روزنامه جمهوري اسلامي 13/09/1382 صفحه عقيدتي
*****
هر چه هست از اوست




  • وصيت اخلاقي ـ عرفاني حضرت امام خميني به فرزندش
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين الذي لا رحمن و لا رحيم غيره و لا يعبد و لا يستعان الا منه و لا يحمد سواه و لا رب و لا مربي الا اياه و هو الهادي الي الصراط المستقيم و لا هادي و لا مرشد الا هو و لا يعرف الابه هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن . والصلاه و السلام علي سيدالرسل و مرشد الكل الذي ظهر من غيب الوجود الي عالم الشهود و اتم الدائره و ارجعها الي اولها و علي آل بيته الطاهرين الذين هم مخازن سرالله و معادن حكمه الله و هداه ما سوي الله (1 )
    و بعد اين وصيتي است از پيري درمانده كه در تمام دوره عمر قريب به نود ساله اش در غرقاب ضلالت و سكر طبيعت به سر برده و اكنون ارذل العمر (2 ) را به سوي قعر جهنم مي پيمايد و اميدي به نجات خود ندارد ولي از روح الله و رحمته مايوس نيست و اميدي جز او ندارد و آن چنان در پيچ و خم علوم رسمي ـ كه سر به سر قيل است و قال (3 ) ـ خود را عاجز مي داند كه جز خداي تبارك و تعالي نتواند احصاي معاصي او كند.
    اين وصيت به جواني است كه اميد است به توفيق خدا بزرگ و هدايت هاديان سبل (4 ) ـ عليهم سلام الله ـ راهي به سوي حق پيدا كند و خود از اين منجلاب كه پدرش را فرا گرفته نجات يابد.
    اي پسر عزيزم احمد ـ سلمك الله تعالي ـ در اين اوراق نظر كن و انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال (5 ) من خود آن چه به تو مي گويم گر چه خودم عاري و بري هستم لكن اميدوارم كه براي تو تنبهي باشد. بدان كه هيچ موجودي از موجودات از غيب عوالم جبروت و بالاتر و پايين تر چيزي ندارد و قدرتي و علمي و فضيلتي را دارا نيست و هر چه هست از او جل و علا است او است كه از ازل تا ابد زمام امور را به دست دارد واحد و صمد است . از اين مخلوقات ميان تهي پوچ و هيچ باكي نداشته باش و چشم اميدي هرگز به آنها مبند كه چشم داشتن به غير او شرك است و باك از غير او ـ جل و علا ـ كفر.
    پسرم ! تا نعمت جواني را از دست ندادي فكر اصلاح خود باش كه در پيري همه چيز را از دست مي دهي يكي از مكايد(6 ) شيطان كه شايد بزرگ ترين آن باشد كه پدرت بدان گرفتار بوده و هست ـ مگر رحمت حق تعالي دستگير او باشد ـ استدراج (7 ) است . در عهد نوجواني شيطان باطن كه بزرگ ترين دشمنان اوست او را از فكر اصلاح خود باز مي دارد و اميد مي دهد كه وقت زياد است اكنون فصل برخورداري از جواني است و هر آن و هر ساعت و هر روز كه بر انسان مي گذرد درجه درجه او را با وعده هاي پوچ از اين فكر باز مي دارد تا ايام جواني را از او بگيرد. و آنگاه كه جواني رو به اتمام است او را به اميد اصلاح در پيري سرخوش مي كند و در ايام پيري نيز اين وسوسه شيطاني از او دست نكشد و وعده توبه در آخر عمر مي دهد و در آخر عمر و شهود موت حق تعالي را در نظر او مبغوض ترين موجود جلوه مي دهد كه محبوب او كه دنيا است از دستش گرفته است . اين حال اشخاصي است كه نور فطرت در آنها بكلي خاموش نشده است و اشخاصي هستند كه غرقاب دنيا آنها را از فكر اصلاح به دور نگهداشته و غرور دنيا سرتا پاي آنان را فرا گرفته است . من خود چنين اشخاصي را در اهل علم اصطلاحي ديده ام و اكنون بعض آنها در قيد حياتند و اديان را هيچ و پوچ مي دانند.
    پسرم ! توجه كن كه هيچ يك از ما نمي تواند مطمئن باشد كه به اين دام شيطاني نيفتد. عزيزم ! ادعيه ائمه معصومين را بخوان و ببين كه حسنات خود را سيئات مي دانند و خود را مستحق عذاب الهي مي دانند و بجز رحمت حق به چيزي نمي انديشند و اهل دنيا و آخوندهاي شكم پرور اين ادعيه را تاويل مي كنند چون حق ـ جل و علا ـ را نشناخته اند. پسرم ! مسئله بزرگتر از آن است كه ما تصور مي كنيم . آنان كه در پيشگاه عظمت حق تعالي از خود فاني شده اند و جز او چيزي نمي بينند در آن حال كلام و ذكر و فكري نيست و خودي نيست اين ادعيه كريمه در حال صحو قبل از محو (8 ) يا بعد از محو (9 ) كه خود را در حضور حاضر مي بينند صادر شده است و دست ما و همه كس غير از اوليا خلص از آن كوتاه است .
    پس سخن را از آن كه در خور مثل مني نيست در هم پيچم و آنچه براي تو فرزندم ممكن است كه اميد است به فضل خدا و دستگيري اولياي او ـ عليهم السلام ـ بدان برسي آغاز كنم و آن چيزي است كه در فطره الله التي فطر الناس عليها(10 ) جميعا حاصل است يعني فطرت توحيد كه تمام انسانها بلكه تمام موجودات بر آن مفطورند و آنچه توجه به آن شود و دنبال آن هر كس رود چه در علوم و فضائل و فواضل و چه در معارف و امثال آنها و چه در شهوات و هواهاي نفساني و چه در توجه به هر چيز و هر كس از قبيل بتهاي معابد و محبوبهاي دنيوي و اخروي ظاهري و خيالي و معنوي و صوري چون حب به زن و فرزند و قبيله و سران دنيوي چون شاهان و اميران و سپهبدان يا اخروي چون علما و دانشمندان و عارفان اوليا و انبيا ـ عليهم السلام ـ همه و همه عين توجه به واحد كامل مطلق است حركتي واقع نشود جز براي او و وصول به او و قدمي برداشته نشود جز به سوي آن كمال مطلق . و اكنون امثال ما در حجابهاي ظلماني ـ بعضها فوق بعض (11 ) ـ واقعيم دردها و رنجها و عذابها از اين احتجاب است . و اول قدم كه مقدمه رفع حجب است آن است كه گرايش پيدا كنيم كه در حجابيم و از اين خدر (12 ) طبيعت كه تمام وجود ما را از سر و علن و باطن و ظاهر فرا گرفته به تدريج به هوش آييم و اين « يقظر » ايست كه بعض اهل سلوك منزل اول دانسته اند (13 ) و چنين نيست بلكه اين به هوش آمدن و بيدار شدن مقدمه دخول در سير است . و رفع همه حجب ظلماني و پس از آن نوراني وصول به اول منزل توحيد است . و اگر به قدم عقال (14 ) عقل پيش رويم آن هم با همه عقال همين نغمه را دارد و گويد كمال مطلق همه كمالات است و الا مطلق نيست و هيچ كمالي و جمال و جميلي ممكن نيست در غير حق ظهور كند كه اين غيريت عين شرك است اگر نگويم الحاد است .
    عزيزم ! اول بايد با قدم علم لنگان لنگان پيش روي و اين هر علمي باشد حجاب اكبر است كه با ورود به اين حجاب به رفع حجب آشنا مي شوي بيا با هم به سوي وجدان رويم كه ممكن است راهي بگشايد. هر انساني بلكه هر موجودي بالفطره عاشق كمالات است و متنفر از نقص شما اگر علم مي جوييد چون كمال است مي جوييد و از اين جهت ممكن نيست كه فطرت شما به هر علم كه دست يابد به آن قانع شود و اگر توجه كند كه مراتب بالاتري است در اين علم بالفطره آن را مي جويد و مي خواهد و از اين علم كه دارد به واسطه محدوديت و نقصش متنفر است و آنچه بدان دل باخته حيث كمال آن است نه نقص . و اگر قادري توجه به قدرتش دارد اين توجه به كمال قدرت است نه نقص آن و لهذا قدرتمندان دنبال قدرتهاي بالاتر مي گردند و خود نمي دانند. قدرت مطلق موجود مطلق است و تمام دار تحقق جلوه اي است از آن موجود مطلق و به هر چه رو آوري به او رو آوردي و خود محجوبي و نمي داني و اگر بقدم وجدان همين مقدار را درك كني و بيابي ممكن نيست كه بجز موجود مطلق به چيزي توجه كني و اين گنجينه اي است كه انسان را بي نياز كند از غير او و هر چه به او برسد از محبوب مطلق رسيده و هر چه از او سلب شود محبوب مطلق از او سلب كرده است در اين حال از عيب جوييها و هرزه درايي هاي دشمنان لذت مي بري چه كه از محبوب است نه از اينان و دل به هيچ مقامي نمي بندي جز به مقام كمال مطلق .
    پسرعزيزم ! حالا مي خواهم با تو با زبان و قلم ناقصي كه دارم صحبت كنم :
    تو و همه مي دانيد كه در نظامي واقع هستيد كه به يمن قدرت الهي و توفيق او ـ جل و علا ـ و دعا و تاييد حضرت بقيه الله ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفدا ـ و ملت انقلابي ايران ـ كه جانم قداي يك يك آنها ـ دست رد به سينه همه قدرتهاي شيطاني زده است نظام بي نظام ستمشاهي را كه هزاران سال جز ستم و ظلم و مردم آزاري و قتل و غارت كاري نكرده اند به خاك مذلت كشاند و در اين راستا كساني كه به طفيل آنان دود و دمي داشتند و ظلم و ستمي و غارت و چپاولي مي كردند و آلان هم بسياري از آنان يا در ممالك ديگر و يا در داخل هستند و شيفته آنانند و با بلوك غرب سر پنجه نرم كرده و آنان را كه با قدرتهاي شيطاني و تبليغات وسيع عالم كه در تحت فرمان آنان است از اوج قدرت نمايي به پايين كشيده و در صحنه هاي بين المللي مشت آنان را باز كرده و رسوايي آنان را بر سر زبانها انداخته .
    و اكنون همه خصوصا امريكاي جهان خوار طرفداراني در جهان و بين ملتهاي در بند و غافل از قدرت اسلام و بين افراد بسياري از ملت ما كه دل باخته آنان يا قدرت آنانند موجود و شمشيرها را بر ضد اين جمهوري و سران آن از نيام كشيده و در انتظار محو اين جمهوري به سر مي برند و چون منافع غرب در خطر است و اسلام قدرتمند تنها قدرتي است كه اين خطر را پيش آورده است و همين طور بلوك شرق ملحد كه با هر صدايي كه منافي قدرت آنان است مخالف و نصفي از جهان به دست آنان است و احساس خطر بزرگ از اسلام قدرتمند براي خود و دوستان خود مي كنند و در داخل و خارج نيز دل باختگاني دارند كه آنان نيز به تبع معبودشان با اسلام بزرگ و جمهوري اسلامي و دست اندركاران آن در دشمني بسر مي برند و در فكر محو آثار آنند با اين اوضاع و احوال توقع اين دارند كه دست جمهوري اسلامي را بفشارند و « اهلا و سهلا » گويان به مداحي جمهوري اسلامي و گردانندگان آن برخيزند!
    اين طبيعي افكار فاسد بشر است كه بايد به هر وسيله خار راه را از سر راه برداشت و يك وسيله بزرگ علاوه بر وسائل نظامي و اقتصادي و قضايي همان بعد فرهنگي است . فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا مي كند كه با وسائل عظيمي كه در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغ پردازي و تهمت و افترا بر فرهنگ الهي اسلام بتازند و در هر فرصتي قوانيني الهي جمهوري اسلامي و اصل اسلام را بكوبند و وابستگان به آن را مرتجع كهنه پرست فاقد شعور سياسي بخوانند و قوانين اسلام را كافي براي اين زمان ندانند. به بهانه آنكه قوانيني كه هزار و چهار صد سال بر آن گذشته قدرت اداره امور را ندارد كه دنيا نوآوردهايي دارد كه در آن اعصار نبوده و بعض اشخاص مدعي اسلام نيز اين مطلب را تكرار كرده و مي كنند.
    در اين محيط بايد به حسب فرهنگ الهي اسلامي در مقابل اين توطئه هاي دامنه دار استقامت كرد و از اين فرصت الهي كه به دست آمده است نويسندگان متعهد و گويندگان و هنرمندان استفاده كرده و به مدد روحانيون آشنا به فقه اسلام و قرآن كريم احكام الهي را ـ كه براي همه قرون است ـ با اجتهاد صحيح از قرآن كريم سنت نبي اكرم (ص ) و اخبار سرشار از معارف الهي و فقه سنتي استخراج كرد و به عالم عرضه داشت . و از خرده گيري كج روشان و آخوندهاي درباري و وعاظ السلاطين نهراسيد و به آن روحاني نمايان يا روحانيان كه از روي عمد يا كج فهمي يا حسد و دسيسه هاي شيطاني با موعظه حسنه و طريقه نبي اكرم ـ]مخالفت مي كنند[ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و اميرالمومنين و ساير ائمه معصومين ـ عليهم صلوات الله ـ فهماند كه اين كجروي ها اگر خداي نخواسته بجايي برسد و خللي در جمهوري اسلامي ـ كه مي خواهد اسلام مظلوم در طول تاريخ را تجديد كند ـ وارد شود اسلام چنان سيلي از غرب و شرق و وابستگان به آنان مي خورد كه قرنها فسادي بالاتر از عصر ستمشاهي را شاهد خواهيم بود.
    و اكنون وقت آن است كه وصيت و نصيحت پدرانه به احمد فرزند خود بكنم . پسرم ! تو با آنكه در هيچ شغلي از شغلهاي سران اسلامي ـ ايدهم الله تعالي ـ وارد نيستي اين سيلي هاي طاقت فرسا را كه مي خوري براي آن است كه فرزند مني و به حسب فرهنگ غرب و شرق بايد من و هر كس به من نزديك و به ويژه تو كه از هر كس نزديكتري مورد تهمت و آزار و افترا واقع شود. در حقيقت جرم تو اين است كه فرزند مني و اين در نظر آنان كم جرمي نيست البته بالاتر از اينها هم بايد بگويند و خواهند گفت و بايد منتظر و مهيا باشي اما اگر ايمان و اعتقاد به حق تعالي داشته باشي و اعتماد به حكمت و رحمت بي پايان او بكني خواهي اين تهمتها و افتراها و آزارهاي بي پايان را تحفه اي از دوست براي سركوب نفسانيت خود بداني و ابتلايي و امتحاني است الهي براي خالص كردن بندگان خود . پس سيلي ها را بخور و شكر خداوند را به جا آور كه چنين عنايتي فرموده و آرزوي بيشتر بكن .
    پسر عزيزم ! بارها به من گفتي كه درباره تو صحبتي كه دال بر تبرئه تو از اين تهمتها است نكنم و اين را براي اسلام و مصلحت جمهوري اسلامي گفتي لكن من اگر در اين ورقه بر خلاف آنچه گفتي درباره تو چيزي بگويم براي اداي تكليف الهي است كه يك نفر مسلمان يا بنده خدا براي من مورد اين همه تهمت و آزار باشد و من آنچه مي دانم درباره او نگويم .
    من خداي قاهر حاضر منتقم را شاهد مي گيرم كه احمد از آن روزي كه در كمك اينجانب در بيروني مشغول اداره امور من بوده تا الان كه اين ورقه را مي نويسم قدمي يا قلمي بر خلاف گفتار و نوشتار من برنداشته و باوسواس عجيب در كليه گفتارهاي من يا نوشته هاي من سعي نموده كه حتي يك كلمه بلكه گاهي يك حرف را كه به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نكند. من در نوشته و گفتارهايي كه دارم به او و بعض اعضاي دفتر ـ حفظهم الله ـ و به اشخاصي كه متكفل رسانه ها بوده اند و هستند اجازه دادم كه هر چه بر خلاف صلاح به نظر آنها است به من تذكر دهند و احمد فرزند من در جريان اين امور بوده و هست و تاكنون اتفاق نيفتاده كه را بدون رجوع به من اضافه يا كم كند « والله علي كل ]اي [كلمه ذلك شهيد » . (15 )
    خداوندا! من با آنكه نمي خواهم از بستگانم چيزي كه بودي مدح و ثنا مي آيد بگويم يا بنويسم لكن تو مي داني كه ساكت ماندن در مقابل تهمتها جرم و گناه است اينجانب از دوستاني كه در دفتر هستند خلاقي كه موجب نارضايتي من باشد سراغ ندارم اينان سابقه ممتد با من دارند و در بين آنها به آقاي صانعي (16 ) براي بستگي به من در طول زندگي من صدمات بسيار وارد شده است كه از خداي متعال براي همه اجر جزيل و صبر جميل خواهانم . و در آخر اين را هم بگويم كه احمد تاكنون براي مصارف خود ديناري از بيت المال صرف نكرده و من از مال شخصي خودم زندگي او را اداره مي كنم .
    خداوندا! بر ما بندگان ناچيز سر تا پا گناه ببخشا و رحمت واسعه خود را از ما دريغ نفرما هرچند نالايق هستيم لكن مخلوق تو هستيم . خداوندا! اين جمهوري اسلامي و دست اندركاران آن را و رزمندگان عزيز ما را در پناه عنايت خود حفظ و شهدا و مفقودين و شهداي عزيز را با خانواده آنها در رحمت خود غريق بفرما و محبوسين و مفقودين ما را به وطن خود بازگردان به حق محمد و آله الاطهار عليهم صلوات و سلام .
    تاريخ 27 ربيع الثاني 1408
    روح الله الموسوي الخميني
    برگرفته از كتاب « صحيفه امام » ج 20 )
    پاورقي :
    1 ـ ستايش ويژه خدايي است كه پروردگار جهانيان است آنكه غير از او نه بخشاينده است و نه مهربان و پرستيده نشده و ياري خواسته نمي شود مگر از وي و ستايش نمي شود آنچه جز اوست و نه پروردگار و نه مربي است مگر او و اوست راهنماي به راه راست و راهنما و ارشادگري نيست جز او و شناخته نمي شود مگر به خودش اوست اول و پايان و آشكار و پنهان .
    و درود و سلام بر آقاي پيامبران و ارشادگر همگان كه از غيب هستي و وجود به جهان آشكار و شهود ظاهر شده است و دايره هستي را تمام نموده و آن را به ابتدا و شروع آن بازگردانيده است . و(درود و سلام ) بر خاندان پاك وي باد كساني كه ايشان مخزنهاي سر خدايي هستند و معادن حكمت الهي و راهنمايان آنچه كه جز خداوند است .
    2 ـ دوران پيري و كهولت .
    3 ـ مصرعي از اين بيت مشهور شيخ بهايي :
    علم رسمي سر به سر قيل است و قال
    نه از او كيفيتي حاصل نه حال
    4 ـ سبل جمع سبيل : راه طريق .
    5 ـ تصنيف غررالحكم ص .58
    6 ـ دامها .
    7 ـ كسي را به نعمت هاي داده شده به او مغرور ساختن و بدان واسطه از حق غافل نمودن .
    8 ـ اشاره است به مقام هوشياري عبد به منزلت عبوديت پيش از آنكه فاني در حق تعالي شود.
    9 ـ اشاره است به مقام هوشياري حاصل از بقاي به حق بعد از فاني شدن در او.
    10 ـ سوره روم آيه 30 فطرت الهي كه مردم را بر آن آفريد.
    11 ـ بعضي از اين ظلمتها بالاي بعضي ديگر است .
    12 ـ پرده حجاب .
    13 ـ شرح منازل السائرين عبدالرزاق كاشاني : .34 و منظور از بعض اهل سلوك خواجه عبدالله انصاري است .
    14 ـ آنچه كه با آن شتر يا اسب را به جايي مي بندند .
    15 ـ و خدا بر همه آن شاهد و گواه است .
    16 ـ آقاي حسن صانعي .
    از اين مخلوقات ميان تهي و پوچ و هيچ باكي نداشته باش و چشم اميدي هرگز به آنها مبند كه چشم داشتن به غير او شرك است و باك از غير او ـ جل و علا ـ كفر.
    به هوش آمدن و بيدار شدن مقدمه دخول در « سير » است و رفع همه حجب ظلماني و پس از آن نوراني وصول به اول منزل « توحيد » است .