گفتگوي اختصاصي روزنامه جمهوري اسلامي با آقاي سعيد
ابوطالب (مستندساز)
ث قسمت اول
ث سيد محمود جوادي
اشاره :
همان قدر كه خبر دستگيري مستندسازانمان غير منتظره
بود
خبر آزادي شان براي من باورنكردني بود. در ايام اسارت
دلم با آنها بود. خبرهاي مربوط به آنها را هميشه دنبال مي كردم و
دعا مي كردم هرچه زودتر آزاد شوند.
سعيد ابوطالب يكي از مستندسازاني است كه مدتي با ما در
روزنامه همكار بود و مسئوليت صفحه « جوانان » را به عهده
داشت . براي استقبال از او و همكارش به فرودگاه مهرآباد رفتم .
با تمام زحمت خود را به سالن استقبال و محل خبرنگاران
رساندم . ساعتي بعد با فرياد صلوات جمعيت حاضر در سالن
دريافتم كه سعيد وسهيل وارد شدند. اما به خاطر ازدحام
استقبال كنندگان كم مانده بود له شوند. آنها را به دوش گرفتند
وسيل جمعيت آن دو را به هر سو با خود برد و من فقط توانستم
دستش را بگيرم
توجهش را به خود جلب كنم و فرياد بزنم
« سعيد! خوش اومدي » .
از آن لحظه تا به امروز در پي انجام مصاحبه با او بودم .
روزهاي اول با او تماس گرفتم اما او از نظر روحي براي اين كار
آمادگي نداشت و هر بار كه قرار مصاحبه گذاشتيم برنامه مان به
هم خورد. اين مصاحبه چنان به تاخير افتاد كه ناگفته اي براي
اين گفتگو باقي نماند. گرچه سئوالهاي ما سوخت اما تلخ و
شيرين هاي دوران اسارت از زبان اقاي ابوطالب شنيدني است . با
هم پاي صحبت هاي او مي نشينيم .
ميدانم اين سئوال تكراري است ولي بايد از همين سئوال
مصاحبه را شروع كنيم . براي ما در مورد دستگيري تان بگوئيد
اينكه چرا و چگونه و آيا به نكته جديدي در مورد علت اصلي
دستگيري تان توسط نيروهاي آمريكايي دست پيدا
كرده ايد
بسم الله الرحمن الرحيم
بايد عرض كنيم حالا كه ما به
ايران آمده ايم به يك سري تئوري ها و اطلاعات پشت پرده در
خصوص اين ماجرا پي برديم . به اين صورت كه با در نظر گرفتن
تمام اين علل و عوامل معلوم مي شود كه دستگيري ما به هيچ
عنوان نمي تواند بخاطر شخص من و همكارم باشد. ما عين بقيه
خبرنگاران فعاليت مي كرديم و از هيچ نقطه ممنوعه اي هم
تصويربرداري نمي كرديم . حتي اين موضوع و اين اتهام از زبان
خود آمريكايي ها هم نشنيديم . آنها نه به ما گفتند شما از منطقه
ممنوعه تصويربرداري كرده ايد و نه اتهام جاسوسي به ما زدند.
آنها ما را گرفتند و گفتند كه به مداركتان شك داريم . البته طبيعي
بود كه پس از برطرف شدن اين شك نهايتا بعد از دو ساعت ما را
آزاد كنند كه چنين اتفاقي صورت نگرفت و چهار ماه طول كشيد.
ميخواهم بگويم كه دستگيري ما بخاطر نقص مدارك و يا
تصويربرداري از منطقه ممنوع نيست .
اما يك تئوري وجود دارد و ممكن است اين باشد كه
امريكايي ها از فيلمي كه ما مي ساختيم خوششان نمي آمد.
مگر فيلم مستندي كه شما در حال ساخت آن بوديد چه خطري
براي آنها داشت
آنها مي گفتند شما داريد فيلم خاصي مي سازيد. بله ما
داشتيم فيلم خاصي مي ساختيم . رفته بوديم كه درباره وضعيت
مردم عراق پس از جنگ
كمك رساني ها و مشكلات مردم فيلم
بسازيم . اما مسير فيلم عوض شد چرا كه متوجه يك ماجراي
مهم تري يعني جنگ شديم سئوال در ذهنمان اين گونه جرقه زد
كه آيا اينجا جنگي اتفاق افتاده است يا خير به نظر من اصلا
جنگي در كار نبوده است . اين تفكر باعث شد در صدد تدارك
ساخت مجموعه برنامه اي چند قسمتي شويم كه چهار قسمت
آن را تصويربرداري كرده بوديم .
قسمت اول آن نامش را گذاشتيم « بصره بدون دفاع » . قسمت
دوم « پايان شكست ها » به اين دليل نامش را پايان شكست ها
گذاشتيم چرا كه ارتش عراق حدود دو دهه در حال چشيدن مزه
شكست بود. قسمت سوم نامش را « العماره در آرامش » گذاشتم .
اما قسمت چهارم كه در حين تصويربرداري آن دستگير شديم
نامش « مرداب سرزمين افسانه ها » بود. و متن روي فيلم « نريشن »
همه اين قسمت ها را همانجا نوشته بودم كه حتي دكوپاژ آن را نيز
انجام داده بودم و تمام اينها توي دفترم كه نزد آمريكايي ها ماند
نوشته بودم .
قسمت چهارم را اينگونه دنبال مي كرديم كه مي خواستيم
آمريكا را در تصوير آن گونه نشان بدهيم كه او به شكل يك
ابرقدرت وارد عراق شد ولي هنگام خارج شدن از عراق
ابرقدرت نخواهد بود. يعني درست همان اتفاقي كه براي شوروي
در افغانستان افتاد در حال وقوع براي آمريكايي هاست . و ما شش
ماه پيش لمس كرديم كه آمريكا وارد مردابي شده است كه روز به
روز فرورفتگي او داخل اين مرداب بيشتر مي شود.
بنابراين ما داشتيم فيلمي مي ساختيم كه كاملا مستند بود و
احتمالا سرانجام اين فيلم خوشايند آمريكايي ها نخواهد بود. ما
ابتدا براي اين هدف و اين موضوع نرفته بوديم اما يك مستندساز
تابع شرايط مكاني و زماني است و اين اتفاق در عراق در حال
وقوع بود و ما نمي توانستيم از اين مساله در مستندسازي خود
غافل شويم .
ما در روزهاي آغازين متوجه شديم جنگي كه آمريكايي ها
تبليغش را مي كنند اتفاق نيفتاده است
همه اين ماجراها دروغ
است . يعني اين ساده لوحي است اگر باور كنيم جنگي در عراق
رخ داده است . تمام اين دروغها رسانه هاي آمريكايي به خورد
افكار عمومي مي دهند. در واقع جنگ
جنگ رسانه ها بوده است .
آنها از عراق يك غول بزرگ ساخته بودند اين در حالي است
كه عراق در سال 1368 توسط مقاومت ملت ايران در جنگ
هشت ساله نابود شده بود و ما چيزي را كه در فيلم دنبال
مي كرديم آشكار كردن اين واقعيت بود. واقعيت اين است كه
براي عراق چيزي باقي نمانده بود كه حالا آمريكايي ها بخواهد
ادعا كنند غول بزرگي را از پا در آورده اند.
يعني شما مي خواستيد در اين فيلم بگوئيد كه مقاومت نكردن
تباني فرماندهان عراقي با آمريكايي ها و وطن فروشي آنها نتيجه
خستگي آنها از جنگ تحميلي هشت ساله بود
دقيقا. موضوع همين است . و صدام مترسكي بود كه آمريكا
آنرا براي چنين روزي نگه داشته بود تا دليلي براي اشغال عراق
داشته باشد. و ما در فيلمي كه مي ساختيم داشتيم به اين
واقعيت ها مي رسيديم .
اين احتمال هم وجود دارد كه وقتي ما حدود دو هفته در
جنوب عراق در حال دنبال كردن اين موضوع بوديم
افرادي
اخبار اطلاعاتي اين موضوع را به گوش آمريكايي ها رسانده
باشند.
شما مي خواهيد بگوئيد باز گذاشتن ميدان براي انجام هر گونه
فيلم سازي براي شما در عراق نوعي طعمه بود تا شما را به تله
دستگيري هدايت كند
بله . ما به ظاهر آزاد بوديم ولي قطعا تحت نظر بوديم . جالب
است براي تاييد اين مساله به اين نكته اشاره كنم
وقتي خانواده
ما به سفارت انگلستان در تهران مراجعه كردند. كاردار انگليسي
گفت ما از روزي كه آنها وارد خاك عراق شدند زيرنظر داشتيم .
من اين حق را به همه كشورها مي دهم كه يك خبرنگار و يك
فيلمساز خارجي را زير نظر داشته باشند اما نبايد حقوق اين
خبرنگار و فيلمساز ناديده گرفته شود. آنها حق نداشتند جلوي
فكر و انديشه ما را بگيرند
دستگير كنند
سركوب كنند و شكنجه
كنند. خلاصه من قبول ندارم كه آنها بخاطر مشكوك بودن
مداركمان يا به طور اتفاقي و يا اشتباهي ما را دستگير كرده
باشند.
40 حلقه فيلم حاصل تلاش شما تا پيش از دستگيري است .
ماموريتي كه ناتمام ماند. براي تكميل اين فيلم مستند آيا ممكن
است اتفاقي كه برايتان افتاد بخش نهايي اين كار مستند باشد
به نكته خوبي اشاره كرديد و ما قرار است همين كار را انجام
بدهيم . جالب است اين نكته را بگويم
در يكي از فيلم هايي كه
گرفتيم مصاحبه اي پيش از اسارت با يكي از افرادي كه توسط
آمريكايي ها دستگير شده بود در اردوگاه « ام القصر » انجام داده
بودم . از او در مورد چگونگي دستگيري و شرايط اردوگاه
مي پرسيدم و او توضيح مي داد. وقتي اين سئوالها را از او
مي پرسيدم
هرگز فكر نمي كردم روزي مرا بعنوان اسير به آن
اردوگاه ببرند.
برويم سراغ مطبوعات داخلي و نوع برخورد آنها با ماجراي
دستگيريتان آيا حرف خاصي در اين زمينه داريد
رفتار مطبوعات داخلي در زمان اسارت ما نقش مستقيمي در
برخورد آمريكايي ها با ما داشت . يعني هر ادعايي كه هر روزنامه
داخلي در مورد ما مي كرد به نوعي آمريكايي ها را براي اثبات آن و
اعتراف گرفتن از ما مصرتر مي كرد.
من حالا متوجه شدم كه رسانه ها در زمينه برخورد با قضيه
دستگيري ما به سه گروه تقسيم مي شدند . 1 ـ گروهي كه نسبت به
اين قضيه بي تفاوت بودند. انگار نه انگار يك آدم رسانه اي توسط
آمريكايي ها دستگير شده است . فرق نمي كند اين آدم متعلق به
چه رسانه اي باشد. متعلق به تلويزيون
راديو
خبرگزاري و يا
روزنامه باشد . 2 ـ گروهي كه ما را از خانواده رسانه ها نمي دانند و
تهمت مي زنند كه اصلا اينها قرار نبود فيلم بسازند بلكه براي
كارهاي ديگر به عراق رفته بودند. حرفهايي كه اصلا انتظارش را
نداشتم 3 ـ گروهي كه نگاهي در جهت منافع ملي به قضيه
داشت .
چرا اين گروه دوم كه شما توضيح داديد اصرار دارد حرف
دشمن را تكرار كند
نميدانم . ممكن است كه داخل ايران گروه هايي با هم مشكل
داشته باشند ولي وقتي يك فردي از خانواده بزرگ ايران دچار
اين مشكل مي شود همه بايد به منافع ملي مان فكر كنند. براي
مثال اگر يك وزنه بردار دست به يك افتخار بزرگ ملي مي زند و
كسي پيدا شود بگويد اصلا من به ورزش وزنه برداري علاقه
ندارم و به اين هم بسنده نكند و مدال طلاي او را بكوبد
بي ارزش كند و زير سئوال ببرد. شما رفتار اين آدم را چه
مي ناميد ! من قبل از اينكه به عراق بروم قرار بود از طرف يكي از
خبرگزاري هاي داخلي بروم اما با شبكه دوم سيما زودتر به توافق
رسيدم . اگر از طريق آن خبرگزاري مي رفتيم آيا رفتار اين گروه باز
هم همين بود به هر حال آنها آب به آسياب دشمن مي ريختند و
چوبش را ما در اردوگاه مي خورديم .
شايد سابقه عضويت من در انجمن صنفي روزنامه نگاران از
عضويت همين آقاياني كه در روزنامه هاي گروه دوم فعاليت
مي كنند بيشتر باشد و شماره سريال كارت شناسائي من از شماره
سريال كارت آنها كمتر باشد. اما اينكه مرا متهم كنند كه من
خبرنگار
روزنامه نگار و يا فيلمساز نبودم اين كمال بي انصافي
است .
اين اتفاق ممكن است براي هر شخص ديگري بيفتد آيا بهتر
نيست در رفتارمان تجديدنظر كنيم .
تصور مي شد كه شما در دوران اسارت ميان نيروهاي آمريكايي
و انگليسي دست به دست مي شويد
آيا چنين چيزي واقعيت
داشت
ما در ابتدا توسط نيروهاي آمريكايي (ميليتاري پليس )
دستگير شديم سپس آنها ما را تحويل تفنگداران آمريكايي
دادند. دوباره آنها ما را تحويل نيروهاي آمريكايي در بغداد
دادند. از آنجا ما را به ام القصر فرستادند و آنجا هم دست
نيروهاي آمريكايي بوديم .
آيا انگليسي ها نيز از شما بازجويي كردند
نه
هيچوقت انگليسي ها به طور آشكار نيامدند بازجويي
كنند. اما به دليل اينكه آدمهاي مختلفي براي بازجويي از ما
مي آمدند آن هم با لباس شخصي
مي توانستند انگليسي هم
باشند و طبق شايعه هايي كه توي اردوگاه بود ممكن بود اسرائيلي
باشند. ولي در مدت اسارت تحويل انگليسي ها داده نشديم مگر
دو ساعت آخر كه قرار بود آزاد شويم .
اما يك نكته وجود دارد و آن اين است كه انگليسي ها دوست
داشتند وانمود كنند كه مستندسازان دست نيروهاي انگليسي
است
و اين موضوع چيزي نيست كه گمان شخصي من باشد
بلكه ادعايي است كه توسط كاردار انگليس در تهران در حضور
خانواده ما مطرح شده است . كاردار براي آنها گفته بود
مستندسازان تحويل نيروهاي ما در عراق داده شدند. شايد به
اين دليل اين حرفها را مي زدند تا امتيازهاي سياسي بگيرند.
ادامه دارد
آمريكا به شكل يك ابرقدرت وارد عراق شد اما به
شكل يك ابرقدرت خارج نخواهد شد. درست همان
اتفاقي كه براي شوروي در افغانستان افتاد در حال
وقوع براي آمريكايي هاست
آمريكايي ها از عراق يك غول بزرگ ساخته بودند
اين در حالي است كه ارتش عراق در سال 1368
توسط مقاومت ملت ايران در جنگ هشت ساله نابود
شده بود و ما چيزي كه در فيلم دنبال مي كرديم
آشكار كردن اين واقعيت بود
افرادي اخبار اطلاعاتي جريان فيلم سازي ما را به
آمريكايي ها مي رساندند. ما به ظاهر آزاد بوديم
ولي قطعا تحت نظر بوديم
اين را خود انگليسي ها به
آن اعتراف كردند
رفتار مطبوعات داخلي در زمان اسارت در
برخورد آمريكايي ها با ما نقش مستقيم داشت . يعني
هر ادعايي كه هر روزنامه داخلي در مورد ما مي كرد
به نوعي آمريكايي ها را براي اثبات آن واعتراف
گرفتن از ما مصرتر مي كرد. روزنامه هايي بودند كه
آب به آسياب دشمن مي ريختند و چوبش را ما در
اردوگاه مي خورديم
بازجوها به دليل نداشتن يونيفورم نظامي
اين
شايعه را در اردوگاه تقويت كرده بود كه ممكن است
اسرائيلي ها نيز از ما بازجويي كرده باشند

*****
حجت الاسلام احمد مازني :
ما با پيشنهاد طرح ترويج فرهنگ ايثار و
شهادت
همه اجزاي نظام را درگير موضوع
شهيد و شهادت كرديم
|

گفت و گو با حجت الاسلام احمد مازني ; مدير كل
دفتر تحقيق و پژوهش بنياد شهيد انقلاب اسلامي
بخش نخست گفت و گو : حسين ذكريائي
اشاره : حجت الاسلام احمد مازني از جمله مديران بنياد
شهيد است كه از سالهاي ابتدايي تشكيل حسنه جاريه حضرت
امام (ره ); بنياد شهيد
در اين نهاد مقدس خدمتگزاري به
خانواده معظم شهدا را سرلوحه كارش قرار داده است و در
پست هاي مختلف مديريتي از جمله مديركل بنياد شهيد
انقلاب اسلامي منطقه گرگان و دشت (گلستان )
معاونت
فرهنگي اداره كل بنياد شهيد استان خراسان و بخشهاي
فرهنگي بنياد شهيد مركز انجام وظيفه كرده است و امروز نيز
بعنوان يكي از مديران كل فعال اين نهاد در اداره كل تحقيق
و پژوهش
امر خدمت رساني به ترويج فرهنگ شهيد و
شهادت را به عهده دارد و راه برادران طلبه شهيدش را ادامه
مي دهد و همچنين نماينده بنياد شهيد انقلاب اسلامي در
طرح فرهنگ ايثار و شهادت مي باشد.
فرصتي پيش آمد تا جهت آشنايي بيشتر با اداره كل
تحقيق و پژوهش بنياد و همچنين روند كار طرح فرهنگ ايثار
و شهادت گفت و گوي مبسوطي با ايشان داشته باشيم كه
حاصل آن را در دو شماره به حضورتان تقديم مي داريم .
اميد آنكه قدمي باشد هر چند ناچيز در ترويج فرهنگ تمام
ناشدني ايثار و شهادت .
با تشكر از حضرتعالي به عنوان اولين سوال بفرمائيد
اداره كل تحقيق و پژوهش بنياد شهيد انقلاب اسلامي چه
موقع و با چه هدفي شكل گرفت
بسم الله الرحمن الرحيم ـ از آغاز تاسيس بنياد شهيد توسط
حضرت امام خميني (ره ) در سال 1358 ماموريت بنياد
شهيد
خدمت رساني به خانواده هاي معظم شهدا و رسيدگي
به امور معيشتي و فرهنگي و آموزش فرزندان شاهد تعريف شد
و با اتمام جنگ تحميلي و پايان دفاع مقدس يك سوال مطرح
گرديد كه
بنياد شهيد بعد از اتمام جنگ چه ماموريت و
وظايفي بايد داشته باشد در پاسخ به اين سوال طرحي تهيه
شد كه بعدها در مجلس شوراي اسلامي به عنوان قانون
اساسنامه بنياد شهيد انقلاب اسلامي به تصويب رسيد كه در
اين قانون موضوع كار بنياد عبارت است از « شهادت »
« شهيد »
و « خانواده شهدا » يعني آنچه كه در گذشته موضوع اصلي كار
بنياد
در بحث خدمت رساني به خانواده شهدا بود همانند
گذشته بلكه با قوت بيشتر دنبال شود اما دو ماموريت ديگر
يعني پرداختن به مفهوم شهادت
فرهنگ شهادت و آكنده كردن
فضاي جامعه از عطر شهادت و همچنين معرفي شهدا و حفظ
ياد و نام شهدا و آثار شهدا به ماموريتهاي بنياد شهيد اضافه
گرديد.
بر اين اساس معاونت پژوهش و تبليغات بنياد شهيد شكل
گرفت و در اين معاونت
اداره كل تحقيق و پژوهش به عنوان
بخش علمي و پژوهشي ; حوزه اي كه به موضوع شهادت و
شهيد اختصاص دارد
تعريف و تشكيل شد.
يعني از همان ابتدا با اين عنوان كار تحقيق و پژوهش آغاز
گرديد
خير! قبل از اينكه تحت عنوان اداره كل تحقيق و پژوهش اين
حوزه شكل بگيرد
با عناوين ديگري چون مركز پژوهش هاي
فرهنگي و دفتر مطالعات و تحقيقات و عناويني از اين قبيل با
ماموريتهاي مختلف اين كار انجام مي شد تا اينكه در سال اين
اداره كل با اين عنوان شكل گرفت .
آيا در اين عناوين . كار خاص و ماندگاري هم انجام شد
طي سالهاي قبل از شكل گري معاونت پژوهش و تبليغات در
دو مقطع فعاليتهاي پژوهشي در بنياد انجام شد كه در يك
مقطع عمدتا به نيازهاي آموزشي
فرهنگي و روان شناسي
فرزندان شهدا مي پرداخت . يعني پژوهش هايي كه در زمينه
مسائل مربوط به علل افت تحصيلي فرزندان شاهد و از اين
قبيل مسائل بود انجام مي شد و در مقطع ديگر تا حدودي به
مسئله جمع آوري اطلاعات و آثار شهدا در سالهاي پس از
جنگ بصورت مختصر و منسجم پرداخته شد.
كار كتاب هم انجام شد
كار كتاب در بنياد شهيد يك غالب تعريف شده و سازمان
منظم و نظام مندي نداشت
ولي در خود مركز پژوهش هاي
فرهنگي
يكي دو كتاب حامل سه سال كار و فعاليتي بود كه در
آن زمان انجام شد كه البته بعدها اين كتابها را در دوران جديد
منتشر كرديم و قبل از آن نيز در حوزه واحد فرهنگي در كنار
خدمات فرهنگي
آموزشي بعضا كتابهايي تاليف و منتشر شد
كه از جمله آن مي توانيم كتاب شهيد بهشتي بصورت
جمع آوري سخنراني ها
پيامها و نامه هاي ايشان و همچنين
شهيد با هنر و شهيد رجايي و از اين دست چند كتاب ديگر را
نام ببريم . همچنين يك كتابي هم به نام سفيران نور كه شامل
وصيت نامه هاي شهدا بصورت موضوعي بود توسط آقاي الهي
تهيه و منتشر شد.
حضرتعالي با چه هدفي مسووليت اداره كل تحقيق و
پژوهش را پذيرفتيد
عرض كنم
تكليفي كه جناب آقاي رحيميان
در خدمت
مجموعه اي از مديران و همكاران ما با كارشناساني كه در طول
اين سالها در خدمتشان بوديم بخصوص آقاي بابازاده
معاون
آقاي رحيميان در حوزه پژوهش و تبليغات به بنده محول
كردند احساس ما اين بود كه در مجموعه نظام مقدس
جمهوري اسلامي يك سازمان و يك سازكار تعريف شده اي
براي ترويج فرهنگ شهادت و معرفي و حفظ آثار شهدا وجود
ندارد
لذا ما احساس كرديم بايد يك چنين سازماني در نظام
جمهوري اسلامي تعريف شود و همانطوريكه عرض كردم بنياد
شهيد بعنوان يك نهاد خدمت رسان به خانواده شهدا فعال بود
اما براي استفاده از نويسندگان
محققان و اساتيد حوزه و
دانشگاه و كسانيكه مي توانستند در باره شهيد و شهادت كار
علمي و پژوهشي انجام دهند
مرجعي براي حمايتشان وجود
نداشت
بنابر اين اولين تكليفي كه ما براي خودمان احساس
كرديم و همه توانمان را بر سر آن گذاشتيم و اين بود كه اين
حوزه را در مجموعه نظام جمهوري اسلامي طراحي و تعريف
كنيم
بنابر اين معاونت پژوهش و تبليغات و بخصوص اداره كل
تحقيق و پژوهش و بعد هم توسعه اين سازمان در بدنه بنياد
شهيد در تمام مناطق استاني و شهرستان ها شكل گرفت و
امروز ما در تمام شهرستانها پست هاي سازماني خاصي براي
اين ماموريت و وظيفه طراحي كرديم خب ! اين اولين ماموريتي
بود كه ما در درون بنياد شهيد حس كرديم و بعد از بنياد شهيد
كه بعنوان محور فعاليت هاي مربوط به شهادت و شهيد در نظام
جمهوري اسلامي شناخته شده
احساس كرديم كه بايد در
مجموعه مديريت كشور بخصوص در مديريت فرهنگي كشور
ساز و كارهايي را براي ترويج فرهنگ شهادت پيش بيني نمائيم
كه نتيجه اين فكر
اين شد كه در قانون برنامه سوم توسعه
بندي را بياوريم تحت عنوان بند د ماده 159 كه بر اساس اين
بند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي موظف شد با همكاري بنياد
شهيد و چند نهاد ايثارگري و فرهنگي ديگر طرح ترويج فرهنگ
ايثار و شهادت را تهيه كند كه باز در تهيه اين طرح هم ما
آستين بالا زديم و به دوستانمان در وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامي كمك كرديم و حاصل تلاش و پيگيري و كار كارشناسي
يك ونيم ساله ما با كمك دستگاههاي ذيربط اين شد كه
آئين نامه طرح ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در هيئت وزيران
به تصويب برسد كه در اين آئين نامه يك شوراي هماهنگي
پيش بيني شد كه اين شورا تركيبي است از مسوولين فرهنگي
كشور و مديراني كه در امر بودجه و برنامه ريزي كشور نقش
موثري دارند.
يك نگاهي مطرح بود كه مسووليت اين شورا را بنياد شهيد
به عهده بگيرد
نگاهي ديگري حاكي از اين بود كه ساير
نهادهاي فرهنگي مرتبط با ايثارگران اين مسووليت را به عهده
بگيرند در اين ميان ما مدافع اين فكر بوديم كه وقتي در جامعه
دولت تشكيل شده و سازمانها و دستگاههاي فرهنگي در كشور
طراحي شده اند و در غالب قانون اساسي جمهوري اسلامي
مشغول به كار هستند
بهترين جايگاه براي اينكه كار فرهنگي
مربوط به ارزشهاي اسلامي و انقلاب اسلامي و شهيد شهادت
خوب انجام شود واگذاري آن به همين دستگاههاي تعريف
شده و تهويه شده در دل نظام هستند و ما بايد به اينها كمك
فكري و اطلاع رساني و نرم افزاري كنيم و خود اينها شوند
متولي كار و هماهنگ كننده فعاليتهاي فرهنگي شهيد و شهادت
در نتيجه در اين آئين نامه وزير فرهنگ ارشاد و اسلامي بعنوان
رئيس شوراي هماهنگي طرح ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و
وزير آموزش عالي وزير آموزش پزشكي
وزير آموزش و
پرورش
رئيس صدا و سيما
رئيس بنياد حفظ آثار
ستاد
آزادگان
بنياد شهيد
سازمان تبليغات اسلامي
شهردار تهران
و ساير دستگاهها بعنوان عضو شورا تعيين گرديدند كه در
زيرمجموعه هاي اين شورا كميته هاي تخصصي در دبيرخانه
اين شورا كه دبيرخانه شوراي فرهنگ عمومي مي باشد بصورت
منظم تشكيل مي شود و طرح هاي دستگاههاي مختلف به آنجا
ارسال مي شود و كارشناسان روي آن كار مي كنند. بنده نيز
نماينده بنياد شهيد در آن كميته و شورا هستم .
در اين طرح 12 محور پيش بيني شده كه محورهاي كلي
است و شرح فعاليت آن مطرح گرديده كه بعنوان مثال مي توان
تاليفات و انتشارات
مطبوعات و رسانه هاي گروهي
سياستگذاري در نظام برنامه ريزي كشور و جمع آوري و حفظ
آثار و ارزشهاي شهيد و دفاع مقدس را نام برد كه هركدام از
اين ها زير مجموعه هايي دارد كه مثلا يكي از زير مجموعه هاي
پژوهشهاي اطلاع رساني
حمايت از پايان نامه هاي دانشجويان
در موضوع شهيد و شهادت
دفاع مقدس و ايثارگران است و
يك زير مجموعه ديگر كتابخانه هاي تخصصي است كه
دستگاههاي مختلف بايد ايجاد كنند.
ما با اين آئين نامه نه تقريبا بلكه دقيقا همه اجزاي نظام را
به نوعي درگير موضوع شهيد و شهادت كرديم
يعني از رئيس
سازمان برنامه ريزي كشور تا شهردار تهران تا رئيس صدا و
سيما به نوعي عضو اين شورا هستند.
حال با اين مقدمه از زمان تشكيل اين شورا تاكنون چه كار
خاصي در زمينه فرهنگ شهيد و شهادت انجام گرفته است
ممكن است اگر كسي بررسي كند در كوتاه مدت هنوز آثاري
از درون اين شورا بيرون نيامده باشد اما خود تشكيل چنين
شورايي و تصويب چنين آئين نامه اي گام بلندي است در نظام
برنامه ريزي كشور و شهدا و مسئله دوم اينكه اين گامهاي بلند
در درازمدت بيشتر ثمر مي دهد تا در كوتاه مدت .
خب ! برگرديم به مجموعه اداره كل تحقيق و پژوهش بنياد
بفرمائيد كه آيا شما در اين مجموعه از نيروهاي متخصص هم
استفاده مي كنيد
ما به هيچ عنوان در بخش هاي مختلف فعاليتهاي فرهنگي
مربوط به شهيد و شهادت
بنا را بر استخدام كارمند نگذاشتيم
يعني كارمندي بيايد اينجا بنويسد تا زماني كه يك اثر از او
تاليف و منتشر شود
خير! ما بنا را بر اين گذاشتيم كه افراد
توانمند و علاقمند به فرهنگ شهادت به تعداد محدود در حوزه
ستاد
چه ستاد به معناي بنياد مركز و چه ستاد در استانهاي و
شهرستانها
كار ستادي انجام دهند و شرايط را براي
انديشمندان آماده نمايند.
براي اينكه نويسندگان
دانشجويان و يا پژوهشگران
جامعه
افرادي هستند كه در بخش هاي مختلف جامعه
پراكنده اند و اگر ما بخواهيم آنها را به استخدام در بياوريم قادر
نيستم همه آنها را در استخدام يك دستگاه عمومي و يا دولتي
قرار دهيم
بلكه ما شرايط را فراهم مي كنيم تا آنها با استفاده از
اين شرايط بيايند و هنر و توان علمي و پژوهشي خودشان را به
ظهور و بروز برسانند.
نكته ديگري كه ما بعنوان ماموريت و تكليف اصلي براي
خودمان قائل بوديم و هستيم اين است كه ما به مسئله
جمع آوري آثار شهدا و آثار مرتبط با شهيد و شهادت يك
اولويت ويژه اي درنظر گرفتيم
يعني حتي قبل از تاسيس
معاونت پژوهش و تبليغات
با امضاي حاج آقا رحيميان طرح
مشعل شهادت را به بنياد شهيد استانها ابلاغ كرديم .
اين چه طرحي بود
طرح مشعل شهادت
طرح مادر براي جمع آوري آثار
شهداست و در غالب اين طرح وصيت نامه ها و آثار فرهنگي
شهدا جمع آوري مي شود و طبق فرمهايي كه در اين طرح
پيش بيني شده
آثار شهدا مستندسازي مي شود يعني هر اثري
كه از پدر شهيد
مادر شهيد
همسر و فرزند شهيد يا همرزم و
برادر و خواهر شهيد تحويل گرفتيم طي فرمي آن كسي كه اين
سند را تحويل داده آن را تاييد و امضا مي نمايد و مسئووليت
ناشي از ادعايي كه كرده كه مثلا دست خط متعلق به اين شهيد
است را به عهده مي گيرد و بعد از همكارانمان در استان
خواستيم كه مديركل بنياد شهيد هم بايد اين فرم را امضا كند و
روي سند هم بنياد شهيد استان يا شهرستان مهر نمايد تا در
آينده وصيت نامه هاي جديدي جعل و تحريف نشود.
اين كاري بود كه ما در غالب طرح مشعل شهادت انجام
داديم . و طرح هاي ديگري كه اگر فرصت باشد بنده توضيح
مي دهم اما اجمالا يكي از مهمترين ماموريتهايي كه ما براي
خودمان قائل بوديم و هستيم
اين است كه آثاري كه از شهدا
باقي مانده و آثاري كه در باره شهداست را جمع آوري نمائيم .
خب ! تفاوت اينها چيست
آثاري كه از شهيد باقي مانده آثاري است كه خود شهيد
خلق كرده مثل وصيت نامه ولي آثاري كه در مورد شهيد است
آثاري است كه ديگري براي شهيد خلق كرده مثل روايت
خاطره توسط همرزم شهيد تا زمانيكه دارندگان اسناد در قيد
حياتند ما بايد به سراغ اينها برويم و اسناد را از اينها تحويل
بگيريم و تا زمانيكه دارندگان خاطره و حافظان خاطره هاي
مربوط به دوران دفاع مقدس در جامعه ما هستند بايد از آنها
خواهش كنيم تا خاطره هايشان را ضبط كنند و ما ثبت كنيم و به
شكل مناسبي منتشر نماييم .
متاسفانه تاكنون پدران و مادران شهداي زيادي از دنيا
رفتند و اين خاطرات را همراه خودشان بردند و همچنين
همرزمان شهدا خاطرات همرزمانشان را فراموش كردند و اين
مصيبت بزرگي است چرا كه نسل سوم و آينده انقلاب بدون
شك از ما سوالاتي خواهند داشت كه ما شايد نتوانيم جوابي
براي آنها بيابيم .
و خب در كار ما نقص هايي هم وجود دارد. من هميشه به
دوستان مي گويم كار ما شبيه كار علامه مجلسي در جمع آوري
احاديث بحارالانوار است كه نسل ما و گروهي كه الان دارند كار
مي كنند وظيفه دارند هرچه موجود است را با نهايت دقت
جمع آوري كنند اما نسل بعداز ما و اگر عمر باقي بود خود ما
آرام آرام برويم به اين سمت كه آنچه جمع آوري كرديم را
مستند سازي كنيم .
آيا براي حفظ اين آثاري كه جمع آوري مي كنيد
تمهيداتي انديشيده ايد
يكي از ماموريتهاي ما در زمينه آثار شهدا كه اولويت اول
ماست
جمع آوري آثار مي باشد و بعد از آن كه هم زمان نيز
شروع شده حفظ اين اسناد است
بنابر اين مابراي حفظ اين
آثار و اسناد باقي مانده از شهدا كه مرتبط با شهيد و شهادت
است اولين كاري كه كرديم از هر سند سه نسخه تهيه كرديم و
در سه نقطه كشور آن را نگهداري مي كنيم . شما مي دانيد كه
يكي از مسايل تخصصي و فني براي حفظ اسناد اين است كه
براي يك سند چند نسخه در نقاط مختلف تهيه و نگهداري
شود.
اسناد مكتوب را مي فرمائيد
بله ! اسناد مكتوب و اسناد ديداري و نوشتاري كه از
شهداباقي مانده مانند عكس
فيلم و ... ما براي اينكه به اين كار
علمي عمل كنيم از هر سندي كه از شهدا جمع آوري كرديم يك
پرونده فرهنگي در شهرستان محل تولد شهيد تشكيل داديم
يك پرونده و يك سند هم در مركز استان و نسخه اصل اين
اسناد را در مركز نگهداري مي كنيم .
ما براي اينكه همه اين اسناد را حفظ كنيم همه را به اطاق
خلا مركز اسناد ملي انتقال مي دهيم و آنها را ضدعفوني
مي كنيم و باكتري هايي كه در همه اين ها موجود است را نابود
مي نمائيم تا اين اسناد اگر در شرايط محيطي مناسب نگهداري
شود براي سالهاي سال حفظ شود.
از طرفي براي اينكه محيط مناسب ايجاد كنيم مخزن اسناد
در اينجا ايجاد كرديم كه از جهت حرارت و برودت هوا و نور و
همه جهاتي كه محيط را براي نگهداري درست آماده مي كند
تنظيم شده است . از نظر بنا هم سال گذشته هزينه سنگيني
صرف كرديم تا طبقه همكف ما كه مخزن اسناد ماست از همه
نظر مناسب شود.
در طرح ترويج فرهنگ ايثار و شهادت 12 محور
پيش بيني شده كه محورهاي كلي است و شرح
فعاليت آن مطرح گرديده كه بعنوان مثال مي توان
تاليفات و انتشارات
مطبوعات و رسانه هاي
گروهي
سياستگذاري در نظام برنامه ريزي كشور و
جمع آوري و حفظ آثار و ارزشهاي شهيد و دفاع
مقدس را نام برد.
طرح مشعل شهادت
طرح ما در براي جمع آوري
آثار شهداست و در غالب اين طرح وصيت نامه ها و
آثار فرهنگي شهدا جمع آوري مي شود و طبق
فرم هايي كه در اين طرح پيش بيني شده آثار شهدا
مستندسازي مي شود.. تا در آينده آثار شهدا جعل
و تحريف نگردد.

| |