روزنامه جمهوري اسلامي 07/10/1382 صفحه عقيدتي
*****
صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران




  • آمريكائيان براي چندمين بار اعلام كرده اند كه خود را موظف به طرفداري و حمايت عملي از مخالفان اسلام و حكومت ديني مي دانند و جريانها و جمعيت هايي را كه در داخل ايران به تقابل با نظام اسلامي اشتغال دارند و زمينه ساز روي كار آمدن يك حكومت سكولار غرب گرا و متمايل به آمريكا مي باشند زير پوشش حمايتهاي تبليغاتي و سياسي و مالي قرار مي دهند.
    اين اعلام حمايت ها به شكلهاي مختلف اعلام گرديده است . گاهي با اين عبارات كه ما در داخل ايران نيروهاي دوستدار و مشتاقي داريم كه هر نداي مخالفت با ما را مورد تهاجم سريع قرار مي دهند به طرفداري از اذناب خود پرداخته است . زماني ديگر تحت اين عنوان كه اصلاح طلبان ايران را پشتيبان هستيم و در انتظار عملكردهاي بعدي و پيروزي آنان بر اسلام گرايان مي باشيم به حمايت از عناصر و جريانهاي فكري و سياسي غرب گرا مي پردازد. و گاهي با تخصيص بودجه و امكانات مالي به ياري مشتاقان سينه چاك خود مي شتابد.
    آخرين و تازه ترين حمايتهاي آمريكا از جريانها و احزاب و گروههاي مخالف اسلام و نظام اسلامي در ايران توسط سخنگوي وزارت خارجه آمريكا تحت اين عنوان مطرح گرديد :
    « صداهايي در ايران است كه خواستار دموكراسي هستند و ما از آنها حمايت مي كنيم . » (1 )
    اين جانبداري و حمايت در مرحله بعدي با پيشنهاد تخصيص بودجه و امكانات مالي براي اين افراد و جريانها تكميل گرديد بدين ترتيب كه كنگره آمريكا در كنار اختصاص بودجه هاي هنگفت مخفيانه كه براي انهدام نظام اسلامي ايران تصويب و هزينه كرده است به يك حركت آشكار براي تضعيف اسلام و حكومت اسلامي نيز متوسل شده و پيشنهاد تخصيص كمك 1 5 ميليون دلاري به گروههاي مخالف نظام اسلامي ايران را مطرح نموده است . اين بودجه كه بنا به اظهارات روزنامه آمريكايي « بوستون كلوپ » اگرچه قابل توجه نيست لكن وزنه سمبليك آن سنگين مي باشد قرار است توسط وزارت خارجه آمريكا در اختيار سازمانهاي آموزشي بشردوستانه ! و غيردولتي ! و افراد و جريانهاي داخلي ايران گذاشته شود تا از پيشرفت دموكراسي و حقوق بشر در ايران ! حمايت كنند . (2 )
    « صداهاي خواهان دموكراسي آمريكايي » در ايران به صورت يك « جريان فكري و سياسي واحد و هماهنگ و سازمان يافته » كه از عناصر و گروهها و احزاب مختلف سرچشمه مي گيرد در حال فعاليت مخرب عليه فرهنگ و انديشه اسلامي و انقلاب و نظام اسلامي مي باشند.
    صداهاي خواهان دموكراسي آمريكايي را كه در مجموع هدف واحد و مشترك و موردنظر غرب و آمريكا را ـ كه عبارت است از فروپاشي و انهدام نظام سياسي و حكومتي اسلام ـ دنبال مي نمايند در جلوه ها و روشها و به تعبيري ديگر در انواع مخالفت ها به تامل و مداقه مي گذاريم :
    1 ـ صداي اول صداي مخالفت و عناد عليه مباني دين و احكام و قوانين اسلام و ارزشها و هنجارهاي اخلاقي و رفتاري نشات يافته از اين آئين حياتبخش مي باشد.
    تهاجم عليه باورها و اصول و قوانين اسلام در شكلها و نمودهاي مختلف و در سطح گفتارها و نوشتارها و در قالب نشر كتاب و انتشار مقاله در مطبوعات زنجيره اي مخالف با حكومت ديني از زماني كه فضاي باز و گسترده و فاقد نظارت و كنترل براي فعاليتهاي فكري و فرهنگي و سياسي گشوده شده است تداوم دارد.
    شدت و گستردگي اين تهاجم و هتاكي و پرده دري ها نسبت به احكام الهي تا آنجا رشد و نمو يافت كه حتي برخي از نويسندگان آزادانديش و منصف دنياي غرب را به حيرت و شگفتي افكند كه چگونه است كه در يك كشور و جامعه اسلامي كه به طور طبيعي بايد همچون ساير جوامع بشري قوانين آن مورد احترام باشد و همگان خود را ملزم به رعايت آن بدانند اين چنين عناصر و جريانهاي فكري و فرهنگي آن هم از طريق مطبوعات آن كشور به يورش سهمگين و ناجوانمردانه عليه احكام و قوانين و ارزشهاي مورد قبول مردم بپردازند!(3 )
    2 ـ دومين صدا صداي حمايت كننده از « آزادي غربي » است كه به طور نامحدود و لجام گسيخته همه مرزهاي شرعي عقلي قانوني انساني و حقوقي را در مي نوردد و فساد و بي بند و باري را تا آنجا تجويز مي كند كه در اوج شگفتي به « همجنس گرايي » به عنوان يك ارمغان غربي ـ كه حتي در برخي از اين كشورها از تصويب مجلس قانون گذاري نيز گذشته است ! تشويق و ترغيب مي نمايد!
    طبيعي است كه اين « صدا » با گوهر عفت و پاكي زنان مخالف است و « حجاب اسلامي » را نفي مي نمايد و با شيوه هاي تبليغاتي و شيطنت آميز مبتني بر القائات مكتب هاي فكري و فلسفي دنياي غرب كه نافي « وحي الهي » و احكام و قوانين اسلامي مربوط به زنان مي باشد پاكدامني و پوشش زن را با آزادي او در تضاد و تقابل مي داند و آن را نوعي « اجبار » ! معرفي مي كند تا بدين وسيله زمينه ساز شيوع فساد و بي بند و باري هاي جنسي و ضربه زدن به استحكام كانون خانواده ها شود!
    3 ـ سومين صدا صداي حامي و ياري رساننده به « مجرمان » است . اين صدا حمايت كننده فكري تبليغاتي مطبوعاتي و عيني و عملي از تمام كساني است كه به دليل ارتكاب اعمال خلاف شرع و قانون توسط دستگاه قضايي تحت تعقيب دستگيري و محاكمه قرار گرفته اند و به وسيله قوانين جزايي مصوب و جاري كشور مجازات شده اند.
    اين خلافكاران و مجرمان طيف وسيعي از افراد و عناصر ناسالم و مستحق مجازاتي را در برمي گيرند كه عبارتند از :
    مخالفان اسلام و نظام اسلامي كه به جرم جمع آوري و مخفي كردن سلاح و طرح و نقشه ها و برنامه ها در صدد براندازي حكومت و جايگزيني نظام حكومتي طرفدار غرب و آمريكا دستگير و محاكمه شده اند.
    مجرماني كه به جرم تشويش اذهان عمومي و تبليغات عليه اسلام و حكومت ديني و نشر اكاذيب به قصد فريب افكار عمومي و ايجاد بدبيني و حركتهاي مخالف نظام مجازات گرديده اند.
    كساني كه به جرم اشاعه فحشا و تشكيل باندهاي مخوف دستگير شده اند و به فريب دختران و زنان پرداخته و با داير نمودن خانه هاي فساد به بهره برداري جنسي از آنان اقدام نموده اند.
    افرادي كه اعتراف كرده اند كه به « جاسوسي » عليه كشور و نظام اسلامي پرداخته و اقدام به انتقال اطلاعات محرمانه به دشمنان و فروش اسرار نظامي كشور به بيگانگان كرده اند و علنا و آشكارا عليه « استقلال » اين سرزمين به فعاليت پرداخته و به دين و ملت و كشور خود « خيانت » نموده اند.
    كساني كه به جرم ايجاد بلوا و اغتشاش در شهرها و آزار و اذيت مردم و تخريب اماكن عمومي و آسيب رساني به مراكز متعلق به دولت و مردم شركت داشته اند و خود به اين امور اعتراف نموده اند...
    4 ـ صداي چهارم صداي حامي اپوزيسيون خارج كشور است و به طور علني خواهان حضور آنان در تشكيلات و سازمانهاي حساس و نهادهاي متعلق به نظام اسلامي مي باشد!
    اين اپوزيسيون از منافقين سلطنت طلبان ماركسيست ها عناصر وابسته به ساواك و افراد و جمعيت هاي طرفدار غرب و آمريكا تشكيل مي شود. اين صدا اعلام مي كند كه بايد « منافقين » يعني اعضاي سازمان و تشكيلات مخوف و وابسته به قدرتهاي استعماري كه ايران را به قتلگاه مردم بي گناه تبديل كردند و با ترور و انفجارهاي وحشتناك بسياري از رهبران و شخصيت هاي نظام نيروهاي متعهد و فداكار و مبارز عناصر نظامي و موثر در ارتش و سپاه پاسداران و گروههاي كثيري از توده هاي مردم را به قتل رساندند و خسارات فراوان به كشور و جامعه وارد كردند در حاكميت راه يابند و در اداره مملكت و جامعه اسلامي سهيم و شريك باشند!
    همچنين اين صدا خواهان حضور گروههاي ماركسيست و خائن و جنايتكار و سلطنت طلبان و وابستگان به ساواك و ساير مهره هاي آمريكايي در دولت اسلامي مي باشند. يعني گروههايي كه از همه سو و به انحا و روشهاي گوناگون با دين و ملت و كشور خود به مبارزه و مخالفت پرداخته و در مسير وابسته كردن اين سرزمين به غرب و آمريكا حركت كرده اند!
    5 ـ صداي پنجم صداي موافق با « پلوراليزم ديني » است كه معتقد به تكثرگرايي در دين مي باشد و به وجود صراط هاي مستقيم ! راي مي دهد و عملا با حاكميت اسلام و استقرار احكام و قوانين اين دين جامع كامل همه سونگر و ناظر بر تمام ابعاد و شئون حيات مادي و معنوي انسان مخالفت مي ورزد و معتقد است كه در جامعه ايران بايد مسيحيت و يهوديت تحريف شده و نيز بهائيت وهابيت بودائيسم هندوئيسم و ساير آئين هايي كه ساخته و پرداخته دست استعمار مي باشند آزادانه تبليغ و ترويج شوند و از تمام فضاها و امكانات لازم دولتي و غيردولتي به نسبت مساوي برخوردار باشند و هيچ محدوديت و ممنوعيتي براي اشاعه عقايد خرافي و ضدانساني و خلاف عقل و علم آنان وجود نداشته باشد و راهها و مسيرهاي گشوده شده به انحطاط فكري و انحراف عقيدتي و گمراهي ها و فسادآفريني هاي اخلاقي و تربيتي آنان مسدود نگردد و دستورالعمل هايي كه اين اديان تحريف شده و استعمار ساخته ترويج مي كنند و جوانان ناآگاه و فاقد مطالعه و بينش هاي لازم فكري و اعتقادي و سياسي را به بيراهه روي و ترديد و گمراهي و سقوط در دام پوچ گرايي و خرافه پرستي هاي گوناگون سوق مي دهد منع نشوند! و آنان خود بايد كه در اين آشفته بازار فكري و اعتقادي كه در معرض تهاجم سنگين اديان و مذاهب و اعتقادات و افكار گوناگون منحط و فاقد پشتوانه هاي عقلي و علمي قرار مي گيرند به انتخاب « راه » بپردازند!
    6 ـ صداي ششم صداي حامي ايجاد رابطه مستقيم و صميمانه سياسي با « اسرائيل » و « آمريكا » مي باشد.
    عناصر و گروهها و جمعيت هاي سياسي طرفدار رابطه با اسرائيل و آمريكا خود را به آب و آتش مي زنند و به تمام شيوه هاي تبليغاتي دست مي يازند تا هر طور شده اين تفكر را در سطح جامعه به ويژه در ميان جوانان و دانشجويان به تثبيت برسانند كه اولا رابطه با اين دو كشور به نفع مملكت و جامعه ماست و ما در كنار اين پيوند و تعامل به امتيازات فراوان دست مي يابيم و بسياري از مشكلاتمان حل و مرتفع مي گردد!
    ثانيا هرگونه خوف و هراس از آمريكا و اسرائيل بي جهت و نادرست مي باشد و اين دو كشور معتقد به رابطه مسالمت آميز و آميخته با صلح و امنيت و دوستي با ايران مي باشند!
    ثالثا آنچه تحت عنوان اهداف و ترفندها واغراض شوم و خيانت بار و عملكردهاي ضدانساني و توطئه هاي گوناگون اين دو كشور عليه اسلام و انقلاب و نظام و كشور و مردم مطرح مي شود ناصحيح و مولود برداشتهاي نادرست مي باشد و اينها همه « توهم توطئه » است نه خود توطئه و اهداف مخالف و تخريب گر!
    7 ـ صداي هفتم صداي مخالف با ملازمه « دين » و « سياست » است و طرفدار دين مورد نظر غرب و آمريكا كه همچون مسيحيت فاقد قوانين جامع اداره زندگي فردي و اجتماعي باشد و براي تشكيل حكومت و دولت از قوانين و ضوابطي كه در مسائل داخلي و خارجي و روابط بين الملل و تعامل با كشورها و نظامهاي حكومتي دنيا راه و روش و قانون ارائه دهد تهي باشد و هيچ برنامه مشخص و منظمي فراروي بشريت قرار ندهد! اين افراد و جريان طرفدار تز استعماري « جدايي دين از سياست » هستند و معتقدند كه اسلام جامع و حاوي قوانين پيشرفته و نوين و جاودانه منطبق با خلقت و فطرت و نيازهاي سرشتي او كه در ابعاد فردي اجتماعي سياسي فرهنگي اقتصادي نظامي حقوقي تربيتي و اخلاقي به ارائه « راه » مي پردازد بايد به گوشه خانه ها رانده شود و فقط به پيوند و ارتباط هاي شخصي با خدا محدود گردد و در ذكر و نماز و رازونياز خلاصه شود و اصولا دين يعني اصلاح معنويت و آخرت افراد و نبايد در كار دنيا دخالت كند و در روابط بين الملل و نحوه تعامل با كشورهاي خارجي اظهار نظر نموده و ضابطه و قانون وضع كند!
    معلوم است كه اين نحوه تفكر از كجا سرچشمه مي گيرد و چرا نسبت به تحقق آن به شدت اصرار و پافشاري مي شود! زيرا اگر دين اسلام در سياست دخالت كند و قوانين و آموزه هاي سياسي و حكومتي خود را در عمل به منصه ظهور برساند و براي سياست خارجي و شيوه رابطه با قدرتهاي مسلط جهان ضابطه و قانون ارائه دهد فضاي ستم و تعدي و استعمار و استثمار و چپاولگري آنان محدود و تنگ مي شود و نمي توانند به سهولت بر سرزمين هاي اسلامي سيطره يابند و بر منابع ثروتشان مسلط شوند و به استحاله فرهنگي ملتهاي مسلمان بپردازند و با دور داشتن آنان از كسب بينش هاي لازم نسبت به جامعيت اسلام و ضرورت دخالت در مسائل اجتماعي و سياسي به مهره چيني در تشكيلات دولتي بپردازند و عوامل خود فروخته و وابسته به خود را بر اهرمهاي قدرت و پست هاي حساس و كليدي مسلط سازند!
    اين صدا به ضرورت تغيير شكل اسلام به « دين غربي » اصرار مي ورزد و دين غربي و آمريكايي ديني است كه اولا « شخصي و فردي » است و در امور اجتماعي دخالت نمي كند. ثانيا « تفنني » است و نوعي « سرگرمي » محسوب مي شود. ثالثا « هفتگي » (4 ) مي باشد و در ساير لحظات و عرصه هاي زندگي انسان غايب است . رابعا در « سياست » وارد نمي شود و مي گويد : « كار قيصر را به قيصر واگذار » ! خامسا در برابر ظلم و زور و تعدي نه تنها هيچ حساسيتي نشان نمي دهد و به دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم نمي پردازد كه اعلام مي كند : « هركس به سمت راست صورت تو سيلي زد سمت چپ صورتت را نيز جلو ببر! » . و اينها همه يعني راه را باز و هموار سازيد تا قطب ها و قدرتهاي استكباري جهان در همه اعصار و در گستره زمين آزاد و رها باشند و هيچ مانع بازدارنده اي در مسير استعمار استثمار چپاول قتل جنايت فساد اسارت و بردگي و سيطره همه جانبه بر كشورهاي جهان سوم به ويژه كشورهاي مسلمان وجود نداشته باشد!
    8 ـ صداي هشتم صداي حمايت كننده از تهاجم نظامي آمريكا به ايران است و لحظه شماري مي كند تا هر چه زودتر شاهد ورود نيروهاي متجاوز و اشغالگر آمريكايي به اين سرزمين اسلامي باشد!
    اين خودفروشان سياسي با فعاليت هاي مخرب فرهنگي خود در سطح مطبوعات زنجيره اي و وابسته به غرب و آمريكا در اظهارنظرها و مقالات خود پي درپي به آمريكا « چراغ سبز » نشان مي دهند و او را تشويق و ترغيب به حمله نظامي به ايران و اشغال همه جانبه آن مي نمايند!
    اين چراغ سبزها و تشويق و ترغيب ها پس از تهاجم نظامي آمريكا و انگليس به عراق و قتل و كشتار فجيعانه مردم بي گناه و اشغال اين كشور مسلمان آغاز شده است و تاكنون ادامه دارد!
    اين عناصر و جريان هاي استقلال ستيز و بيگانه پرست در اوج شگفتي و ناباوري براي توجيه عملكردهاي خيانت بار خود طرفداري گسترده از « دموكراسي آمريكايي ! » و ضرورت تحقق آن در ايران اسلامي را به رخ مي كشند و وقيحانه اعلام مي كنند كه : به قواعد دموكراسي عمل كنيد تا آمريكا به شما حمله نظامي نكند!
    بديهي است هر انسان مكتب نارفته و درس ناخوانده و ناآشنا به سياست نيز بسيار صريح و سريع درمي يابد كه اين افراد و جريان ها همان عوامل خودفروش و وابسته اي هستند كه در پشت پرده سياست آمريكا استراتژي و تاكتيك هاي لازم براي تحركشان تدوين و ابلاغ مي گردد و دلارهاي آمريكايي مصوبه مجلس آمريكا به طور منظم و پنهان برايشان ارسال مي شود و اين مهره هاي مطيع و رام و مامور به « وطن فروشي » و « بيگانه پرستي » حقيرتر از آن هستند كه بتوانند درك كنند كه چگونه در دامهاي پيدا و پنهان « شيطان بزرگ » گرفتار آمده اندو چسان دين و فرهنگ و استقلال و ملت خويش را به معامله با دشمنان خونخوار و وحشي و درنده اي چون آمريكائيان گذاشته اند!
    اين ها نمونه هايي از « صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران » است ! بديهي است كه اين صداها به نمونه ها و مصداق هاي مزبور محدود و محصور نمي شود و داراي جلوه ها و نمودهاي فراوان ديگر نيز مي باشد. لكن براي نسل امروز ما معرفي همين نمودها و جلوه هاي صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران كافي است كه نيك بينديشند كه در محاصره چه جريان هاي منحط و مفلوك و مرعوب و استقلال ستيزي درآمده اند و چگونه با تبليغات غربي و با عناوين به ظاهر زيبا و اغواگري چون « دموكراسي » و « حقوق بشر » و « جامعه چند صدايي » به بسترسازي براي تهاجم شيطان بزرگ به ايران اسلامي و احياي سلطه و اقتدار و عملكردهاي جنايت بار گذشته آمريكا در اين سرزمين الهي دعوت و ترغيب مي شوند!

    پاورقي :
    1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 82 7 18 شماره 7057
    2 ـ همان منبع 82 9 17 شماره 7079
    3 ـ « الكساندر آلدره » نويسنده مشهور فرانسوي در گفتگو با نشريه « ليبراسيون » در بررسي و تحليل فعاليتهاي فرهنگي و مطبوعاتي در ايران چنين مي گويد :
    « من در هيچ نقطه از دنيا و در هيچ انقلابي از انقلاب هاي تاريخ نديده و نشنيده ام كه روشنفكران يك جامعه در كشاكشي ويرانگر بنيان هاي پولادين جامعه خود را با پتك تحليل ها و رفتارهاي سياسي درهم بكوبند. اما اين اتفاق بي سابقه در انقلاب ايران در حال انجام است ! » (روزنامه كيهان شماره 16861 هشتم مرداد 79 )
    4 ـ غربي ها « دين » را هفته اي يكبار مي شناسند و آن روز « يكشنبه » از هر هفته است كه به « كليسا » مي روند و پس از آن همين دين تحريف شده ابزار دست قدرتهاي استعماري را رها مي سازند و با اين دينداري نيم بند و ظاهري و تفنني تا هفته ديگر خداحافظي مي كنند!
    صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران به تغيير شكل « اسلام » به « دين غربي » اصرار مي ورزند. و دين غربي و آمريكايي ديني است كه اولا « شخصي و فردي » است و در امور اجتماعي دخالت نمي كند! ثانيا « تفنني » است و نوعي « سرگرمي » محسوب مي شود. ثالثا هفته اي « يكبار و يكروز » مي باشد و در ساير لحظات و عرصه هاي زندگي انسان غايب است . رابعا در « سياست » وارد نمي شود و مي گويد : « كار قيصر را به قيصر واگذار » ! خامسا در برابر ظلم و زور و تعدي حساسيتي نشان نمي دهد و به دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم نمي پردازد و مي گويد : « هركس به سمت راست صورت تو سيلي زد سمت چپ صورتت را نيز جلو ببر » !
    صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران حامي اپوزيسيون خارج از كشور مي باشند و به طور علني خواهان حضور منافقين سلطنت طلب ها ماركسيست ها عناصر وابسته به ساواك و افراد و جمعيت هاي طرفدار غرب و آمريكا در دولت و تشكيلات نظام اسلامي هستند!
    صداهاي دموكراسي آمريكايي در ايران يك « جريان فكري و سياسي واحد و هماهنگ و سازمان يافته » است كه از عناصر و گروهها و احزاب مختلف سرچشمه مي گيرد و در پشت پرده سياست آمريكا استراتژي و تاكتيك هاي لازم براي تحركشان تدوين و ابلاغ مي گردد و دلارهاي آمريكايي مصوبه مجلس آمريكا به طور منظم و پنهان براي آنان ارسال مي شود تا در استقلال ستيزي و وطن فروشي از هم سبقت گيرند و بسترساز رجعت مجدد آمريكا به ايران شوند!