روزنامه جمهوري اسلامي 06/10/1382 صفحه هنر و ادبيات

  • بهزاد و نقاشان هم عصر او
  • چند خبر از نيشابور
  • *****
    بهزاد و نقاشان هم عصر او


  • همايش بين المللي كمال الدين بهزاد از 24 تا 27 آذر ماه با حضور جمعي از صاحبنظران بين المللي در تهران و تبريز برگزار گرديد. به بهانه برگزاري اين همايش در مقاله حاضر به جايگاه بهزاد در ميان نقاشان هم عصرش پرداخته شده است .
    با وجود تلاشهاي موفقيت آميزي كه شاهرخ در جهت يكپارچگي و انسجام ايران به عمل آورد بعد از مرگش به سال 840 هـ . ق امپراتوري ايران تجزيه گرديد . اولاد و اعقاب تيمور به نبردهاي پياپي با يكديگر برخاستند و به سبب اختلاف ميان آنان قدرت هاي ديگر توانستند به جولان برخيزند.
    در ايران سه شهر بيش از شهرهاي ديگر مركز هنرهاي قرن 15 م به شمار مي رفت . تبريز در غرب هرات در شرق و شيراز كه در فاصله از اين دو شهر در جنوب غربي قراردارد.
    در دوره سلطان حسين بايقرا (1506 ـ1468 ) بود كه نقاشي و به طور كلي هنرهاي كتاب سازي به اوج پيشرفت و نبوغ هنري ايراني به شكوفايي رسيد.
    هرات در دوره سلطان حسين ميرزا شاهد عصر طلايي نقاشي بود. شاهرخ بايسنقر و ابوسعيد بر زيبايي و رونق هرات افزودند اما در زمان سلطان حسين اين شهر دوره درخشانتري يافت و درتمام دنياي اسلام مركز بي چون و چراي كمال زيبايي ها و ظرافت هاي قابل تصور گشت .
    با نفوذترين شخصيت فرهنگي در هرات امير علي شيرنوايي بود كه سياستمداري برجسته و به همان اندازه نيز قطب مهم ادبي و هنري به شمار مي رفت . او موسيقيدان شاعر و نقاش نيز بود. انجمني كه عليشير و جامي ـ شاعر و محقق ـ سرپرستي آن را داشتند ويژگي هاي پركار تعقيدات اديبانه خيلي دقيق و مفصل مكتب ادبيات هرات را شكل بخشيد. « كمال الدين بهزاد » نامدارترين نقاش دنياي اسلام در دوره شكل گيري هنرش بايستي به اين گروه تعلق داشته باشد.
    سبك جديد نقاشي نيز كه با نام بهزاد همراه است و در اواخر قرن 15 به تدريج ظهور كرد بي ترديد تحت تاثير معيارهاي اين بخش از جامعه هرات بود. در تصويري كه از بهزاد موجود است ما با شخصيتي شرمگين افتاده ولي تيزبين و متفكر روبرو هستيم . او در سال 1522 م به رياست كتابخانه بزرگ متشكل از نقاشان خطاطان و ديگر هنرمندان شاه اسماعيل منصوب شد. او خصلتي دوستانه و خوش مشرب داشته است .
    اعتبار بي همتاي او در درجه اول از آن رو بود كه در آثار خود آرمان هاي زمان خود را به حد كمال متبلور مي ساخت . با اين حال برخي معتقدند كه شخصيت بهزاد به بزرگي شهرتش نبوده است . « بابر » كه از مستقل ترين و قاطع ترين نويسندگان آن زمان بوده اين طور مي نويسد كه ; از مصوران بهزاد بود كار مصوري را بسيار نازك مي كرد. اما چهره هاي بي ريش را بد مي كشاد غبغب را بسيار كلان مي كشيد. آدم ريش دار را خوب چهره گشايي مي كرد. تنها نقاش ديگري را كه خواند مير ذكر مي كند شاه مظفر است كه به هنگام جواني وفات يافت . حيدر ميرزا ـ پسر عموي بابر اينطور مي گويد كه هيچ هنرمندي در آن عصر به پاي شاه مظفر و بهزاد نمي رسيد. وي از كار بهزاد خاصه از طراحي و تركيب بندي آن و از صلابت و استحكام خطوط او زبان به تحسين مي گشايد; « بهزاد مصور استادي است اگر چه به مقدار شاه مظفر نازك دست نيست اما قلم اين از وي محكمتر است . »
    به طور كلي در مقايسه بهترين نقاشي هاي دوره شاهرخ با بهترين آثار قرن 15 م از مشاهده شدت يافتن خصوصيات متمايز ايراني خيالپردازي سخت گيرا هدف غالب تزئيني علاقه فراوان به ظرافت و پرداخت دقيق دچار شگفتي فراوان مي شويم . نقاشي هاي اوليه تيموري بسياري از ويژگيهاي نقاشي قرن 14 را دارا هستند و گر چه آثار باستاني گرا در اين زمان مانند تمام ادوار در نقاط مختلف يافت مي شوند ولي آثار متعاقبتر كما بيش از ويژگي هاي نقاشي قرن 14 م عاري هستند. در نقاشي جديد ارائه در حد كمال پيشرفته تر است و در طيف رنگ ها ونحوه تنظيم آنها پيشرفتي حاصل شده است رنگهاي مكمل به نحوي علمي به كار گرفته شده اند و اين در حالي است كه كيفيت رنگ دانه هاي غني سالهاي وسط قرن 15 به دشواري مي توانست بهبود يابد . در كار برد رنگ هاي قرمز كاهشي نمايان است و تنوع بي شماري از رنگ هاي ظريف قهوه اي به كار مي رفته و رنگهاي خاكستري متمايل به آبي ارغواني سبز و صورتي لطيف با استعمال موثر رنگ سياه و سفيد خالص ارائه مي شده است . رنگهاي آبي گاه بر كل مجموعه رنگي غالب مي شوند. تركيب بندي ها غالبا بسيار استادانه و بلند پروازانه هستند اندازه پيكرها كوچك شده اند و از شلوغي بيش از حد تصوير با نهايت مهارت پرهيز مي شود. تنظيم فضاي اثر تقريبا همواره تحسين برانگيز است . طرح بندي به طور قاطعي معماري وار است و احساس تعادل كه همواره نزد نقاشان ايران قوي است از طريق روابط تازه و زيركانه بين متن و تصاوير به بيان درآمده است . تجربه هايي در كاربرد سطوح متغير در آن صورت گرفته و خطوط وحدت بخش قطري به وجهي آشكار به كار رفته اند. نشانه هايي از پرسپكتيو به مفهوم اروپائيش گاهي نمودار مي شود ولي در آن هيچگونه نفوذ بارز غربي وجود ندارد.
    در طراحي پيكره ها تنوع بيشتري در انواع و حالات و مهارت بيشتري در ارائه حركات پر حالت وجود دارد رآليسم دقيقي كه در طراحي حيوانات درختان و گاه گلها مشهود است گاهي در حالات چهره انسانها نيز رعايت شده است ولي چهره ها معمولا بي حالت بوده و سنت طراحي چهره ها همچنان بيشتر بر قاعده نمايش خشك و ثابت قديمي استوار است .گستردگي حركاتي كه در سبك تصاوير بزرگ ديده مي شود كمتر به كار رفته است و به وضوح قدري تنزل در دامنه كار ديده مي شود اما اين شيوه ظريف تر و لطيف تر بيشتر با مصور كردن كتاب سازگار است و كاملا در خور مضامين داستان هاي عاشقانه عرفاني عشق غنايي و نمايش زندگي پر زرق و برق درباري ـ كه سليقه رايج آن زمان مي طلبيده است .
    به سبب جابجايي مدام هنرمندان از پايتختي به پايتخت ديگر تشخيص خاستگاه دقيق سبك هاي ايراني همواره دشوار است . با اين حال شايان توجه است كه بنا بر گفته عالي ـ مورخ ترك تاريخ هنر ـ بهزاد كه گمان مي رود بنيانگذار سبك جديد باشد شاگرد پير سيد احمد تبريزي بوده است . بهزاد در دوره اقامت خود در هرات احتمالا نقاشيهاي فراواني كشيده است ولي امروزه كارشناسان فقط تعداد بسيار اندكي از آنها را به طور يقين متعلق به او مي دانند.
    نويسنده اي كه مداح شاه تهماسب بود در كتابش چنين گويد كه يك ترك خراساني به نام درويش محمد شاگرد بهزاد شد و پس از آنكه براي ساختن رنگهاي روغني به خدمت وي درآمد بهزاد با مشقت به او نقاشي ياد داد و آنگاه انجام كار خود را به او سپرد. بهزاد احتمالا به همين طريق از وجود شاگردان ديگر نيز به خوبي استفاده مي كرد.
    بنا بر دليلي كه موجود است مي توان پذيرفت كه بهزاد چندان مقيد به پيروي از يك سبك نقاشي نبوده است بلكه ظاهرا قادر بوده سبك خود را به دلخواه تغيير دهد همچنين به نظر مي رسد كه او نام خود را فقط به يك شيوه امضا نمي كرده است . احتمالا او تمامي آثار خود را امضا نكرده است . در حال حاضر بررسي مساله بهزاد اساسا بر پايه چهار تصوير با امضاست كه در كتاب بوستان قاهره به تاريخ 893 هـ . ق 1488 م موجودند . دلايل اصالت آنها را بايد قويتر از آثار ديگر دانست . اين دلايل را مي توان به شرح زير خلاصه كرد; صحافي عالي تزيين بغايت غني و بي نظير. خصوصيات تصاوير اين نسخه نشان مي دهد كه آشكارا به عنوان الگويي براي كتابسازي در نظر گرفته شده است بويژه آنكه براي سلطان حسين تهيه شده و تصوير چهره او همراه نام و عناوينش نيز در صفحه اول قرار دارد. متن كتاب به خط سلطانعلي ـ بزرگترين خطاط عصر است و طبعا بايد انتظار داشت كه نقاشي تصاوير آن نيز به بزرگترين نقاش ارجاع شده باشد. در واقع هر چهار اثر نام بهزاد را با فروتنانه ترين صفت « العبد » دارند. اين امضاها كه به نحو كم نمايي در صفحه گنجانده شده اند كاملا قابل قبول هستند. اين نقاشيها نه تنها ظرافت و برتري فوق العاده اي دارند بلكه با خصوصيتي كه همعصران بهزاد از او به دست داده اند دقيقا مطابقت دارد. به ناگزير بايد نتيجه بگيريم كه اينها از بهزادند. اينها محصول اوج دوره هرات او هستند.
    در مورد نقاشي هاي مجزا و تك برگي آن زمان كه منسوب به بهزادند مطالبي هست از اينقرار كه ; م . سكيسيان برخي از اين آثار را در كتاب مينياتور ايراني خود مورد نظر قرار داده است . چند عدد از جالبترين آنها نيز در برلنيگتن هاوس گردآورده شده بود از جمله آثاري كه تا پيش از آن برما نشناخته بود نقاشيهاي چهره دوحامي و مشوق بهزاد سلطان حسين ميرزا و محمد شيباني بود كه در نقاشي اول سلطان زانو زده و نگاه كنجكاوانه دارد در حالي كه زانو زده دستار ارغواني سبزي بر سر و خنجري بركمر دارد. قبل از ذكر نام ديگر هنرمندان هرات بايد از يكي از راه حل هاي اساسي مربوط به مساله بهزاد كه م . بلوشه ارائه داده سخن به ميان آورد. به نظر او بهزاد نقاش فرسك بوده و فقط گاهگاهي به مصور كردن كتاب مي پرداخته است . همچنين او كار حقيرتر تقليد از تركيب بنديهايش براي كتب مجلل را به شاگردانش وامي گذاشته و فقط نقاشي ديواري را در خور استعداد خويش مي دانسته است . اگر اين نظر را هم بپذيريم احتمالا فقط در مورد تعداد اندكي از آثار معتبر بهزاد كه موجودند صدق مي كند و درمورد باقي آثار قابل قبول نيست . چنانچه اين نظريه درست باشد پس چرا هيچ گاه بهزاد را به طور خاص نقاش فرسك ذكر نكرده اند. در حالي درباره برخي نقاشان چنين ياد شده است . مثلا اسكندر منشي مي گويد كه مظفر علي شاگرد بهزاد تصاوير درون كاخ سلطنتي و تالار بزرگ چهل ستون را طراحي و قسمتي را رنگ آميزي كرده است . « ميرزا حيدر دو غلات » از تعدادي از هنرمندان نام مي برد كه در كار خويش استاد و چهره دست بودند از جمله ; قاسمعلي ـ نقاش بسيار رقيب بهزاد كه چندين نقاشي از جمله هفت نمونه از آنها در خمسه نظامي موزه بريتانيا موجود است . امضاهاي آنها با اين عبارت « عمل قاسمعلي » در فضاهاي بين ستونهاي متن كتاب نگاشته شده اند.
    كشف نام قاسمعلي در اثر نفيس ديگري متعلق به تاريخ پيشتر و از كتابخانه بودليان براصل بودن امضاها صحه مي گذارد. در اين اثر امضا به رنگ قرمز است و عبارت « العبد قاسمعلي » از عبارت موجود در نسخه نظامي متفاوت است و شبيه به عبارتي است كه بهزاد به كار مي برده است .
    در نقاشي هايي كه در چهار نسخه و مثنويهاي اميرعليشير نوايي مي باشد رنگ آميزي بسيار چشمگير است و از اين نظر نسبت به نقاشيهاي بوستان قاهره اندكي پايين تر است . اين نقاشي ها حاكي از آنند كه قاسمعلي از بزرگترين و دقيق ترين نقاشان رنگ پرداز در تمامي عرصه نقاشي ايراني و به نحو شگفت آوري نظير استادش بوده است . او از نظر طراحي پيكره ها و انواع آنها بخصوص نمونه پيرمرداني كه انتخاب مي كرده نيز با بهزاد تفاوت بسيار اندكي داشته است . در واقع حضور آثار بهزاد و قاسمعلي در كنار يكديگر در برلينگتن هاوس اين نظر ميرزا حيدر كه قاسمعلي تقريبا همتاي بهزاد بوده را تاييد مي كند. بنا بر نظر همين نويسنده قاسمعلي در واقع شاگرد بهزاد بوده است . شايد بتوان تفاوتهاي اين دو نقاش را در آثارشان بازجست . به هر حال در آثار بهزاد تنوع و استادي بيشتري ديده مي شود و كوشش در تنوع بيشتر حركات نامانوس و عين طبيعت آشكار است .
    خواند مير در نوشته سال 1498 م خود از او به نام قاسمعلي چهره گشاي و زبده ترين نقاش عصر و سرآمد نقاشان تصاوير زيبا ياد مي كند و مي گويد كه او هنر خود رادر كتابخانه اميرعليشير آموخت .
    قاسمعلي مردي با تقوي و عالم بود و به زيارت مكه نيز رفته بود. او براي گذران زندگي بعدا به سيستان رفت و در آنجا تا چهل سال بعد از مصور كردن ديوان اميرعليشير همچنان زنده بود.
    حيدر ميرزا و خواندمير در كتاب نقاشي در اسلام از ميري نقاش داد سخن مي دهند. حيدر ميرزا با عنوان مولانا (كه در واقع هر دو نويسنده بر اكثر نقاشان هرات اطلاق مي كنند) زبان به تجليل از او مي گشايد. چنين امري بر همه چيز گواهي مي دهد جز سطح نازلي كه گاه به همه نقاشان ايران نسبت داده شده است . اگر چه اين نظر ميرزا كه ميري استاد بهزاد بوده ترديد آميز مي نمايد ولي اين ميري را بايد با آقا ميري نقاش صفوي متفاوت دانست .
    چنين برمي آيد كه ميري به نسل نسبتا قديمتر از بهزاد تعلق داشته ودر سال 1507 م وفات يافته است . نقاشي هاي موجود در موزه بريتانيا كه نام او به آنها افزوده است اغلب خشك تر رسمي تر و به سبك كهن تر از ديگر آثار او هستند. تصوير دو صفحه قرينه آغازين كتاب رنگ هاي فوق العاده غني و گيرا دارد و به گفته دكتر مارتين در سر تا سر هنر ايران برگهاي اندكي با چنين زيبايي وجود دارد. با كمال تاسف ظاهرا اثر كاملي از اين نقاش ـ ورزشكار (حيدرميرزا او را چنين توصيف مي كند) بر جاي نمانده است .
    به هر حال همانطور كه ديديم استادان برجسته در هرات فراوان بودندو احتمالا اين تنها بهزاد نبود كه دست به ابتكار مي زد البته ما به طور يقين نمي دانيم كه او روش خاص را ابداع كرده باشد. او در ميان تعداد بسياري از نقاشان با اختلاف اندكي برجسته ترين بود. اين نقاشان در شرايطي كه برايشان بسيار مساعد بود قواعد پيشينيان خود را به سطح كاملتري از زيبايي و ظرافت ريتم دار رساندند. از اينرو نقاشان هرات در شهرت و اعتبار بهزاد سهيم هستند و كار وي را به دشواري مي توان از آثار آنان ممتاز دانست .
    ث گردآورنده : ك . ع . مقدم
    منابع :
    1 ـ سير تاريخ نقاشي ايران نوشته لورنس بينيون ج . و . س ويلكينسون بازيل گري
    2 ـ تاريخ اسلام كريستين پرايس

  • *****
    چند خبر از نيشابور




  • نيشابور ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : برگزاري جشنواره هاي فرهنگي هنري به انجمن هاي هنري واگذار شد.
    در راستاي برنامه ها به بخش خصوصي و مشاركت پذيري اجراي برنامه فرهنگي و هنري در شهرستان به انجمن هاي فرهنگي و هنري واگذار گرديد.


    رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نيشابور با اعلام اين مطلب افزود : براي اولين بار در سالجاري اجراي جشنواره هاي علوم قرآني شعر رضوي موسيقي مقامي فيلم و عكس خوشنويسي و ادبيات بومي هنرهاي تجسمي به ترتيب به مركز پژوهش و تربيت مدرس قرآن كريم هشت انجمن ادبي شهرستان شوراي موسيقي انجمن سينماي جوانان انجمن خوشنويسان انجمن نشر و انجمن هنرهاي تجسمي واگذار شد. وي يادآوري كرد : بخشي از هزينه جشنواره توسط اداره تامين شده مابقي توسط انجمنها تهيه مي شود. وي با بيان پيشگامي هنرمندان در توليد برنامه هاي فرهنگي تصريح كرد : پس بهتر آنست كه برگزاري جشنواره ها نيز توسط خود توليدكنندگان آن انجام گيرد.
    اولين جشنواره هنرهاي تجسمي نيشابور برگزار گرديد


    نيشابور ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : با حضور هنرمندان گرافيك نقاشي حجم و سفال اولين جشنواره هنرهاي تجسمي شهرستان نيشابور برگزار گرديد.
    غلامرضا توحيدي منش رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نيشابور با اعلام اين مطلب در خصوص اهداف جشنواره اظهار داشت : رشد استعدادهاي هنري خلاقيتها و ديدگاههاي نو بالا بردن تواناييهاي هنري جوانان شهرستان آشنا ساختن مردم با تجربه هاي با ارزش هنرهاي تجسمي و كاربرد هنرهاي تجسمي در جامعه و زندگي مردم از جمله اهداف مي باشد . وي افزود : اين جشنواره به مدت 5 روز از 16 آذرماه در تالار اديب و نگارخانه كمال الملك اين اداره برگزار گرديد.
    دبير جشنواره هنرهاي تجسمي نيز هيات داوران اين جشنواره را يعقوب بروجني و خانم نوبهاري از اساتيد دانشكده هنر دانشگاه فردوسي واحد نيشابور معرفي نمودند.
    مهدي تيموري با بيان اينكه برگزاري جشنواره با همكاري انجمن هنرهاي تجسمي نيشابور كه همواره مشوق هنرمندان مي باشد امكان پذير مي باشد از هنرمندان نيشابور خواست آثار خود را در سه رشته فوق جهت شركت در جشنواره به اين اداره ارسال دارند.
    نگاهي به زندگينامه استاد ژوليده نيشابوري
    نيشابور ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : استاد محمد فرحبخشيان برخلاف تخلصش كه ژوليده است در خلق آثار ادبي خويش بسيار دقيق موشكافانه نازك انديش و نازك خيال مي باشد وي در سال 1320 هجري شمسي در محله فرحبخش نيشابور در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. پدرش فردي خونگرم با تقوا و ارادتمند به هشتمين محور عشق و ولايت علي ابن موسي الرضا(ع ) بود. استاد با سروده هاي عاشورايي خويش در دل همه شيفتگان اهل بيت (ع ) در ايران اسلامي جاي دارد و نامي آشنا مي باشد. او نه تنها شاعر و سراينده و مداح اهل بيت مي باشد كه خود مردي آزاده و آزاديخواه است كه زندانهاي نظام ستمشاهي و زنجيرهاي سلولهاي نظام طاغوتي را بارها آزموده است . همنشين وي با جمعي از شخصيت هاي نظام همچون مرحوم آيت الله طالقاني در زندان و مخالفتهاي وي با منافقين خاطرات ارزشمندي از وي به يادگار مانده است . از استاد 30 اثر ارزشمند با موضوعات مثنوي و تلميحات مذهبي به چاپ رسيده كه برخي از آنها تاكنون بيش از 15 بار تجديد چاپ شده است . برخي از اين آثار عبارتند از گلبانگ عشق دلابسوز ارمغان مدينه ديوان غزليات گلواژه هاي عشقي سفينه نور اشك عاشورا زلال اشك اي قلبها بسوزيد و ... وي داراي 4 دختر و 4 پسر مي باشد . او پس از انقلاب 8 سال در كميته امداد به محرومان خدمت كرد و اكنون از طريق كتابفروشي و چاپ و نشر آثار خود در ورامين زندگي مي كند. وي به واسطه فعاليتهاي مبارزاتي داراي جانبازي از ناحيه دو پا مي باشد.