قسمت دوم و پاياني
حجت الاسلام سيد جواد حسيني
علي (ع ) تمام افتخارش اين بود كه بنده سرتا پا تسليم الهي
است و هرچه هم افتخار يافت از همين بندگي بود
چنان كه خود
عرضه مي دارد :
« كفي بي عزا ا ن اكون لك عبدا وكفي بي فخرا ان تكون لي
ربا » (14 ) در عزت من همين بس كه بنده تو باشم و اين افتخار
مرا كافي است كه تو پروردگار من باشي .
از روز اول تا آخرين لحظه بر اين خط با رفتار و عمل و با
گفتار و مناجات باقي ماند
و اين درسي است فراموش نشدني
براي همه شيعيان راستين او
بدانجهت وقتي رهسپار مسجد شد
رفت بالاي ماذنه كه اذان بگويد اول با سپيده سحر خداحافظي
كرد اي طلوع فجر! از روزي كه علي بدنيا آمده نشده تو بيدار
باشي و چشمان علي در خواب
اما اين شب
آخرين شبي است
كه چشم علي را بيدار مي يابي
آري
فجر تا سينه آفاق شكافت
چشم بيدار علي خفته نيافت
آنگاه شروع كرد به گفتن آخرين اذان
برخاست تا بانگ اذان از كوي جانان
آمد خطاب « ارجعي » از سوي جانان
تكبير گفت آن شير روز و عابد شب
بگشود بر حمد خداوندي علي شب (15 )
وقتي از بام مسجد پايين مي آمد افتخار هميشگي خويش را
به زبان جاري ساخت و فرمود : « خلوا سبيل المومن المجاهد في
الله لايعبد غيرالواحد;(16 ) باز كنيد راه مومن رزمنده در راه
خدا را كه (افتخار هميشگي اش آن است كه ) جز خداي واحد را
نپرستيده است . اين همان درس عبوديت و بندگي است كه
علي (ع ) تا آخرين لحظه به همه مخصوصا شيعيانش تعليم نمود.
رستگاري از ديدگاه علي (ع )
آن گاه كه وارد مسجد شد و خفتگان هميشه در خواب را
براي نماز بيدار نمود
نماز را بست
سر بر سجده گذاشت :
در سجده بانگ يا علي جان زود بشتاب
گويي خدا در انتظارش بود بي تاب
نامردي از كين تيغ بر فرق علي زد
تيغ ستم بر فرق انوار جلي زد
آه از نهاد خاك تا عرش خدا رفت
سوز دل افلاك تا عرش خدا رفت
پاي زمان روي زمين خشكيده بر جاي
گويا قيامت ناگهان گرديد بر پاي
ديگر علي بود و خداوند جلي بود
« فزت و رب الكعبه » فرياد علي بود
بشكست پشت دين حق يكباره بشكست
ابر عزا بر چهره خورشيد بنشست
ديگر علي تنهاترين مرد زمين نيست
اي واي بي حيدر چگونه مي توان زيست » (17 )
هنوز سر از سجده بر نداشته بود كه شمشير ابن ملجم مرادي
بر فرق مولي نشست « فوقعت الضربه علي راسه و هو
ساجد » (18 ); در آن لحظه حساس دو صدا به گوش رسيد
يكي
بين زمين و آسمان
جبرئيل امين ندا داد : « تهدمت والله اركان
الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروه الوثقي قتل ابن
عم المصطفي قتل الوصي المجتبي قتل علي المرتضي قتله اشقي
الاشقيا » (19 ) به خدا قسم اركان هدايت فرو ريخت
و نشانه ها
و علم هاي پرهيزكاري سرنگون گشت
ريسمان محكم الهي از هم
گسست
پسر عموي مصطفي كشته شد
وصي برگزيده به قتل
رسيد
علي مرتضي كشته شد
توسط شقي ترين افراد به قتل
(شهادت ) رسيد.
و صدايي هم از خود علي (ع ) به گوش رسيد : « بسم الله و
بالله و علي مله رسول الله فزت و رب الكعبه هذا ما وعدناالله و
رسوله » ; به نام خدا و بياري خدا و بر دين رسول خدا (از دنيا
مي روم ) رستگار شدم
قسم به پروردگار كعبه اين (شهادت )
چيزي بود كه خدا و رسولش وعده داده بودند. آري از ديدگاه
علي (ع ) رستگاري ابدي
آن است كه انسان در راه خدا و براي
خدا به شهادت برسد
علي آن روز كه جاي پيامبر خوابيد نگفت
رستگار شدم
آن روز كه همسر زهراي مرضيه گشت اين جمله را
به زبان نياورد
آن روز كه در بدر و احد و خيبر و خندق فتح هاي
عظيم آفريد نگفت كه به رستگاري ابدي رسيدم و آن روز كه در
غدير خم دستش به عنوان اميرمومنان و ولي و امام مسلمانان بالا
رفت نگفت به فيض عظيمي رسيدم ... تنها آن زماني كه شمشير
شهادت بر فرقش اصابت نمود نداي « فزت و رب الكعبه » سر
داد
و آن اشتياق چندين ساله و انتظار طولاني خويش را آن
گونه به تصوير كشيد.
اي تيغ زهرآلوده مجنون تو هستم
چشم انتظارت هر شب اين جا مي نشستم
اي تيغ من لب تشنه ديدار بودم
شب ها براي ديدنت بيدار بودم
عمري به راهت چشم حسرت دوختم من
با آتش دل ساختم من سوختم من
هر نيمه شب من گفتگو با ماه كردم
فريادهاي سينه را در چاه كردم
اي تيغ زهرآگين مرا دل گير كردي
چون دير كردي تو علي را پير كردي
ث علي در بستر شهادت
درس عبرت براي ديگران
راستي از مرگ و شهادت نمي توان فرار كرد
توانمند باشي يا
ناتوان
فقير باشي يا ثروتمند
ارباب باشي يا رعيت
امام
معصوم باشي يا غيرمعصوم ... مرگ به سراغت خواهد آمد. علي
در بستر شهادت با پيشاني خون چكان
اين هشدار را به اطرافيان
داد كه براي مرگ آماده باشيد آن جا كه فرمود : « انا في الامس
صاحبكم و في اليوم عبره لكم و في الغد مفارقكم » (20 ) من
ديروز رفيق و همراه شما بودم (مانند شما راه مي رفتم
از غذا
استفاده مي كردم ...) و امروز (كه در بستر شهادت افتاده ام ) درس
عبرتي هستم براي شما (كه سرانجام مرگ به سراغ من علي
قهرمان نيز آمد) و فردا (با مرگ ) از شما جدا مي شوم .
ث باز هم عشق به شهادت
آتش عشق امام به شهادت با سوزش زخم شمشير زهرآلود
هرگز فروكش نكرد كه شعله ورتر نيز شد
لذا به اطرافيان رو كرد و
فرمود : « ... وما كنت الا كقارب ورد وطالب وجد » (21 ) به خدا
سوگند همراه مرگ (وشهادت ) چيزي به من روي نياورده كه از
آن خشنود نباشم
و نشانه هاي آن را زشت بدانم . بلكه من چونان
جوينده آب (درشب ) كه ناگهان آن را بيابد
يا كسي كه گمشده
خود را پيدا كند
از مرگ (وشهادت ) خرسندم با اين جملات
حقيقتا عشق عميق خويش را به شهادت كه از روز اول داشت
ثابت كرد
اگر در اوائل زندگي مي فرمود : « انكم ان لاتقتلوا تموتوا
والذي نفس علي بيده لالف ضربه بالسيف علي الراس ايسر من
موت علي فراش » (22 ) بحقيقت اگر شما كشته نشويد (و به
شهادت نرسيد) خواهيد مرد
قسم به كسي كه جان علي (ع ) در
دست اوست
هزار ضربت با شمشير بر سر من (در مسير
شهادت ) آسان تر از (تحمل مرگي است كه ) در بستر باشد و در
لحظات پاياني عمر نيز با چهره خون آلود
و سمي كه به مغز و
خون او اثر گذاشته مي گويد
شهادت برايم چون آب زلالي است
كه سالها به دنبال آن بوده ام . اين حالت درس بزرگي است براي
جامعه ما و جوانان عاشق شهادت كه در هيچ حال
سختي ها
گرفتاري ها
رفاهها و رسيدن به مقام هالله شهادت
و شهيدان را
از ياد نبرند و براي هميشه و در تمام حالات اين روحيه را
شاداب و بانشاط نگهدارند.
ث قاتلم را فراموش نكنيد
راستي :
به جز علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
معجزه هاي انساني علي (ع ) در اين جا ظاهر مي شود
براي
حضرت شير آوردند
مقداري از شير مي نوشد آن گاه به ياد قاتل
مي افتد و شير را براي او مي فرستد و به فرزندان خويش سفارش
مي كند كه با اسيرتان خوشرفتاري و مدارا كنيد
وصيت مي كند
اي اولاد عبدالمطلب پس از وفات من ميان مردم نيفتيد از اين و
آن انتقام بگيريد و به فرزندش امام فرمود : فرزندم
ابن ملجم به
من يك ضربت بيشتر نزده است بعد از من اختيار با خودت اگر
مي خواهي آزادش و يا قصاص بگير منتهي فقط يك ضربت به او
بزنيد(23 ) .
ث پاسخ مثبت به يك ارادت
علي (ع ) كه با قاتل خويش آن چنان رفتار مي كند
با
ارادتمندان و شيعيان خويش چگونه رفتار خواهد كرد براي ما
قابل تصور وتوصيف نيست
تنها حرفي كه مي توانيم بگوييم اين
است
كه معاذالله و حاشا به كرمت كه دوستان و محبان را از
خود براني و دست آنها را نگيري .
« اصبغ بن نباته » از دوستان واقعي علي (ع ) است . او
مي گويد : براي ملاقات علي (ع ) رفتم
ديدم عده اي به دور خانه
او حلقه ماتم برپا نموده اند :
مردم به كنار خانه او
ايستاده نشسته دسته دسته
يك عده نهاده سر به ديوار
گريان نگران غمين و خسته
گاهي زسكوت مرگباري
يكسر لب كائنات بسته
در بستر احتضار حيدر
از غصه روزگار رسته
از رنگ رخ علي است پيدا
كزجان عزيز دست شسته (24 )
من نيز به آن ها ملحق شدم و در انتظار ملاقات مولا نشستم
ناگهان درباز شد امام حسن مجتبي (ع ) رو به جمعيت فرمود :
حضرت در حالي نيست كه با او ملاقات كنيد
لذا اين جا را ترك
كنيد. اصبغ مي گويد همه رفتند ولي من ديدم دلم اين جا است
مولايم را نديده ام
پاها حركت نمي كند
لذا ماندم
با خود آرام
آرام گريه مي كردم كه ناگهان صداي گريه از درون خانه
برخاست
من هم صدا را به گريه بلند كردم از صداي گريه من
امام حسن (ع ) مجددا بيرون آمد. فرمود : مگر نگفتم همه برويد.
عرض كردم : چرا
فرموديد ولي « والله يا ابن رسول الله ما
تتا بعني ... قسم بخدا نمي توانم بروم
قلبم اين جا است .
امام حسن (ع ) اصرار اصبغ را به مولا اميرالمومنين (ع ) منتقل
نمود حضرت اجازه ملاقات داد.
اصبغ مي گويد : وارد خانه شدم ديدم علي (ع ) پارچه زردي
را به سرمباركشان بسته اند
و خون هم مرتب از سر مولا ريخته
و رخسار شريفشان زرد شده است . به گونه اي كه من بين پارچه
و صورت تشخيص ندادم
آن گاه فرياد كشيدم و خود را به دامن
حضرت انداختم و او را مي بوسيدم و اشك مي ريختم .
آن شب به داغ مولا مهتاب گريه مي كرد
تصوير ماه در آب بي تاب گريه مي كرد
شد چهره عدالت گلگون زتيغ فتنه
پيش نگاه مسجد محراب گريه مي كرد
همچون برادرانش زينب به چشم خون داشت
آن آيه ي صبوري بي تاب گريه مي كرد
حضرت فرمود : « لا تبك يا اصبغ فانها والله الجنه (25 ) گريه نكن
براستي و قسم به خداوند اين (حالتي كه مي بيني مرا در شرف
ورود به ) بهشت (قرار داده ) است . اين جريان نشان مي دهد كه
ارادت اگر واقعا در دل جان گرفت و بر قلب و اعضا مسلط گشت
در بسته هم به روي انسان باز مي شود.
و به دخترش ام كلثوم نيز كه به شدت گريه مي كرد فرمود :
« اگر مي ديدي آنچه را كه من مي بينم
گريه نمي كردي
» عرض
كرد شما چه مي بيني فرمود : « مي بينم كه ملائكه و انبيا عظام
صف كشيده اند همه منتظرند كه من بروم لذا گريه ندارد ... » (26 )
ارادت و اظهار محبت اصبغ به اين جا ختم نمي شود
آن گاه كه
كنار قبر مولا آمد
با جملات بسيار زيبايي ارادت قلبي خود را
اظهار نمود در حالي كه يك دست بر قلب داشت و با دست ديگر
خاك بر سر پاشيد و گفت : « مرگ گوارايت باد! كه تولدت پاك و
شكيبايي ات نيرومند و جهادت بزرگ بود. بر انديشه ات دست
يافتي و تجارتت سودمند گشت برآفريننده ات وارد گشتي و او
تو را با خوشي پذيرفت و ملائكش به گردت جمع شدند
در
همسايگي پيغمبر جاي گزين گشتي و خداوند تو را در قرب
خويش جاي داد و به درجه برادرت مصطفي رسيدي و از كاسه
لبريزش آشاميدي . از خدا مي خواهيم كه از تو پيروي كنيم و به
روشهايت عمل كنيم
دوستانت را دوست بداريم و دشمنانت را
دشمن بداريم و در جرگه دوستانت محشور گرديم ... به خدا
سوگند كه زندگي ات كليد خير و قفل شر بود و مرگت كليد هر
شري و قفل هر خيري است . اگر مردم از تو پذيرفته بودند
از
آسمان و زمين نعمت ها برايشان مي باريد ... (27 )
ث كودكان يتيم هم جبران مي كنند
راستي احسان و نيكي در همين دنيا نيز بي جواب نيست
هر چند كوفيان در بي وفايي گوي سبقت را برده اند
آن همه
زحماتي كه علي (ع ) براي يتيمان كوفيان تحمل كرد
آن روز كه
يتيمان علي (ع ) و اهل بيت (ع ) را وارد كوفه كردند
بنحوي آن
گذشته ها را جبران كردند و با اسراي آل محمد به خوبي رفتار
مي كردند
اما بر عكس با خاك و خاكروبه استقبال كردند.
چو درب شهر بر ما باز كردند
سخن با ناسزا آغاز كردند
به دل بغض علي را كشته بودند
تمام كينه ها ابراز كردند
با اين حال يتيمان كوفه خدمات مولا و پدر مهربان خويش
را بي جواب نگذاشتند آن گاه كه خبردار شدند و مولاي شان
مجروح در بستر افتاده و پزشك معالج تنها غذايي را كه براي او
تجويز كرده است شير است همه با ظرف هاي پر از شير در خانه
مولا صف كشيدند
يكباره صداي درب خانه به گوش رسيد
گويا
امام حسن (ع ) در را باز كرد ديد يتيمان ظرف ها را پر از شير
كرده براي مولا و پدرشان علي آورده اند.
جالب اين است كه امام حسن ظرفي (از همان ) شير نزد پدر
برد
حضرت مقداري از آن خورد
فرمود : بقيه را براي اسيرتان
(ابن ملجم ) ببريد و به حسن فرمود : به آن حقي كه برگردن تو
دارم
در لباس و غذا
آنچه مي پوشيد و مي خوريد به ابن ملجم
نيز بپوشانيد و بخورانيد . (28 )
ث سفارش هاي مولا يا درس هاي فراموش نشدني
راستي لحظات آخر عمر مردان بزرگ
لحظات حساس و
پربهايي است كه در آن هنگام سخنان برآمده از دهان و زبان
آن ها گرانبهاترين گوهرهاي داشتني و به كار بستني است
و از
طرف ديگر نشان گر اصلي ترين دغدغه و نگراني هاي آنان نيز
مي باشد. علي در آن لحظه هاي پاياني سفارش هاي گران سنگي
دارد كه گوشه هاي آن را به هيچ شرحي فراروي مشتاقان كلام
شيرين مولا قرار مي دهيم :
« اوصيكما بتقوي الله و الا تبعيا الدنيا و ان بغتكما
و لا
تاسفا علي شي منها زويي عنكما. و قولا بالحق واعملااللاخره و
كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا اوصيكما و جميع ولدي و اهلي
و من بلغه كتابي بتقوي الله و نظم امركم
و صلاح ذات بينكم
فاني سمعت جد كما (ص ) يقول « صلاح ذات البين افضل من
عامه الصلاه و الصيام » الله الله في الايتام فلا تعبوا افواههم و
لايضيعوا بحضرتكم والله الله في جيرانكم فانهم وصيه نبيكم
مازال يوصي بهم حتي ظننت انه سيورثهم والله الله في القران
لا يسبقنكم بالعمل به غيركم والله الله في الصلاه فانها عمود
دينكم والله الله في الجهاد باموالكم و انفسكم والسنتكم في
سبيل الله و عليكم بالتواصل و التباذل
و اياكم و التدابر و
التقاطع لاتتركوا الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولي
عليكم شراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم ... » (29 )
پس از ضربت ابن ملجم در ماه رمضان 40 هجري در شهر
كوفه
حسنين و شيعيان را اين گونه وصيت وسفارش
نمود.
1 ـ شما را به ترس از خدا (و پروا پيشگي ) سفارش مي كنم .
2 ـ به دنيا پرستي روي نياوريد
گر چه به سراغ شما
آيد.
3 ـ و بر آن چه از دنيا از دست مي دهيد اندوهناك نباشيد .
4 ـ حق را بگوييد .
5 ـ و براي (پاداش الهي و)آخرت عمل كنيد .
6 ـ شما را و تمام فرزندان و خاندانم را
و كساني كه اين
وصيت به آن ها مي رسد. به ترس از خدا و نظم در امور زندگي
سفارش مي كنم .
7 ـ و ايجاد صلح و آشتي در ميانتان
سفارش مي كنم
زيرا
من از جد شما پيامبر اكرم (ص ) شنيدم كه فرمود : « اصلاح دادن
بين مردم از نماز و روزه يكسال برتر است » .
8 ـ خدا را خدا را درباره يتيمان (در نظر بگيريد) نكند آنان
گاهي سير و گاه گرسنه بمانند و حقوقشان ضايع گردد.
9 ـ خدا را! خدا را! درباره همسايگان ( مد نظر داشته باشيد
و) حقوقشان را رعايت كنيد كه وصيت پيامبر(ص ) شماست
همواره به خوشرفتاري با همسايگان سفارش مي كرد تا آن جا
كه گمان برديم براي آنان ارثي معين خواهد كرد.
10 ـ خدا را خدا را درباره قرآن (ملاحظه كنيد) مبادا ديگران
در عمل كردن به دستوراتش از شما پيشي گيرند.
11 ـ خدا را خدا را درباره نماز (و حفظ آن در نظر بگيريد)
چرا كه ستون دين شماست .
12 ـ خدا را خدارا! درباره جهاد با اموال و جان ها و زبان هاي
خويش در راه خدا (مراعات كنيد).
13 ـ بر شما باد پيوستن با يكديگر و بخشش همديگر
مبادا
از هم روي گردانيد
و پيوند دوستي را از بين ببريد.
14 ـ امر به معروف و نهي ازمنكر را ترك نكنيد كه بدهاي
شما بر شما مسلط مي گردند
آن گاه هر چه خدا را بخوانيد
جواب ندهد.
پاورقي :
.14 ميران الحكمه
محمدي ري شهري
ص 346
روايت
.4228
15 ـ ادامه شعر منصور كريميان
16 ـ زندگاني اميرالمومنين
ص .321
17 ـ ادامه شعر كريميان
18 ـ رسولي محلاتي
ج 1
ص .321
19 ـ منتهي الامال
ج 1
ص .127
20 ـ بحارالانوار
ج 42
ص .206
21 ـ نهج البلاغه محمد دشتي
نامه 23
ص .502
22 ـ منتخب ميزان الحكمه
ص 281
روايت .3381
23 ـ انسان كامل
ص 69 ـ 70 و ر ـ ك نهج البلاغه محمد دشتي
نامه 47
ص 560 ور ـ ك بحار
ج 42
ص .289
24 ـ ديوان حسان
ص 40
25 ـ اقتباس از آيه الله جوادي آملي
اسرار عبادات
ص
.265
26 ـ انوار البهيه
ص 31 و ر ـ ك خصال شيخ صدوق
ج 1
ص
.268
27 ـ بحارالانوار
ج 42
ص 295 ـ .296
28 ـ بحارالانوار
ج 42
ص 289 و ر ـ ك سوگنامه آل محمد
محمداستهاردي ص .47
29 ـ نهج البلاغه
محمد دشتي نامه 47
ص .558
به نقل از مجله پاسدار اسلام

|