غلامرضا گلي زواره
شكوفائي علمي با نور ايمان
مردم ايران به بركت غناي معنوي قرآن و عترت
در روزگاري
كه بسياري از كشورهاي توسعه يافته و مترقي كنوني در تيرگي
جهالت
غفلت و خرافات بسر مي بردند در پايه گذاري تمدن
اسلامي نقش مهم و عمده اي را عهده دار گرديدند.
آنان با الهام از ارزشهاي ديني و به كار بستن شيوه هاي
علمي
مشوق پژوهش و خلق آثار گوناگوني علمي شدند و در
عصري كه تاليف و نشر كتاب با مشقت و مرارت توام بود هزاران
نسخه از كتابهاي مرجع و ماخذ توسط وراقان و نساخان تهيه
گرديد و در اختيار مشتاقان دانش و انديشه قرار داده شد. ابزار
تحقيق و كاوش نيز در دسترس علاقه مندان قرار
مي گرفت .
در مراكز آموزشي اعصار گذشته تاكيد استادان بر آن بود كه
شاگردان معارف ديني و آموزش هاي اعتقادي را به مبارزات علوم
خالص و كاربردي فرا گيرند و اخلاق اسلامي و خوي
خيرخواهانه را در هنگام استفاده از توانايي علمي و فني خويش
بكار گيرند. حتي مدارس
در كنار فعاليت هاي علمي و آموزشي
اماكن امدادي و حمايتي همچون محل نگاهداري زنان
بي سرپرست
يتيمان و پرورش اطفال سر راهي تاسيس
مي نمودند و به اين مراكز نظارتي دقيق داشتند. عضدالدوله
ديلمي در جوار مراكز دانشگاهي شيراز چنين اقداماتي را از نظر
دور نداشت چنان كه ابوسعيد كوكوبوري اين گونه عمل نمود . (1 )
تاثيرپذيري آموزش علوم از مسايل مذهبي و عبادي در
حدي بود كه در اغلب موارد مسجد نهادي بنيادين و اساسي
آموزش تلقي گرديد و يا اين كه مدارس در كنار مساجد و با الهام
از معماري و ابهت معنوي مسجد تاسيس شدند
« مقدسي »
ضمن آن كه مسجد جامع اصفهان را به عنوان يك مركز بزرگ و
پوياي فعاليت علمي معرفي مي كند مي افزايد تنها فهرست
كتابخانه آن در ده جلد گردآوري شده بود . (2 )
در بررسي سير تحول حوزه و دانشگاه تاهنگام انقلاب
مشروطيت
مراكز آموزشي و پژوهشي ايران دوره اي را پشت
سرنهادند كه طي آن بين دانشمندان علوم ديني و مشاهير ساير
علوم انفكاكي وجود نداشت و دانشجويان آنان همگام و همسو به
سوي هدفي والا گام مي نهادند
تفاوت و رتبه بندي در عرصه ها و
زمينه هاي علوم بود.
بذرهاي تفرقه و انفكاك
از اواخر دوران قاجاريه تربيت متخصص جهت اداره امور
كشور و مسايل ديگر در مراكزي صورت گرفت كه در ساماندهي
شيوه ها و حتي محتواي دروس از نظام هاي غربي تاثير پذيرفتند
و با روي كار آمدن رضاخان اين روند افزايش يافت
اين نهج پر
آفت شرايط آشفته اي را بر كانون هاي علمي و آموزشي كشور
حاكم ساخت كه نه تنها با روشهاي حوزه اي تشابهي نداشتند
بلكه اين دو مركز از هم فاصله نمي گرفتند. به تدريج اين جدايي
گزيني به تناخر و ضديت بين دو مركز علمي و ديني تبديل گشت .
دست نشاندگان استكبار جهاني با حمايت رضاخان و فرزند او
در جهت ستيز با مظاهر ديني و بدبين نمودن جامعه نسبت به
علماي مسلمان و تربيت يافتگان حوزه نقش اساسي را به عهده
گرفتند
اينها در مقابل
تمامي تلاش خود را بدين سوي صرف
مي نمودند تا دانشگاه به سوي غرب و مظاهر آن پيش برود تا
جايي كه استادان متعهد و متدين جرات نمي كردند پاي بندي
خود را به موازين شرعي در برخي محافل آموزش دانشگاهي
بروز دهند. كسي كه روزه دار بود به جاي آن كه درهنگام تعارفات
متداول بگويد : روزه ام
مي گفت : ميل ندارم ! جايي خلوت تر از
مسجد دانشگاه ديده نمي شد حتي اين وضع در ايام ماه مبارك
رمضان بر مساجد حاكم بود. گريز از ديانت و قرار گرفتن در دامن
غربت غرب چون سيلي بنيان كن و ابري تيره و تار نفرت ها و
انزجارهاي متقابلي را در پي داشت . امام خميني در اين باره
فرموده اند : « ... يك روز بود كه دانشگاه و حوزه هاي علميه نه اين
كه از هم جدا بودند (بلكه ) جوي بوجود آورده بودند كه
نه
دانشگاهي تحمل روحاني را داشت و نه روحاني تحمل
دانشگاهي را. اساس هم اين بود كه اين دو قشري كه با اتحادشان
تمام ملت متحد مي شوند را از هم جدا نگه دارند و با هم
مخالفشان كنند تا ملت اتحاد پيدا نكنند ... » (3 )
پيش به سوي پيوندي پايدار و پربار
با اين وضع
نياز به نيروهاي پرتوان و كاردان براي پيوند بين
دانشگاه و حوزه بيش از هر زمان ديگري احساس گرديد
شهيد
آيه الله مطهري و شهيد دكتر مفتح دو جويبار با طراواتي بودند
كه از كوهسار فضل و فضيلت جاري شدند و بهم پيوستند تا
مزرعه تشنه دانشگاه را از معنويت و معرفت سيراب سازند.
بدين گونه زماني كه تبليغات استعمارگران
دانشگاه را در نظر
علماي حوزه به عنوان كانوني جدا از ديانت معرفي مي كرد اين دو
دانشور پارسا بي اعتنا به افكار موهوم استعماري با انتخابي
آگاهانه به جمع دانشگاهيان آمدند تا براي تقويت ارزش ها و
ايجاد تحول در فرهنگ دانشگاه اقدامات و برنامه هايي را به اجرا
درآورند. رژيم پهلوي كه چنين پرتوافشاني ها و حركت هاي مفيد
و رشددهنده را بر نمي تابيد نقشه هاي گوناگوني را تدارك ديد تا
به نحوي تلاش هاي فرهنگي فكري اين دو فرزانه عاليقدر را
خنثي نمايد آنان براي رسيدن به اين منظور شوم عناصر مزدور و
خودفروخته و چپ نما را به عنوان استاد الهيات و معارف
اسلامي به دانشكده الهيات آوردند
ادامه اين وضع و مطرح
نمودن مباحث الحادي آن هم به عنوان تفكرات اعتقادي در
كلاس درس الهيات اعتراض دانشجويان و نفرت دكتر مفتح را
برانگيخت و شهيد مطهري نيز به دليل اعتراض به اين وضع از
دانشكده خارج گرديد . (4 )
با اين حال دانشگاه در بحبوحه انقلاب اسلامي مورد توجه
علماي حوزه بود و مسجد دانشگاه تهران به مركز ثقل امت
مسلمان براي بازگشت رهبر قيام به ايران گرديد. تحصن علما و
مدرسين حوزه ها در دانشگاه مذكور كه شهيد مطهري و دكتر
مفتح در آن حضوري فعال داشتند همراه با ديگر شرايط فراهم
شده
موجب گرديد شاهپور بختيار را ناگزير نمايد به بستن
فرودگاهها پايان دهد و بدين گونه ورود رهبر انقلاب به ايران
عملي شد . (5 )
با پيروزي انقلاب اسلامي ضرورت وحدت بين حوزه و
دانشگاه بيشتر و جدي تر مي گشت و امام خميني بر اين اعتقاد
بود نبايد اين دو كانون از هم جدا باشند زيرا با فاصله گرفتن آنان
از يكديگر
مردم هم دچار تفرقه و پراكندگي مي شوند و در نتيجه
اين نهضت اسلامي به ثمر نمي رسد . (6 ) آن روح قدسي خطاب به
دانشگاهيان فرمود : « اگر روحانيون شما را و شما روحانيون را
بشناسيد و با هم تفاهم كنيد مطمئن باشيد جناح هاي غرب زده و
شرق زده از منافقان و چپ گرايان و ديگر خرابكاران و منحرفان بر
شما و كشور اسلامي تان طمع نخواهند كرد و اگر هم طمع كنند با
شكست قطعي مواجه خواهند شد . » (7 )
محورهاي همكاري و هماهنگي
شهيد مطهري و شهيد مفتح در راستاي عملي ساختن
بيانات امام خميني و با اعتقاد به اين واقعيت كه دانشگاه و حوزه
دو مركز قوي فرهنگي و دانشجو و روحاني دو مغز متفكر
اجتماع اند و حركت همگون و هماهنگ اين دو نيروي فكري و
علمي موجب رشد و تعالي در جهت صلاح
صواب و سدار
است كوشيدند تا دانشجو با مردم مانوس باشد و آموختن دانش
او را از مسايل جامعه و شرايط و مقتضيات زمان غافل نكند و نيز
براي تقويت ارزشهاي معنوي مصمم گردد.
در واقع دانشگاه به تهذيب و تربيت نياز اساسي دارد
چنانچه شيوه هاي جديد تحقيقاتي
فني و علمي مراكز
دانشگاهي بايد مورد توجه مراكز حوزوي قرار گيرد. دانشگاهي
كه هدفش پرورش انسان هاي دانشمند
دين دار
متعهد و
درستكار است
فارغ التحصيلان آن علم و تخصص خويش را در
راه اعتلاي فرهنگي
عمران كشور و تامين متعارف مردم به كار
مي گيرند و در طريق استقلال
عزت و شكوفايي علمي كشور گام
برمي دارند. براي رسيدن به چنين منظوري لازم گرديد در
برنامه هاي آموزشي دانشگاه
دروسي تدوين گردد كه ضمن
رعايت جنبه هاي ديني و اخلاقي
نيازهاي اساسي جامعه در آنها
لحاظ گردد و نيز يافته هاي جديد علمي و مسايل روز در نظر
گرفته شود.
از محورهاي مهم مشاركت حوزه و دانشگاه درخصوص
احياي علوم اسلامي و جنبه هاي علمي و تحقيقاتي است و از
ديدگاه علمي چنين تعامل و همكاري ضرورت دارد. اگر چه علم
به صاحبش روشنايي و توانايي مي بخشد ولي جوينده دانش بايد
از ايمان و تقوا برخوردار باشد تا عشق
اميد و تعهد در او احيا
گردد البته ايمان فاقد بصيرت و معرفت هم نه تنها فاقد ارزش
است بلكه صاحبش را به سوي امور موهوم گرايش هاي جاهلي و
فرقه اي
تحجر و جمود سوق مي دهد بنابراين علم وايمان نه تنها
با يكديگر در تضاد نمي باشند بلكه هم را تكميل مي نمايند. شهيد
مطهري در اين باره نوشته اند : « آن جا كه ايمان بوده و علم نبوده
است مساعي بشر دوستانه افراد
صرف اموري شده كه نتيجه
زياد و احيانا خوب به بار نياورده است و گاهي منشا تعصب ها
جمودها و احيانا كشمكش هاي زيان بار شده است . آن جا كه علم
بوده و جاي ايمان خالي مانده است
تمام قدرت علمي صرف
خودخواهي و خودپرستي ها و ... شده است . (8 )
محور ديگر همكاري اين دو كانون حساس
اداره و مديريت
نظام جمهوري اسلامي است
زيرا نظام مطلوب اسلامي تلاش
خود را به بهره وري از دستاوردهاي علوم بشري در مسير رشد
معنوي و كمال انسان ها مي گمارد و اين مهم جز به مديريت كامل
و فراگير كه هم ديني باشد و هم علمي صورت نخواهد گرفت .
اصولا تشكيلات جمهوري اسلامي اداره آن كه در قانون اساسي
ترسيم شده است مشاركت سازنده و همكاري نزديك و
مستحكم اين دو مركز را نويد مي دهد كه جز در پرتو دو ركن
اساسي مايه نمي گيرد : وحدت ريشه اي در باورها و انگيزه هاي
ديني و اخلاقي ; برخورداري از فرهنگ و زبان مشترك و فراهم
بودن زمينه براي ارتباطات فرهنگي حوزه و دانشگاه
مقام معظم
رهبري حضرت آيه الله العظمي خامنه اي چه زيبا زمينه هاي اين
وحدت را ترسيم نموده اند : « وحدت حوزه و دانشگاه عبارت از
اين است كه وحدت اين دو كانون تعليم و تعلم را از لحاظ
سيستم و سازماندهي حاكم بر آنها و از لحاظ برخي محتواها به
هم نزديك كنيم ... اگر روحيه طلبگي در دانشگاه ايجاد شود و
درس خواندن ... به عنوان يك وظيفه الهي تلقي شود تحول
بزرگي ايجاد خواهد شد و فارغ التحصيل دانشگاهي كه در دوران
تحصيل درس خواندن را جزو عبادت مي داند فعاليت بسيار
ثمربخش و مفيدي در جامعه خواهد داشت . اخلاق حوزه و
دانشگاه هر يك نكات مثبتي را در خود دارد. اين دو نوع فرهنگ
و خلقيات بايد به سمت تكامل پيشرفته به يكديگر نزديك
شوند ... » (9 )
پاورقي :
(1 ) وفيات الاعيان
ابن خلكان
ج 2
ص 537
(2 ) بينش اسلامي و پديده هاي جغرافيايي
دكتر عباس سعيدي
رضواني
ص 45
(3 ) امام و انقلاب فرهنگي
ص 3
(4 ) يادواره شهيد مطهري
ص 184 و 185
(5 ) مجله پاسدار اسلام
سال 14
شماره 168
ص 23 ـ
22
(6 ) روزنامه اطلاعات
شماره 19217
(7 ) ماهنامه پاسدار اسلام
شماره 135
ص 2
(8 ) انسان و ايمان
شهيد مطهري
ص 38
(9 ) چهارساله دوم (مجموعه سخنان و پيام هاي حضرت آيه الله
خامنه اي )
ص 109
دست نشاندگان استكبار جهاني با حمايت رضاخان
و فرزند او
در جهت ستيز با مظاهر ديني و بدبين
نمودن جامعه نسبت به علماي مسلمان و تربيت
يافتگان حوزه نقش اساسي را به عهده گرفتند
حضرت امام خميني : يك روز بود كه دانشگاه و
حوزه هاي علميه نه اين كه از هم جدا بودند
جوي بوجود آورده بودند كه نه دانشگاهي ]بلكه [
تحمل روحاني را داشت و نه روحاني تحمل
دانشگاهي را. اساس هم اين بود كه اين دو قشري كه
با اتحادشان تمام ملت متحد مي شوند را از هم جدا
نگه دارند و با هم مخالفشان كنند
تا ملت اتحاد پيدا
نكنند.

*****
سروش بيداري
پيوند دوستي و تفاهم
|
امام خميني :
توصيه اينجانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند
و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و
طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكم تر و
استوارتر سازند و از نقشه ها و توطئه هاي دشمن غدار غافل
نباشند و به مجرد آن كه فرد يا افرادي را ديدند كه با گفتار و رفتار
خود در صدد است بذر نفاق بين آنان افكند او را ارشاد و
نصيحت نمايند و اگر تاثير نكرد از او روگردان شوند و او را به
انزوا كشانند و نگذارند توطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به
آساني مي توان گرفت .
تبيان 14 دانشگاه و دانشگاهيان از ديدگاه امام خميني
ص 366

*****
اجتهاد و سيره عقلا
|
عالمان به حقايق معارف الهي و دانايان به احكام شريعت
محمدي (ص ) همواره و هميشه تاريخ اسلام
مورد مراجعه
متدينان غير متخصص در امور ديني بوده اند. از اين رو بر
اساس رويه خردمندانه مراجعه غيرمتخصص به آگاه و
متخصص در علوم و فنون
مسئله مهم و تاثير گذار « اجتهاد » و
« تقليد » شكل گرفت و از صدر اول و دوره ائمه معصومين (ع ) با
دستور و توصيه و تاكيد آنان
مومنان و عموم مسلمانان
جامعه اسلامي به عالمان دين مراجعه مي كردند و معارف و
احكام دين را از از آنان مي آموختند.
اين مراجعه و پرسيدن و پاسخ شنيدن و « استفتا » و
« افتا » در اعصار و ادوار مختلف اشكال و صورت هاي متنوعي
به خود گرفت تا در سده هاي اخير عنوان « مرجعيت » را به خود
گرفت و مراجع بزرگوار بر اساس دانايي و پا رسايي و عدالت
والا و علم بالا
متكفل امور ديني مومنان و مسلمانان بوده و
مي باشند. در اين ميان با پيشرفت فوق العاده عرصه هاي
گوناگون زندگي در اين زمان ها و پيچيده شدن برخي از
موضوعات احكام
اضافه بر عميق و نظري بودن برخي از
مسائل و ادله آنها. دغدغه هايي را براي هر چه كارآمدتر نمودن
اجتهاد مجتهدين و افتا مفتيان
موجب شده است .
آنچه در پي مي آيد يكي از اين دغدغه ها و نشان دادن
راهكاري براي كاراسازي نهاد مقدس مرجعيت و قانع سازي
مقلدان از اظهار نظرهاي اطمينان بخش تر ديني آنان است .
از مجموعه آثار فاضل علامه آيت الله شهيد سيد
مصطفي خميني (ره ) كتابي باعنوان « ثلاث رسائل » چاپ شده
است كه دومين رساله آن نام « العوائد و الفوائد » را دارد. همه
اين عوائد و فوائد به قلم مولف مجاهد
آن هنگامي كه به
همراه پدر و مراد و مربي خويش در بورساي تركيه تبعيد بود
نوشته شده است
فايده نهم اين رساله ـ كه جمعا 20 عائده و فايده را در بر
مي گيرد ـ پيرامون موضوع « عدم جواز افتا فردي » است .
برگردان فارسي مكتوب آن فقيد دقيق النظر و محقق متتبع
بدين قرار است :
با تفاوت و تحول زمان ها و مكان ها (تاريخ و جغرافيا)
بهانه ها و دليل هاي خردمندانه و عقلايي ـ كه آفريدگار و
آفريده هاي او بدان احتجاج مي كنند ـ متفاوت مي شوند و
آنچه در روزگاران گذشته براي انسان دليل به حساب مي آمد
همان دليل در اين روزگار ـ با وضعيتي كه پيدا كرده است ـ
دليل شمرده نمي شود. از همين دسته است بنا عقلا و قرار و
توافق عملي خردمندان و عادت اقوام و ملت هاي اين زمان
آنان پس از آنكه به اين نكته رسيدند كه اقدام يكجانبه و به
تنهايي تحقيق كردن در عرصه علوم و فنون
منجر به (نظري )
خلاف واقع مي شود و مستلزم اين است كه نظرات آنان (بدليل
ناكارآمدي ) روز به روز عوض شود. از اين پس با جديت و
استواري بنا را بر اين گذاشتند كه اين قبيل كارها را گروهي
انجام دهند
به اين شكل كه نظرات خويش را مي نويسند و
براي يكديگر مي فرستند (و از فكر همديگر استفاده مي كنند)
همچنين جلساتي براي تبادل افكار بر پا مي كنند تا حق و
حقيقت براي آنان آشكار گردد.
همچنين عقلا و خردمندان
آناني را كه به تنهايي بدنبال
واقعيات تلاش مي كنند
را سرزنش مي نمايند و چه بسا كه در
برخي موارد (حساس و پيچيده و پرخطر) افراد تك رو را از
بي خردان به شمار مي آورند
چرا كه در اين روش غلط هاي
زياد و اشتباهات فراواني را شاهد بودند.
بنابراين براي هيچيك از محققين بزرگ و مجتهدين
بزرگوار روانيست كه (برخلاف اين رويه عقلائيه ) در مسائل
پيچيده نظر (شخصي و فردي ) خويش را آشكار كند و عقيده
خود را علني سازد
بويژه در مسائل عملي از احكام دين ( كه
گوناگوني و ناهمگوني و تغييرات سريع آنها مشكل ساز و
حيرت زا مي باشد.) ـ همان احكامي ـ كه مستند آنها روايات
رسيده از معصومين (ع ) است اما با اين وصف كه (دشمنان و
بدخواهان اسلام و مسلمين ) حرف هاي باطل را به شكل
حديث در ميان آنها وارد كردند
و تازه فاصله زماني طولاني با
عصر صدور آن سخنان را هم (به عنوان يك مشكل ) داريم .
از اين رو بر مجتهدان واجب است با هم تبادل افكار
داشته باشند و پيرامون آن دسته از مسائل (نيازمند تعمق و
تامل ) بحث و گفتگو كنند و نيز بينديشند كه چه چيز موجب
اختلاف نظر آنها در آن مسائل شده است
در حالي كه همه
آنان در يك زمان زندگي مي كنند !
نتيجه اين شيوه اين خواهد بود كه آنان به دليل دست
مي يابند كه بتوانند بدان در پيشگاه پروردگار متعال عذر
آورند. ولي در غيراينصورت دليل قاطع حق تعالي به زيان
آنان خواهد بود و آنان هيچ عذر و بهانه اي نخواهند داشت .
چرا كه دليل لفظي در دست نداريم كه دلالت كند بر درستي
اين رويه ـ يعني رويه تك روانه در كشف واقعيات از آيات و
روايات .
بله
اگر(بر آيند تلاش جمعي آنان ) توافق بر نظري
يكدست و يك نواخت نبود
هر صاحب نظر و مجتهدي اين
حق را دارد كه نظر خويش را آشكار و عقيده خود را بيان كند.
شما خواننده اين راه و روش (خردمندانه ) را امروزه در
مسائل علمي و فني در مي يابي مانند آنچه در دانش پزشكي و
امثال آن ديده مي شود.
اگر كسي بگويد : اين روش پيشنهادي شما مشقت دارد و
بويژه در مسائل جزئي غير ممكن است
در جواب او مي گوييم :
اولا مشقت داشتن و ناممكن بودن را نمي پذيريم و ثانيا
بسياري از اختلافاتي كه در مسائل جزئي وجود دارد
خود
برخاسته از گوناگوني و اختلاف نظر در كبريات كلي و قواعد
عمومي است و اگر مشقتي باشد. فقط در كبريات كلي است نه
در قاعده هاي عمومي . علاوه بر اينكه دستاويز قراردادن اين
اشكال در مسئله اي كه ما مطرح كرديم مخدوش و غيرقابل
پذيرش است .

| | |