روزنامه جمهوري اسلامي 12/09/1382 صفحه حوزه

  • علم و ايمان دوست يا دشمن
  • سروش بيداري
  • يك جرعه حكمت (7 )
    غني سازي علم

  • معرفي كتاب
    مرزبان وحي و خرد

  • معرفي كتاب
  • *****
    علم و ايمان دوست يا دشمن


  • محمد مهدي بهداروند
    ـ مقدمه
    تشريح موضوع مقاله
    در اين مقاله به تبيين رابطه علم و ايمان مي پردازيم كه آيا ايندو با يكديگر دشمن اند يا دوست در ابتدا توجه به اين مسئله ضروري است كه علم به چه چيزي گفته مي شود يك راه اين است كه شناخت شناسي را موضوع اين نوشتار قرار داده تا معلوم شود نظام پيدايش علم چگونه است كه اين خروج موضوعي از مطالب اين مقاله دارد چون هدف اين نوشته رسيدن به چگونگي پيدايش آگاهي براي بشر نيست ـ تا بگوئيم آگاهي اعم از علوم نظري و علوم انساني (اجتماعي ) و علوم تجربي (علوم فيزيكي يا مادي كه البته فيزيك در برابر متافيزيك يا غيرفيزيكي )است ـ بحث ما در اين كه مطلق آگاهي چگونه پيدايش مي يابد (شناخت شناسي ) نيست بلكه موضوع بحث در اينست كه امروز به چه چيزهائي كلمه علم اطلاق مي شود و كلمه ايمان به چه چيزهاي اطلاق مي شود و در اين مورد چند نوع اطلاق وجود دارد.
    ـ معاني مختلف علم
    گاه بيان مي شود كه آگاهي به روابط هستي بمعناي علم مي باشد گاهي هم بيان مي شود كه علم به علوم كاربردي اي اطلاق مي گردد كه امروزه اداره رفتار بشر را در قسمتهاي مختلف به دست دارد; يعني بشر در حال توليد چيزهايي بر طبق معادله خاصي و با ابزار خاصي است كه مثلا چيزهايي را استخراج كرده و تجزيه مي كند به عبارت ديگر بشر امروزه مواد خامي را به دست مي آورد و آنها را به كالاهاي واسطه ايي تجزيه كرده و آن تجزيه شده ها (كالاهاي واسطه اي ) را هم به نسبتهاي خاصي تركيب نموده و محصولات مصرفي را تحويل مي دهد. محصولات مصرفي حاصل علم مصطلح امروز است اين محصولات مصرفي قدرت ارتباط و تاثير بشر را در اين عالم ماده مرتبا توسعه مي دهد. حال خواه انسان اين محصولات را وسيله اي براي آخرت يا وسيله اي براي ايمان قرار دهد خصلت اوليه اي كه براي آن شمرده مي شود ارتقا قدرت تاثير اراده شخص (بعنوان انسان در جامعه ) ـ بر طبيعت مي باشد يعني موجب توسعه « مقدور » انسان مي شود.
    1 ـ رابطه علم با فلسفه و اخلاق
    1 1 ـ تاثير فلسفه بر علم از طريق اصول موضوعه و پيش فرضها
    حال بايد ديد توليد اجتماعي چنين علمي كه علم به يك امر كلي اطلاق شده است چگونه است توليد فردي آن چگونه است سابقا بشر با ابزار ساده اين علم (قدرت اثرگذاري بر جهان ماده ) را بصورت فردي دارا بوده است بنابراين انگيزه هاي فردي در آن كافي بود. اما الان اين ابزار عوض شده و از ابزار ساده به ابزار ماشيني (نظام يافته ) تبديل شده است در اينصورت در پژوهش و تجربه عيني فرد نمي تواند اصل باشد بلكه بايد يك مجموعه انساني با يك نظامي ابزاري را ـ كه خود آن ابزار هم داراي نظام هست ـ براي پژوهش بكار گيرند. هماهنگ سازي رفتار اين مجموعه انساني به « برنامه تحقيقاتي » نياز دارد كه برنامه هم بدون داشتن « تئوري » اي كه بتواند آن تحقيقات را هماهنگ كند ممكن نيست . بنابراين در اين امر وجود تئوري يا فرضيه اي كه مجموعه اوصافي را تعريف كرده باشد ضروري است تا اينكه يك نظامي را براي زيرساخت برنامه تحقيقي معرفي كند.
    1 2 ـ تاثير اخلاق بر علم از طريق نيازها و سفارشات اجتماعي
    مطلب مهم ديگر اين است كه هرگاه يك مجموعه تاسيس شد قطعا به انگيزه اجتماعي هم نياز دارد چون اين مجموعه به يك امكانات اجتماعي نياز دارد كه بايد امكانات اجتماعي را براي اينها تخصيص دهند بر ايشان نيروي انساني و مقدورات مالي و..... (امكانات ) فراهم كنند كه همه مي دانيم نه نيروهاي انساني يك جامعه « مطلق » است و نه پول آن مطلق است لذا در اينصورت يك سفارشات خاصي (نيازهاي اجتماعي ) مطرح مي شود.
    از طرف ديگر بايد اين نكته را مد نظر داشت كه هرگاه مسئله نياز اجتماعي بيان شود بايد مطلوبيتهاي اجتماعي هم تعريف شده باشد. به عبارت ديگر ارزش و فلسفه (اخلاق و فلسفه توصيفي ) در دو طرف علم قرار مي گيرد و « علم زائيده فلسفه و اخلاق در يك ارتباط خاص اجتماعي مي باشد » يعني اگر تحقيق شود نمي توان يك معادله اي بدست آورد كه در تحقيقات ميداني آن ـ كه منجر به آن معادله شده ـ مدلي وجود نداشته باشد و مدلي هم در تحقيقات ميداني نمي توان يافت كه توصيفي براي پيش فرضها يا اصول موضوعه و نسبتهاي بين آن (ضرايب فني يا احكام اوليه ) وجود نداشته باشد.
    2 ـ آثار و لوازم رابطه علم با فلسفه و اخلاق
    2 1 ـ كارآمدي و جهت هر علم مبرز دوستي يا دشمني با ايمان
    بنابراين اگر قرار شد اين امر از يك فلسفه خاصي تبعيت كند و سفارشات خاص يك جامعه اي مخصوص را در توليد بپذيرد آنگاه قطعا به دنبال راه حل خاصي است كه در جهت خاصي هم كارآمدي دارد. پس علم هميشه نشات گرفته از يك فلسفه و يك اخلاق خاصي است اگر از اخلاق الهي و فلسفه الهي نشات گرفته باشد قطعا دوست با ايمان است ولي اگر از فلسفه مادي نشات گرفته باشد و به دنبال حل مشكلات كفار باشد قطعا دشمن ايمان است . اين مطلب را مي توان در سطوح مختلف بوسيله تحقيق ميداني و تجربي مشخص كرده و نشان داد.
    2 2 ـ عدم انفكاك علم از ارزش و اخلاق حتي در علم براي ارضا نياز
    حال شايد گفته شود علم به نحوه ارضايي از ارزش مجرد است مي گوئيم انگيزه تحقيق درباره آن چه بوده است شايد گفته شود تكامل خود ارضايي هم علمي دارد مي گوئيم براي چه بايد به دنبال تكامل چنين چيزي بود باز شايد در جواب گفته شود علم به نفسه جهتي نداشته تنها براي منفعت نادره آن جهت است و اين بخاطر اين است كه « كمال من حيث الكمال » مطلوب بشر مي باشد در جواب مي گوئيم : ولي جامعه نمي تواند چنين كاري را بپذيرد چون جامعه مجبور است كه در تخصيص امكانات اولويت بندي نمايد. بله ! آن روزي كه علم فردي انجام مي گرفت ممكن بود گفته شود كه يك نفر منزوي شده و در گوشه اي نشسته و باصطلاح قديم به كيمياگري و علم شيمي مي پردازد به عبارت ديگر اين فرد از روي يك عشقي متفرد شده (مستقل شده از اينكه جامعه اش در جريان توسعه و تكامل قدرت در برابر جوامع ديگر چه نيازي دارد ) و به انزوا رفته و شعر مي گويد يا به رياضي يا كيميا و شيمي مشغول شده است اما امروز گفته مي شود كه جامعه بايد امكانات را بين امور مختلف تخصيص دهد و جامعه هم ابزار اولويت بندي داشته و براي توسعه آن تعريف دارد مثلا در جوامع مادي توسعه و تكامل اجتماعي را در انسان شناسي به ارضا هر چه بيشتر انسان شناخته و تعريف مي كنند و اين ارضا صددرصد مادي است كه طبيعتا علم هم بايد در اين راه بوده و در مقابل ايمان هم باشد يعني خوشي مطلق و غيرمشروط به ايمان نمي تواند با ايمان آشتي داشته باشد. حداقل اين است كه ايمان خوشي و ارضا انسان را مشروط مي كند در اينصورت حقيقت « به شرط » با حقيقت « لا به شرط » حتما درگيري دارد در حقيقت به شرط گفته مي شود كه شرط آوردن جزو ماهيت آن است و در تمام موضوعات سعي بر حاشيه زدن است . البته ناگفته نماند كه مفهوم ايمان بالاتر از مفهوم شرط است چون با توجه به حقيقت ايمان بقيه امور جز براي اينكه واسطه تكامل ايمان باشند باطل اند كه در جاي خودش مي بايست پيرامون اين مسئله بررسي شود.
    2 3 ـ ضرورت وجود الگوي گزينش در توزيع و بهره وري از علوم غربي
    اينكه الان علوم وارد شده از جوامع غربي در جامعه محترم است بعلت آن است كه هنوز دقيق شناسايي نشده است اگر بپذيريم كه اين علوم علم و روش رسيدن به توسعه مادي است حتما بايد به اندازه اضطرار از آن استفاده نمود. البته ابتدا نمي توان به صورت مطلق آنرا ترك كرد ولي استفاده از آن حتما بايد با الگوي گزينش همراه باشد. به عبارت ديگر بايد حتما اين علوم را مشروط قبول كرد كه اين مشروط قبول كردن از گزينش آن آغاز مي شود تا بعد كه به ياري خدا بتوانيم شرط را حتي در اصل تئوري برده و تحقيقات را به تحقيقات جهت دار تبديل كنيم .
    پس ابتدا در بهره وري از آن شرط آورده مي شود در پايان هم توزيع آن را مشروط مي كنيم . به عبارت ديگر ابتدا در مصرف محصولات علوم شرط كرده و در پايان مرحله بعدي آن را (آموزش آنرا) مشروط نموده و در نهايت در توليد آن شرط مي كنيم .
    « ايمان » داراي شرط است و داراي پيش فرض است و « محصولات » متناسب با تكامل ايمان و « ساختارهاي اجتماعي » و « نيازمنديهاي » متناسب با توسعه ايمان را سفارش مي دهد. نيازمنديهاي اجتماعي در بستر ديگري تعريف مي شود كه تكنولوژي بايد با روشهايي ـ كه قدرت داشته باشد اين امر را كنترل كند ـ مشكلات آنها را حل كند يعني بايد بتواند در پيش فرضها امور ديگري را كه سفارش شده و غيرحسي هم مي باشد در كنترل مرغوبيت و در معيار صحت دخالت دهد.
    اگر انسان به استقبال علمي برود بدون اينكه بداند اين علم با كدام ساختار اجتماعي سازگار بوده و چه توصيه هاي فرهنگي را به همراه دارد چه اخلاق و اعتقادي را دامن مي زند نشناخته به ابزاري دست زده است كه ديگر لوازم قهري عيني آنرا نمي تواند كنترل كند ممكن است كسي بگويد آيا با اين ادعا بايد با اين دانشي كه براي سدهاي عظيم آبياريهاي عظيم كارخانه هاي بزرگ و وسايل ارتباطي پيشرفته هست مخالفت كنيم در جواب مي گوئيم خير! اساسا مسئله مخالفت به اين شكل مطرح نيست بلكه بايد از روي بصيرت نسبت بين اينها را معين نمود و تسليم نسبتي نشويم كه بين آنها قرار داده شده است . به عبارت ديگر از ابتدا بايد با ديد بهره وري به آنها نظر شود. البته ما به محصولات و نيازهاي مادي ديگري در جامعه اسلامي خود نيازمند خواهيم بود كه ابزارهاي آنها پاسخگوي به آن نخواهند بود.
    علم هميشه نشات گرفته از يك فلسفه و يك اخلاق خاصي است اگر از اخلاق الهي و فلسفه الهي نشات گرفته باشد قطعا دوست با ايمان است ولي اگر از فلسفه مادي نشات گرفته باشد و به دنبال حل مشكلات كفار باشد قطعا دشمن ايمان است .
    « ايمان » داراي شرط است و داراي پيش فرض است و « محصولات » متناسب با تكامل ايمان و « ساختارهاي اجتماعي » و « نيازمنديهاي » متناسب با توسعه ايمان را سفارش مي دهد.

  • *****
    سروش بيداري


  • امام خميني :
    قلمها اگر در دنيا براي خدا و براي خلق خدا به كار بيفتد مسلسلها كنار مي رود و اگر براي خدا و خلق خدا نباشد مسلسل ساز مي شود.
    صحيفه امام ج 13 ص 449

  • *****
    يك جرعه حكمت (7 )
    غني سازي علم


  • جواد محدثي
    امام علي (ع ) فرمود :
    من اكثر الفكر فيما تعلم اتقن علمه و فهم ما لم يكن يفهم .
    هر كس در آنچه آموخته است بسيار بينديشد علمش استوار گردد و آنچه را كه نفهميده است مي فهمد.
    (غرر الحكم حديث 8917 )

    آموخته ها با تكرار و بازگويي در ياد مي ماند.
    اما با فكر و انديشيدن به پختگي و استحكام مي رسد.
    آنچه انسان فرا مي گيرد گاهي « مواد خام » است و قابليت آن را دارد كه به شكل هاي مختلف در آيد و در بوته آزمايش قرار گيرد و كارآيي آن مورد تجربه قرار گيرد.
    « بوته آزمايش » براي مسائل علمي تفكر و نقد عالمانه و برخورد نقادانه با فراورده هاي دانش است .
    خامي هاي آنچه مي آموزيم و كاستيهاي آنچه به صورت علم به ما انتقال مي دهند با تفكر برطرف مي شود و به غنا و اتقان لازم مي رسد.
    بعضي در شيوه درسي خود عادت دارند به كتابهاي زياد منابع مختلف حاشيه ها و شرح هاي گوناگون مراجعه مي كنند و بيشترين وقتشان صرف مطالعه حرف هاي ديگران مي شود. گاهي هم انبوه اينگونه نظرها و آرا راه را بر « خلاقيت ذهني » مي بندد و آموخته ها در همان سطح و مايه باقي مي ماند.
    برخي هم از روش « تفكر در آموخته ها » بهره مي گيرند.
    اين شيوه سفارش امام علي (ع ) در اين سخن حكيمانه است . با انديشه بر آنچه ياد مي گيريم هم آن نكته علمي « متقن » و « مبرهن » مي شود هم آنچه هنگام درس و در جلسه تدريس نامفهوم مانده فهميده مي شود.
    در سخني ديگر نيز بر عنصر « تفهم » تكيه شده و آن حضرت علمي را سودمند و با بركت مي داند كه فكر و فهم در آن به كار گرفته شود :
    « لا خير في علم ليس فيه تفهم » (كافي 36 1 )
    حفظ طوطي وار دانش كارساز نيست و زايندگي هم ندارد.
    برعكس هر چه توسعه علمي و رشد دانش است در سايه تفكر در آموخته ها و سبك و سنگين كردن مطالب علمي و غني سازي دانش با « دستگاه فكر » است .
    حل مجهولات علمي هم از رهگذر انديشه درباره « دانسته ها » و « آموخته ها » ميسر است .

  • *****
    معرفي كتاب
    مرزبان وحي و خرد




  • به مناسبت يكصدمين سالگرد ولادت مفسر و فيلسوف بزرگ عصر علامه سيدمحمد حسين طباطبائي (قدس سره ) يادنامه اي با عنوان « مرزبان وحي و خرد » به همت موسسه بوستان كتاب ـ انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم تهيه و منتشر شده است .
    حيات برتر انسانها در گرو انديشه و دانش و ايمان است و عالمان و فرزانگاني كه در طول زندگي مشعلي از دانش فرا راه انسان ها افروخته اند حق عظيمي بر بشريت دارند. از اين روي زنده نگه داشتن ياد و خاطره آنان و بيان و نشر مكارم اخلاق فضايل نفساني و همت بلندشان در كسب دانش و قدمت به مردم و نشر علوم الهي راهي است براي تكريم و بزرگداشت آنان .
    در همين راستا « مرزبان وحي و خرد » مجموعه اي است در يادمان فيلسوف فرزانه حضرت آيت الله علامه طباطبائي كه عمري را در راه نشر و گسترش معارف الهي و علوم آل محمد به سر آورد.
    در اين مجموعه علاوه بر زندگي خود نوشت حضرت علامه طباطبايي و سال شمار زندگي ايشان مقالات و آثار اشعاري از آيت الله خامنه اي استاد حسن زاده آملي استاد مصباح يزدي استاد محمدرضا حكيمي آيت اله محمدهادي معرفت جواد محدثي سيدضيا مرتضوي رضا مختاري و... به پيشگاه اهل معرفت و معنا تقديم شده است .

  • *****
    معرفي كتاب




  • موضوع شناسي ربا و جايگاه آن در اقتصاد معاصر
    حرمت ربا امري مسلم و مورد پذيرش تمام فرقه هاي اسلامي است اما در خصوص مصداق و گستره رباي حرام ميان فقها اختلاف نظر وجود دارد.
    آقاي محمدامير نوري كرماني در اين اثر كه توسط دفتر تبليغات اسلامي شعبه خراسان تهيه شده است تلاش كرده است با پژوهش روشمند و استفاده از ادله اسلامي به دو سئوال پاسخ دهد : يكي اين كه آيا رباي فرضي به طور مطلق حرام است يا ربا تنها در فرض هاي ضروري حرمت دارد ديگر اينكه آيا جبران كاهش ارزش پول ربا محسوب مي شود
    اين اثر در هفت بخش به موضوع پرداخته است .