
« دموكراسي » از موضوعاتي است كه در جهان كنوني به
طور مكرر و مستمر در ميان كشورهاي دنيا
مجامع بين المللي
رسانه هاي تبليغاتي
توده هاي مردم به
ويژه نسل جوان و دانش پژوه و مراكز فرهنگي و سياسي مطرح
و تبليغ و ترويج مي شود.
يكي از مصائب و گرفتاريهاي بزرگ
« دموكراسي » اين
است كه ملعبه دست قدرتهاي استعماري و سيطره جوي
جهاني قرار گرفته است
همچنان كه « آزادي » به همين رنج و
مصيبت گرفتار شده است ! و نيز همان طور كه « حقوق بشر » به
اين بلا و درد دچار شده است !
و از اين مصيبت بارتر اين كه « آمريكا » به عنوان نماينده
رسمي توحش و خونخوارگي و تعدي آشكار به آزادي و حقوق
ملت هاي مظلوم
خود را حامي و طرفدار دموكراسي مي نامد و
مرزهاي كشورهاي جهان سوم و ممالك مسلمان را در
مي نوردد و جان و مال و ناموس مردم بي گناه را مورد تعدي و
ستم قرار مي دهد و با قتل و كشتارهاي فجيعانه و گسترده و
غارت و چپاول منابع غني ثروتهاي آنان
به اعطاي دموكراسي
مي پردازد!
با آن كه ادعاهاي پوچ و ميان تهي آمريكا درباره
دموكراسي روشن و آشكار گرديده و در چهار گوشه جهان طبل
رسوايي او به صدا در آمده است
افراد و جريان هاي فكري و
سياسي خودباخته و شيفته و شيداي غرب و آمريكا
هنوز از
دموكراسي آمريكايي حمايت مي كنند و كعبه آمال خود را
واشنگتن و كاخ سفيد مي دانند و مشتاق و دست افشان به
بسترسازي براي ترويج فرهنگ آمريكايي و از جمله آزادي و
دموكراسي غربي مي پردازند!
اگر اين پادوهاي آمريكا و سربازان بدون اونيفرم شيطان
بزرگ ـ كه به صورت جريان هاي فكري و احزاب سياسي در
داخل كشور ما به فرهنگ سازي باطل و مساعد كردن
زمينه هاي رجعت مجدد آمريكاي جنايتكار به اين سرزمين
اشتغال دارند و حتي بعضي از آنها با پسوند « اسلامي » ! به
عنوان « پوشش » و « تاكتيك » براي گمراه سازي نسل جوان به
فعاليت مي پردازند ـ بر واقعيت هاي دردناك ناشي از كشتار و
جنايت آمريكا در عراق و غارت آشكار ثروت « نفت » اين كشور
و به جاي گذاشتن آثار مخرب و زيانبار فراوان
چشم فرو
مي خوابانند و به سهولت از كنار اين جنايات عبور مي كنند و
همچنان طالب ارتباط با آمريكا و خواهان دموكراسي
آمريكايي مي باشند
لااقل پنبه هاي غفلت را از گوش خود به
در آورند و اظهارات بعضي از اين سران كفر و استكبار را
بشنوند و اعترافات خود آنان مبني بر بازيچه بودن دموكراسي
و بهره برداري هاي ابزاري از آن براي تعدي به كشورها وتامين
منافع خود را معيار « بيداري » و « آگاهي » و بازگشت به
« خويشتن انساني » خود قرار دهند.
تازه ترين اظهارات درباره دموكراسي غربي
از « ريچارد
بوچر » سخنگوي وزارت خارجه آمريكا مي باشد
اين اظهارات
و مواضع درباره دموكراسي در پاسخ به پرسش خبرنگاران
پيرامون سياست هاي دوگانه و متضاد رئيس جمهور آمريكا در
مواجهه با كشورهاي خاورميانه
مطرح گرديد.
يك خبرنگار آمريكايي برخلاف بعضي از خبرنگاران و
مطبوعاتي هاي داخلي ما كه از حداقل هوش هم بي بهره
هستند و يا خود را به بي هوشي ! مي زنند
با ذكاوت و
هوشياري تمام از ريچارد بوچر مي پرسد :
چرا برخي از كشورهاي عربي كه نسبت به ايران
غير
مردم سالارانه و غيردموكراتيك هستند
مورد تمجيد بوش
قرار گرفته اند
سخنگوي وزارت خارجه آمريكا پاسخ مي دهد :
براي اين كه « انتخابات » تنها معيار سنجش وجود
« دموكراسي » در يك كشور نيست !
خبرنگار تيزهوش كه از اين پاسخ
مبهوت و شگفت زده
مي شود و به ياد مي آورد كه پيش از اين آمريكا به طور جدي
برگزاري انتخابات را ملاك اصلي براي اثبات يا عدم اثبات
وجود دموكراسي در كشورها مي دانست
باز هم از ريچارد
بوچر پرسش مي نمايد و اين بار به صراحت درباره مواجهه
نامعقول و قضاوت باطل دولت آمريكا با ايران اسلامي
چنين
سئوال مي كند :
چرا جورج بوش مشروعيت حكومت ايران را كه يكي از
دمكراتيك ترين ملت هاي منطقه است
زير سئوال مي برد
سخنگوي وزارت خارجه آمريكا ضمن اين كه چاره اي
ندارد كه بار ديگر بگويد : « اين به مسائل ديگري مربوط
مي شود »
در ادامه پاسخ خود
بهانه هاو دستاويزهاي
هميشگي آمريكا عليه ايران را اينگونه مطرح مي سازد :
ايران به دنبال گسترش سلاح هاي كشتار جمعي است
از تروريست ها حمايت مي كند و با صلح خاورميانه مخالفت
مي نمايد.
خبرنگار هوشيار و منصف آمريكايي مي پرسد :
اما اين مسائل چه ارتباطي به وضعيت دموكراسي در
ايران دارد !
و ريچارد بوچر خودش را به راهي ديگر مي زند و مي گويد :
همان طور كه همواره گفته ايم صداهايي در ايران است
كه خواستار دموكراسي هستند و ما از آنها حمايت مي كنيم !(1 )
اولين موضوع مهمي كه شايسته تامل و نقد و بررسي
مي باشد
اين ادعاي سطحي و خلاف واقعيت است كه
« انتخابات » معيار سنجش « دموكراسي » نيست !
دموكراسي كه در مفهوم اصلي خود « حاكميت مردم » يا
« حكومت مردم بر مردم » را مي رساند
جز با « انتخابات » به
ظهور و عينيت نمي رسد و اصولا انتخابات
« ركن » و « بنيان »
دموكراسي محسوب مي شود و بدون تحقق آن
دموكراسي نيز
امكان تحقق و استقرار در جنبه هاي گوناگون
نمي يابد.
مردم براي تحقق دموكراسي كه در برگيرنده ابعاد گوناگون
حضور
نظارت
مشاركت و حاكميت آنان در تشكيلات
حكومتي مي باشد
ابزاري جز انتخابات ندارند و از همين
طريق است كه مي توانند بر اساس آرا خود نمايندگان مجلس
را به عنوان « قانون گذاران » و رئيس جمهور را به عنوان
مسئول مستقيم تشكيل اعضاي دولت و « مجريان قانون »
انتخاب نمايند و از طريق آنان در گستره حاكميت
مشاركت
داشته باشند.
با يك نگرش سريع به مدلهاي دموكراسي در دنياي
معاصر
در تمام دموكراسي هاي موجود در ميان نظام هاي
سياسي و حكومتي دنيا
« انتخابات » را ركن و بنيان اساسي
مي يابيم . (2 )
در تقسيم بندي هاي انواع و مدلهاي دموكراسي
چهار نوع
دموكراسي مورد توجه و نظر جهان سياسي معاصر مي باشد :
1 ـ دموكراسي اقتدار گرايانه يا دموكراسي خفيف
در اين نوع دموكراسي
اراده مردم در تشكيلات دولت و
نهادهاي تابعه آن به تجلي مي رسد و انتخابات به صورت ابزار
اصلي براي تعيين و تشكيل دولت مطلوب و مورد نظر به
عنوان مجري خواسته هاي عمومي
نقش اصلي و تعيين كننده
را ايفا مي نمايد و بدين وسيله عملكردهاي دولت بايد بر
اساس اراده ملت تنظيم گردد.
2 ـ دموكراسي مستقيم يا دموكراسي مبتني بر كنترل
جمعي .
در اين نوع دموكراسي
نقش مردم و مشاركت آنان در
مجموعه حاكميت
نمايان تر و گسترده تر مي باشد و
تصميم گيري هاي جمعي در پرتو نهادهاي دولتي بيشتر رخ
مي نمايد و مقامات عاليه برگزيده مردم مسئوليت پذيري
گسترده تري را احساس مي كنند و مشاركت بيشتر مردم را در
تصميمات و عملكردهاي دولت
تسهيل مي بخشند. اين
مشخصه ها با ابزار و اهرمي كه مردم در دست دارند يعني
« انتخابات » به ظهور مي رسد و از طريق آرا عمومي به مرحله
عمل در مي آيد.
3 ـ سوسيال دموكراسي يا دموكراسي مبتني بر عدالت
اين نوع دموكراسي نيز با ابزار « انتخابات » به تحقق
مي رسد. بدين صورت كه مردم با حضور در صحنه هاي مختلف
انتخابات
دولتي را روي كارمي آورند كه بر اساس آراي عمومي
موظف به برنامه ريزي هاي وسيع و كارآمد به منظور
بسترسازي هاي لازم اجرايي براي استقرار جلوه هاي مختلف
عدالت اجتماعي مي باشد. در اين نوع دموكراسي
مسئوليت پذيري سياسي در برابر خواست عمومي يك اصل
محسوب مي شود.
4 ـ ليبرال دموكراسي يا دموكراسي مبتني بر فردگرايي .
در اين نوع دموكراسي
آزادي هاي فردي در جلوه ها و
شئون گوناگون محور اصلي به شمار مي رود. اين آزادي ها در
عرصه هاي مختلف از طريق تشكيل اجتماعات عمومي و
مشاركت هاي گروهي و با محدود شدن نقش دولت به ظهور
مي رسد
و اين امور نيز در پرتو انتخابات و تشكيل دولتي با
مشخصه مزبور تحقق مي يابد.
بدون در نظر گرفتن معايب و محاسن اين مدلهاي
دموكراسي مورد توجه جهان سياست
و بدون آن كه بخواهيم
به طور مطلق بر دموكراسي هاي مورد اشاره مهر تاييد بزنيم
مشاهد مي كنيم كه در تمام انواع مدلهاي دموكراسي
« انتخابات » مدار و محور اصلي است و بدون حضور و نقش
آفريني اين « اصل »
دموكراسي در هيچ كدام از صور آن
استقرار نمي يابد. اين واقعيتي است عيني و انكارناپذير كه
تمام مكتب ها و نظام هاي سياسي بر آن اقرار و اعتراف دارند و
در هيچ اثر مكتوب و اظهارنظري به نفي و طرد آن نپرداخته و
انتقاد و نقصي بر آن وارد نساخته اند.
مشاهده مي كنيم كه بر اساس واقعيت هاي غيرقابل نفي و
نيز ماهيت و درون مايه هاي اوليه و بنيادين دموكراسي كه همه
بر « انتخابات » به عنوان محور اصلي و ركن مستحكم
دموكراسي و حاكميت مردم اذعان و اعتراف دارند
اظهار نظر
مقامات آمريكايي مبني بر نفي انتخابات به عنوان « معيار
سنجش دموكراسي »
يك « دروغ » و « فريب بزرگ » و « نفاق
آشكار » مي باشد و شك و ترديدي نيست كه همه
نظريه پردازان دموكراسي در غرب و شرق و از جمله كشور
آمريكا
بر اين اظهارات نامعقول مي خندند و بوي تعفن
خودخواهي هاي حزبي و سياسي و قدرت طلبي ها و
ماجراجويي هاي نظامي و منفعت طلبي هاي اقتصادي را از آن
استشمام مي كنند!
اين اظهارات خدعه آميز مقامات آمريكا
بيش از پيش اين
نظريه آمريكايي را به جهان معاصر و به ويژه كشورهاي
خاورميانه و ملل مسلمان انتقال مي دهد كه : دموكراسي يعني
« ما » و « منافع ما » !
پاورقي :
1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي
شماره 7057
82
7
18
2 ـ مطرح كردن مدلهاي دموكراسي هرگز به مفهوم تاييد قطعي
و بي عيب و نقص پنداشتن آنها نمي باشد و اين نگرش سريع
به طور يقين پذيرش دموكراسي هاي مزبور و هضم شدن در
جريان و روند « دموكراسي سازي جهاني » را كه از سياست هاي
شوم و فريبكارانه استعمارگران غربي به ويژه آمريكاي
جنايتكار مي باشد
القا نمي نمايد. بلكه بدين وسيله پرده
نفاق و فريب از چهره مدعيان دروغين دموكراسي به كنار زده
مي شود و بر اساس باورها و نظريه پردازي هاي خود آنان
اظهارات دو گانه و قدرت طلبانه مقامات آمريكايي و اهداف
نامشروع و ضدانساني آنان در توجيه تهاجم نظامي به
كشورهاي مسلمان و عناد و كينه ورزي و توطئه هاي مكررشان
نسبت به ايران اسلامي
نمايان مي گردد.
امروز پادوهاي آمريكا و سربازان بدون اونيفرم
شيطان بزرگ به صورت جريان هاي فكري و احزاب
سياسي در داخل كشور ما به فرهنگ سازي باطل و
مساعد كردن زمينه هاي رجعت مجدد آمريكاي
جنايتكار به اين سرزمين اشتغال دارند و حتي
بعضي از آنها با پسوند « اسلامي » ! به عنوان
« پوشش » و « تاكتيك » براي گمراه سازي نسل جوان
به فعاليت مي پردازند.
اظهارنظر مقامات آمريكايي مبني بر نفي
« انتخابات » به عنوان « معيار سنجش دموكراسي »
يك « دروغ » و « فريب بزرگ » و « نفاق آشكار »
مي باشد كه حتي نظريه پردازان دموكراسي در
غرب و شرق بوي تعفن و خودخواهي هاي حزبي و
سياسي و قدرت طلبي ها و ماجراجويي هاي نظامي
در كشورهاي اسلامي را از آن استشمام مي كنند!

*****
كور بيدار دل
|
پس از آنكه اباعبدالله (ع ) و يارانش در كربلا به شهادت
رسيدند
ابن زياد
مردم را در مسجد بزرگ كوفه جمع كرد
تا
قضيه را به اطلاع آنها برساند. آن روز قيافه مذهبي و مقدسي به
خود گرفته بود
از اينرو وقتي كه مي خواست حرف بزند
گفت :
الحمدالله الذي نصر اميرالمومنين و حزبه و خذل .... الحسين
بن علي الكذاب بن الكذاب .
خدا را شكر مي كنيم كه حقيقت را پيروز كرد و ريشه يك
دروغگو و پسر دروغگو را كه مي خواست مردم را بفريبد
كند.
لذا از مردم مي خواست به اين مناسبت خدا را شكر گويند
شايد صدها نفر هم به خواست او عمل كردند.
تا اينكه يك كور « بيداردل » به نام « عبدالله عفيف » كه از دو
چشم نابينا بود
بپاخاست .
عبدالله
كه يك چشمش را در جمل در ركاب علي (ع ) و
چشم ديگرش را در صفين در ركاب آن حضرت
از دست داده
بود و به همين جهت نمي توانست در جهاد شركت كند و غالبا
به عبادت مي پرداخت
و آن روز هم در مسجد كوفه بود
همچنان ارادتش را به علي (ع ) و اولاد او حفظ كرده بود
از
اينرو وقتي كه اين جمله را شنيد از جا حركت كرد و گفت :
كذاب توئي و پدر تو است و شروع كرد به نطق كردن و
خطابه انشا كردن
بطوري كه همانجا ريختند و او را گرفتند و
بعد هم كشتند
ولي بالاخره اين پرده ريا و فريبكاري را از
چهره دشمن دريد . (حماسه حسيني
ج 1
ص 314 ـ
حكايتها و هدايتها از استاد شهيد مرتضي مطهري ).

*****
در محضر خدا
|
فرزند خردسال زين العادبدين (عليه السلام ) در حالي كه آن
حضرت مستغرق عبادت است از بلندي سقوط مي كند و
دستش مي شكند
فرياد بچه و زنهاي خانه غوغا مي كند و
بالاخره شكسته بند مي آيد و دست بچه را مي بندد
زين العابدين
(عليه السلام ) پس از فراغ از نماز ـ يعني پس از بازگشت از اين
سفر آسماني ـ چشمش به دست بچه مي افتد و با تعجب
مي پرسد كه مگر چه شده است كه دست بچه را بسته ايد
معلوم مي شود اين فرياد و غوغا نتوانسته است امام را از
استغراق خارج كند; آري
بگذيم از اين رديف انسانها
در ميان
پيروان آنها ما در عمر خود افرادي را ديده ايم كه در حال نماز
آنچنان مجموعيت خاطر و تمركز ذهن داشته اند كه به طور
تحقيق از هر چه غير خداست غافل بوده اند. استاد بزرگوار و
عاليقدر ما مرحوم حاج ميرزاعلي آقا شيرازي اصفهاني
(اعلي الله مقامه ) از اين رديف افراد بود . (مجموعه آثار
ج 3
ص 301 ـ حكايتها و هدايتها در آثار استاد شهيد مرتضي
مطهري ).

| | |