روزنامه جمهوري اسلامي 20/09/1382 صفحه عقيدتي

  • دو مظهر پارسائي و جهاد از فارس
  • عقل و خرد (5 )
  • *****
    دو مظهر پارسائي و جهاد از فارس




  • دكتر علي مرزبان راد
    آخرين قسمت
    اگر ايمان را به ثريا آويزند
    روزي رسول الله (ص ) اين آيه را تلاوت كرد : و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لايكونوا امثالكم ...23 يعني اگر شما عربها روي از اسلام برتابيد خداوند مردمي را جانشين شما نمايد كه از شما نيستند و چون شما رفتار نكنند! اصحاب پرسيدند يا رسول الله (ص ) اين مردم كيانند كه اگر ما به دين پشت كنيم خداوند آنان را جانشين ما نمايد رسول الله دست بر پشت سلمان نهاد كه پهلويش نشسته بود و گفت اين مرد و قوم اوست و افزود : به خدائي كه جانم در دست اوست اگر ايمان را به ثريا بياويزند سرانجام مردمي از فارس آن را دريابند24.
    خوي خوش سلمان 25
    « شيخ طوسي روايت كرده است كه مردي از امام صادق (ع ) پرسيد علت چيست كه شما از سلمان فارسي فراوان ياد ميكنيد امام در پاسخ گفت « من براي سه صفت برجسته اش او را تمجيد ميكنم : اول آن كه او خواست امام علي (ع ) را برخواست نفس خويش برتري ميداد. دوم آنكه بينوايان را دوست ميداشت و آنان را بر اغنيا ترجيح ميداد. سوم آنكه دانائي و دانايان را ارج مينهاد »
    ديگر مزيتهاي سلمان 26
    « راويان حديث نقل نموده اند كه رسول الله (ص ) گفت خداوند مرا فرمود به دوستي چهار تن و مرا خبر داد كه او هم آنان را دوست دارد. اصحاب پرسيدند يا رسول الله آن چهار تن كيانند گفت علي ابن ابي طالب ابوذر مقداد. سلمان ... »
    « هواداران علي 27 (ع ) چه در زمان خودش چه در اعصار بعدي كساني بودند كه اخلاق پاكي درك علم ادب و ايمان به حق از افق درك آنان ميتابيد و بشريت را نورافشاني ميكرد. در ميان آنان كسي پيدا نشد كه مشي كوركورانه ي داشته باشد يا تابع غوغا و جنجال روز باشد. آنان كه در جنگ بدر ملتزم ركاب رسول اكرم (ص ) بودند همگي از مهاجرين و انصار 313 نفر بودند و كساني كه از اين عده تا زمان جنگ صفين زنده مانده بودند 178 تن بودند كه تماما در اين جنگ علي را ياري كردند و 63 تن از آنان در اين نبرد شربت شهادت نوشيدند . چنانكه 800 تن از كساني كه در قضيه رضوان در زير درخت با پيامبر بيعت كرده بودند يعني همه آنها كه تا روز صفين زنده مانده بودند همه دوش بدوش در اين جنگ شركت جستند. همه اينان از پيشوايان اسلام و از طبقه با ايمان كشور بشمار مي آمدند. و اينانند افرادي كه طرز تفكر عمومي را بر اساس منطق و واقعيت پايه گذاري كردند و از خود ميراثي بر جاي نهادند كه اگر در مسير طبيعي به مورد اجري در مي آمد چيزي جز خير و صلاح و حق نبود. آري كساني همانند ابوذر غفاري سلمان فارسي عمار ياسر جابر انصاري محمدابن ابي بكر مالك الشتر عبدالله مسعود از نامورترين و با اخلاصترين اصحاب رسول الله (ص ) بودند كه پس از در گذشت رسول الله (ص ) به علي وفادار ماندند و از حقانيت او دفاع نمودند ـ رحمه الله عليهم ـ »
    نامه رسول الله به خويشان سلمان 28
    « اين نامه ي است از محمدابن عبدالله رسول خدا ـ بنا به خواهش سلمان فارسي ـ به برادر سلمان ... و ساير خويشان و اهل بيت و فرزندان و اولاد زادگان او هر كدام كه مسلمان شود.
    سلام بر شما باد خداوند جهان مرا فرموده است كه بگويم : لااله الا الله وحده لا شريك له ... و مردم را بخوانيم به خداي واحد همان خدائي كه آنها را خلق كرده است و هم او آنها را ميميراند و بار ديگر زنده ميكند و بازگشت همه به سوي اوست و هر چيز از ميان ميرود و هر كس ميميرد. كسي كه ايمان به خدا و رسول آورد در آخرت رستگار ميشود و كسي كه ايمان نياورد او را ترك ميكنم كه در دين اكراه نيست ... بر من وحي شده است كه بهشت بر سلمان شائقتر است از سلمان به بهشت . و او مورد اعتقاد من است و پرهيزگار و امين است و ناصح رسول الله و مومنين است و از خانواده ماست و در آخر نامه براي كساني كه به مندرجات اين نامه عمل كنند دعا كرد. و كسي را كه در صدد آزار آنان بر آيد نفرين كرد و كاتب اين دستور اميرالمومنين علي (ع ) بود كه در ماه رجب سال نهم هجري آن را نوشت و سلمان و ابوذر و عمار ياسر و بلال و مقداد و عده ي ديگر از مسلمانان به آن شهادت دادند . ابن شهر آشوب (متوفي 588 ـ ق ) ميگويد كه نامه مزبور تا امروز در دست اولادزادگان سلمان باقي است و اهالي كازرون طبق آن فرمان با آنها رفتار ميكنند ـ والله اعلم بالصواب ـ »
    از همين كتاب : پاسخ سلمان به خليفه دوم
    « خليفه ثاني عمرابن خطاب سلمان را والي مدائن كرد و چون سلمان شيعي مذهب و از پيروان و معتقدين اميرالمومنين (ع ) بود رد يا قبول اين حكومت را مشروط به دستور مولاي خود كرد... و بعد از آن كه اميرالمومنين او را رخصت داد. سلمان فرمان خليفه را پذيرفت و به مدائن رفت و بكار پرداخت ... پس از چندي خليفه نامه ي به او نوشت و اعتراضاتي كرد و او جواب تندي داد كه مجلسي ـ عليه الرحمه ـ آن را ترجمه كرده است و چون قسمتي از آن نامه نهايت عدالت و مردم داري و فكر بلند او را در خدمت به نوع و قناعت ميرساند عينا نقل ميكنيم :
    ذكر كرده بودي كه من حكومت خدا را ضعيف و سست كرده و نفس خود را خوار گردانيده ام و خود را خدمتكار مردم ساخته تا آن كه اهل مدائن نميدانند كه من امير ايشانم ! پس مرا به منزله پلي گردانيده اند كه بر من ميگذرند و بارهاي خود را بر دوش من ميگذارند! و نوشته بودي كه اين ها باعث سستي سلطنت خدا ميشود! پس بدان كه ذلت در اطاعت الهي محبوبتر است نزد من از عزت در معصيت خدا و تو خود ميداني كه رسول خدا ـ ص ـ تاليف دل هاي مردم مينمود و به ايشان نزديكي ميجست و مردم هم به سوي او تقرب ميجستند و نزديك او مي نشستند با جلالت نبوت او... تا اين كه گويا يكي از ايشان بود... و به تحقيق كه طعام ناگوار ميخورد و جامه هاي درشت ميپوشيد و همه مردمان نزد او از قريشي و غيرقريشي و سفيد و سياه در دين مساوي بودند و گواهي ميدهم كه از آن پيامبر شنيدم كه فرمود هر كه بعد از من بر هفت نفر مسلمان والي شود و در ميان ايشان عدالت نكند چون حق ـ تعالي ـ را ملاقات نمايد بر او غضبناك باشد. پس آرزو ميكنم اي عمر كه از امارات مدائن به سلامت برهم و چنان باشم كه تو گفتي از ذليل گردانيدن نفس خود و به خدمت گماشتنش به مصالح مسلمانان ...29
    در همين كتاب ما نحن فيه ص 181 آمده است كه گفته اند : پس از درگذشت سلمان معلوم شد تمام دارائي او پانزده دينار بيش ارزش نداشت »
    گذران زندگي
    « سلمان فارسي پس از رحلت رسول الله ـ ص ـ در شمار اصحاب ـ عليه السلام ـ و از مومنان به خلافت او درآمد و نزد اميرالمومنين ـ ع ـ منزلتي بزرگ داشت در خلافت عمرابن الخطاب به حكومت مدائن منسوب شد. گويند وقتي عطائي از بيت المال بدو ميرسيد آن را به صدقه ميداد و خود زنبيل ميبافت و از كسب دست خويش معيشت مينمود . وفاتش 35 يا 36 هجري است . بعد از خلافت علي ـ عليه السلام ـ از او خبري در دست نيست . قبر سلمان در مدائن نزديك بغداد است و به نام سلمان پاك شهرت دارد30 »
    سلمان فارسي را حرمت بيش بايست
    اين بود اندكي از بسيار دربزرگداشت آن رادمرد پرهيزگارـ رحمه الله عليه ـ از حق نبايد گذشت با آن كه سلمان مسلماني بود خودساخته كم يافت خوش ديندار خوش گفتار خوش كردار خوش فرجام ... ولي چنان كه شايسته اوست حقش ادا نشده است ! با آنكه بيش از بيست و پنج سال از استقرار نظام عدالت آئين جمهوري اسلامي در ايران ميگذرد هنوز پرده هاي ستبر فراموشي پرده هاي ستبر بي اعتنائي پرده هاي ستبر ناشناختگي همچون گذشته شخصيت سلمان را فرا گرفته اند!
    سلمان در بايگاني نسيان !
    در اين سال هاي اخير فراوان شنيده و ديده ايم كه جلسات و نشست هائي هزينه بار با نام اجنبي : كنفرانس و سمينار در اين شهر و آن ديار با ريخت و پاش بسيار! جهت شناخت موضوعات علمي اجتماعي سياسي و در بزرگداشت بزرگان و شاعران ملي بر پاگرديده اند ولي سلمان فارسي بيش و كم در بايگاني نسيان مانده است !
    شماري از شهرها خيابان ها دانشگاه ها مساجد مدارس ... با نام ناموران ايراني بحق نام گذاري شده اند.
    ولي سلمان بيش و كم در بايگاني نسيان مانده است !
    در كتب درسي و غيردرسي داستان و مطالب دلنشين در شناساندن رجال ايران زمين حقا به زبان قلم درآمده اند.
    ولي سلمان بيش و كم در بايگاني نسيان مانده است !
    اگر روزي اتفاقا مقامي مسوول را چشم براين نوشته افتد و پسندش آيد پيشنهاد ميكنيم در بزرگداشت اين نخستين مسلمان ايراني جلساتي با هزينه اندك خالي از تشريفات و تكلفات زائد ولي پربار و شكوه مند شايسته سلمان برپا سازند و صاحبان زبان و قلم قصور و تقصيرات گذشته را درباره وي جبران كنند. مهمتر آن كه از دولت مردان جمهوري اسلامي ايران خواسته شود كه ساده زيستن اجتناب از تجمل پرستي بي اعتنائي به منصب و مقام در جمع مردم بودن پرهيز از ريخت و پاش بيت المال پرهيز از تكبر و خودپسندي تنفر از متملقان جاه طلب ... كوتاه سخن : تقواي الهي را از دويار اميرمومنان ـ عليه السلام ـ : شهيد دستغيب و سلمان فارسي فرا گيرند و عمل كنند تا محبوب خدا و خلق شوند.
    تمسك به دو امر گرانمايه
    هر نعمت و كرامت كه آفريدگار يكتا به سلمان فارسي و شهيد دستغيب بخشيده به پاس خدماتشان به قرآن و عترت بوده است . همان دو امر گرانمايه كه رسول الله ـ ص ـ امت خود را فرموده كه بدان ها تمسك جويند تا گمراه نشوند31. از كساني كه معتقدند عزت و مقام سلمان و شهيد دستغيب نيز پيروزي انقلاب جهان نورد اسلامي عزت و سرفرازي ايران امروزي ... همه با خواست خالق منان و از گرايش خالصانه سلمان و شهيد دستغيب و هموطنانشان به قرآن و عترت بوده است به ويژه از آنان كه داراي مقام برترند و طبعا مسئوليت سنگينتر بردوش دارند جدا ميخواهيم كه با تصويب و به اجري درآوردن صوابنامه ي مسلمان پسند قرآن گران قدر را از مجهول القدري درآورند و آموزش آن را در تمام رشته هاي درسي از دوره راهنمائي تا پايان تحصيلات دانشگاهي رسمي و الزامي و همگاني نمايند. بديهي است كه اقليت هاي محترم ديني ملزم به آموزش قرآن نيستند بلكه مختارند. چنانكه در بخشي از اول آيه 257 از سوره البقره ميخوانيم : لااكراه في الدين ... يعني در گزينش آئين هيچ اكراهي و اجباري نيست ... البته آياتي از قرآن هم رسيدن به قرب الهي كه برترين درجات آدمي است تنها صراط مستقيم اسلام را ترسيم و تعيين نموده است . از جمله بخشي از اول سوره آل عمران : ان الذين عندالله الاسلام ... : هر آينه دين پذيرفتني در پيشگاه خدا اسلام است ...
    وصلي الله علي محمد و آله المعصومين
    پي نوشت ها :
    23 ـ سوره محمد آيه .39 24 ـ تفسير ابوالفتوح رازي جلد 9 ص 136 تهران 1335 ش . تفسير مجمع البيان جلد 5 ص 108 تهران 1339 ش . تفسير الصافي جلد 5 ص 32 لبنان بيروت 1402 ق . تفسير الميزان ترجمه فارسي جلد 36 ص 85 تهران 1359 ش . تفسير نمونه جلد 21 ص 498 تهران 1364 ش . 25 ـ نقل از كتاب دانشمندان و سخن سرايان فارس تاليف محمدحسين ركن زاده ص .186 26 ـ نقل از كتاب شب هاي پيشاور تاليف سلطان الواعظين شيرازي ص .161 27 ـ نوشته سليمان كتاني ترجمه سيدجواد هشترودي از انتشارات محمدي تهران . 28 ـ دانشمندان و سخن سرايان فارسي ص .183 29 ـ همين كتاب ص .185 30 ـ لغتنامه دهخدا سلمان فارسي 31 ـ ترجمه الغدير جلد اول ص 2 ترجمه سيدمحمدتقي واحدي تهران 1340 ش .
    هر نعمت و كرامت كه آفريدگار يكتا به سلمان فارسي و شهيد دستغيب بخشيده به پاس خدماتشان به « قرآن » و « عترت » بوده است همان دو گوهر گرانبهايي كه پيامبر اكرم (ص ) از امت خود خواست كه به آنها تمسك جويند تا گمراه نشوند.
    هواداران حضرت علي (ع ) چه در دوران زندگي امام (ع ) و چه در اعصار بعد كساني بودند كه اخلاق پاكي علم ادب و ايمان به حق از افق درك آنان مي تابيد و بشريت را نورافشاني مي كرد.

  • *****
    عقل و خرد (5 )


  • 21 ـ العاقل من و عظته التجارب .
    خردمند كسي است كه تجربه ها او را پند دهد.
    22 ـ العقل حفظ التجارب .
    خردمندي به نگهداري تجربه هاست .
    23 ـ قيل (ع ) : فمن العاقل قال (ع ) : من رفض الباطل .
    از امام (ع ) سئوال شد : خردمند كيست فرمود : كسي كه باطل را (از خود) براند.
    24 ـ لا مرض اضني من قله العقل .
    هيچ مرضي سست كننده تر از كم خردي نيست .
    25 ـ ظن العاقل كهانه .
    گمان خردمند آينده نگري است .
    26 ـ الادب صوره العقل فحسن عقلك كيف شئت .
    ادب داشتن صورت عقل است پس هر چه خواهي عقلت را زيبا گردان .
    27 ـ الشرف بالعقل و الادب لا بالاصل و النسب .
    شرافت و بزرگي به عقل و ادب است نه به اصل و نسب .
    28 ـ لا عده انفع من العقل و لا عدو اضر من الجهل .
    هيچ ياوري سودمندتر از خرد و هيچ دشمني زيان بارتر از جهل نيست .
    29 ـ زينه الرجل عقله .
    زينت مرد خردمندي اوست .
    30 ـ من صحب جاهلا نقص من عقله .
    هر كه همنشين نادان شود از عقلش كاسته گردد.
    31 ـ التثبت راس العقل و الحده راس الحمق .
    تثبيت و پابرجايي (در امور) در راس عقل و سبكي از خشم در راس حماقت است .
    32 ـ غضب الجاهل في قوله و غضب العاقل في فعله .
    خشم نادان در گفتار و خشم خردمند در كردارش نمايان است .
    33 ـ القول مواهب و الاداب مكاسب .
    خردمنديها موهبتهاي الهي اند و آداب و رفتار پسنديده آموختني و اكتسابي است .
    34 ـ فساد الاخلاق معاشره السفها و صلاح الاخلاق معاشره العقلا.
    اخلاق فاسد در معاشرت با سفيهان و اخلاق خوب در معاشرت با خردمندان است .
    35 ـ من ترك الاستماع من ذوي العقول مات عقله .
    كسي كه از شنيدن (نصايح ) خردمندان خودداري كند عقلش بميرد.
    36 ـ من جانب هواه صح عقله .
    كسي كه از هواي نفس فاصله گيرد عقلش صحيح و سالم است .
    (جلوه هاي حكمت گزيده موضوعي سخنان اميرمومنان عليه السلام )