي اوليه و شب هاي پرخوف و خطر صحنه هاي جنگ است . از هنرهاي فردي و هوش خارق العاده او كه بگذريم شهيد باقري در ابعاد معنوي هم يك خط شكن و پيشرو بود او يك عارف متوكل و ملكوتي بود و عشق به شهادت در چهره مظلوم و خسته او موج مي زد و سرانجام در يك عمليات شناسايي جنگي به اتفاق يار ديرينه اش سردار شهيد دكتر « مجيد بقايي » به روياي شيرين خود يعني شهادت در راه خدا رسيد و روح بلند و عرشي او به آسمانهاي دور پرواز كرد و امام فقيد « ره » در وصف اين سردار عارف فرمودند « خداوند شهيد شب زنده دار ما را رحمت كند » .
    « غلامحسين رسم غلامي مولاي سربريده خويش را به نيكي ادا نمود و به قافله سبزقامتان سرخ پوش پيوست و پيام جاويدان او و همرزمان حماسه آفرين او به نسلهاي فعلي و آينده مجاهدت و فداكاري در راه كسب عزت و سربلندي است ..
    آري ! آنان مظلومانه از اين ديار خاكي كوچ كرده و به ديار ملكوتي و باقي شتافتند و اينك مائيم و حماسه ناتمام آنان ومائيم جلوه هاي عاشورايي مردان بي ادعا
    مائيم و دستمايه اي از معركه خون و خطر
    و مائيم و رازهاي ناگفته آلاله هاي سرخ
    و مائيم و سرزمين شقايق هاي گلگون
    و مائيم و اسبهاي بي سوار واژگون زين و خونين يال
    و مائيم فريادهاي فروخورده در گلو...
    روابط عمومي نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
    غلامحسين رسم غلامي مولاي سربريده خويش را به نيكي ادا نمود و به قافله سبزقامتان سرخ پوش پيوست و پيام جاويدان او و همرزمان حماسه آفرين او به نسلهاي فعلي و آينده مجاهدت و فداكاري در راه كسب عزت و سربلندي است .

  • *****
    سيد! ما را بخاطر بياور...




  • به بهانه يازدهم دي ماه هفتمين سال عروج جانباز شهيد حاج سيد مجتبي علمدار
    ما را به خاطر بياور...
    سالي به سالي
    از امسال ديماه تا سال ديگر ديماه
    به نزديكي هاي پروازت كه مي رسيم وسوسه نوشتن پيدا مي كنم .
    شايد تا سال ديگر همين روزها تقدير اين قلم در ميان دستانم نباشد
    اصلا تو براي من يك ايستگاه توقف شده اي
    كه بايستم و بيانديشيم .

    خوشحالم
    خوشحالم كه بهانه اين اندك نوشتن من تويي !
    اگر ننويسم از تو قلمم بوي دروغ مي دهد
    و اگر نگويم از تو حنجره اي تعفن ترديد خواهد داشت .

    عزيز سفر كرده ما!
    ما به ياد توايم هر چند عادات سياه و سفيد در گيرمان كرده است .
    تو به ياد ما باش هر چند بركات و نعمات آن جهان تو را معشوق و مفروق ساخته است .
    اصلا بيا به ياد هم باشيم
    تا روزهايمان را وقتي سپري مي كنيم احساس كنيم راضي هستيم و به آرمان تو وفادار مانده ايم .
    بيا و مثل هميشه مردي كن مردانگي كن و به ياد ما باش ما را بخاطر بياور!
    در هياهوي محشر وقتي تشنه و گرسنه و برهنه و بهت زده به دنبال پناهي آشنايي ياوري مي گرديم .
    وقتي پيوندهاي مادي ما با خويشان و فرزندان گسسته شد
    به چشمان بهت زده و ترسيده ما رحم كن
    از گوشه اي بيا و به ما لبخند بزن و ما را به فرشتگان خدا معرفي كن
    مي دانم تعجب مي كني از اين همه جسارت من اما
    آرزو عيب نيست رويا شيرين است
    به شيريني خوابي كه ديده ام .
    رويايي كه چندي پيش ديدم كه ستاره حضورت در آن مي درخشيد
    تو بودي مثل هميشه ساده و صميمي و مهربان !
    چيزي مي خوردي
    مي گويند بهشتيان نور مي خورند و نور مي آشامند.
    تو اما چيزي مي خوردي دانه دانه مثل انگور
    تو را ديدم در جايي پر از درخت درختاني كه بر آب روييده بودند
    و تو در آب نگريستي و دست بر محاسنت كشيدي
    و تو در آب نگريستي و بر آن راه مي رفتي بي آنكه تر شوي .
    آن لحظات را به شفافي واقعيت ديده ام .
    انگار من هم زنده بودم در كنار تو!
    تو زندگي مي كني چون زنده اي
    در جايي بهتر از اينجا و با كساني بهتر از ما
    شايد دلت تنگ شود براي بعضي ها و بعضي جاها
    تو اما راحت به همه سر مي زني بي آنكه ما عطر حضورت را احساس كنيم
    تو رفتي و پس از تو
    روزها و شبها آمدند و رفتند و ما به نبودنت عادت كرده ايم .
    عادت كرده ايم نه اينكه راضي باشيم
    نه اينكه بخواهيم
    نه اينكه تو را احساس نكنيم
    و دلتنگت نشويم

    عزيز سفر كرده ما!
    جاي تو خالي است
    هر چند هزاران نفر بيايند و بروند
    تو رفتي و پس از تو
    زندگي براي ما ادامه دارد
    مثل يك كابوس مثل يك بغض فروخورده مثل يك خواب پريشان
    روزهاي نخستين سفر بي بازگشت
    چيزي مثل سوز مثل جوشش خون در شريانهاي حياتم چيزي مثل ولوله سلولهاي هستي ام .
    مانع از اقرار من مي شد.
    شنيده ام كه خدا هر كه را از انسان مي ستاند خود بجاي او مي نشيند
    زمان كه گذشت
    باور كرديم كه بايد بي تو زندگي كنيم .
    و باور كرده ايم كه تو زنده اي و گذران عمر داري و به مراد خويش رسيده اي .
    تو ستاره اي هستي بر تارك شهر مانند شهداي ديگر كه درخشيدند.
    و در نور زيستن را به ما هديه كرده اند.
    آسمان اين شهر با وجود شما نوراني و باشكوه است
    زمين اين شهر اما آشوب زده و گناه آلود است .
    زمين بوي گناه گرفته و ما خواسته و ناخواسته
    از فضاي آن تنفس مي كنيم و بر قلب ما پرده ها نشسته است
    و اگر نباشد اين اندك يادها و خاطره ها
    و اين شميم بازماندگان كاروان حماسه
    خدا مي داند اين فضا چقدر قابل تحمل است
    حماسه شكوهمند شهر من
    سياهكاريهايم را ناديده بگير و تنها حرف دلم را بشنو
    فراموشت نكرده ايم
    بخاطر مي آوريمت
    رسم جوانمردي بجا آور يادي از ما كن !
    شميم بهشت گوارايت باد
    ساري ـ دي ماه 1382 ـ قلي نژاد
    شهيد علمدار ـ يك روز قبل از شهادت ـ بيمارستان امام خميني (ره ) ساري