گفتگوي اختصاصي روزنامه جمهوري اسلامي با آقاي سعيد
ابوطالب (مستندساز)
قسمت پاياني
ثسيدمحمود جوادي
اشاره :
در قسمت اول مصاحبه با آقاي سعيد ابوطالب مطالبي
پيرامون علل دستگيري ايشان و همكارشان توسط نيروهاي
آمريكايي و برخورد چندگانه مطبوعات داخلي با اين قضيه
خوانديم . اينك در قسمت پاياني اين گفتگو توجه شما را به
مسائلي از قبيل برخورد غيرانساني آمريكايي ها
پيگيري مساله
حقوقي اين قضيه و... جلب مي نمائيم .
آيا در دوران اسارت شما را به خارج از عراق بردند
خير. اين حرفها شايعه بود. البته آمريكايي ها گاهي وقتها
مي گفتند ما شما را به « گوانتانامو » يا « نيوجرسي » خواهيم برد.
اين تهديد جدي بود يا براي تضعيف روحيه شما اين حرف ها
را مي زدند
آن جوري كه آنها مي گفتند من حرفشان را باور كرده بودم
آنها مي گفتند كه 20 سال زنداني براي تو بريديم
تو ميري آنجا
اين را افسري به نام « كيوين » كه از ما بازجويي مي كرد گفت . او
مي گفت اين به دليل ورود غيرقانوني شما به اين كشور
است .
خيلي جالب است او مي گويد تو غيرقانوني وارد اين كشور
شده اي در حالي كه من يك خبرنگار
فيلمساز و روزنامه نگار
هستم اما او كه يك اشغالگر است و بدون هيچ مجوز قانوني وارد
عراق شده است و آنجا را اشغال كرده است . حالا او دارد به من
مي گويد تو غيرقانوني وارد عراق شده اي . و غيرقانوني داري
فيلم مي سازي . جرم تو همين است و تو را مي بريم « نيوجرسي »
20 سال آنجا بماني و من حرفهاي او را باور كرده بودم . او كه
مي دانست من بچه كوچك دارم گفت من فكر نمي كنم كه ديگر
بچه هايت را ببيني .
وقتي او اين حرفها را مي زد فكر مي كردي روزي آزاد شوي
نه . اصلا فكر نمي كردم . چون آنها در ده روز اول سعي كردند
اميد به زندگي را از ما بگيرند. كاري كرده بودند كه من فكر كنم
ديگر هيچوقت ايران را نخواهم ديد. با اين حرف ها تمام تصاوير
ايران از ذهنم پاك شده بود.
آن لحظه دلت براي چه كسي بيش از همه تنگ شد
وقتي گفت مي بريمت « نيوجرسي » اشك توي چشمم جمع
شد. بعد گفت ترسيدي گفتم نه . اين اتفاق يكي از مواردي است
كه ممكن است براي هر فيلمساز ديگري بيفتد. دلم براي بچه
كوچكم تنگ شده . براي مرتضي و مجتبي .
اين را به زبان آوردي
بله
گفتي
بله
گفتم . و او هم اسم بچه كوچك من بلد بود. در واقع همه
بازجوهاي آمريكايي اسم دو تا بچه هاي مرا بلد بودند.
اين حرف ها را كه به شما مي زدند با تمسخر و خنده
بود
... آنها بدشان نمي آمد من دلگير شوم و روحيه ام را از دست
بدهم چون اين به روال بازجويي آنها كمك مي كرد. ولي واقعا
باور كرده بودم . وقتي ما را آوردند فرودگاه بغداد باور كرده بودم
كه دارند ما را مي برند. آنجا ما را در حالت انتظار نگه داشتند تا
باور كنيم قرار است به « نيوجرسي » برويم ولي در طول مدت
اسارت اصلا از عراق خارج نشديم .
شايع شده بود كه مي خواستند شما را دو ماه بعد از اسارت آزاد
كنند ولي وضعيت بد جسماني تان در آن موقع مي توانست رفتار
غيرانساني آنها را بر ملا كند به همين دليل آزاديتان به تاخير
افتاد. نظر شما چيست
روزهاي اول كه ما را به مدت 10 روز شكنجه كردند چنان
دچار آسيب ديدگي جسمي و روحي شده بودم كه مرا روانه
درمانگاه كردند. وقتي در آنجا بي هوش شدم
مرا به بيمارستان
فرودگاه منتقل كردند تا مرا مداوا كنند. آنجا خودم دريافتم كه
زمان اسارت طولاني خواهد شد چرا كه عوارض شكنجه بر
صورت و بدنم كاملا معلوم بود و تا مداوا كامل نشود مرا آزاد
نخواهند كرد. حتي براي اينكه برخورد غيرانساني آنها را
فراموش كنم
به من دلجويي مي دادند و مي گفتند اشتباه شده
است . و از اينكه در دست تفنگداران آمريكايي افتاديد متاسفيم .
اينها را خود نيروهاي آمريكايي به من مي گفتند. حتي شخصي كه
از من توي بغداد بازجويي مي كرد به من گفت كه تفنگداران
آمريكايي حيوانند و چيزي نمي فهمند. آنها چيزي جز كشتن و
شكنجه كردن بلد نيستند. خلاصه مدام از من دلجويي مي كردند
تا مسئله را فراموش كنيم .
آيا واقعا اين تضادها و اختلاف عقيده ها در ميان ارتش
آمريكا وجود داشت يا اينكه منظوري در كار بود
معلوم نبود راست مي گويند يا دروغ
ولي خانمي به نام
« دنيا » در آنجا بود كه او از اسراي غيرعراقي بازجويي مي كرد
مي گفت اين تفنگدارها حيوانند و چيزي نمي فهمند. در اردوگاه
ام القصر وقتي رئيس اردوگاه به نام خانم « ميجر گرتي » فهميد كه
ما دست تفنگدارهاي آمريكايي بوديم . گفت من براي شما
متاسفم كه دست آنها افتاده بوديد.
چقدر در جريان اخبار ايران و عراق قرار داشتيد و آيا
امكانات قابل ذكري در اختيار شما بود
ببنييد
وقتي مي گويند اردوگاه يعني اسكان موقت . اما زندان
يعني جايي كه تابع قوانين زندان است . يعني سقف
ديوار
حمام
سيستم بهداشتي و... داشته باشد. اما ما در اين مدت
چهارماه همه اش زير چادر بوديم . آنجا هيچ امكاناتي كه شما
تصورش را بكنيد وجود نداشت . نه آب
نه برق
نه حمام
نه
سرويس بهداشتي و نه غذاي درست و حسابي .
شبها در ام القصر هوا به قدري سرد مي شد كه ما
نمي توانستيم بخوابيم . من مجبور مي شدم قدم بزنم تا بدنم گرم
شود و نزديك طلوع آفتاب وقتي سرماي هوا كمتر مي شد
مي خوابيدم . وقتي اين همه كمبود امكانات وجود داشت
تصور
اينكه راديو و يا تلويزيون در اختيار ما باشد
تصور خنده داري
مي تواند باشد. من نمي دانم اينها چگونه مي خواهند اسارت ما را
در اين چادرها آن هم به مدت چهارماه توجيه كنند.
در « بغداد » كه بوديم كم و بيش در جريان اخبار قرار
مي گرفتيم اما روزهاي آخر در « ام القصر » يك راديو در اختيار
داشتيم . در مدت چهارماه من فقط يك هفته راديو در اختيار
داشتم . حتي نمي دانستم آيا خانواده ام اطلاع دارد كه من اسير
شده ام يا خير.
شما كي با خبر شديد كه ايران از ماجراي اسارتتان مطلع شده
است
حدود يك ماه بعد از اسارت
يعني زماني كه نماينده صليب
سرخ به اردوگاه آمد و از ما ديدار كرد. او گفت من تصوير شما و
همكارتان را در شبكه هاي تلويزيوني ديدم و شنيدم كه دولت
ايران پيگير مساله آزادي شما است . آنجا من متوجه شدم كه
ايران از ماجراي اسارت ما اطلاع دارد. و در آن روز برگي توسط
صليب سرخ به آدرس منزل ما در ايران ارسال شد كه دال بر زنده
بودن ما بود.
آيا تصور مي كرديد خانواده شما تا اين اندازه با كمك مسئولين
جمهوري اسلامي ايران براي آزادي شما تلاش
كنند
راستش را بخواهي من در آنجا اصلا به اين مساله فكر
نمي كردم . به جهت اينكه هيچ اميدي براي آزادي خود نداشتم .
اين فكر تا روز آخر هم همراه من بود ولي حالا كه برگشتم متوجه
شدم كه خانواده هاي ما چقدر پيگيري كردند و چقدر صدا و
سيما در آزادي ما نقش داشته است .
روزي كه دستگير شديد تصور نكرديد سرنوشتي شبيه
ديپلماتهاي ايراني در بيروت در انتظارتان باشد
راستش
تمام فكر ما در ماه اول همين بود. چونكه آنها ما را
دستگير نكرده بودند بلكه ربوده بودند. چرا كه دستگيري
مرحله اي است كه بعد از يكسري شرايط انجام مي شود. يعني
بايد اتهامي وارد شود و شما مرتكب جرمي شده باشيد و نسبت
به اين جرم مطلع باشيد و پس از ابلاغ و اخطار شما را دستگير
مي كنند. اما در هنگام فيلمبرداري بيايند دوربين را بگيرند
دستانمان را از پشت ببندند و چشمان ما را نيز ببندند و ما را به
جاي نامعلومي ببرند كه نه ما و نه كس ديگري از جايي كه
مي برند هيچ اطلاعي ندارد
اين اسمش دستگيري نيست بلكه به
تمام معنا آدم ربايي است .
لذا وقتي ما را ربودند ذهن ما ناخودآگاه به سمت سرنوشت
آن چهار بزرگوار رفت . كه متاسفانه پيگيري سرنوشت آنها در
كشمكش هاي سياسي گم شد و كسي از سرنوشت آنها هيچ اطلاع
دقيقي ندارد.
به نظر شما اگر اراده قوي پشت قضيه پيگيري سرنوشت
ديپلماتهاي ما در بيروت بود آنها تا به امروز آزاد شده
بودند
بله . چرا كه چنين چيزي براي من و همكارم اتفاق افتاد.
گرچه كمي دير و كند مرحله پيگيري به جريان افتاد اما به هر حال
نتيجه داد. يعني بعد از يك ماه سيستم ديپلماسي ما به طور جدي
پيگير اين مساله بود و بدون دادن هيچ امتيازي به آمريكا موفق به
آزاد كردن ما شد. لذا اگر اين حجم تلاش ديپلماسي در آن سالها
انجام مي شد ممكن بود ديپلماتهاي ما آزاد شوند. من اين را به
حساب يك غفلت مي گذارم .
ممكن نيست اين نتيجه ضعف رسانه اي ما در آن زمان باشد
البته بايد اذعان كرد كه شرايط آن روزها با امروز فرق
مي كرد. ما در آن زمان رسانه ملي مان به اين وسعت عمل نمي كرد.
و نبايد هم به آن سيستم اشكال گرفت
اما بايد از آن تجربه درس
بگيريم و از ماجرايي كه براي ما اتفاق افتاد... يعني اگر اين اتفاق
براي هر يك از اتباع ما بيفتد حالا مي خواهد خبرنگار
فيلمساز
تاجر
بازرگان و... باشد و دست هر كشور بيگانه اي مخصوصا
كشور مهاجمي مثل آمريكا افتاد تمام تلاشها بايد براي آزادي او
بكار گرفته شود. چون هر فردي كه از بدنه كشور خارج مي شود
اگر دچار اين مشكل شود بايد سعي كرد كه اين عضو به اين بدنه
برگردانده شود و اين يك پيروزي سياسي براي يك كشور
محسوب مي شود.
پيگيري حقوقي مساله دستگيري تان در چه مرحله اي قرار
دارد آيا نتيجه اي در اين زمينه خواهيد گرفت يا خير و چگونه
ممكن است زيانهاي مادي
جسمي و روحي شما جبران شود
بلافاصله پس از آزادي
يعني وقتي به ايران آمدم با چند
وكيل آشنا به مسائل حقوقي بين المللي در مورد چگونگي
پيگيري حقوقي اين مسئله مشورت كردم . آنها گفتند شما
نمي تواني در يك محكمه بين المللي آمريكا را پاي ميز محاكمه
بكشانيد و چنين چيزي امكان ندارد چرا كه آمريكا بعضي از
قراردادهاي بين المللي در اين زمينه را امضا نكرده است . اما اين
امكان وجود دارد كه عليه ارتش آمريكا شكايت كني آن هم با
اقامه دعوا در يكي از محاكم داخلي آمريكا و حتما به نتيجه
خواهيد رسيد.
منظورتان اين است كه شما بايد يك وكيل آمريكايي در آمريكا
براي پيگيري حقوقي خود از يكي از محاكم آمريكايي استخدام
كنيد
بله
كارشناسان مي گفتند چون ورود شما به عراق كاملا
قانوني بوده است و كار شما هيچ جنبه غيرقانوني نداشته است و
نيروهاي آمريكايي به صورت غيرقانوني شما را دستگير و به
مدت چهار ما در وضعيت بسيار بد نگهداري كردند. قطعا نتيجه
دادگاه به نفع شما خواهد بود چرا كه آنها هم از نظر روحي
جسمي
انساني و خانوادگي به شما صدمه وارد كردند و هم به
پروژه فيلمسازي شما
يعني از دو بعد مادي و معنوي به شما
زيان رساندند و در آخر نتوانستند رفتار غيرانساني خود را به
شكل قانوني توجيه كنند. لذا اين مسئله كاملا قابل پيگيري
است .
البته بايد اين نكته را هم عرض كنم كه اين شكايت بايد كاملا
جنبه شخصي داشته باشد
يعني من
آقاي سهيل كريمي و
مترجممان به صورت شخصي مي توانيم در آمريكا عليه ارتش
آمريكا شكايت كنيم
در غير اينصورت يعني اگر دولت ايران
بخواهد از دولت آمريكا در سطح بين المللي شكايت كند هيچ
نتيجه اي در بر نخواهد داشت .
نكته اي كه در اين زمينه وجود دارد و آن اين است كه با
توجه به روشن بودن سرانجام اين شكايت بايد هزينه سنگين
پيگيري حقوقي اش را بپذيريم و اين هزينه در توان من نيست اما
يقين داريم كه خسارتي كه مي توان از آمريكايي ها گرفت چندين
برابر خواهد بود. البته مهمتر از بعد مادي اين قضيه محكوميت
ارتش آمريكا در اين پرونده اصلي ترين و بارزترين هدف
خواهدبود.
حالا كه شما آزاد شديد وبعد از تحمل چهارماه شرايط بد
اسارت و اعتراف بازجوهاي آمريكايي به اشتباه در زمينه
دستگيري تان
آيا نبايد دولت آمريكا به طور رسمي از ايران
عذرخواهي كند
بله همينطور است . شما تصور كنيد اگر اين اتفاق در ايران
براي دو خبرنگار آمريكايي مي افتاد
آيا آنها دولت ما را براي
عذرخواهي رسمي تحت فشار قرار نمي دادند پس آنها چرا
نبايد عذرخواهي كنند
ما اگر يك قراردادي با آمريكايي ها در جهت رعايت حقوق
خبرنگاران و فيلمسازان امضا مي كرديم و آنها بعد از امضاي اين
قرارداد چنين برخوردي با ما مي كردند
اين حق براي ايران
محفوظ بود كه مقابله به مثل كند. ولي چنين قراردادي وجود
ندارد. حالا كه نيست
حداقل كاري كه آمريكايي ها مي توانند
بكنند عذرخواهي است . اين عذرخواهي نه فقط از من بايد باشد
بلكه از طرف ارتش آمريكا توسط دولت آمريكا از ملت و دولت
ايران آن هم به خاطر اشتباهي كه خودشان به آن اذعان مي كنند.
ممكن است عذرخواهي رسمي براي آمريكا گران تمام شود و
حالا سعي دارد براي گريز از عذرخواهي رسمي با گفتن ما اشتباه
كرديم (آن هم به صورت غيررسمي ) اكتفا كند.
بله
ممكن است بخواهند تمام اين بلاهايي كه به سر ما
آوردند به گردن يك سرباز بيندازند و خودشان را از اين ماجرا
كنار بكشند.
شما و آقاي كريمي همراه با مترجم و راننده محلي دستگير
شديد. سرنوشت راننده و مترجم چه شد آيا از اسارت يا
آزادي آن دو خبر داريد
طبق آخرين اطلاعي كه پيدا كردم
الحمدلله آن دو آزاد
شدند.
از ديدارتان با رهبر معظم انقلاب بگوئيد.
من در زمان اسارت فكر نمي كردم آزاد شوم
و بعد كه آزاد
شدم فكر نمي كردم آقا ما را به حضور بپذيرند. اين آرزوي ديرينه
ما بود كه به دستبوسي ايشان برويم و اگر قرار است اين چهار ماه
رنج
مرارت و اسارت پاداشش اين باشد
مي ارزد. باور كنيد اگر
به ما مي گفتند شما ماموريت داريد به عراق برويد و اگر اسير
شديد بعد از آزاديتان به ديدار مقام ولايت خواهيد رفت
من با
اين علم به عراق مي رفتم و حاضر بودم بيش از اين هم تحمل
رنج اسارت بكشم
واقعا مي ارزد.
از اينكه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد. متشكرم .
من هم متشكرم .
بعضي از كارشناسان داخلي مسائل حقوقي
بين الملل تنها راه حل پيگيري حقوقي اسارت را اقامه
دعوا عليه ارتش آمريكا در يكي از محاكم آمريكا
مي دانند. آنها معتقدند چون آمريكا به ما در دو بعد
مادي و معنوي زيان رساندند و نتوانستند رفتارشان
را به شكل قانوني توجيه كنند
اين شكايت قطعا به
نتيجه خواهد رسيد
اگر حجم تلاش ديپلماسي كه براي آزادسازي ما
شد به همان اندازه براي ديپلمات هاي ربوده شده ما
در بيروت مي شد
آنها الان آزاد شده بودند. ما بايد
از تجربه اين دو ماجرا درس بگيريم .... من طولاني
شدن دوران اسارت ديپلمات ها را به حساب يك
غفلت مي گذارم
اينكه در هنگام فيلمبرداري بيايند دوربين را
بگيرند
دستانمان را از پشت ببندند و چشمان ما را نيز
ببندند و ما را به جاي نامعلومي ببرند كه نه ما و نه كس
ديگري از جايي كه مي برند هيچ اطلاعي ندارند
اين
اسمش دستگيري نيست بلكه به تمام معنا آدم ربايي
است

*****
اين فصل را با من بخوان
|
امروز همه ما رسالتي بزرگ براي دفاع از اسلام كه حامل
خون هزار شهيد و مجروح است
بر دوش داريم
بياييم از قيد
وابستگي به دنيا خود را نجات دهيم كه امام صادق (ع )
مي فرمايد : وقتي دنيا ريشه و سرمنشا خطاهاست ...
خانواده هاي شهدا را دلگرم نمائيد و پشتيبان ولايت فقيه
باشيد.
سردار شهيد جاسم امامي

| |