آمريكائيان براي چندمين بار اعلام كرده اند كه خود را
موظف به طرفداري و حمايت عملي از مخالفان اسلام و
حكومت ديني مي دانند و جريانها و جمعيت هايي را كه در
داخل ايران به تقابل با نظام اسلامي اشتغال دارند و زمينه ساز
روي كار آمدن يك حكومت سكولار غرب گرا و متمايل به
آمريكا مي باشند
زير پوشش حمايتهاي تبليغاتي و سياسي و
مالي قرار مي دهند.
اين اعلام حمايت ها به شكلهاي مختلف اعلام گرديده
است . گاهي با اين عبارات كه ما در داخل ايران نيروهاي
دوستدار و مشتاقي داريم كه هر نداي مخالفت با ما را مورد
تهاجم سريع قرار مي دهند
به طرفداري از اذناب خود
پرداخته است . زماني ديگر تحت اين عنوان كه اصلاح طلبان
ايران را پشتيبان هستيم و در انتظار عملكردهاي بعدي و
پيروزي آنان بر اسلام گرايان مي باشيم
به حمايت از عناصر و
جريانهاي فكري و سياسي غرب گرا مي پردازد. و گاهي با
تخصيص بودجه و امكانات مالي به ياري مشتاقان سينه چاك
خود مي شتابد.
آخرين و تازه ترين حمايتهاي آمريكا از جريانها و احزاب
و گروههاي مخالف اسلام و نظام اسلامي در ايران
توسط
سخنگوي وزارت خارجه آمريكا تحت اين عنوان مطرح گرديد :
« صداهايي در ايران است كه خواستار دموكراسي هستند و
ما از آنها حمايت مي كنيم . » (1 )
اين جانبداري و حمايت در مرحله بعدي با پيشنهاد
تخصيص بودجه و امكانات مالي براي اين افراد و جريانها
تكميل گرديد
بدين ترتيب كه كنگره آمريكا در كنار اختصاص
بودجه هاي هنگفت مخفيانه كه براي انهدام نظام اسلامي ايران
تصويب و هزينه كرده است
به يك حركت آشكار براي
تضعيف اسلام و حكومت اسلامي نيز متوسل شده و پيشنهاد
تخصيص كمك 1
5 ميليون دلاري به گروههاي مخالف نظام
اسلامي ايران را مطرح نموده است . اين بودجه كه بنا به
اظهارات روزنامه آمريكايي « بوستون كلوپ » اگرچه قابل توجه
نيست لكن وزنه سمبليك آن سنگين مي باشد
قرار است
توسط وزارت خارجه آمريكا در اختيار سازمانهاي آموزشي
بشردوستانه ! و غيردولتي ! و افراد و جريانهاي داخلي ايران
گذاشته شود تا از پيشرفت دموكراسي و حقوق بشر در ايران !
حمايت كنند . (2 )
« صداهاي خواهان دموكراسي آمريكايي » در ايران به
صورت يك « جريان فكري و سياسي واحد و هماهنگ و
سازمان يافته » كه از عناصر و گروهها و احزاب مختلف
سرچشمه مي گيرد
در حال فعاليت مخرب عليه فرهنگ و
انديشه اسلامي و انقلاب و نظام اسلامي
مي باشند.
صداهاي خواهان دموكراسي آمريكايي را كه در مجموع
هدف واحد و مشترك و موردنظر غرب و آمريكا را ـ كه عبارت
است از فروپاشي و انهدام نظام سياسي و حكومتي اسلام ـ
دنبال مي نمايند
در جلوه ها و روشها و به تعبيري ديگر در انواع
مخالفت ها به تامل و مداقه مي گذاريم :
1 ـ صداي اول
صداي مخالفت و عناد عليه مباني دين و احكام
و قوانين اسلام و ارزشها و هنجارهاي اخلاقي و رفتاري نشات
يافته از اين آئين حياتبخش مي باشد.
تهاجم عليه باورها و اصول و قوانين اسلام در شكلها و
نمودهاي مختلف و در سطح گفتارها و نوشتارها و در قالب نشر
كتاب و انتشار مقاله در مطبوعات زنجيره اي مخالف با
حكومت ديني از زماني كه فضاي باز و گسترده و فاقد نظارت و
كنترل براي فعاليتهاي فكري و فرهنگي و سياسي گشوده شده
است
تداوم دارد.
شدت و گستردگي اين تهاجم و هتاكي و پرده دري ها نسبت
به احكام الهي تا آنجا رشد و نمو يافت كه حتي برخي از
نويسندگان آزادانديش و منصف دنياي غرب را به حيرت و
شگفتي افكند كه چگونه است كه در يك كشور و جامعه
اسلامي كه به طور طبيعي بايد همچون ساير جوامع بشري
قوانين آن مورد احترام باشد و همگان خود را ملزم به رعايت
آن بدانند
اين چنين عناصر و جريانهاي فكري و فرهنگي
آن
هم از طريق مطبوعات آن كشور به يورش سهمگين و
ناجوانمردانه عليه احكام و قوانين و ارزشهاي مورد قبول مردم
بپردازند!(3 )
2 ـ دومين صدا
صداي حمايت كننده از « آزادي غربي » است
كه به طور نامحدود و لجام گسيخته همه مرزهاي شرعي
عقلي
قانوني
انساني و حقوقي را در مي نوردد و فساد و بي بند
و باري را تا آنجا تجويز مي كند كه در اوج شگفتي به
« همجنس گرايي » به عنوان يك ارمغان غربي ـ كه حتي در برخي
از اين كشورها از تصويب مجلس قانون گذاري نيز گذشته است !
تشويق و ترغيب مي نمايد!
طبيعي است كه اين « صدا » با گوهر عفت و پاكي زنان
مخالف است و « حجاب اسلامي » را نفي مي نمايد و با
شيوه هاي تبليغاتي و شيطنت آميز مبتني بر القائات مكتب هاي
فكري و فلسفي دنياي غرب كه نافي « وحي الهي » و احكام و
قوانين اسلامي مربوط به زنان مي باشد
پاكدامني و پوشش زن
را با آزادي او در تضاد و تقابل مي داند و آن را نوعي « اجبار » !
معرفي مي كند تا بدين وسيله زمينه ساز شيوع فساد و بي بند و
باري هاي جنسي و ضربه زدن به استحكام كانون خانواده ها
شود!
3 ـ سومين صدا
صداي حامي و ياري رساننده به « مجرمان »
است . اين صدا حمايت كننده فكري
تبليغاتي
مطبوعاتي و
عيني و عملي از تمام كساني است كه به دليل ارتكاب اعمال
خلاف شرع و قانون توسط دستگاه قضايي تحت تعقيب
دستگيري و محاكمه قرار گرفته اند و به وسيله قوانين جزايي
مصوب و جاري كشور مجازات شده اند.
اين خلافكاران و مجرمان طيف وسيعي از افراد و عناصر
ناسالم و مستحق مجازاتي را در برمي گيرند كه عبارتند از :
مخالفان اسلام و نظام اسلامي كه به جرم جمع آوري و مخفي
كردن سلاح و طرح و نقشه ها و برنامه ها در صدد براندازي
حكومت و جايگزيني نظام حكومتي طرفدار غرب و آمريكا
دستگير و محاكمه شده اند.
مجرماني كه به جرم تشويش اذهان عمومي و تبليغات عليه
اسلام و حكومت ديني و نشر اكاذيب به قصد فريب افكار
عمومي و ايجاد بدبيني و حركتهاي مخالف نظام مجازات
گرديده اند.
كساني كه به جرم اشاعه فحشا و تشكيل باندهاي مخوف
دستگير شده اند و به فريب دختران و زنان پرداخته و با داير
نمودن خانه هاي فساد به بهره برداري جنسي از آنان اقدام
نموده اند.
افرادي كه اعتراف كرده اند كه به « جاسوسي » عليه كشور و
نظام اسلامي پرداخته و اقدام به انتقال اطلاعات محرمانه به
دشمنان و فروش اسرار نظامي كشور به بيگانگان كرده اند و علنا
و آشكارا عليه « استقلال » اين سرزمين به فعاليت پرداخته و به
دين و ملت و كشور خود « خيانت » نموده اند.
كساني كه به جرم ايجاد بلوا و اغتشاش در شهرها و آزار و
اذيت مردم و تخريب اماكن عمومي و آسيب رساني به مراكز
متعلق به دولت و مردم شركت داشته اند و خود به اين امور
اعتراف نموده اند...
4 ـ صداي چهارم
صداي حامي اپوزيسيون خارج كشور است
و به طور علني خواهان حضور آنان در تشكيلات و سازمانهاي
حساس و نهادهاي متعلق به نظام اسلامي مي باشد!
اين اپوزيسيون از منافقين
سلطنت طلبان
ماركسيست ها
عناصر وابسته به ساواك
و افراد و جمعيت هاي طرفدار غرب و
آمريكا تشكيل مي شود. اين صدا
اعلام مي كند كه بايد
« منافقين » يعني اعضاي سازمان و تشكيلات مخوف و وابسته
به قدرتهاي استعماري كه ايران را به قتلگاه مردم بي گناه تبديل
كردند و با ترور و انفجارهاي وحشتناك بسياري از رهبران و
شخصيت هاي نظام
نيروهاي متعهد و فداكار و مبارز
عناصر
نظامي و موثر در ارتش و سپاه پاسداران
و گروههاي كثيري از
توده هاي مردم را به قتل رساندند و خسارات فراوان به كشور و
جامعه وارد كردند
در حاكميت راه يابند و در اداره مملكت و
جامعه اسلامي سهيم و شريك باشند!
همچنين اين صدا
خواهان حضور گروههاي ماركسيست
و خائن و جنايتكار و سلطنت طلبان و وابستگان به ساواك و
ساير مهره هاي آمريكايي در دولت اسلامي مي باشند. يعني
گروههايي كه از همه سو و به انحا و روشهاي گوناگون با دين و
ملت و كشور خود به مبارزه و مخالفت پرداخته و در مسير
وابسته كردن اين سرزمين به غرب و آمريكا حركت كرده اند!
5 ـ صداي پنجم
صداي موافق با « پلوراليزم ديني » است كه
معتقد به تكثرگرايي در دين مي باشد و به وجود صراط هاي
مستقيم ! راي مي دهد و عملا با حاكميت اسلام و استقرار
احكام و قوانين اين دين جامع
كامل
همه سونگر و ناظر بر
تمام ابعاد و شئون حيات مادي و معنوي انسان مخالفت
مي ورزد و معتقد است كه در جامعه ايران بايد مسيحيت و
يهوديت تحريف شده
و نيز بهائيت
وهابيت
بودائيسم
هندوئيسم و ساير آئين هايي كه ساخته و پرداخته دست
استعمار مي باشند
آزادانه تبليغ و ترويج شوند و از تمام فضاها
و امكانات لازم دولتي و غيردولتي به نسبت مساوي برخوردار
باشند و هيچ محدوديت و ممنوعيتي براي اشاعه عقايد خرافي
و ضدانساني و خلاف عقل و علم آنان وجود نداشته باشد و
راهها و مسيرهاي گشوده شده به انحطاط فكري و انحراف
عقيدتي و گمراهي ها و فسادآفريني هاي اخلاقي و تربيتي آنان
مسدود نگردد و دستورالعمل هايي كه اين اديان تحريف شده و
استعمار ساخته ترويج مي كنند و جوانان ناآگاه و فاقد مطالعه و
بينش هاي لازم فكري و اعتقادي و سياسي را به بيراهه روي و
ترديد و گمراهي و سقوط در دام پوچ گرايي و خرافه پرستي هاي
گوناگون سوق مي دهد
منع نشوند! و آنان خود بايد كه در اين
آشفته بازار فكري و اعتقادي كه در معرض تهاجم سنگين اديان
و مذاهب و اعتقادات و افكار گوناگون منحط و فاقد
پشتوانه هاي عقلي و علمي قرار مي گيرند
به انتخاب « راه »
بپردازند!
6 ـ صداي ششم
صداي حامي ايجاد رابطه مستقيم و
صميمانه سياسي با « اسرائيل » و « آمريكا » مي باشد.
عناصر و گروهها و جمعيت هاي سياسي طرفدار رابطه با
اسرائيل و آمريكا خود را به آب و آتش مي زنند و به تمام
شيوه هاي تبليغاتي دست مي يازند تا هر طور شده اين تفكر را
در سطح جامعه به ويژه در ميان جوانان و دانشجويان به تثبيت
برسانند كه اولا رابطه با اين دو كشور به نفع مملكت و جامعه
ماست و ما در كنار اين پيوند و تعامل به امتيازات فراوان دست
مي يابيم و بسياري از مشكلاتمان حل و مرتفع مي گردد!
ثانيا هرگونه خوف و هراس از آمريكا و اسرائيل بي جهت و
نادرست مي باشد و اين دو كشور معتقد به رابطه مسالمت آميز
و آميخته با صلح و امنيت و دوستي با ايران مي باشند!
ثالثا آنچه تحت عنوان اهداف و ترفندها واغراض شوم و
خيانت بار و عملكردهاي ضدانساني و توطئه هاي گوناگون اين
دو كشور عليه اسلام و انقلاب و نظام و كشور و مردم مطرح
مي شود
ناصحيح و مولود برداشتهاي نادرست مي باشد و اينها
همه « توهم توطئه » است
نه خود توطئه و اهداف مخالف و
تخريب گر!
7 ـ صداي هفتم
صداي مخالف با ملازمه « دين » و
« سياست » است و طرفدار دين مورد نظر غرب و آمريكا كه
همچون مسيحيت فاقد قوانين جامع اداره زندگي فردي و
اجتماعي باشد و براي تشكيل حكومت و دولت از قوانين و
ضوابطي كه در مسائل داخلي و خارجي و روابط بين الملل و
تعامل با كشورها و نظامهاي حكومتي دنيا راه و روش و قانون
ارائه دهد
تهي باشد و هيچ برنامه مشخص و منظمي فراروي
بشريت قرار ندهد! اين افراد و جريان طرفدار تز استعماري
« جدايي دين از سياست » هستند و معتقدند كه اسلام جامع و
حاوي قوانين پيشرفته و نوين و جاودانه منطبق با خلقت و
فطرت و نيازهاي سرشتي او كه در ابعاد فردي
اجتماعي
سياسي
فرهنگي
اقتصادي
نظامي
حقوقي
تربيتي و اخلاقي
به ارائه « راه » مي پردازد
بايد به گوشه خانه ها رانده شود و فقط
به پيوند و ارتباط هاي شخصي با خدا محدود گردد و در ذكر و
نماز و رازونياز خلاصه شود و اصولا دين يعني اصلاح معنويت
و آخرت افراد و نبايد در كار دنيا دخالت كند و در روابط
بين الملل و نحوه تعامل با كشورهاي خارجي اظهار نظر نموده
و ضابطه و قانون وضع كند!
معلوم است كه اين نحوه تفكر از كجا سرچشمه مي گيرد و
چرا نسبت به تحقق آن به شدت اصرار و پافشاري مي شود!
زيرا اگر دين اسلام در سياست دخالت كند و قوانين و
آموزه هاي سياسي و حكومتي خود را در عمل به منصه ظهور
برساند و براي سياست خارجي و شيوه رابطه با قدرتهاي
مسلط جهان ضابطه و قانون ارائه دهد
فضاي ستم و تعدي و
استعمار و استثمار و چپاولگري آنان محدود و تنگ مي شود و
نمي توانند به سهولت بر سرزمين هاي اسلامي سيطره يابند و بر
منابع ثروتشان مسلط شوند و به استحاله فرهنگي ملتهاي
مسلمان بپردازند و با دور داشتن آنان از كسب بينش هاي لازم
نسبت به جامعيت اسلام و ضرورت دخالت در مسائل
اجتماعي و سياسي
به مهره چيني در تشكيلات دولتي بپردازند
و عوامل خود فروخته و وابسته به خود را بر اهرمهاي قدرت و
پست هاي حساس و كليدي مسلط سازند!
اين صدا
به ضرورت تغيير شكل اسلام به « دين غربي »
اصرار مي ورزد
و دين غربي و آمريكايي ديني است كه اولا
« شخصي و فردي » است و در امور اجتماعي دخالت نمي كند.
ثانيا « تفنني » است و نوعي « سرگرمي » محسوب مي شود. ثالثا
« هفتگي » (4 ) مي باشد و در ساير لحظات و عرصه هاي زندگي
انسان غايب است . رابعا در « سياست » وارد نمي شود و
مي گويد : « كار قيصر را به قيصر واگذار » ! خامسا در برابر ظلم و
زور و تعدي نه تنها هيچ حساسيتي نشان نمي دهد و به دفاع از
مظلوم و مبارزه با ظالم نمي پردازد
كه اعلام مي كند : « هركس به
سمت راست صورت تو سيلي زد
سمت چپ صورتت را نيز
جلو ببر! » . و اينها همه يعني راه را باز و هموار سازيد تا قطب ها
و قدرتهاي استكباري جهان در همه اعصار و در گستره زمين
آزاد و رها باشند و هيچ مانع بازدارنده اي در مسير استعمار
استثمار
چپاول
قتل
جنايت
فساد
اسارت و بردگي و
سيطره همه جانبه بر كشورهاي جهان سوم به ويژه كشورهاي
مسلمان وجود نداشته باشد!
8 ـ صداي هشتم
صداي حمايت كننده از تهاجم نظامي آمريكا
به ايران است و لحظه شماري مي كند تا هر چه زودتر شاهد
ورود نيروهاي متجاوز و اشغالگر آمريكايي به اين سرزمين
اسلامي باشد!
اين خودفروشان سياسي با فعاليت هاي مخرب فرهنگي
خود در سطح مطبوعات زنجيره اي و وابسته به غرب و آمريكا
در اظهارنظرها و مقالات خود پي درپي به آمريكا « چراغ سبز »
نشان مي دهند و او را تشويق و ترغيب به حمله نظامي به ايران
و اشغال همه جانبه آن مي نمايند!
اين چراغ سبزها و تشويق و ترغيب ها پس از تهاجم نظامي
آمريكا و انگليس به عراق و قتل و كشتار فجيعانه مردم بي گناه و
اشغال اين كشور مسلمان آغاز شده است و تاكنون ادامه دارد!
اين عناصر و جريان هاي استقلال ستيز و بيگانه پرست در
اوج شگفتي و ناباوري براي توجيه عملكردهاي خيانت بار خود
طرفداري گسترده از « دموكراسي آمريكايي ! » و ضرورت تحقق
آن در ايران اسلامي را به رخ مي كشند و وقيحانه اعلام مي كنند
كه : به قواعد دموكراسي عمل كنيد تا آمريكا به شما حمله
نظامي نكند!
بديهي است هر انسان مكتب نارفته و درس ناخوانده و
ناآشنا به سياست نيز بسيار صريح و سريع درمي يابد كه اين
افراد و جريان ها همان عوامل خودفروش و وابسته اي هستند كه
در پشت پرده سياست آمريكا استراتژي و تاكتيك هاي لازم
براي تحركشان تدوين و ابلاغ مي گردد و دلارهاي آمريكايي
مصوبه مجلس آمريكا به طور منظم و پنهان برايشان ارسال
مي شود و اين مهره هاي مطيع و رام و مامور به « وطن فروشي » و
« بيگانه پرستي » حقيرتر از آن هستند كه بتوانند درك كنند كه
چگونه در دامهاي پيدا و پنهان « شيطان بزرگ » گرفتار
آمده اندو چسان دين و فرهنگ و استقلال و ملت خويش را به
معامله با دشمنان خونخوار و وحشي و درنده اي چون
آمريكائيان گذاشته اند!
اين ها نمونه هايي از « صداهاي دموكراسي آمريكايي در
ايران » است ! بديهي است كه اين صداها به نمونه ها و
مصداق هاي مزبور محدود و محصور نمي شود و داراي جلوه ها
و نمودهاي فراوان ديگر نيز مي باشد. لكن براي نسل امروز ما
معرفي همين نمودها و جلوه هاي صداهاي دموكراسي آمريكايي
در ايران كافي است كه نيك بينديشند كه در محاصره چه
جريان هاي منحط و مفلوك و مرعوب و استقلال ستيزي
درآمده اند و چگونه با تبليغات غربي و با عناوين به ظاهر زيبا و
اغواگري چون « دموكراسي » و « حقوق بشر » و « جامعه چند
صدايي » به بسترسازي براي تهاجم شيطان بزرگ به ايران
اسلامي و احياي سلطه و اقتدار و عملكردهاي جنايت بار
گذشته آمريكا در اين سرزمين الهي دعوت و ترغيب مي شوند!
پاورقي :
1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي
82
7
18 شماره 7057
2 ـ همان منبع
82
9
17
شماره 7079
3 ـ « الكساندر آلدره » نويسنده مشهور فرانسوي در گفتگو با
نشريه « ليبراسيون » در بررسي و تحليل فعاليتهاي فرهنگي و
مطبوعاتي در ايران
چنين مي گويد :
« من در هيچ نقطه از دنيا و در هيچ انقلابي از انقلاب هاي تاريخ
نديده و نشنيده ام كه روشنفكران يك جامعه
در كشاكشي
ويرانگر
بنيان هاي پولادين جامعه خود را با پتك تحليل ها و
رفتارهاي سياسي
درهم بكوبند. اما اين اتفاق بي سابقه
در
انقلاب ايران در حال انجام است ! » (روزنامه كيهان
شماره
16861
هشتم مرداد 79 )
4 ـ غربي ها « دين » را هفته اي يكبار مي شناسند و آن روز
« يكشنبه » از هر هفته است كه به « كليسا » مي روند و پس از آن
همين دين تحريف شده ابزار دست قدرتهاي استعماري را رها
مي سازند و با اين دينداري نيم بند و ظاهري و تفنني تا هفته
ديگر خداحافظي مي كنند!
صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران
به
تغيير شكل « اسلام » به « دين غربي » اصرار
مي ورزند. و دين غربي و آمريكايي ديني است كه
اولا « شخصي و فردي » است و در امور اجتماعي
دخالت نمي كند! ثانيا « تفنني » است و نوعي
« سرگرمي » محسوب مي شود. ثالثا هفته اي « يكبار و
يكروز » مي باشد و در ساير لحظات و عرصه هاي
زندگي انسان غايب است . رابعا در « سياست » وارد
نمي شود و مي گويد : « كار قيصر را به قيصر واگذار » !
خامسا در برابر ظلم و زور و تعدي حساسيتي نشان
نمي دهد و به دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم
نمي پردازد و مي گويد : « هركس به سمت راست
صورت تو سيلي زد
سمت چپ صورتت را نيز جلو
ببر » !
صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران حامي
اپوزيسيون خارج از كشور مي باشند و به طور علني
خواهان حضور منافقين
سلطنت طلب ها
ماركسيست ها
عناصر وابسته به ساواك و افراد و
جمعيت هاي طرفدار غرب و آمريكا در دولت و
تشكيلات نظام اسلامي هستند!
صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران يك
« جريان فكري و سياسي واحد و هماهنگ و سازمان
يافته » است كه از عناصر و گروهها و احزاب مختلف
سرچشمه مي گيرد و در پشت پرده سياست آمريكا
استراتژي و تاكتيك هاي لازم براي تحركشان تدوين
و ابلاغ مي گردد و دلارهاي آمريكايي مصوبه
مجلس آمريكا به طور منظم و پنهان براي آنان
ارسال مي شود تا در استقلال ستيزي و وطن فروشي
از هم سبقت گيرند و بسترساز رجعت مجدد آمريكا
به ايران شوند!

|