
جهان بيش از هر زمان ديگر از سياست ها و اعمال هيات
حاكمه آمريكا در تعجب و شگفتي است . چرا كه در ساده ترين
شكل آن نيز سياست هاي ايالات متحده
دنيا را با چالش هاي
فراواني روبرو نموده كه ادامه آن روزهاي تيره و تاري را براي
آينده ترسيم مي نمايد. دور نمايي كه از هم اكنون نتايج آن در
بروز ناامني
تروريسم كور
حمله به كشورهاي عضو سازمان
ملل
تهديد ملل متمدن
فقر و جنايت و بي نظمي روزافزوني
كه در دو كشور افغانستان و عراق شاهد آن هستيم آشكار
گرديده است .
جهانيان كه پس از طي يكي دو جنگ در مقياس جهاني در
ميان دول اروپايي و گذار از دوران جنگ گرم و سرد با تخريب
ديوارهاي تسخير ناپذير كمونيسم براساس پيش بيني هاي
دانشمندان بنام علم سياست
قرن 21 را پايان همه ناكامي هاي
بشر ونويد بخش فردايي بهتر در پرتو نظم و عدالت جهاني
مي دانستند
كم كم شاهد بروز وقايع و حوادثي هستند كه بايد
آنرا توحش مدرن و بربريت نويني دانست كه متاسفانه باز هم
يكي دو كشور غربي سردمدار آن هستند.
نظريه نظم نوين جهاني ـ پروژه دهكده جهاني ـ ادعاي
جهاني سازي و... مواردي بود كه خيلي زود با تغيير و تحولات
در صحنه سياست داخلي آمريكا با روي كار آمدن خانواده
بوش
همگي رنگ باختند. زيرا گاه شمار حوادث كنوني جهان
دقيقا از زماني شروع شد كه جرج بوش اول پس از پايان دوران
رياست جمهوري سلف خود
ريگان در آمريكا روي كار آمد و
سياست هاي نامعقول او كه تا به امروز در دوران بوش پسر با
افراطي ترين وجه ممكن ادامه يافته موجب بروز دو جنگ
وحشتناك در منطقه خليج فارس گرديده است .
اين رويكرد غير منتظره و نامعقول كه برخلاف نظم و
امنيت جهاني در حال ادامه دادن مي باشد براي خيلي از
انديشمندان جاي سئوال است و خيلي از اذهان را به خود
مشغول نموده
كه چگونه شد كه ابتداي قرن بيستم برخلاف
سير تاريخي و خواست جهاني اينگونه درگير آشوب و
اختلافات و جنگ هاي خانمانسوز گرديد بايد گفت اين
موقعيت كه در آغاز اين قرن عليرغم پيش بيني هاي اوليه به
ياس مبدل و در نهايت نيز به وضعيت بحراني و جنايت آميز
فعلي گراييد
بيش از همه مديون همگرايي و به هم پيوستن
تفكرات افراطي صهيونيست ها در دو اردوگاه مسيحيت و يهود
و روي كار آمدن افراطي ترين دولتمردان اين تفكر در آمريكا و
اسرائيل است . تفكري كه سالها از بوجود آمدن نسخه هاي
اوليه فكري آن در اروپا و سپس آمريكا گذشته بود
فقط بهانه و
حادثه اي مي خواست تا اين پروژه را عملياتي نمايد. همان
چيزي كه از بخت بد
بوقوع پيوست و 11 سپتامبر بوجود آمد
و بهانه طلايي براي شاگردان برجسته لئواشتراوس و فعال
شدن گروه 7 نفره محافظه كاران جديد در آمريكا را فراهم
نمود.
ريشه هاي اين مكتب افراطي كه شالوده هاي فكري و عملي
تيم جديد گردانندگان كاخ سفيد بر آن بنا شده است همان
جرياني بود كه در دهه 70 قرن گذشته در آمريكا در حال تولد
بود. بنيانگذار اصلي اين نحله فكري يعني لئواشتراوس به
همراه يهوديان فراري از ظلم و جور اروپاي هيتلري قرن بيستم
چونان هاناارنت
هربرت ماركوزه و... پس از حضور در آمريكا
در پرتو محيط امن آنروز آمريكا با فراغ بال به تبيين و تعيين
انگاره هاي فكري جرياني پرداختند كه نمود و ظهور آن امروز
به صورت مشخص در قالب تئوري هاي جنگ طلبانه و اعمال
نئومحافظه كاران آمريكايي عينيت يافته است .
اين مكتب كه براساس افراطي گري قومي و بنيادگرايي
مذهبي آن هم براساس انگاره آرماگدون تحت تاثير مستقيم
مذهب يهود همه چيز جهان را بر پايه خوب و بد به خير و شر
تقسيم مي نمايد
ضمن تحقير نسبيت گرايي و بر تافتن از
جريان هاي روشنفكري گذشته غرب
بدنبال بزير كشيدن
تمامي نظام هاي سنتي و حتي نوگراي كنوني و خلق جهاني
برپايه اصول نظام نوين و نوعي دموكراسي يك جانبه گرايانه و
كاملا نژاد پرستانه و مورد ادعاي صهيونيسم جهاني مي باشد.
محورهاي عمده اي كه « در كتاب در باب استبداد »
لئواشتراوس آمده همچنين نظريات جديد ارائه شده از سوي
شاگردان كنوني او در حلقه درس دانشگاه شيكاگو مثل فوكوياما
و ياران عملگراي آنها در موسسه آمريكن اينتر پرايز بر اين
نقطه هاي اساسي استوار است كه « اصولا نظم كنوني جهان
نيازمند يك نظم نوين به سبك آمريكايي است
نظامات كنوني
خاورميانه در دموكراسي كنوني بايد تغيير يابند و ايالات
متحده بواسطه قدرت
اخلاق و تمدن موجود
بايد طلايه دار
اين حركت جهاني باشد و مخالفان اروپايي آمريكا نيز در اين
رابطه يا گول خورده اند و يا تجاوزگراني خطرناك هستند كه
بايد با آنها نيز مقابله كرد. »
اين افكار كه سالها پيش از سوي استراوس ارائه شده و از
سوي برخي شاگردان و طرفداران اين شخص در دانشگاههاي
آمريكا و از سوي برخي سياستمداران جوان حزب
جمهوري خواه ره گيري مي شد
منتظر پيدا شدن يك موقعيت
مناسب براي اعمال آن در صحنه بين الملل بود كه با روي
كارآمدن جرج بوش و وقوع حادثه 11 سپتامبر و موج
تروريسمي كه آمريكا و اسرائيل بيش از ديگران به دنبال آن
بودند مجال ظهور يافت و عملا آمريكا را با ادعاي توسعه طلبي
نظامي به بهانه مقابله با تروريسم و تقسيم جهان به خير و شر
و ارائه نظريه محور شرارت با متهم كردن كشورهايي نظير كره
شمالي
عراق و ايران در آن و ارائه و اجراي دكترين جديد
غرب تحت عنوان « حمله پيش دستانه » روبرو نمود.
تشكيل تيم جديد نئومحافظه كاران و روي كار آمدن برخي
از افراطي ترين اين افراد از 3 حوزه سياست
اقتصاد و
نظامي گري و برگزيده شدن مشهورترين نمايندگان اين جريان
در اطراف رئيس جمهوري كه خود از انديشه و تفكر روشن و
مستقلي در رابطه با تحولات جهاني و سياست هاي آينده آن
برخوردار نبوده
نظير پل ولفوويتز
كاندوليزارايس
ديك
چني
دونالد را مسفلد
ريچاردپرل و بدنبال آن ارائه
پروژه « قرن جديد » براي آمريكا و استراتژي جنگ طلبانه و
سلطه جويانه جديد به خوبي پرده از اهداف خطرناكي كه
خوشبختانه به همين زودي برخي از مهمترين محورهاي آن
عملا با شكست مواجه گرديده است بر ميدارد.
جنايت هاي بي شمار آمريكايي ها در طول 2 سال گذشته در
حمله به افغانستان و عراق و نقض حقوق بشر و نابودي تمامي
زير ساخت ها و امكانات مادي و معنوي اين 2 كشور با سابقه و
تاريخي و تهديداتي كه متوجه خاورميانه گرديده از پيامدهاي
وحشتناكي است كه البته برخي از تبعات آن كه موجب بيداري
گسترده افكار عمومي در خود آمريكا و اروپا نيز گرديده از هم
اكنون آشكار است . چنانچه از بوس پدر و شخصيت هاي
بانفوذي مثل هنري كيسينجر
بيل كلينتون
وسلي كلارك و
مادلين آلبرايت گرفته تا سياستمداران برجسته و پرنفوذ
ديگري در مجموعه دولتمردان اروپايي و آسيايي كه افراد
زيادي را به ايستادگي و مخالفت در برابر جنگ طلبي هاي اين
گروه برانگيخته است چرا كه بخشي از پيامدهاي سياست هاي
اخير آمريكا متوجه خود جهان غرب است و بقول هنري
كيسينجر « تاكيد بيش از حد محافظه كاران بر عملكرد يك
جانبه گرا
هژموني آمريكا را به تمام آمريكا و « پان آمريكن » در
نظام بين الملل
ديگر قدرت هاي ميان پايه جهاني را به هم
نزديك تر مي كند. »
و اين پيش بيني درستي است كه امروزه علاوه بر نظام هاي
ميان پايه
نظام هاي بلند پايه اي چون اروپا را عملا در برابر
هژموني آمريكا قرار داده و همراهي برخي از آنان چون انگليس
در حمله به عراق هم بيش از هر چيز دولتمردان آن را دچار
چالشي عميق در برابر مردم خود نموده است . چنانچه بلر
متحد اصلي بوش را اين روزها براي در امان ماندن از افكار
عمومي و فرار از استعفا مجبور به فاصله گيري بيشتر از
سياست هاي بوش نموده است .
به خوبي روشن است كه در اين شرايط يك عزم جهاني و
ضروري تر منطقه اي براي ايستادگي در برابر تهديدات
خطرناك پيش روي جهان و خاورميانه در مقابله
توسعه طلبي هاي بيشتر آمريكا لازم است تا اين اهداف سو را
بيش از پيش خنثي سازد.چرا كه هدف كلان آمريكايي ها اين بار
فداكردن تمام منطقه براي تشكيل اسرائيل بزرگ در قلب منطقه
استراتژيك خاورميانه جديد براي تامين دراز مدت منافع
صهيونيسم جهاني مي باشد. بعد از اين اوضاع سياست آمريكا
در قبال عراق و ايران هم مشخص است . چرا كه آمريكائي ها
بدنبال ساختن عراقي جديد در خاورميانه جديد هستند
عراقي متحد ايالات متحده و اسرائيل با دولتي سكولارو
الگوهاي غربي براي تحت تاثير قرار دادن دولت هاي مسلمان و
بيش از همه دولت شيعي و مستقل ايران . كه البته شكست هاي
پي در پي سياست هاي آمريكا
و كشته شدن روز افزون
نيروهاي مستقر در سرزمينهاي اشتغال شده و مخالفت هاي
خونين ملت عراق در اين روزها
مهر پاياني بر آن است و
آمريكايي ها نخواهد توانست با همه دخالت ها و لشكركشي هاي
خود نقشه جديد منطقه خاورميانه را آنگونه كه صهيونيست ها
مي خواهند ترسيم نمايد. در اينجا توطئه ها و تزويرهاي آينده
آمريكا كه بيش از همه در جملات پل و لفوويتز قائم مقام
جنگ طلب وزارت دفاع آمريكا در دانشگاه جورج تاون نهفته
براي برخي افرادي كه اين روزها خواسته يا ناخواسته با
سخنان نامعقول خود بلندگوي بيگانگان شده اند قابل توجه و
عبرت است كه گفته « ما بايد هر آنچه مي توانيم براي حمايت از
واحدهاي معقول انجام دهيم و به جراتشان در ابراز نظر ياري
رسانيم اين يكي از مهمترين دلايلي است كه اين قدر براي ما
مهم است كه در عراق موفق شويم بلكه به صلح اسرائيل و
فلسطينيان دست بيابيم . »
حبيب الله فتاحي اردكاني
اميدهائي كه براي نيل به صلح در عرصه
بين المللي در ابتداي قرن 21 ميلادي به
ياس مبدل گرديده مديون همگرائي
تفكرات افراطي صهيونيستها در اردوگاه
مسيحيت و يهوديت و روي كار آمدن
افراطي ترين دولتمردان اين تفكر در
آمريكا و اسرائيل است
واشنگتن به دنبال ساختن عراقي متحد
اسرائيل و آمريكا
با دولتي سكولار و
الگوئي غربي براي تحت تاثير قرار دادن
دولتهاي مجاور اين كشور است ولي مقاومت
خونين ملت عراق مهر پاياني بر اين تفكر
زده است

|