روزنامه جمهوري اسلامي 30/09/1382 صفحه جبهه و جنگ

* بسيج , تنديس پايداري
* وقتي تو دريا بودي
بسيج , تنديس پايداري




در آسمان پر نور عزت و افتخار , گاهي اختراني با درخشش بيشتر , چشمها را به سمت و سوي خود جلب مي كنند. اين ستارگان فروزان , آرايش آسمان جهاد و شهادت را جلوه اي ديگر مي بخشند.
هفته مبارك بسيج مترادف با نام جوان مرداني است كه عطر وجودشان عالمي را پرفروغ و مصفي مي كند. گر چه تمام ايام همراه با واژگانش قادر به وصف بسيج و بيان گوشه اي از سجاياي آن نيست اما در هفته بسيج كه بهار گفتار در باب اين فرشته قدسي است بايد حق كلام در خصوص اين واژه زيبا ادا شود. لذا شايسته است دفتر دل را گشود , جوهر فكر را تراويد و قلم خلوص را بدست گرفت و با مركب سبز بر كاغذ سفيد نگاشت كه براستي بسيجيان كربلائيان برگزيده اي هستند كه نزد آسمانيان برتر و نام آورترند. آنان طالب كوي جانان وسوداي عبوديت خدا درسر دارند.
بسيج تنديس پايداري و رمز جاويد مبارزه ومخاصمه با بيدادگرانند و نام طوفاني آن , حجم پوشالي سكوت و سازش را به فريادي عصيانگر عليه زورمداران تاريخ مبدل كرد و دين محمد(ص ) را تضمين دوباره بخشيد.
بلند همتانيكه به دور از وسوسه هاي دنيا و بي رغبت به جاذبه هاي زندگي در سايه ايمان خالص و عمل صالح جامه جهاد بر تن كردند و در وصف مجاهدان في السبيل الله قرار گرفتند و بدين سان به حياتي طيبه دست يافتند.
مردمانيكه سند هويتشان در جهاد آباد صادر , در ايستگاه اخلاص مهر خلوص خورد و در خانه صدق به امضا تعهد آراسته شد.
بسيج از طايفه عشق است كه با قبيله ايثار وصلت كرد و در حريم يار رسم عاشقي آموخت و در عرش اعلي به عشقبازي پرداخت ! او سوداگري كه لحظات ناب تطهير را به سوداگري لقا سپري كرد تا روزيكه سفيران دوست از راه رسند و شايستگان ديدار را به ديار نور برند.
بسيج ملكه اي است كه حضور در جبهه نويد دستيابي به آرزوهايش بود لذا منتظر و بي تاب جهت تمكين روح پر طلاطمش به سوي عرصه هاي خون و حماسه پر كشيد.
بسيج خاكي پوش روشن ضميري است كه با قامتي رعنا , قلبي خورشيدي . عزمي راسخ , گامي استوار , اراده اي آهنين و فكري به رنگ نور , بر فراز ملكه آگاهي پنجه در پنجه غرور وخودخواهي انداخت و براحتي ديو نفس را زمين گير كرد. او بنده وارسته اي است كه شراب و شاهد و شمع و شبستان , مي و مه و ميخانه و ني نور و نينوا را همه در دوستي خدا مي داند.
بسيج نام مرداني است كه در هولناكترين لحظات زندگي , بي اعتنا به نام و نان , از مال و منال بريده و با سمند عشق از قله ترس گذشته و دشت خطر را در نورديد و با مدد خون بيرق سه رنگ پيروزي را در مرتفع ترين آسمان ايثار به اهتزاز درآوردند.
بسيج عاشق دلباخته اي است كه بياد تنهايي علي (ع ) براي مظلوميت حسن (ع ) و به نام تشنگي حسين (ع ) همراز كوير با سوزش عطش وسوسه آب نكرد و از ميدان امتحان الهي سربلند و پيروز بدر آمد.
بسيج پاكزاده اي است از تبار ابراهيم كه اسماعيل وار بر بلنداي برج ايثار , شكوه بهشت را نظاره گر شد و آيه فتح را سرود و در كمال رضا به مسلخ عشق رفت تا لذت ديدار خدا را با عمل خود براي مردمان عصر خويش ترجمه نمايد.
بسيج از نسل سربداران , چون آب چشمه ساران , با قطره هاي باران و فرياد روزگاران از ناي بيقراران است . بسيج دلير مردي است كه خرمي خرمشهر , آزادي آبادان , محبت مهران , دل انگيزي دزفول , شيريني قصر شيرين , سرور سوسنگرد , بهار بستان , مهر موسيان و خلاصه امنيت و آرامش ايران و دين مرهون شجاعت اوست .
بسيج از تبار بي مدعايان است كه عرصه هاي خون و حماسه شاهد مردانگي او و گل تكبيرش مشام وجدانهاي بيدار را معطر و نور جبينش جان هر مسلماني را منور مي سازد.
گل انديشه بسيج معطر به محمد(ص ) , مزين به نور علي (ع ) است و لذا با يك اشاره علي , چشم بسته در راه خدا سر ميدهد.
بسيج نور افق ايمان است كه تلالو آن ملك دين و دنيا را منور و به تاريكيهاي زندگي پايان مي دهد. او چون طايري سبك بال , سرزمين نفس با قدرت خون مي نوردد و بر قلعه مرتفع ايمان در زلال ايثار وضو مي سازد , به معبود خود اقتدا مي كند و بر سجاده توكل مي نشيند و نماز وصل مي خواند. بسيج نسيم دلنواز دشت يقين است كه شميم روح انگيز شجاعت و عطر جان بخش شهامت و فرهنگ پويايي شهادت را به اسمان دلهاي عاشق مي پراكاند.
بسيج راوي صادق عرصه هاي شرف و سربلندي است كه خاطرات شيرين مجاهدان همرزمش را با حكم صدق و صفا بر لوح دل رنجور خود نگاشته و بر طالبان و عاشقان آن عرضه كرد و آنان را به تقواي ديده و دل فرا مي خواند.
بسيج صداي هماره رساي تاريخ است كه چون ني , نواي , نينوا سرمي دهد و از جدايي اخلاص و عمل به خدا شكايت مي كند.
بسيج فرشته خوش الحان روضه رضوان خداست كه از طريق حق مي پويد و عرفان معبود مي جويد و از كلام او بذر محبت مي رويد.
فكر بسيج خود به تنهايي فرهنگي است كه استقلال و آزادي , دين و سياست , كرامت و شرافت , مشروعيت و مقبوليت , مدنيت و مردم سالاري و حقوق فردي اجتماعي در آن متجلي است .
در تفكر بسيجي با آزادي كه اولين هديه الهي است نه فقط مخالفتي نيست بلكه نهال سبز آزادي با خون اين قبيله به ثمر رسيد. لكن در فكر و انديشه و فرهنگ بسيج پلشتي و ولنگاري جايي ندارد. تفكر بسيجي امواج خروشان ملتي است كه دل در گرو خدا دارد و جهت ايجاد اين فرهنگ الهي هزاران جوان پاكباخته تقديم درگاه خداي خود كرد.
بسيج گل آل محمد(ص ) است كه با قدرت خون در دشت ايمان روئيد و در نهضت خميني (ره ) ثمر داد كه رايحه آن جان عاشقان خدا سرمست و حيران مي كند. بسيج همان بسيج است كه روزي بلاي جان ضد انقلاب بود , يك روز خار چشم دشمنان گشت , روز بعدش سد راه متجاوزان به كشور شد و اكنون نيز گوش به فرمان ولي امر خود , حافظ و پاسدار ارزشهاي متعالي اسلام و انقلاب است .
در فرهنگ بسيج تا قيام قيامت راه امام عزت , كلام رهبري سعادت , كشته شدن در راه خدا كرامت , اسرائيل غاصب و آمريكا دشمن شماره يك ملت ايران است .
نام بسيج ترجمه آيه اشدا علي الكفار و رحما بينهم است , او حب علي (ع ) در دل , بغض عدو در قلب و سلاح دفاع در دست دارد.
بسيج هتك دين را نمي پسندد , ترويج ابتذال را قبول ندارد , تضعيف اركان نظام را برنمي تابد. وحدت را توصيه و اختلاف را نهي مي كند , سو استفاده را ناشايست و فتنه گري را به نفع كشور نمي داند , دين زدايي را گناه و مبارزه با دشمن را افتخار مي داند , بر عقل دشمنان خارجي مي خندد و دشمنان داخلي را نصيحت مي كند , به مهاجمان فرهنگي هشدار و خودباختگان داخلي را به اعتماد به نفس دعوت مي كند و خلاصه غفلت را خطرناك و هشياري را بسيار ضروري مي داند.
نور انديشه بسيج در قلب هر كس بتابد شيدا مي شود , دوستدار خدا مي گردد , بر غير خدا مي تازد , دشمنان خدا را دشمن .
دوستانش را دوست مي دارد , تسليم فرمان خداست , صبر پيشه مي كند , بر سبيل عدل گام برمي دارد و خلاصه آن مي شود كه خدا خواهد رضي الله عنهم و رضو عنه .
به اميد روزيكه همه با هم با تفكر بسيجي ايراني آباد و آزاد و مهياي ظهور مهدي (عج ) داشته باشيم و يكصدا سرود وحدت سردهيم كه آمريكا در چه فكريه ايران پر از بسيجيه .
آبدانان ـ سيد حرمت اله موسوي مقدم

وقتي تو دريا بودي




دلنوشته همسر يك شهيد دريادل
وقتي از نظر دور شدي , برايم قرآن ماند و ظرف آب و پسربچه اي كه مدام تو را مي پرسيد و تو را مي خواست . به خانه برگشتيم و روزهاي بي توماندن را آغاز كرديم . تمام دل خوشي من و پسرم تماسهاي تلفني تو بود كه گوشه اي از خلا وجودي تو را براي لحظاتي پرمي كرد. بدون همسر زندگي زناشوئي معناي خود را از دست مي دهد و من عملا اين واقعيت را با تمام وجودم حس مي كردم . نسبت به اخبار راديو و تلويزيون و گزارشهاي روزنامه ها بسيار حساس شده بودم و هميشه آنها را دنبال مي كردم . از همكارانت مدام جوياي حالت مي شدم و اين اضطراب و دغدغه روز به روز افزايش مي يافت و زندگي ام را با مشكلات جدي و لاينحل روبرو مي ساخت .
در دعاهاي خود سلامتي تو را از خدا مي خواستم و پيروزي ناوچه هميشه قهرمان تو را از ايزد منان مسئلت مي كردم . وقتي تو دريا بودي , روزي چند بار آلبوم عسكهاي خودمان را به ياد خاطرات شيرين گذشته ورق مي زدم و از برابر ديدگان خود مي گذراندم .
وقتي تو دريا بودي , دل نوشته هاي باتو بودن و بي توماندن را بر دل صفحه سفيد كاغذ مي نگاشتم و آنگاه اشك حرمان بر صورتم جاري مي شد. سكوت خانه , برايم صد حرف براي گفتن داشت . عكسهاي در و ديوار , لباسهاي آويزان تو و مدالهاي افتخار و غرورآفرينت با زبان بي زباني خاطرات شيرين و به يادماندني تو را برايم زمزمه مي كردند و جاي خالي تو را پرمي نمودند. وقتي پسرمان « امين » از علت رفتن تو و محل مامورينت مي پرسيد به او مي گفتم : « در درياي بزرگ مجاور شهرمان غول بي شاخ و دم و لولوي وحشتناكي قصد دارد به شهرمان بيايد و بچه ها را بدزدد و آرامش شهر و ديارمان را برهم زند , و دل بچه ها را كه براي آباداني اين ديار مي تپد از سينه شان درآورده و بخورد. »
و امين از اين همه حرف فقط معناي غول بي شاخ و دم , لولي وحشتناك , دزديدن و سينه شكافتن و خوردن را مي دانست , لذا بدين خاطر از ترس به آغوشم پناه مي آورد و شروع به لرزيدن مي كرد. ولي اكنون بعد از گذشت ساليان دراز معناي واقعي غول بي شاخ و دم و لولوي وحشتناك را مي فهمد.
آري ! مي گفتم : وقتي تو دريا بودي , چندين بار نذر كردم و براي به سلامت برگشتن تو آش پشت پا , آش نذري , سفره حضرت ابوالفضل (ع ) , سفره علي اكبر(ع ) و علي اصغر(ع ) پهن نمودم و از همسايگان ميزباني و پذيرائي كردم . در جلسات قرآن و قرائت ادعيه كميل , توسل و ندبه مرتب شركت مي كردم و براي سلامتي تو دعا مي نمودم و قرآن مي خواندم . يادم مي آيد وقتي در مراسم دعاي ندبه مسجد شهركمان زماني كه روحاني مسجد در وصف امام زمان (عج ) سخن سرايي مي كرد در بخش پاياني سخنان خود گفت , او مي آيد و او خواهد آمد; از اين سخن بسيار مسرور شدم و به يادآمدن تو افتادم ولي ناگاه غم بر من مستولي شد و از خود پرسيدم : اگر... اگر او نيايد حالم دگرگون شد و آن روز را به سختي و ناراحتي به پايان رساندم . اما وقتي در روزهاي ديگر اخبار پيروزي عملياتهاي غرورآفرين و افتخارآميز تو مي رسيد شور و شادي در محله و شهركمان طنين افكن مي شد و خاطر ما را تا ساعتهاي مديدي مسرور مي ساخت .
روزها از پي هم مي آمدند و مي گذشتند و من به تنها چيزي كه فكري مي كردم لحظه آمدن تو بود , سلامتي تو بود و چهره و قامت رعناي تو كه با خنده و تبسمي كه بر آن نقش مي بست بر زيبائي اش افزوده مي شد; ولي چقدر تلخ و بي رنگ بود آن صبح شب طوفاني كه رعد و برقهاي ترسناك آن , نويد تلخي و زشتي آن را پيشاپيش داده بود. خبر سقوط ناوچه پيكان , غرق شدن آن و به شهادت رسيدن ياران و همسفران آن ; با اين خبر زمان از حركت ايستاد. نور و روشنايي خانه به تاريكي هميشگي گرائيد و امين براي هميشه عمر , يتيم و بي پدر شد , همكارانت و همسايه ها براي تسلي خاطر و عرض تبريك و تسليت به خانه مي آمدند و با ديدن اين كوچك دوست داشتني به گريه مي افتادند و صورت زيبا و كوچك او را بوسه باران مي كردند. پارچه هاس سياه و پيامهاي تبريك و تسليت بر در و ديوار خانه و شهرك نقش بسته بود. مردم بر سر و صورت خود مي زدند و در غم فقدان ياران از دست رفته گريه و زاري مي كردند. چون هلهله و شادي عملياتهاي پيروزمند ناوچه پيكان به پايان آمده بود , گوسفندكشتن ها و گاو و شتر قرباني كردنها به پايان غم انگيز خود رسيده بود و ديگر برگشتي براي پيكان متصور نبود و پيكان براي هميشه تاريخ به مهماني قعر آبهاي نيلگون خليج هميشه فارس رفته بود.
ولي واقعيت يك چيز ديگر بود , چون همه باور داشتند كه ناوچه پيكان سقوط نكرد و شكست نخورد , سقوط ظاهري پيكان نشان اوج پيروزي بود و شهادت ياران مبارز آن , زندگي واقعي و بقاي جاوداني را براي آنها به ارمغان آورد و به سهم خود نهال نوپاي انقلاب و درخت اسلام را آبياري و تنومند ساخت و امين , تنها يادگار پدر , امروز لباس رزم تو را برتن كرده و سوار بر عرشه ناوشكن هاي نيروي دريايي ارتش اسلام از حريم آبهاي نيلگون خليج فارس و مرزهاي آبي كشورمان حفاظت و حراست مي كند.
در پايان بر روح بلند تو ياران و همسفران تو درود مي فرستم و بر مقام شهادت تو مي نازم و براي هميشه تاريخ به آن افتخار مي كنم .
دوستدار هميشگي تو; همسرت