روزنامه جمهوري اسلامي 27/09/1382 صفحه عقيدتي

  • استحكام پيوند حوزه و دانشگاه سپر دفاعي انقلاب
  • خطيب توانا و نستوه
  • *****
    استحكام پيوند حوزه و دانشگاه سپر دفاعي انقلاب


  • به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه
    ضرورت فراگيري دانش جديد مغرب زمين از زمان فتحعلي شاه قاجار در ميان اهل حكومت و سياست ايران به تدريج احساس شد. در آن زمان بعد از آن كه مشاهده شد در اثر ضعف تجهيزات و دانش نظامي روسيه توانست بخش هاي بزرگي از ايران را در قفقاز تصرف كند برخي از اهل سياست و حكومت پس از تحليل روند شكست ايران به اين نتيجه دست يافتند كه اگر ايران با دانش جديد غرب آشنايي داشت و مي توانست ثمره اين دانش را در توليد و به كارگيري سلاح هاي نوين متجلي كند به دليل شهامت و جنگاوري ذاتي ايرانيان روسيه نه تنها شهرها و سرزمين هاي وسيع ايران را تصرف نمي كرد بلكه اساسا جرات جسارت و تهاجم به مرزهاي ايران را هم در خود نمي ديد. در پي اين گونه تحليل ها بود كه فراگيري دانش جديد غرب (به ويژه در بعد نظامي ) از نظر تعدادي از اهل حكومت و سياست ضروري تلقي شد و مقرر گرديد براي جبران اين ضعف به تدريج افرادي به اروپا اعزام شوند و در آن جا به تحصيل در رشته هاي مختلف بپردازند.
    گرچه اصل چنين تصميمي چندان بيراه نبود و حفاظت از كيان ايران و جامعه و فرهنگ ميهني و اسلامي ايران را در برابر دشمنان هدف بود ولي به مرور و در اثر نيرنگ و توطئه غربي ها اين روند به نتيجه مطلوب و مورد نظر نرسيد. با اين كه اروپايي ها فراگيري دانش جديد توسط محصلين اعزامي ايران را صلاح نمي دانستند و آن را در نهايت خطري براي خود محسوب مي كردند ولي به دلايلي از اين موضوع استقبال كردند و حاضر شدند محصلان اعزامي ايران را در مراكز فرهنگي و علمي و دانشكده هاي خود بپذيرند. دليل استقبال از ورود محصلان ايراني به اروپا بيشتر اين بود كه غربي مي پنداشتند با ورود محصلان و دانشجويان ايراني به فرنگ دام ها با پاي خود به صيدگاه آمده اند و در صيدگاه غرب بادام هاي شرقي و ايراني به هر نحوي كه بخواهند مي توانند رفتار كنند و به جاي آموختن دانش ضروري به آن ها مغز و فكر آن ها را از باورها و عقايد و ذهنيت شرقي و اسلامي پاك مي كنند و به جاي آن باورهاي غربي و استعماري مي گذارند. به عبارت ديگر از همان زمان كه پاي اولين گروه محصلان و دانشجويان ايراني به خاك اروپا رسيد دستگاه هاي سياسي و جاسوسي و سازمان هاي مرموز فرهنگي و سياسي آن ها برنامه دقيق و حساب شده اي را اجرا كردند تا به محصلان ايراني آن چه غرب مي خواهد و هماهنگ با برنامه هاي استعماري و منفعت طلبانه غرب است آموزش دهند نه آن چه براي جامعه و كشور ايران ضروري است . غربي ها سعي كردند به محصلان و دانشجويان ايراني نوعي آموزش بدهند كه آن ها نه تنها فكر و باور غربي را بپذيرند و با باورها و اعتقادات جامعه خود تضاد پيدا كنند بلكه آن ها چنان شيفته غرب شوند كه به راحتي و با افتخار جاسوسي غربي ها را بپذيرند سياستمدار سرسپرده غرب محسوب گردند مجري اهداف غرب در كشور خود در زمينه هاي سياسي و فرهنگي شوند و بالاخره به مثابه يك فرنگي تمام عيار يك سرباز متعصب صليبي يك مدافع سرسخت غرب يك ميسيونر و يك كسي كه تمام آمالش در غربي شدن ايرانيان از نوك سر تا نوك ناخن پا خلاصه مي شود و... در ميان جامعه ايران جلوه كنند. به همين دليل از همان ابتدا يعني از سال 1226 هـ . ق كه عباس ميرزا (وليعهد فتعلي شاه ) اولين گروه محصلين ايراني را به خارج اعزام كرد طبقه و قشري از دانش آموختگان در ايران بنياد گرفت كه آموختن دانش جديد را با پشت پازدن به باورهاي ميهني و ديني و بي اعتقادي به سنت ها و باورهاي عمومي مردم همراه كردند و خط غرب گرايي و غرب زدگي را هر روز در جامعه پررنگ تر نمودند. اين تحصيل كردگان به اين دليل كه به تدريج ماهيت غربي آن ها بر ماهيت شرقي و ديني و ايراني آنان غلبه يافته بود و پيوسته نيز از طريق سازمان هاي جاسوسي و فرهنگي غرب تشويق و حمايت مي شدند از همان ابتدا حساب خود را از حساب مراكز علمي و فرهنگي بومي و سنتي جدا كردند و مثل بركه و جزيره اي منتزع از كل فرهنگ غرب در ميان جامعه فرهنگي و ديني ما ظاهر شدند جزيره و بركه اي كه پيوسته در حال گسترش بود. بنابراين جدايي دانشگاه (به عنوان متولي دانش جديد) و مراكز سنتي دانش و حوزه هاي ديني از همان زمان پايه گذاري شد. جدايي و افتراقي كه در اصل با توطئه و نيرنگ غربي ها دويست سال پيش به وجود آمد. به همين دليل امام خميني سابقه جداكردن دانشگاه از حوزه را چند صد سال مي دانند و در باره ضرورت پيوند اين دو نهاد علمي مي فرمايند : دو قشر (روحاني و دانشگاهي ) بايد با هم جوش بخورند و آن تبليغات خبيث چندين صد ساله را كه درصدد بودند شماها را از هم جدا كنند و شما را يك طرف قرار بدهند شما دشمن باشيد با اين ها. اين ها را هم يك طرف قرار بدهند و اين ها هم دشمن باشند با شما آن ها هم اين ميانه بيايند استفاده هاي خودشان را بكنند (بيانات امام خميني در جمع دانشجويان 1358 6 14 )
    اميركبير از كساني بود كه معايب و زيان هاي اعزام محصل به خارج را دريافت و براي اين كه آموزش دانش جديد بدون دورشدن محصلان از فرهنگ ملي و ديني صورت بگيرد و همچنين براي اين كه دانش جديد را در ايران بومي و ريشه دار كند دارالفنون را تاسيس كرد تا آموزش در داخل كشور انجام يابد. اما اين سياستمدار ميهن دوست و با لياقت با توطئه هاي بيگانگان (به ويژه روس و انگليس ) به قتل رسيد و بار ديگر اوضاع آشفته شد. اين وضع ادامه يافت تا اين كه مهره مخصوص استعمار و عامل مشهور انگليس رضاخان به قدرت رسيد. رضاخان از يك سو به اعزام محصل به خارج ابعاد گسترده داد و هر سال تعداد زيادي را به فرنگ فرستاد و از سوي ديگر تمام دانش آموختگان غرب را در قالب دانشگاه و مراكز آموزش عالي سازمان دهي كرد. در ضمن تلاش نمود مراكز جديد آموزش با مراكز سنتي و حوزوي كاملا در تضاد و دشمني قرار بگيرند. بدين ترتيب جدايي دانش آموختگان جديد و دانشگاه ها و مراكز عالي آموزش از حوزه ها و مراكز سنتي ابعاد گسترده اي يافت . اين جدايي چنان شديد و عميق شد كه به تعبير امام خميني دانشگاهي از روحاني فرار مي كرد و روحاني از دانشگاهي و هر يك ديگري را متهم مي نمود(وحدت از ديدگاه امام خميني ص 272 و 290 )
    از همان زمان كه غربي ها و عوامل سياسي و فرهنگي آن ها درصدد برآمدند دانش آموختگان عرصه دانش نوين را و همچنين نهادها و مراكز تعليم و تدريس اين دانش (دانشگاه ها) را از نظر باور و فرهنگ و اعتقادات از ساير بخش ها و قشرهاي جامعه به ويژه از حوزه ها دانش ديني جدا نگه دارند عالمان آگاه دين متوجه اين توطئه شدند و درصدد برآمدند مراكز جديد دانش را با حوزه ها و مراكز علمي و فرهنگي سنتي و اصيل جامعه پيوند بدهند. گرچه در اين راه كوشش هايي به عمل آمد ولي كسي كه در اين زمينه گام اساسي برداشت و كارهاي بنيادي و گسترده انجام داد امام خميني و شاگردان وي بودند. امام خميني معتقد بودند پيوند و اتحاد دانشگاه و حوزه موجب اتحاد همه اقشار ملت مي شود زيرا اين دو قشر مغز و فكر و ذهن جامعه محسوب مي شوند و زماني كه جامعه از نظر مغز و ذهن و فكر همبستگي داشته باشد در عرصه عمل و رفتار نيز وحدت و همبستگي خواهد داشت (وحدت از ديدگاه امام خميني ص 285 و 288 و 290 و صفحات ديگر).
    اساسا از نظر امام خميني انقلاب اسلامي زماني در مسير پيروزي افتاد كه دو نهاد حوزه و دانشگاه به هم نزديك شدندو از خواب چند صد ساله برخاستند و بر نيرنگ هاي خبيث استعمار و دشمنان دين و ميهن آگاه شدند (وحدت از ديدگاه امام خميني ص 266 ) .
    از زبده ترين شاگردان امام خميني كه در دوره پرمصايب مبارزه با طاغوت پيام وحدت حوزه هاي علميه را به دانشگاه بردند و زمينه پيوند حوزه و دانشگاه را در جريان انقلاب اسلامي به وجود آوردند شهيد مطهري شهيد بهشتي شهيد باهنر شهيد مفتح و... بودند.
    از ميان اين روحانيان دانشمند شهيد مفتح تكاپوي ويژه اي براي پيوند عملي حوزه و دانشگاه انجام داد. به همين دليل سالروز شهادت اين عالم مبارز روز وحدت حوزه و دانشگاه ناميده شده است .
    شهيد مفتح معتقد بود جامعه اي زنده واقعي است كه همه اقشار و اعضايش هماهنگ باشند و در يك مسير عمومي واحد حركت كنند. وي مي گويد : « يك جامعه زنده همانند يك فرد زنده بين همه اقشار و گروهايش هماهنگي وجود دارد; يعني همه با هم در يك مسير هدفي را دنبال مي كنند و هماهنگ و موزون و حساب شده به سوي يك مقصد رهسپارند. يك قشر زنده اين طور فكر نمي كند كه فقط براي قشر خودش منافع و مزايايي را طلب كند و به فكر قشر و گروه ديگري نباشد... همه اقشار بايد با هم متحد باشند. اما دو قشر روحاني و دانشگاهي يك امتياز خاصي دارند زيرا گروه ها و قشرهاي ديگر به اين ها مي نگرند و در نتيجه اين ها هستند كه مسير جامعه را معين مي كنند. »
    شهيد مفتح يكي از مهم ترين اثر وحدت حوزه و دانشگاه را طمع نكردن دشمنان به دين و ميهن مي داند. آن هايي كه با تاريخ معاصر و تاريخ انقلاب اسلامي و همچنين با اوضاع كنوني آشنا هستند عمق اين نظر شهيد مفتح را به خوبي متوجه هستند و مي دانند كه هرگاه بين اقشار جامعه به ويژه بين قشر دانشگاهي و حوزه اختلافي پديد آمده است دشمنان جهاني و داخلي جسارت پيدا كرده و سر از سوراخ ها بيرون آورده و به توطئه گري عليه كشور و جامعه پرداخته اند. شهيد مفتح خطاب به دانشگاهيان مي گويد : « اگر روحانيون شما را و شما روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد مطمئن باشيد كه جناح هاي غرب زده و شرق زده منافقان و چپ گرايان و ديگر خرابكاران و منحرفان بر شما و كشور اسلامي تان طمع نخواهند كرد و اگر هم طمع كنند با شكست قطعي مواجه خواهند شد. »
    امروز نيز يكي از مهم ترين ابزارهائي كه مي تواند دندان طمع دشمنان انقلاب اسلامي را بشكند و آن ها هر روز به بهانه اي انقلاب اسلامي و كشور ما را تحت فشارهاي تبليغاتي رواني نظامي اقتصادي فرهنگي و... قرار ندهند همان چيزي است كه شهيد مفتح مطرح كردند يعني اتحاد و پيوند همه اقشار به ويژه قشر روحاني و دانشگاهي . اكنون يكي از اساسي ترين محور تبليغاتي دشمنان داخلي و جهاني همين است كه دانشگاهيان را نسبت به روحانيان و اهل حوزه بدبين كنند تا بتوانند به اغراض پليد خود دست يابند. بنابر اين اكنون نيز مثل همه سال هاي انقلاب يكي از مهم ترين سپر دفاعي انقلاب اسلامي در برابر دشمن محكم كردن پيوند حوزه و دانشگاه است .
    علي وزوايي
    امام خميني معتقد بودند اتحاد و پيوند حوزه و دانشگاه موجب اتحاد همه اقشار ملت مي شود زيرا اين دو قشر به منزله فكر و مغز و ذهن جامعه هستند و زماني كه جامعه از نظر مغز و ذهن و فكر همبستگي و پيوند داشته باشد در عرصه عمل و رفتار نيز وحدت و همبستگي خواهد داشت
    از زبده ترين شاگردان امام خميني كه در دوره پرمصايب مبارزه با طاغوت پيام وحدت حوزه هاي علميه را به دانشگاه بردند و زمينه وحدت و پيوند حوزه و دانشگاه را در جريان انقلاب اسلامي پديد آوردند شهيد مطهري شهيد بهشتي شهيد باهنر و شهيد مفتح بودند.

  • *****
    خطيب توانا و نستوه




  • به مناسبت سالگرد رحلت حجت الاسلام والمسلمين فلسفي
    تحصيلات
    حجه الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي در مدت شش سال تحصيلات دبستاني را به پايان رساند. پس از آن به فراگيري صرف و نحو و مقدمات علوم ديني پرداخت . صرف و نحو و ادبيات را از آقا شيخ محمد رشتي كه در منزلش درس مي گفت فراگرفت و درس معاني و بيان را از محضر ميرزا يونس قزويني بهره مند شد و به دنبال آن فراگيري فقه و اصول را آغاز كرد. مناسب است چگونگي ادامه تحصيلات ايشان را از قول خودشان بياوريم :
    بعد از ادبيات فقه و اصول را شروع كرديم . دو نفر استاد را براي اين درسها يافتيم : آقا شيخ محمدعلي كاشاني در مدرسه عبدالله خان و آقا شيخ مهدي در مدرسه محمديه . ما نزد اين دو نفر درس فقه و اصول خوانديم . همين طور قدم به قدم جلو آمديم تا به آن جا رسيديم كه توانستيم در درس پدرمان شركت كنيم . پدرمان هم سطح درس مي گفت و هم درس خارج داشت . ما در درس سطح پدرمان شركت كرديم . ايشان سطح قوانين و شرح لمعه را درس مي داد. من و برادرم خدمت خود ايشان تحصيلاتي كرديم . بعد هم مقداري در بحثهاي فلسفه وارد شدم .
    زمينه سخنوري و اولين منبر
    عشق مادر به امام حسين (ع ) و توصيه و تاكيد و اصرار او موجب شد تا اين فرزند از آغاز و در نوجواني طريق خطابه را پيش گيرد و در بلنداي سخن گوي سبقت را از همگنان خود بربايد. داستان اولين منبر ايشان ـ در پانزده يا شانزده سالگي شيرين و خواندني است :
    اولين باري كه بنا شد به منبر بروم نزد يكي از منبري ها به نام آقا شيخ علي اكبر رشتي كه نام خانوادگي او عزمي بود رفتم و درخواست نوشتن يك منبر كردم . گفت : دو قرآن مي گيرم و مي نويسم . دو ريال به او دادم و او براي من يك منبر نوشت . آن را از حفظ كردم و تصميم گرفتم اولين منبرم در همان مسجد فيلسوف باشد كه پدرم شبها در آنجا نماز جماعت اقامه مي كرد.
    شبي كه مي خواستم منبر بروم همين كه پدرم گفت : « السلام عليكم و رحمه الله و بركاته » و نماز را تمام كرد من بالاي منبر رفتم . پدرم كه در محراب نشسته بود اطلاع داشت ; ولي ديگران بي اطلاع بودند. شخصي به نام آقا شيخ محمد شميراني ـ كه دهها بار مرا ديده بود وقتي مرا بالاي منبر ديد بهت زده نگاه مي كرد. ساير افراد هم به نافله عشا نپرداختند. همه به من نگاه مي كردند. خيلي خوب به خاطر دارم كه ابتداي منبري كه آقاي عزمي برايم نوشته بود چند بيت شعر داشت و من با آن اشعار منبر را شروع كردم :
    بسم الله الرحمن الرحيم
    بي مهر علي به مقصد دل نرسي
    تا تخم نيفشني به حاصل نرسي
    بي دوستي علي و اولاد علي
    هرگز به خدا قسم به منزل نرسي
    كشتي نجاتت ز هلاك است علي
    بنشين كه به ورطه هاي قاتل نرسي
    حب علي حسنه لا تضر معها سيئه
    وقتي اين سه بيت شعر را خواندم آقا شيخ محمد شميراني با صداي بلند گفت : « آفرين ! » به راستي اين كلمه « آفرين » در آن روزگار به من چنان قدرتي داد كه هر وقت در كتابي بخوانم يا بشنوم كه تشويق چقدر موثر است اين « آفرين » او مثل آفتابي در ضمير من مي درخشد! تمام متن منبر را از حفظ خواندم و آن منبر دو ريالي خيلي مورد توجه واقع شد. شايد در آن موقع پانزده يا شانزده ساله بودم . بعضي همان شب به پدرم گفتند : اجازه بدهيد جلسه اي هم در خانه بگيريم و ايشان اين منبري را كه اين جا رفته در خانه برود. به اين ترتيب اولين منبر خيلي مورد توجه قرار گرفت .
    آن شب وقتي به منزل آمديم پدرم فرمود : با اين كه اولين منبرت بود خوب صحبت كردي و مطالب را بدون وحشت و نگراني و اضطراب خوب بيان داشتي . من هم صادقانه گفتم : آن « آفرين » آقا شيخ محمد شميراني اين اثر را در من گذاشت .
    مبارزات
    حجه الاسلام والمسلمين فلسفي دوران سياه ستم شاهي طاغوت اول رضاخان را نيز ديده بود. پس از ماجراي قتل عام مسجد گوهرشاد در مشهد به دست عمال رضاخان در پي منبري كه در مسجد ميرزا موسي معروف به مسجد بزازها در تهران مي رود و ماموران از آن منبر برداشت مخالفت و تعريض به حادثه مسجد گوهرشاد مي كنند در سال 1316 شمسي مجبور به ترك لباس روحانيت و ممنوع المنبر مي شود. اين ممنوعيت تا سال 1319 ادامه مي يابد و در فاصله آن سالها كه بحبوحه قدرت رضاخان و دوره اختناق حكومت ضد اسلامي بود پنهاني و در محافل خصوصي فاميل و بستگان خود منبر مي رود.
    پس از شهريور 1320 و خلع رضاخان از حكومت و در اوضاع آشفته كشور در طول جنگ جهاني دوم شرايط مناسبي براي گروههاي منحرف و ضددين فراهم مي آيد. آنها در روزنامه هاي خود حتي به خدا و پيغمبر نيز علني اسائه ادب مي كنند. در اين ميان فلسفي به حكم وظيفه و اداي رسالت تبليغي خويش از پاي نمي نشيند و در ضمن سخنرانيهايش درباره مسائل و مشكلات مملكت صريحا به موضوع توهين به مقدسات مذهبي در بعضي از جرايد پرداخته و آن را محكوم مي نمايد; از جمله در يكي از سخنرانيهاي ايشان آمده است :
    « ... ديگر موضوع مطبوعات است . هر ذي شعوري با آزادي قلم و آزادي بيان موافق است . طبق قانون اساسي قلم و بيان در كشور ما آزاد است ; ولي ناسزاگويي و فحاشي آزاد نيست . امروز پاره اي از مطبوعات حتي به خدا و پيغمبر هم ناسزا مي گويند. اگر به موجب قانون اساسي ناظر شرعيات و فرهنگ وظايف خود را انجام دهند و در مطبوعات نظارت كنند اين وضع آشفته اصلاح مي شود و از زوال مطبوعات و افول آزادي قلم و بيان جلوگيري خواهد شد. »
    از جمله گروههايي كه در آن دوران صريحا در مقابل اسلام ايستاده و به رغم باطل خود مي خواست تعاليم الهي را بكوبد حزب وابسته توده بود. اين حزب در تهران و در شهرهاي ديگر ايران پايگاه خود را محكم كرد و حتي در آبادان و مناطق نفتخيز هم دست به فعاليت پيگير زد و وكلايي هم در مجلس داشت و برنامه هاي كمونيستي را دنبال مي كرد.
    حجه الاسلام فلسفي براساس احساس وظيفه در مقابله با اين حزب و جهت دفاع از حريم مقدس اسلام به رغم خطرهايي كه اين مبارزه در پي داشت در ضمن سخنرانيهاي خود عليه توده ايها سخن مي گفت و بارها نامه هايي تند و تهديدآميز دريافت مي كرد. در بخشي از خاطرات ايشان آمده است :
    « در روزهاي اول وقتي پستچي به منزل ما مي آمد حدود ده الي بيست پاكت ولي بعدها سي تا پنجاه پاكت به ما تحويل مي داد. روي بعضي از پاكتها با خط آبي و روي بعضي با خط قرمز نقش هفت تير و چاقو و قمه كشيده بودند. روي بعضي هم با خط درشت نوشته شده بود : « اين كاغذ بوي خون مي دهد » و امثال اينها. »
    به موجب اسنادي كه از ساواك برجاي مانده مبارزه عقيدتي حجه الاسلام فلسفي بر ضد كمونيسم كه از سال 1325 شمسي و حتي پيش از آن آغاز شده بود در سالهاي بعد به ويژه پس از كودتاي 28 مرداد 1332 شمسي شدت يافت . همين امر موجب شد يك سلسله تهديد و ارعاب و توطئه جديد عليه ايشان شد كه مردم و دولت آنها را از ناحيه هواداران حزب توده مي دانستند.
    با اين همه فلسفي از تهديدها نهراسيد و در عزم خود راسخ و استوار باقي ماند. به حق بايد اذعان كرد كه منبرهايش در اين راستا از نوع مبارزه هاي بسيار موثر و مفيد با حزب توده و مرام كمونيستي بود. در واقع اين منبرها آن زمان بزرگترين ضربه بر حزب توده به شمار مي رفت ; زيرا به عموم مردم مي فهماند كه تشكيلات حزب توده ضد خدا پيغمبر قرآن مسجد اسلام و ضد شوون ديني است و مسلمانان بايد هوشيار باشند كه سرمايه ايماني و عواطف مذهبي خود را با تبليغات پوچ آنها از دست ندهند. با ايراد اين سخنرانيها جبهه مردمي بر ضد حزب توده و مملكت قدرت گرفت و در فرونشاندن گسترده حزب توده و پايان دادن به مبارزه آنها با دين و دينداري فوق العاده موفق و موثر بود.
    حجه الاسلام والمسلمين فلسفي در طول ساليان متمادي هماره از دولتهاي وقت نيز انتقاد نموده و بر منابر خود اقدامات خلاف شوون ديني آنها را متعرض شده است . درباره انگيزه انتقادات خود مي گويد :
    « علل و عوامل متعددي كه مرا وادار مي كرد تا اين وظيفه سنگين و خطرناك را انجام بدهم از اين قرار بود : نخست اين كه وقتي در امر منبر شهرت پيدا كردم توقع اسلام و مسلمين از من بيش از ديگران بود. دوم همانطور كه بارها گفته ام مرحوم آيه الله بروجردي نسبت به من عنايت مخصوص داشتند و در واقع براي من پشتيباني بسيار قوي بودند. دولتها هم اين را مي دانستند و لذا جرات نداشتند مرا دست گير كنند يا خيلي سريع ممنوع المنبر نمايند و امثال اينها. سوم اين كه طبع من نمي توانست ظلم و بي عدالتي و فسق و فجور را تحمل كند. »
    فلسفي هرگز در حق گويي و دفاع از مظلومين و انتقاد از اوضاع ناهنجار مملكت اظهار ضعف نكرد; بلكه همواره مقاوم ايستاد و از حق دفاع كرد.
    (برگرفته از كتاب زبان گوياي انقلاب از انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم مقاله آقاي سيد ابوالحسن مطلبي ).