قسمت اول
حجت الاسلام سيد جواد حسيني
علي (ع ) امام معصوم و انسان كاملي است كه تمام رفتار و
سخنان و تاييدات او براي ما حجت و اعتبار دارد. او قرآن ناطق
و امام مبيني است كه به قول « جرج جورداق » مسيحي
« تنها
نسخه اي است مطابق اصل خود يعني پيامبر اكرم (ص ) كه مانند
او در شرق و غرب عالم يافت نمي شود. بدان جهت تمام لحظات
عمر او شنيدني و درس است . »
شاخ گلي زگلشن حسن نگار چيدني است
بخواه وصل يار را
كه آن جمال ديدنيست
لحظه به لحظه عمر او
روايتش شنيدنيست
ناز اگر كند علي (ع )
ناز علي خريدنيست
و دست تقدير هم آن چنان دقيق طرح ريزي نمود كه علي (ع )
قبله و الگو باشد
و در طول زمان در يادها بماند چرا كه او را در
درون كعبه
خانه خدا
قبله مسلمانان كه در روز لااقل پنج نماز
به سوي آن مي گذارند به دنيا آورد و از طرف ديگر
مسلمانان از
مسجد و محراب جايگاه شهادت علي (ع ) رو به سوي كعبه و
زادگاه او مي كنند تا بدانند كه در تمام حالات الگو علي (ع )
است .
در مكتب لايموت دردانه عليست
در كون و مكان شاهد فرزانه عليست
در كعبه ظهور كرد تا بر همه خلق
معلوم شود كه صاحب خانه عليست
با اين حال كه تمام لحظات عمر او درس هاي شنيدني دارد
روزهاي آخر چنين انسان هايي با توجه به ضيقي مقال و مجال از
يك طرف و حرف ها و سخنان فراوان نگفته و درسهاي بي پايان
ارائه نشده از طرف ديگر مي طلبد كه زيباترين و با ارزشمندترين
كلمان و رفتارها ارائه شود.
آنچه در پيش رو داريد سيري است در واپسين روزهاي
زندگي امير موحدان و مومنان تا ره توشه باشد براي كساني كه
هميشه دست نياز به سوي قبله دلها
علي (ع ) دارند.
ث رمضان آخر و سركشي كردن از فرزندان
غالب انسان هاي بزرگ بر اثر اشتغالات بيش از حد و
گرفتاري ها و مسئوليت هاي بزرگ
كمتر مجال نشستن با اهل و
عيال و فرزندان و شنيدن درد دلهاي آن ها را دارند. همين امر
گاهي باعث عقده اي شدن و انحراف فرزندان آن ها مي گردد. كم
نيستند بزرگان و علمايي كه در جامعه و تحولات آن بيشترين
نقش ها را داشته اند
ولي در رسيدگي به فرزندان و تربيت آن ها
كمترين نقش را ايفا نموده اند و در نتيجه فرزندان بر خلاف
اهداف پدران
و سخنان آن ها تربيت يافته اند.
علي (ع ) با همه گرفتاري ها
جنگ ها و جدال ها
مصائب
جانكاه و كمرشكن
از تربيت فرزندان غافل نبوده بلكه بهترين و
وارسته ترين فرزندان را به جامعه تحويل داده است . با اين حال
در آخرين رمضان عمرش مي خواهد فرزندان را از مهر پدري
اشباع كند لذا هر شب را براي افطاري در منزل يكي از فرزندان
سپري مي كند
اين حجر عسقلاني مي گويد : « فلما دخل شهر
رمضان التي قتل فيه يفطر علي ليله عند الحسن و ليله عند
الحسين و ليله عند عبد الله بن جعفر و لا يزيد علي ثلاث لقم
و
يقول احب ان القي الله و انا خمص (1 )
آن گاه كه رمضان (آخر
عمر حضرت علي فرا رسيد
همان رمضاني كه مولا در آن كشته
شد
هر شب در يك جا افطار مي كرد. شبي در منزل حسن (ع ) و
شبي در منزل حسين (ع ) و شبي نزد دخترش زينب منزل عبدالله
جعفر و... و بيش از سه لقمه غذا ميل نمي كرد و مي فرمود :
دوست دارم خدايم را با شكم گرسنه ملاقات كنم . »
اين رفتار علي (ع ) درسي است براي همه پدران كه با تمام
موقعيت هاي بالاي اجتماعي از فرزندان خويش غافل نباشند و تا
آخرين لحظه نيز محبت پدري را از آن ها دريغ نكنند.
ث آخرين افطار در منزل دخترش ام كلثوم
در فرهنگ ناب محمدي (ص ) و سيرت خالص علوي (ع )
دختر رحمت الهي و پسر نعمت خداوندي است
لذا اين هر دو با
احترام خاصي كه براي دختران خويش قائل شده اند و ارجي كه
به آن ها نهاده اند سخت با فرهنگ جاهلي آن زمان كه براي دختر
ارزش و جايگاهي قائل نبودند
و به راحتي آن ها را زنده به گور
مي كردند
مقابله نمودند پيامبر آن قدر از فاطمه (س ) دخترش
تعظيم مي نمود
كه او را لقب « ام ابيها »
مادر پدرش داد چنان كه
زينب (س )
« زين الاب » و زينت پدر گشت و آن مادر پدر
و اين
زينت پدر هم به شايستگي به محبت هاي پدران پاسخ دادند
و به
زيبائي تمام ارزش هاي انساني يك زن را به مرحله ظهور و اثبات
رساندند . (2 )
برهمان اساس
و براي دلجويي بيشتر از دختر كوچك
خويش
آخرين افطار خويش را (با توجه به اطلاع قبلي از
شهادت خويش ) در منزل دخترش ام كلثوم قرار مي دهد
بعد از
نماز شب نوزدهم
سر سفره افطاري كه غذاي موجود در آن دو
قرص نان جو
مقداري شير و نمك است مي نشيند رو مي كند به
دخترش ام كلثوم تا كنون نشده پدرت با دو خورشت افطار كند
دخترم شير را بردار
من با همان نان و نمك افطار مي كنم
بيش از
سه لقمه ميل نكرد
وقتي با پرسش دخترش روبرو مي شود
كه
پدر! مگر روزه دار نبودي و چرا غذا كم ميل فرمودي پاسخ
مي دهد كه دوست دارم خدايم را با شكم گرسنه ملاقات
كنم .
رفت آن شب چو به مهماني ام كلثوم
دخترش را زغم خويش خبر كرد علي (ع )
و اين خود درس ديگري است كه در بين فرزندان به دختران
و در بين دختران به كم سن ترين آن ها بيشتر توجه شود چرا كه
دختر عاطفه بيشتري دارد و از نظر روحي لطيف تر و دل نازك تر
از ديگران است .
ث احترام ويژه به فرزندان زهرا(س )
علي (ع ) با آن كه به همه فرزندان خويش محبت مي كرد و
حق پدري را ادا مي نمود
بخاطر موقعيت خاص و ويژه فاطمه
زهرا(س ) و فرزندانش
احترام ويژه و فوق العاده اي براي آن ها
قائل بود
و فرزندان ديگر را نيز به اين امر واقف نموده
بود.
شب نوزدهم بچه ها تا پاسي از شب در خدمت پدر بودند
آن گاه به منزل خويش رفتند. حسن مجتبي (ع ) هنوز صبح طلوع
نكرده بود نزد بابا برگشت و مستقيم به مصلاي پدر رفت .
علي (ع ) با احترام خاصي
از حسنش استقبال نمود
آن گاه
فرمود : « ملكتني عيني و انا جالس فسنح لي رسول الله (ص )
فقلت يا رسول الله ماذا لقبت من امتك من الاود و اللدد فقال :
ادع عليهم
فقلت ابدليني الله بهم خيرا و ابدلهم شرا(3 ) (پسرم )
لحظه اي خواب به سراغ چشمانم آمد در حالي كه نشسته بودم
ناگهان پيامبر اكرم (ص ) را در (عالم رويا) ديدم عرض كردم يا
رسول الله
من از دست امت تو چه رنجها و خون دل ها خوردم
پس حضرت فرمود : عليه آن ها نفرين كن
پس (نفرين كردم و)
گفتم (خدايا مرا از آن ها بگير و) بجاي آن ها بهتري براي من
قرارده و بر آنان (نيز) بجاي من (آدم نالايق ) شري را مسلط
گردان .
استاد مطهري در اين زمينه مي گويد : « علي يك مصلي داشت
شبها نمي خوابيد معمولا وقتي از كارهاي خودش فارغ مي شد
كارهاي زندگي و اجتماعي اش
مي رفت در مصلي و در خلوت
راز با رب الارباب
امام حسن (ع ) هنوز صبح طلوع نكرده بود آمد
پيش پدر و رفت مستقيم به مصلاي پدر و اميرالمومنين براي
فرزنداني كه از اولاد زهرا(س ) بودند احترام خاصي داشت . و
احترام زهرا (س ) را در اين ها و احترام پيغمبر را درباره اين ها
حفظ مي كردند(4 ) ... »
ث عشق و نشاط علي (ع ) نسبت به شهادت
پيامبر اكرم (ص ) در موارد مختلف خبر شهادت علي (ع ) را
به او داده بود
و علي از همان روز به عشق شهادت زنده بود
و از
ياد آن سرشار و از نشاط و شادي در جنگ احد 70 زخم بر بدن
علي (ع ) وارد شد
حضرت با همان حال زخمي
در صورتي كه
بيش از 25 سال نداشت عرض كرد يا رسول الله (ص ) حمزه
و
ديگر ياران به شهادت رسيدند ولي شهادت قسمت من نگشت
پيامبر اكرم (ص ) فرمود : علي (جان ) تو هم به شهادت مي رسي
منتهي سئوالي دارم : « كيف صبرك چگونه در مقابل شهادت
صبر خواهي كرد عرض كرد : « يا رسول الله ليس هذا من مواطن
الصبر بل من مواطن الشكر »
اي رسول خدا اين (كه انسان
لياقت شهادت پيدا كند) از موارد صبر نيست بلكه جاي شكر و
سپاس گزاري است (و از من بپرس كه چگونه خدا را در مقابل
اين نعمت سپاس گزاري خواهي كرد )
در جنگ خندق
وقتي پيشاني علي (ع ) توسط عمروبن
عبدود مجروح گشت
« فجا الي رسول الله فشده و نفث فيه فبر
و قال اين اكون اذا خضب هذه من هذه »
آمد نزد رسول خدا
حضرت پيشاني او را بست (و بر آن دعا) دميد پس بهبودي يافت
آن گاه فرمود : كجا هستم آن زماني كه اين (محاسن ) بوسيله اين
« خون سر) خضاب مي شود . (5 ) در اين جا هم كه به صورت
غيرمستقيم خبر شهادت علي (ع ) را داد.
پرسيد بهترين عمل در ماه رمضان چيست : « اي الاعمال
افضل » پيامبر(ص ) فرمود : « الورع عن محارم الله ثم بكي
فقلت
ما يبكيك يا رسول الله فقال : ابكي لما ينحل منك في هذاالشهرـ
كاني بك و انت تصلي لربك و قدانبعث اشقي الاولين والاخرين
شقيق عافر ناقه ثمود يضربك ضربه علي فرقك فخضب منها
لحيتك ... »
پرهيزكاري از حرام هاي خدا
سپس گريه نمود
عرض كردم
چرا گريه مي كني پس فرمود : براي آنچه كه در اين ماه (رمضان )
بر تو روا مي دارند گويا تو را مي بينم كه درحال نماز براي
پروردگارت هستي
كه شقي ترين انسان روزگار برانگيخته
مي شو
(بسان ) پي كننده ناقه صالح
ضربتي بر فرقت مي زند كه
از اثر (خون ) آن ضربت محاسنت با خون سرت خضاب
مي شود ... (6 ) آري اين خبرها عشق و نشاط عجيبي در علي (ع )
ايجاد كرده بود
بارها و بارها خبرهاي پيامبر را گوشزد مي فرمود
و عشق و نشاط خويش را به شهادت بدان وسيله ابراز مي نمود.
اين حجر مي گويد : علي (ع ) بالاي منبر در مسجد كوفه بود
شخصي از او پرسيد
آيه « رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه
فمنهم من قضي نحبه و منهم من يتنظر »
در ميان مومنان مرداني
هستن كه بر سر عهدي كه با خدا بستند صادقانه ايستاده اند
بعضي پيمان خود را به آخر بردند (و شهيد شدند) و بعضي ديگر
در انتظارند(7 ) درباره چه كساني نازل شده است
حضرت
فرمود : « ... هذه الايه نزلت في و في حمزه و في ابن عمي عبيده ...
فاما عبيده فقضي نحبه شهيدا يوم بدر و حمزه قضي نحبه شهيدا
يوم احد و اما انا فانتظر اشقاها يخضب هذه من هذه و اشار بيده
الي لحيته و راسه
عهد عهده الي حبيبي ابوالقاسم » (8 )
اين آيه درباره من وحمزه و پسر عمويم عبيده نازل شد
اما
عبيده پس پيمان خود را با شهادت در جنگ بدر به آخر رساند و
حمزه پيمان خود را با شهادت در روز (جنگ ) احد به آخر برد و
اما من منتظر (و چشم براه شهادتم كه ) شقي ترين (انسان ها) اين
(محاسن را) از اين (خون پيشاني ) خضاب كند و با دستش به
ريش (مبارك ) و سرخويش اشاره نمود (آري اين ) عهدي است
كه حبيبم ابوالقاسم (رسول خدا) بامن بسته است (و تخلف
بردار نيست )
هر چه شب نوزدهم نزديك تر مي شد عشق و اشتياق مولا به
شهادت شعله ورتر مي شد
روز سيزدهم ماه مبارك رمضان
مسجد كوفه بر فراز منبر رو كرد به حسنش آنگاه فرمود : « يا ابا
محمد كم مضي من شهرنا هذا قال ثلاث عشره يا اميرالمومنين
ثم التفت الي الحسين (ع ) فقال يا اباعبدالله كم بقي من شهرنا
يعني رمضان الذي هم فيه فقال الحسين (ع ) سبع عشره يا
اميرالمومنين . فضرب بيده الي لحيته و هي يومئذ بيضا فقال :
الله اكبر
ليخضبنها بدمها اذا انبعث اشقاها » (9 ) اي ابا محمد
(پسرم حسن ) چند روز از اين ماه (رمضان ) گذشته گفت سيزده
روز اي اميرمومنان
آن گاه رو كرد به سوي حسين (ع ) سپس
فرمود : اي اباعبدالله
چند روز از ماه (رمضان ) كه مردم در آن
قرار دارند باقي مانده حسين (ع ) عرض كرد : هفده روز اي امير
مومنان سپس دستي به محاسنش كشيد در حالي كه در آن روز
(كاملا) سفيد شده بود. آن گاه فرمود : خدا بزرگتر است . (به
زودي اين ) محاسن را با خونش خضاب مي كند آن گاه كه
شقي ترين آن ها برانگيخته شود.
اما در شب نوزدهم حال عجيب و غيرقابل توصيفي داشت
آرام و قرار نداشت
هر لحظه بيرون مي رفت به آسمان نگاه
مي كردو مي گفت به من دروغ گفته نشده و من نيز دروغ نمي گويم
اين شب همان شب وصال است
اين همان شبي است كه حبيبم
رسول خدا(ص ) به من وعده داده است . چنان كه ابن حجر
مي گويد : « فلما كانت الليله التي قتل في صبيحتها علي بن ابي
طالب اكثر الخروج و النظر الي السما فقال ما كذبت و لاكذبت و
انها هلي الليله التي وعدت » و گاهي مي فرمود : « اللهم بارك
في الموت انالله و انااليه راجعون لاحول و لاقوه الا بالله العي
العظيم » . (10 )
خدايا مرگ را مبارك گردان
ما از خداييم و به
سوي او مي رويم هيچ ياري و قدرتي نيست مگر از طريق خداي
بلند مرتبه با عظمت . لحظه به لحظه بر اشتياق مولا افزوده
مي شد و عرضه مي داشت « خدايا بين مردم آنچنان رفتار كردم كه
پيغمبرت دستور داد ولي آن ها در حق من ستم
كردند...
« اللهم قد وعدني نبيك ان تتوفاني اليك اذا سئلتك اللهم و
قد رغبت اليك في ذلك »
خدايا پيامبرت به من وعده داد (كه من
به شهادت مي رسم و) به سوي خودت مرا (فراخوانده ) دريافت
مي كني
خدايا در اين لحظه درخواست مي كنم كه من مشتاق
آمدن به سوي تو هستم . هيجان و اشتياق به شهادت
و ملاقات
الهي حضرت آن قدر زياد بود كه خود مي گويد هركاري كردم راز
مطلب را نفهميدم « ما زلت افحص عن مكنون هذا الامر و ابي الله
الا اخفا » خيلي تلاش كردم كه سر و باطن اين امر را (بدست
بياورم ) ولي خدا ابا كرد جز اين كه اين را پنهان كرد (11 ) نزديك
اذان صبح شد وقت رفتن به مسجد
مرغابي ها سر راه مولا را
گرفته صدا مي كردند حضرت فرمود : « دعو هن فانهن صوانح
تتبعها نوائح »
آن ها را بحال خود واگذاريد زيرا آن ها صيحه
مي زنند (طولي نمي كشد) كه بدنبال آن نوحه گري (انسان ) بلند
مي شود. ناله هاي مرغان كمند و مانع علي نگشت
براه خويش
ادامه داد
آن گاه كمربند حضرت به قلاب درگير كرده و باز شد
گويا با زبان بي زباني مي خواست مولا را از تصميم رفتن به سوي
دوست باز دارد
اما برعكس
فرياد آن عاشق خداوند بلند
شد :
اشدد حيا زيمك للموت
فان الموت لاقيكا
ولاتجزع عن الموت يناديكا
ولاتعتر بالدهر و ان كان يوافيكا
كما اضحكك الدهر كذاك الدهر يبكيكا(12 )
(اي علي ) كمربندت را براي مرگ (و شهادت ) محكم ببند
زيرا مرگ (و شهادت حتمي است به زودي ) تو را ملاقات
مي كند. و از مرگ هنگامي كه مي آيد جزع و ناله مكن . و به دنيا
(نيز) مغرور نباش هر چند با تو همراهي مي كند (زيرا) روزگار
همچنان كه تو را بخنده مي آورد
همين طور مي گرياند » .
لحظه به لحظه بر سوز آتش عشق مولا افزوده مي شد
آرام آرام به
سوي مسجد روان گشت
حالت عجيبي داشت
اين روحيه
شهادت طلبي درسي است اساسي براي جامعه ما چرا كه
شهادت طلبي و عشق به آن نياز هميشگي جامعه علوي است . و
سربلندي شيعيان در طول تاريخ مديون شهادت ها و
شهادت طلبي ها بوده است و خواهد بود و از طرفي زنده بودن
روحيه شهادت طلبي عاملي است براي جلوگيري از انحراف
جوانان و راهي است براي هدايت به سوي كوي جانان .
آري علي در آن شب حال عجيبي داشت .
آن شب علي در سينه سودايي دگر داشت
تنها خدا از سوز و حال او خبر داشت
گام زمان آهسته بر روي زمين بود
قلب زمين در اضطرابي آتشين بود
آن شب علي را حال و روز ديگري بود
در جان مولا ساز و سوز ديگري بود
آن شب علي عزم سفر كردن به سر داشت
زهرا سرشك غم به چشمان زين سفر داشت
آن شب محمد سخت دلتنگ علي بود
مشتاق ديدار دل آراي علي بود
آن شب حسن را سينه اقيانوس غم بود
جان حسين آن شب پر از درد و الم بود
چشم علي چشم انتظار اختران بود
جان علي مشتاق رضوان و جنان بود
روي سوي مسجد برد حيدر عاشقانه
جان جهاني در پي اش گشتي روانه (13 )
لحظه مولا را نگه مي داريم تا آخرين اذانش را سردهد
و با
سپيده سحر خداحافظي كند
و افتخارات خويش را بيان
دارد.
پي نوشت ها :
1 ـ ابن حجر عسقلاني
صواعق
ص 80 و ر . ك شيخ عباس قمي
انوار البهيه (كتابفروشي اسلاميه
چاپ افست ) ص .31
2 ـ پاي تا سر عصمت و تقوا تويي
آن كه زن با او شود معنا تويي
3 ـ نهج البلاغه صبحي صالح
ص .99
4 ـ مرتضي مطهري
انسان كامل (كتابخانه عمومي امام اميرالمومنان اصفهان )
ص .45
5 ـ استاد مرتضي مطهري
انسان كامل (همان ) ص .46
6 ـ عيون اخبار الرضا(ع )
ج 1
ص 230
و اربعين شيخ بهايي
ص 162
7 ـ سوره احزاب آيه 23
8 ـ صواعق المحرقه
ص 80
9 ـ رسول محلاتي
زندگاني اميرمومنان (ع )
ج 2
ص .335
10 ـ شيخ عباس قمي
منتهي الامال
كتابفروشي اسلاميه
چاپ افست
ج 1
ص
.125
11 ـ نهج البلاغه صبحي صالح
خطبه .7
12 ـ منتهي الامال
ج 1
ص 126
13 ـ منصور كريميان روزنامه رسالت 18 رمضان
1414
ص .2
به نقل از ماهنامه پاسدار اسلام

|