روزنامه جمهوري اسلامي 26/09/1382 صفحه عقيدتي
*****
حقوق بشر غربي از ادعا تا عمل




  • هميشه چنين بوده كه مدعيان بي هنر ادعاي هنر كرده اند و سطحي نگران و فاقدان عمق و ژرفاي فكري خويشتن را متفكر و ژرف انديش يافته اند و طفيلي گران و آنان كه بالا آورده هاي مكتب هاي فكري و سياسي غرب را مصرف كرده و هرگز از خود ابتكار و نظر تازه و كنكاش و تحقيق و پژوهش كاربردي و راهگشا نداشته اند ادعاي نوانديشي و نظر و سخن نوين نموده اند!
    اين از شگفتي هاي روزگار ماست كه بستري گشوده شده و شرايطي به وجود آمده است كه تحت عنوان تكثرگرايي فكري و فرهنگي هر كس هر چه بخواهد اظهار مي دارد و به نگارش در مي آورد و هر تازه واردي خود را محق و شايسته مي يابد كه در حالي كه علم ناآموخته و غير كارشناس و از الفباي دانش دين ناآگاه ميباشد در كسوت كارشناس و متخصص نظريه پردازي مي كند و در نهايت به هم بافته هايي را كه از جنبه هاي فكري و سياسي به ترويج آموزه هاي مورد توجه و نظر قدرتهاي سيطره جوي غربي منتهي مي شود تحويل نسل نوخاسته امروز مي دهد!
    اين نوع تكثرگرايي نه تنها نويدگر رشد و بالندگي و نوانديشي نيست كه به ارتجاع و عقب گرد و ركود و جمود مي انجامد و جامعه رها شده از بندهاي اسارت غرب و آمريكا را به ذلت و تسليم مي افكند و بستر ساز رجعت مجدد استعمار خارجي و شكل گيري استبداد نوين داخلي توسط مهره هاي سرسپرده دلبسته و وابسته به غرب و آمريكا مي شود و حال آن كه اگر تكثرگرايي فرهنگي به مفهوم صحيح و در جلوه ها و مصداق هاي راستين به ظهور و تجلي برسد و از شيوه هاي نيرنگ افكني دروغ سازي غوغا سالاري استقلال ستيزي و فريب افكار عمومي پالايش گردد نه تنها مذموم و نكوهيده نيست كه ممدوح و پسنديده نيز هست و بستر ساز رشد و بالندگي و پويايي و نوانديشي واقعي و تحقق جامعه اسلامي زنده و پيشرو و مستقل و آباد مي گردد.
    يكي از روزنامه هاي صبح تحت عنوان حرف و سخن نو به نغمه سرايي هاي چند باره درباره مفاهيم و آموزه هاي منتزع از مكتب هاي فكري و سياسي و حقوقي دنياي غرب پرداخته و اين بار درباره « حقوق بشر » سخن به ميان آورده و آرمان عدالت را در منشور جهاني حقوق بشر متجلي يافته و توصيه كرده است كه جامعه ما بايد اين آئين نامه و منشور را بر فراز دست بگيرد تا به عدالت و سعادت برسد!
    تامل و بررسي در قسمتهاي مختلف اين سخن را بسيار ضروري و لازم مي دانيم :
    1 ـ نويسنده هر جا سخن از عدالت به ميان آورده آيين نامه حقوق بشر را به رخ كشيده و قسط و عدل را به عنوان بخشي از اين آيين نامه و منشور مطرح و تبليغ نموده است . براساس اين نوع نگرش و براي به دست آوردن حرف و سخن نو و تازه چنين مطرح مي كند كه عدالت داراي مفهوم گسترده اي است و چرا بايد به امور اقتصادي و معيشتي محدود شود
    سخن مزبور حرف تازه اي نيست و آنچنان كه ادعا شده است كسي يا نگرش و انديشه اي در جامعه ما عدالت را باتفسير و تبيين يك سويه از گستردگي به محدوديت و تنگنا نكشانده است . آموزه ها تعاليم قوانين و ارزشهاي اسلامي به طور صريح و آشكار به گستره مفهوم و ابعاد و جنبه هاي عملي عدالت اشارت دارند و اين موضوع از بديهيات اوليه تعاليم حياتبخش اسلام مي باشد.
    از ديدگاه اسلام اولا عدالت بايد در درجه نخست در وجود خود انسان متجلي شود و در انديشه سخن سلوك كنش و مواجهات مختلف او به ظهور و عينيت برسد. ثانيا عدالت در مفهوم گسترده آن به عدالت اقتصادي و سياسي و اجتماعي و اخلاقي و رفتاري تعميم مي يابد ثالثا قسط و عدالت در تمام ابعاد و جنبه هاي آن با يكديگر مرتبط و داراي پيوند و تعامل مي باشند و هيچ كدام به تنهايي و منفك و جدا از يكديگر راهگشا و تكامل آفرين نخواهند بود.
    تعابير و عبارات ذيل از متفكر شهيد آيت الله بهشتي به گستردگي مفهوم و ابعاد عدالت و ارتباط همگون و ناگسستني آنها با يكديگر اشاره دارد :
    « عدل » در درجه اول عدل خود انسان است كه عدل اخلاق و عدل فرهنگ و عدل معرفت و عدل ايمان و عدل در عمل است . (1 )
    جامعه اسلامي به نص قرآن كريم جامعه اي است كه بايد مردم براساس تعاليم انبيا سراپرده قسط و عدل را در آن برپا كنند. محور اين جامعه عدل است آن هم نه فقط عدل اقتصادي عدل سياسي و اجتماعي بلكه عدل اقتصادي و عدل سياسي برپايه اعتدال و عدل بينشي و اخلاقي (2 )
    مطمئنا بدون قسط معنوي و قسط اخلاقي قسط اقتصادي و قسط سياسي تحقق پيدا نخواهد كرد و بالعكس بدون قسط اقتصادي و قسط سياسي قسط اخلاقي و معنوي تحقق و به صورت گسترده واقعيت و در زمان طولاني ... دوام نخواهد داشت . (3 )
    2 ـ نويسنده مقاله مدعي است كه در جامعه ما مقوله « حقوق بشر » را در برابر « خداشناسي و دينداري » قرار داده اند و حال آنكه محتواي حقوق بشر رفع تبعيض ميان انسان ها اعم از زن و مرد سياه و سفيد مسيحي و غير مسيحي و رفع ظلم قدرتمندان از زير دستان و حفظ كرامت انساني مي باشد.
    بديهي است هيچ كس مقوله حقوق بشر را در مقابل دينداري و خداشناسي قرار نمي دهد زيرا حقوق بشر به مفهوم صحيح و راستين آن در همه ابعاد و جلوه ها در دين مبين و جامع اسلام مورد توجه و نظر قرار گرفته است و اين حقيقتي است كه حتي انديشمندان منصف غربي به آن اذعان و اعتراف دارند و معتقدند كه پايه گذاري اوليه حقوق انساني توسط اسلام و انديشمندان و نظريه پردازان مسلمان و قبل از ايجاد رنسانس در اروپا و غرب صورت گرفته است و اصولا غربيان پيش از رنسانس و در قرن وسطي در توحش مي زيستند و از حقوق بشر سر در نمي آوردند!(4 )
    در آموزه ها و تعاليم و قوانين اسلام فراوان مي يابيم فرامين و دستور العمل هاي صريح و روشني را كه به حقوق بشر توصيه مي كنند و در رعايت اصول و مباني مشترك بين همه انسان ها اعم از غربي و شرقي و سياه و سفيد و نژادها و مليت هاي گوناگون تاكيد مي ورزند.
    اين سخن ژرف از رسول گرامي اسلام (ص ) است كه فرمود :
    « اي مردم آگاه باشيد كه پروردگارتان يكي است . آگاه باشيد كه پدرتان يكي است و آگاه باشيد كه هيچ فضيلتي براي عربي بر غير عربي نيست و هيچ غير عرب نيز بر عرب فضيلتي ندارد. هيچ سياهي بر سرخي و هيچ سرخي بر سياهي فضيلت ندارد مگر به تقوا كه گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شما مي باشد » . (5 )
    در سيره عملي و اجتماعي رسول اكرم (ص ) نيز مي بينيم كه آن بزرگوار بين عمار ياسر و ابوذر غفاري كه « عرب » بودند با سلمان فارسي كه « ايراني » بود و بلال كه از « حبشه » بود هيچ تفاوتي قائل نبود و در رعايت حقوق بشر بين آنان هيچ تبعيض روا نمي داشت .
    سيره عملي ائمه اطهار(ع ) و اوليا دين و عالمان و انديشمندان اسلامي در طول تاريخ نيز چنين بوده و امروز نيز چنين است .
    مشاهده مي كنيم كه كسي حقوق بشر به مفهوم واقعي و بدون سو استفاده هاي ابزاري غرب و آمريكا از آن را در تضاد و تقابل با دين نمي داند و آن را در نقطه مقابل اسلام قرار نمي دهد ولي آنچه بايد از ياد نبريم اين است كه اولا آموزه ها و تعاليم و ارزشهاي انساني اسلام كه به نفي تبعيض و رعايت حقوق بشر توصيه مي كند بسيار جامع تر از حقوق بشر غربي است . ثانيا تفاوت آشكار حقوق بشر اسلامي با حقوق بشر غربي در اصرار و پافشاري آموزهاي آن به « عمل دقيق و كامل » به معيارهاي حقوق انساني است و پيشوايان و رهبران آن در همه اعصار به انطباق اين آموزه ها با عمل خويش در عرصه هاي مختلف فعاليت فردي و اجتماعي و سياسي كوشيده اند در صورتي كه هر چه در غرب از جانب نظامهاي سياسي و حكومتي و سردمداران آن از جمله انگليس و آمريكا مطرح است شعاري بيش نيست و در « عمل » همه بر ضد حقوق بشر مي باشند!
    3 ـ نويسنده مقاله از « دموكراسي » به عنوان يكي از جنبه هاي عدالت ياد مي نمايد و از آن به عنوان يكي از مفاهيم مورد نظر منشور جهاني حقوق بشر دفاع مي كند.
    در مفهوم و محتواي دموكراسي غربي حاكميت مردم بر مردم و نقش آنان در تعيين سرنوشت خويش نهفته است و بديهي است همچنان كه « حقوق بشر » در واژه ها و مفهوم ظاهري پسنديده و زيبا مي نمايد و كسي با معنا و مفاهيم نهفته در اين آئين نامه مخالفت نمي ورزد دموكراسي نيز در مفهوم و تعريف ظاهري همين گونه است و همواره از آن حكومت مردم بر مردم و مشاركت آنان در تعيين سرنوشت خويش انتزاع مي شود. لكن وقتي پاي « عمل » به ميان مي آيد به وضوح مشاهده مي شود كه بين معني و مفهوم و محتواي هدف دموكراسي با آنچه در سيره و روش و عملكرد نظام هاي سياسي و حكومتي غرب به ويژه آمريكا به ظهور مي رسد تفاوتي فراوان و متضاد مشاهده مي شود.
    نويسنده مقاله مزبور و نويسندگان اينچنيني و نشريات و مطبوعاتي كه همين گونه مي انديشند يا خودشان را به نفهمي و بي خبري زده اند و يا در خيمه شب بازي هاي استعماري به صورت عروسكهايي درآمده اند كه سر نخ آن به دست زمامداران آمريكاست و هرگونه كه آنان بخواهند اينان به حركت در مي آيند و توده هاي ناآگاه به ويژه اقشار و گروههايي از جوانان و دانشجويان را به تماشا و تاثير پذيري و پيام گيري و سپس حضور موثر و مورد نظر قدرت هاي استعماري در صحنه ها و عرصه هاي اجتماعي و سياسي و حركت مخرب عليه اسلام و نظام ديني دعوت و ترغيب مي كنند!
    امروز براي بسياري از ملت ها اين يك اصل قطعي و مسلم است كه آن نوع دموكراسي كه غرب و آمريكا مدعي و حامي آن مي باشند « سراب » است نه « حقيقت » مستندات اين ملت ها همانا عملكردهاي روشن و صريح و انكار ناپذير آمريكاست كه به نام دموكراسي عليه دموكراسي فعاليت مي كند و تحت عنوان تامين حقوق بشر بشريت را به مسلخ مي برد و بديهي ترين جلوه هاي آزادي و حقوق مليتها را سركوب مي نمايد.
    مردم جهان مي بينند كه چسان مقام هاي آمريكاي وقتي مهمترين و اساسي ترين ركن دموكراسي يعني « انتخابات » و نتايج حاصل از آن را با منافع شيطاني خود در تضاد مي بينند به صراحت اعلام مي كنند كه : انتخابات معيار سنجش دموكراسي نيست !(6 )
    مردم دنيا مشاهده مي نمايند كه چسان سرزمين عراق مورد تجاوز و تهاجم وحشيانه نيروهاي اشغالگر آمريكايي وانگليسي درآمده و خرابي ها و تباهي هاي فراوان به بار آمده و سيزده هزار انسان بي گناه به خاك و خون كشيده شده اند! (7 )
    ملت هاي آزاده مشاهده مي كنند كه چسان ديوان عالي آمريكا درصدد قانوني كردن « آدم ربايي » از كشورهاي ديگر و محاكمه آنان در آمريكا به جرم مخالفت و اقدام عليه آمريكا مي باشد!(8 )
    و مردم جهان مي بينند كه مخالفان ظاهري و دروغين سلاحهاي كشتار جمعي چگونه 75 تن اورانيوم سمي در سرزمين عراق پخش مي كنند و قتل و جنايت هاي فجيع و بي سابقه به نام اعطاي دموكراسي به مردم عراق مرتكب مي شوند!(9 )
    اين ها نمونه هايي است از حقوق بشر و دموكراسي غربي و آمريكايي كه روزنامه هاي زنجيره اي غرب گرا و متعامل با آمريكا مي بينند و خودشان را به نديدن مي زنند و از آنجا كه قرار است در مقابل اسلام و حكومت ديني صف آرايي كنند و بسترساز رجعت مجدد آمريكا به ايران شوند و يا براي روي كارآمدن خود و پنجه زدن به اهرمها و نهادها و پست هاي حساس و كليدي نظام از بيگانگان به ويژه سردمداران سياسي آمريكا ياري و مساعدت بگيرند به طور عمد و آگاهانه به نشر و تبليغ اين نوع حقوق بشر و دموكراسي مي پردازند تا به فريب افكار عمومي و عضوگيري از ميان جوانان و دانشجويان اقدام نمايند!
    4 ـ گويا اين نويسنده و نشريه وابسته و ساير نويسندگان و نشرياتي كه به تبليغ و ترويج مفاهيم غربي مي پردازند در اين جامعه زندگي نمي نمايند و در فضاي به وجود آمده پس از سقوط رژيم ستمشاهي كه به استقرار نظام اسلامي انجاميد تنفس نمي كنند! اگر چنين نيست پس چگونه است كه اين گونه مشتاق و بي تاب به مطرح كردن مفاهيم و ارزش هاي مولود فرهنگ و تفكر غرب درباره هستي و انسان و جامعه مي پردازند و به طور كامل ديدگاههاي هستي شناسي و جهان نگري و ايدئولوژي جامع انساني اسلام را به نسيان و فراموشي مي سپارند!
    آيا جز اين است كه تعاليم و آموزه هاي اسلام به زيبايي هر چه تمامتر به رعايت دقيق و كامل معيارهاي مبتني بر حفظ كرامت انسانها و تحقق عيني و عملي مصاديق و جلوه هاي گوناگون حقوق بشر فرمان مي دهند و همه افراد و نژادهاي انساني در چهار گوشه جهان را مخلوق خداي واحد و داراي حق حيات و رشد و امنيت و آزادي و عدالت و سعادت و رستگاري مي دانند
    آيا زيباترين معيارهاي انساني درباره مواجهات مبتني بر رعايت دقيق و فراگير قسط و عدل با همه اقشار و نژادهاي بشري را در منشور جاوداني و الهي حضرت علي (ع ) كه به مالك اشتر ارائه مي دهد نمي يابيم و در عملكردهاي آن پيشواي الهي مشاهده نمي كنيم
    آيا قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به رعايت حقوق انسانها اعم از مسيحي و يهودي و زرتشتي ـ كه به صورت اقليت هاي ديني در پرتو حكومت اسلامي به زندگي سالم و همراه با امنيت و آرامش و آزادي هاي قانوني ادامه مي دهند ـ توصيه نمي نمايد
    چگونه است كه « اسلام » رها مي شود و آنچه به زيباترين و انساني ترين و جامع ترين و دقيق ترين شيوه و روش به تحقق عيني و عملي و همه جانبه « حقوق بشر » مي پردازد فراموش مي گردد و دستهاي نياز و دريوزگي به روي نظام هاي سياسي و حكومتي استعمارگر و مجامع ساخته و پرداخته آنان دراز مي شود !
    راستي « خود باختگي فرهنگي » چقدر و « وابستگي سياسي » تا كجا !
    ما اين قصور و كوتاهي ها و اغماض و چشم پوشي ها را ناشي از جهل و ناآگاهي نمي دانيم وناخودآگاه تصور نمي كنيم . بلكه معتقديم براساس عملكردهاي فراوان و غير قابل انكار و ثبت شده در آثار مكتوب و فكري اين گروههاي فرهنگي و سياسي حركت هاي هماهنگ و سازمان يافته و مستمري در قالب « جريان هاي فكري غرب گرا » و « احزاب سياسي وابسته به بيگانه » به « فرهنگ سازي » هاي باطل و مبتني بر ترديد افكني و شبهه آفريني در ميان نسل جوان عليه اسلام و حكومت ديني از يكسو و بسترسازي و ايجاد زمينه هاي مساعد سياسي براي تضعيف و تزلزل نظام اسلامي و انتقال رهبري از « روحانيت » به « روشنفكران وابسته به غرب و آمريكا » از طرف ديگر اشتغال دارند.
    امروز اين تحركات فرهنگي و سياسي مخرب به گونه اي عريان و نمايان شده كه تمام موانع و حجاب هايي كه تاكنون بيداري و آگاهي و كسب بينش و شناخت هاي لازم و اساسي نسبت به جريان هاي روشنفكري غرب گرا و جمعيت هاي سياسي متعامل با آمريكا را مشكل مي نمود و جوانان و دانشجويان را در وقوف و معرفت لازم نسبت به « ماهيت » و « عملكرد » هاي خيانت بار اين از خود بيگانگان و استقلال ستيزان به ترديد مي افكند مرتفع گرديده است و نسل حاضر به وضوح دريافته است كه نبايد خود را ابزار دست و پل عبور اين جريان ها به مطامع پست سياسي قرار دهد و در نهايت استقلال اين سرزمين الهي را به معامله با دشمنان خونخوار و سفاكي چون آمريكا بگذارد.
    اين بيداري و خود آگاهي و شناخت و بينش نقطه آغاز انزوا و شكست و ذلت عناصر و جريان هايي است كه با اسلام و انقلاب و نظام اسلامي و مردم مظلوم و ستمديده ما از در « نفاق » و « نيرنگ » وارد شدند و با دشمنان استقلال اين سرزمين الهي پيمان اتحاد و خيانت بستند.

    پاورقي :
    1 ـ ارزشها از ديدگاه شهيد بهشتي از انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي ص 17
    2 ـ همان منبع ص 19
    3 ـ همان منبع ص 20
    4 ـ رجوع شود به كتاب « تمدن اسلام و عرب » تاليف دكتر گوستاولوبون
    5 ـ تفسير الميزان علامه سيد محمد حسين طباطبايي ج 36 ص 225
    6 ـ اشاره به اظهارات « ريچارد بوچر » سخنگوي وزارت خارجه آمريكا در مصاحبه با خبرنگاران .
    7 ـ آمار كشتار مردم عراق را « مركز تحقيقاتي راهكارهاي دفاعي آمريكا » براساس بررسي هاي اطلاعات جنگي آمريكا گزارش هاي خبري مناطق جنگي و بيمارستان هاي عراقي به دست آورده است .
    8 ـ ماجرا از اين قرار است كه يك پزشك مكزيكي توسط عوامل « اف . بي . آي » از كشورش ربوده مي شود و به آمريكا براي محاكمه تسليم دستگاه قضايي اين كشور مي گردد. اين پزشك مكزيكي پس از آن كه دو سال در زندان هاي آمريكايي محبوس مي شود سرانجام در اثر نيافتن مدارك لازم مبني بر دست داشتن او در قتل عامل سيا تبرئه مي گردد و دولت آمريكا مجبور مي شود براي سرپوش گذاشتن بر اين رسوايي بزرگ كه با ادعاهاي حقوق بشري او در تضاد آشكار قرار داشت تسليم حكم اعطاي غرامت به پزشك مكزيكي بي گناه شود!
    اين واقعيت اسف بار و رسوايي آشكار آمريكائيان را به اين انديشه ضد بشري انداخت كه توسط ديوان عالي آمريكا « آدم ربايي » از كشورهاي ديگر را « قانوني » نمايند و از همين رو دستگاه قضايي اين كشور استكباري در حال بررسي ورود عوامل آمريكا به ممالك ديگر و دستگيري كساني كه به زعم و گمانشان آنان را مجرم تشخيص مي دهند مي باشد. اين هم جلوه و نمونه و مصداق عيني ديگري از « حقوق بشر آمريكايي » !
    9 ـ اين خبر توسط نشريه « كريستين ساينس مانيتور » اعلام گرديده است . اين خبر و ساير اخبار مبني بر فعاليت هاي آمريكا در مسير اعطاي دموكراسي و حقوق بشر به كشورها را از منابع غربي و آمريكايي نقل كرديم تا نويسندگان غرب زده وطني كه خود را شيداي غرب وديوانه آمريكا مي دانند و به شدت تحت تاثير حقوق بشر غربي و آمريكايي مي باشند باورشان شود كه اين اعترافات از خود غربيان است و كسي درباره آنان « توهم توطئه » نكرده است !!
    انديشمندان منصف غربي اذعان و اعتراف دارند و معتقدند كه پايه گذاري اوليه حقوق انساني توسط اسلام و انديشمندان و نظريه پردازان مسلمان و قبل از ايجاد رنسانس در اروپا و غرب صورت گرفته است و اصولا غربيان پيش از رنسانس و در قرون وسطي در توحش مي زيستند و از حقوق بشر سر در نمي آوردند!
    در آموزه ها و تعاليم و قوانين اسلام فراوان مي يابيم دستورالعمل هاي صريح و روشني را كه به حقوق بشر توصيه مي كنند و در رعايت اصول و مباني مشترك بين همه انسان ها اعم از غربي و شرقي و سياه و سفيد و نژادها و مليت هاي گوناگون تاكيد مي ورزند.
    نويسندگان و نشريات غرب گرا در خيمه شب بازي هاي استعماري به صورت عروسكهايي درآمده اند كه سرنخ آن به دست زمامداران آمريكاست و هرگونه كه آنان بخواهند اينان به حركت درمي آيند و ناآگاهان جامعه را به تماشا و تاثيرپذيري و پيام گيري و سپس حضور موثر و مورد نظر قدرت هاي استعماري در صحنه ها و عرصه هاي فعاليت عليه اسلام و نظام ديني دعوت و ترغيب مي كنند!