روزنامه جمهوري اسلامي 07/10/1382 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
بحران آذربايجان


  • 65
    دوشنبه 5 فروردين
    بنا به خبري كه اصلا از مسكو رسيده است و راديوهاي انگليس در تركيه نقل نمودند دولت روسيه اظهار نموده است كه تخليه خاك ايران از ديروز شروع شده است و اگر حادثه غيرمترقبه اي پيش نيايد تا پنج يا شش هفته تمام قشون روس از ايران خارج خواهند شد. آژانس تاس رسما تبليغي منتشر كرده است كه به موجب آن معلوم مي شود كه از روز گذشته قشون روس شروع به تخليه خاك ايران نموده است . تخليه مشهد شاهرود و سمنان كه چندي قبل شروع شده بود حالا به كلي تمام شده است .
    اين خبرهاي رسمي كه از نصف شب به اين طرف در دنيا نشر مي شود تاثير بسيار عميقي در محافل سياسي خواهد بخشيد و هواي اولين جلسه شوراي امنيت را كه امروز بنا است منعقد بشود به كلي تغيير خواهد داد و ممكن است كه آمريكا و انگليس راضي بشوند كه مذاكره مساله ايران تا چندي به تعويق بيفتد. همچنين ممكن است كه خود دولت ايران براي تعويق مذاكرات تشبثاتي بنمايد; ولي تا به حال خبري در اين خصوص نرسيده است .
    روزنامه ديلي سيل انگليس قبل از انتشار اخبار فوق احتمال داده بود كه دولت روسيه در ساعت آخر براي تخليه قشون روس از اراضي ايران تصميمي بگيرد و آن را شرط اول هر تفاهم بين روسيه و آمريكا و انگليس توصيف نموده بود. آثار اخبار فوق در ايران هم زياد خواهد بود و نتايج سياسي آن كمتر از نتايج اقتصادي نخواهد بود.
    دولت آذربايجان در اقدامات خود به قدري تندروي نموده است كه بر تقدير تخليه قشون روس برگشتن اوضاع به حال سابق يعني چسباندن آذربايجان به باقي ايران اگر ممكن هم باشد قطعا دچار اشكالات خواهد بود. تقسيم اراضي خالصه هاي انتقالي يك انقلاب اجتماعي و اقتصادي است كه القاي شبهه آن براي برگردان مسير سياست كلي مملكت از مجراي سابق كافي است .
    دولت آذربايجان چندين ميليون اسناد خزانه مي خواهد منتشر نمايد كه بنا به اطلاع روزنامه رسمي امروزها بايستي به جريان بيفتد. انتشار اين اخبار ضربه بسيار سختي است بر اعتبار يافتن آن اسناد. بالاتر از همه مساله نظام اجباري است . اگر دولت ايران بخواهد بعد از حركت قشون روس از آذربايجان سلطه خود را با قوه نظامي در آنجا برقرار نمايد آيا واقعا حكومت ملي فرزندان آذربايجان را براي جنگ با قشون ايران اجبار خواهند نمود يا نه از شعار آقاي پيشه وري كه گفته است : اولا ماق واردير دوندي يوخدور » مردن هست برگشتن نيست » چنين به نظر مي آيد كه اقلا خود پيشه وري تا آنجاها حاضر است و از خونريزي ابا و امتناع ندارد; اما همكاران و تبعه او هم مثل وي حاضر هستند كه كار را به آنجاها رسانند خيلي مشكوك بلكه مظنون العدم است . چندين دفعه آثار شك و ترديد و دو دلي از رفقاي نخست وزير آذربايجان مشاهده شده است . خود پيشه وري هم از حالت روحيه رفقا بيشتر از هر چيز بدش مي آيد.
    كشته شدن كسروي ثابت و محقق شد و كيفيت وقوع قتل را روزنامه ايران ما كه از جرايد دست چپ و طرفدار جدي قوام السلطنه است مشروحا درج نموده است . از شرحي كه روزنامه نوشته بود معلوم گرديد كه كسروي روز دوشنبه 20 اسفند در عمارت عدليه در دايره 7 استنطاق به توسط چند نفر اشخاص مجهول كه دو نفرشان لباس نظامي در تن داشته اند به قتل رسيده است . قاتل ها بعد از انجام دادن عمل از آنجا خارج شده اند و چند نفرشان سوار درشكه شده از حدود عمارت عدليه دور گرديده اند. علاوه بر خود كسروي منشي وي بنام محمدعلي حدادپور هم كه در آنجا بوده است مقتول گرديده است . كسروي از طرف بليغي مستنطق احضار شده بود كه درباره تهمت نشر ضدمذهبي استنطاق بشود. مستنطق و چند نفر ديگر كه در اطاق بودند فرار نموده اند. يك نفر هم از ترس بيهوش شده است . كسروي و منشي وي به قتل رسيده اند. از اين شرح معلوم مي شود كه قتل در اثر هجوم نمايش دهندگان هشت هزار نفري توده چي ها نبوده است چنانكه راديوها خبر دادند. ممكن است قاتلها از اوضاع مغشوش آن روزهاي طهران استفاده نموده و نقشه خود را به موقع عمل گذاشته اند. دو نفر را در طهران دستگير كرده اند كه متهم به قتل كسروي هستند. هر دو مجروح و زخم آنها در مريضخانه بسته شده بود. اينها دو برادرند به نام علي محمد امامي و سيد حسين امامي كه اصلا اصفهاني هستند و شغلشان در بازار دلالي است . روزنامه ايران ما كه هم دست چپ و هم مخالف روحانيون است سعي مي كند كه قتل را منسوب به عمال سيد ضيا و تحريك علماي طهران بنمايد.
    قتل كسروي كه در روزهاي پرآشوب مملكت اتفاق افتاد تا اندازه اي تحت الشعاع حوادث مهم سياسي ديگر واقع گرديد. اگر در يك موقع ديگري اين حادثه اتفاق مي افتاد خيلي بيشتر از اين جلب توجه عامه را مي نمود. كسروي شايد در ايران مشهورترين شخص بود. چون در ايران از امور معنوي و عمومي فقط مذهب يك حقيقت دارد; به اين معني كه مردم ايران فقط مذهب را يك امر جدي تلقي مي نمايند و به آن علاقه مند هستند. ساير امور معنوي ديگر از قبيل وطن مليت مسلكهاي مختلف سياسي كه پيش بسياري از ملل ديگر چيزهاي جدي و مورد علاقه است در ايران طرف اعتنا و توجه عمومي نيست . در روزنامه ها نوشته مي شود و مردم هم آن را مي خوانند; ولي درست آنها را درك نمي كنند و جزو تعارفات يا شعر و خطابه تلقي مي نمايند. كسروي كه پنج شش سال بود كه بر عليه مذهب رسمي مملكت قيام نموده بود و از گفتن ناسزا بر مقدسات مذهبي و ائمه هدي خودداري نمي نمود با اكثريت مردم ايران درباره يك موضوع داراي درجه اول اهميت طرفيت مي نمود. مردم مملكت با اختلاف زيادي (كه ) سر مسائل ديگر با هم داشتند كسروي را دشمن مشترك خود مي دانستند. علاوه از آن اخلاق شخصي غيرعادي وي و عقايد مخصوص سياسي و همچنين طرز نگارش وي در فارسي نويسي و مخالفت آن با شعر و ادبيات ايران و اخيرا ادعاي پيغمبري يا راهنمايي و ايجاد مذهب جديد بنام پاكديني شهرت وي را چندين مرتبه در ايران بيشتر كرده بود.
    كسروي را من سي سال است كه مي شناسم . مختصري از اطلاعات شخصي خودم را راجع به تاريخ حيات وي در اينجا مي نويسم كه بعدها شايد مفيد باشد. بعد از وفات مرحوم والد من كسروي در روزنامه تبريز كه آن وقتها يعني سال 1337 هجري در تبريز منتشر مي شد مقاله اي در تاريخ حيات و شرح مقام علمي و تمجيد ذكاوت و قريحه وي نوشته بود. اگرچه غير از جملات چندي از آن مقاله فعلا در نظرم نيست ولي روي هم رفته اين قدر يادم است كه آن مقاله يك تاريخ حيات مختصري بود از مرحوم والد من اعلي الله مقامه ـ كه در آن مقاله اشاره به ارتباط خودش با مرحوم والد من هم نموده بود. حالا كه اين اطلاعات شخصي خودم را كه در ضمن اين يادداشتها مي نويسم علاوه بر فايده تاريخي قهرا يك مقابله هم با مقاله كسروي مي شود كه در حقيقت به منزله اداي دين است ; اما اين را هم قبلا به اشخاصي كه ممكن است اين سطور را بخوانند يادآوري مي كنم كه نتيجه اطلاعات شخصي من كه در اينجا نوشته مي شود اگر طوري باشد كه كسروي اگر خودش زنده بود خوشش نمي آمد و مطبوع طبع طرفداران وي نباشد و به اصطلاح اين اطلاعات به نفع كسروي تمام نشود تقصيري بر من نبايد متوجه باشد; چون چيزي خلاف واقع در اينجا نمي نويسم و قضاوتي كه درباره عقايد و حيات ادبي و اجتماعي وي مي نمايم مبتني بر اطلاعات قطعي است كه اتفاقا براي من حاصل شده است و احساسات را در آن مدخليت نداده ام و اساسا نسبت به كسروي فعلا حس كينه در خودم احساس نمي كنم تا در آنچه مي نويسم مدخليت داشته باشد.