روزنامه جمهوري اسلامي 11/09/1382 صفحه عقيدتي

  • ستاره درخشان تاريخ معاصر
  • ميرزا كوچك خان پيكارگر بزرگ
  • *****
    ستاره درخشان تاريخ معاصر




  • به مناسبت سالگرد شهادت آيت الله سيدحسن مدرس
    دهم آذر سالروز شهادت بزرگ مرد سياست و ديانت تاريخ معاصر ايران شهيد آيت الله سيدحسن مدرس است .
    « در زماني كه مرحوم مدرس هم در آن مجلس بودند يك قضيه اي واقع مي شد آنها يك مسئله اي را مي خواستند از ايران يك وقت مي آمدند اگر ايران يك سستي مي كرد يك كشتي از انگلستان مي آمد در نزديكيهاي درياهاي ما همين اسباب اين مي شد كه اينها عقب نشيني مي كردند. از اين ور روسيه يك وقتي يك اولتيماتومي داده بود و ارتشش هم شروع كرده بود به آمدن و در خود آنها هم اين را گفتند يك چيزي را از مجلس مي خواستند هيچ كس جرئت نمي كرد صحبت كند مرحوم مدرس رفت گفت حالا كه ما بايد از بين برويم چرا با دست خودمان از بين برويم بگذار آنها از بين ببرند. اين را ديگران هم قبول كردند و راي بر خلاف دادند و هيچي هم نشد. »
    آنچه خوانديد گوشه اي از سخنان امام خميني (ره ) درباره شهيد مدرس است .
    آيت الله سيد حسن مدرس پاييز سال 1287 هـ ق در روستاي سرابه از توابع اردستان ديده به جهان گشود. شهيد آيت الله مدرس به سلسله سادات حسني زواره منسوب بود كه شاخه اي از آن ها در سرابه زندگي مي كردند.
    آيت الله سيدحسن مدرس در سال 1293 هـ ق به منظور ادامه تحصيلات به قمشه عزيمت كرد . او در سال 1303 هـ ق بنا به وصيت جدش ميرعبدالباقي به اصفهان رفت و در سطح بالاتري به تحصيل مشغول شد . آيت الله مدرس حدود 13 سال در اصفهان تحصيل كرد و در اين مدت از محضر 30 استاد بزرگ حوزه اصفهان بهره برد. دوران تحصيل آيت الله مدرس در اصفهان با مصايب و مشكلات و موانع متعدد همراه بود ولي او با اراده بسيار قوي همه مشكلات و موانع را پشت سر نهاد و به مرتبه بالاي دانش دست يافت . آيت الله مدرس در اين زمان مجبور بود ضمن تحصيل مخارج زندگي خود را نيز تامين كند. به همين دليل روزهاي تعطيل و ايام فراغت را به كارگري گل كاري و انواع كارهاي سخت و زيان آور مي گذراند.
    گرچه آيت الله سيدحسن مدرس در طول تحصيل درحوزه اصفهان يكي از مجتهدان زبردست شده بود و به فقه و اصول و حكمت تسلط ويژه داشت ولي باز هم مي خواست از محضر بزرگان حوزه نجف اشرف مثل آخوند ملامحمد كاظم خراساني آيت الله سيدكاظم يزدي ميرزاي شيرازي و... بهره ببرد . بنابراين در سال 1311 هـ ق با پاي پياده رهسپار حوزه نجف اشرف شد.
    آيت الله مدرس در حوزه نجف اشرف چنان شهرت يافت كه ميرزاي بزرگ شيرازي قهرمان و رهبر انقلاب تنباكو درباره او چنين نوشت : اين اولاد رسول الله پاكدامني اجدادش را داراست و در هوش و فراست گاهي مرا به تعجب مي افكند. در مدتي بسيار كوتاه از تمام هم درس هايش پيش افتاد و در منطق و فقه و اصول سرآمد همه يارانش مي باشد. قوه قضاوت او در حد كمال و نهايت درستكاري و تقوا قرار دارد.
    آيت الله سيدحسن مدرس در سال 1324 هـ ق پس از زيارت مكه و مدينه در حالي كه مجتهد جامع الشرايط و مشهور شده بود به اصفهان بازگشت و در مدرسه جده كوچك مجلس درس تشكيل داد. از اين زمان بود كه « مدرس » شهرت يافت . آيت الله مدرس ضمن تدريس فقه و اصول و نهج البلاغه به كارهاي عمراني و سياسي و اجتماعي نيز همت گماشت . مبارزات سياسي آيت الله مدرس در اين دوره كه به تنبيه و اخراج چند حاكم از اصفهان منجر گرديد چنان بود كه يك بار او را تبعيد كردند ولي در اثر حمايت مردم پس از 24 ساعت مجبور شدند وي را با احترام بازگردانند. يك بار نيز آيت الله مدرس در مدرسه جده كوچك هدف حمله مزدوران قرار گرفت و دو تير به او پرتاب شد ولي تيرهاي مذكور به هدف اصابت نكرد و آيت الله مدرس زنده ماند.
    در دور دوم مجلس شوراي ملي آيت الله مدرس طبق قانون به عنوان يكي از علماي طراز اول وارد مجلس شد تا بر امور مجلس و چگونگي تصويب قوانين نظارت كند. در همين زمان بود كه با شجاعت تمام در برابر اتمام حجت روسيه ايستادگي كرد و در ميان ساير نمايندگان و همچنين در بين اشخاص و گروه هاي سياسي روحيه مقاومت ايجاد كرد. در دوره سوم مجلس شوراي ملي نيز آيت الله مدرس از طرف مردم تهران به نمايندگي مجلس شوراي ملي برگزيده شد. اين دوره مجلس با جنگ جهاني اول مصادف شد و كشور ايران برخلاف اعلام بي طرفي از شمال و جنوب هدف حمله روس و انگليس قرار گرفت . در اين زمان آيت الله مدرس با همراهي گروهي از ياران و هم فكرانش دولت موقتي را در هجرت تشكيل دادند تا با تجاوزات روس و انگليس مقابله نمايند. بعد از آن كه دوره مهاجرت آيت الله مدرس پايان يافت بار ديگر به تهران بازگشت . در اين زمان كه ايام فترت بين مجلس سوم و چهارم محسوب مي شد آيت الله مدرس به كارهاي عمراني و اجتماعي تدريس در مدرسه شهيد مطهري و سر و سامان دادن به وضعيت مدارس ديني و... پرداخت .
    بعد از آن كه وثوق الدوله رئيس الوزرا شد و قرارداد ننگين 1919 را با انگليس منعقد كرد آيت الله مدرس با شجاعت و قاطعيت به ميدان مبارزه رفت و با بسيج مردم توانست وثوق الدوله را ساقط كند و قرارداد مذكور را نيز لغو نمايد.
    پس از گذراندن اين مرحله آيت الله مدرس وارد نبردي بي امان با يكي ديگر از مزدوران انگليس كه رضاخان نام داشت شد و حماسه هاي شكوهمندي در تاريخ معاصر ايران آفريد.
    آيت الله مدرس از زمان كودتاي رضاخان تا زماني كه توسط اين مزدور جنايتكار به شهادت رسيد حتي يك روز را بدون مبارزه نگذراند. به همين دليل از همان ابتدا با زندان و تبعيد و ترور مواجه شد كه داستاني مفصل دارد و در اين جا مجالي براي تشريح آن نيست . پس از آن كه تبعيدها و زنداني هاي مقطعي و ترورها نتيجه اي نبخشيد و آيت الله مدرس همچنان به مبارزه خود با رضاخان ادامه داد سرانجام در روز 16 مهر 1307 هـ ش ماموران رضاخان شبانه به منزل وي هجوم بردند و او را پس از دستگيري به نقطه دوردستي در نزديك مرز افغانستان (روستاي خواف ) تبعيد كردند. آيت الله مدرس حدود ده سال در خواف در بدترين وضعيت زنداني شد . اوايل ماه رمضان سال 1316 هـ ش (1356 هجري قمري ) آيت الله مدرس از خواف به كاشمر انتقال يافت . در 27 رمضان سال 1356 برابر با دهم آذر 1316 دژخيمان رضاخان طبق دستور ارباب خود شهيد آيت الله مدرس را ابتدا با خوراندن اجباري سم و سپس با پيچاندن عمامه به دور گردنش در حالي كه روزه بود به شهادت رساندند. پيكر پاك شهيد آيت الله مدرس در همان جا به خاك سپرده شد و مزار او اكنون زيارتگاه عموم است .
    ويژگي هاي شهيد آيت الله مدرس و مبارزات او و همچنين كارنامه اجتماعي و علمي و سياسي اش چيزي نيست كه بتوان همه آن را در يك مقاله گنجاند. به عبارت ديگر در اين مجال مختصر به همه ابعادكسي كه به تعبير امام خميني القاب و واژه ها براي توصيف شخصيت او كوتاه و كوچك است نمي توان پرداخت . (1 ) بنابراين اكنون پس از اشاره گذرا و كلي به زندگي آن عالم مبارز درباره يكي از ويژگي هاي ايشان اندكي بيشتر سخن مي گوييم .
    حتي دشمنان و مخالفان شهيد آيت الله سيد حسن مدرس اعتراف كرده اند كه اين عالم بزرگ در غايت شجاعت و شهامت بود و ترس براي او مفهومي نداشت .
    خود اين عالم بزرگ در نامه اي كه به احمدشاه مي فرستد به اين موضوع چنين اشاره مي كند : بسم الله الرحمن الرحيم ـ خداوند دو چيز به من نداده يكي ترس و ديگري طمع و هر كسي با مصالح ملي و امور مذهبي با من همراه باشد با او همراهم والافلا ـ مدرس .
    شهيد مدرس شهامت را از امام علي (ع ) و امام حسين (ع ) آموخته بود. وي در اين زمينه مي گويد : پدرم در كودكي به ما آموخت كه چگونه در مدت شبانه روز به يك وعده خوراك قناعت ورزيم و پوشاك خود را تميز نگاه داريم تا در قيد تهيه پوشاك نو نباشيم . او اجداد طاهرين ما را سرمشق عبرت قرار مي داد و مي گفت كه حلم و بردباري را از جد بزرگوارمان رسول الله بياموزيم شهامت و قناعت را از جد طاهرمان علي بن ابي طالب و تسليم ناپذيري در برابر زور و ستم را از جد شهيدمان سيدالشهدا عليه السلام .
    شهيد آيت الله مدرس جهل از خودبيگانگي دنيازدگي طمع خروج از دايره فطرت و... را از عوامل ترس مي داند و مي فرمايد : « طبيعت و عقل بشر براي تعظيم و تسليم خلق نشده است . اگر زانوها خم مي شوند مسلما از عقل و طبيعت سرپيچي مي كنند... ملتي كه جاهل و ناآگاه است و به حقوق اجتماعي خودشناختي ندارد با هر انقلاب و جنگي از سلطه آزادش كنيد باز اندك زماني ديگر به خاطر جهلي كه نسبت به وضعيت زمان خود دارد خود را در پناه هر رهگذري قرار مي دهد. بايد ترس را از اعماق دلش زايل كرد... اگر مي بينيد من نسبت به بسياري از اسرار آزادانه اظهار عقيده مي كنم و هر حرف حقي را بي پروا مي زنم براي اين است كه چيزي ندارم و از كسي هم چيزي نمي خواهم . اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقع را كم نماييد آزاد مي شويد... »
    اگر از زاويه شجاعت و شهامت به زندگي شهيد مدرس بنگريم مشاهده خواهيم كرد كه شجاعت سراسر زندگي سياسي علمي اجتماعي و شخصي او را پوشش داده است و همه كارهاي بزرگ و حماسه اي او و همه گفتارها و سخنان ماندگار او در اثر روح شجاعت مي باشد.
    چون خود شهيد مدرس از نظر شجاعت سياسي در بالاترين مرتبه قرار داشت از بزدلي هاي سياسي معاصران خود بسيار ناخشنود بود و آن را يكي از عوامل فلاكت كشور در بعد سياست داخلي و خارجي مي دانست . نوشته اند روزي منزل آيت الله مدرس از سياسيون و اهل حكومت و قدرت پر بود. در اين مجلس اشخاصي موضوع قدرت انگليس را مطرح كردند و پس از گفت و گوهايي به اصطلاح چنين نتيجه گرفتند كه انگليس ابرقدرت زمان محسوب مي شود و اصلا نمي شود خلاف سياست او رفتار كرد بنابراين بايد با انگليس كنار آمد و سعي كرد بهانه اي به دستش نيفتد. شهيد مدرس كه در گوشه اي آرام و بي صدا نشسته بود و به مزخرفات سياسيون بزدل گوش مي داد ناگهان خطاب به آن ها گفت : « آقايان ! ايرانيان مخصوصا رجال سياسي آن ها بچه ترس شده اند! »
    كسي معني اين جمله كوتاه شهيد مدرس را متوجه نشد به همين دليل يكي از افراد از ميان جمع برخاست و از شهيد مدرس پرسيد : منظور شما از بچه ترس چيست
    آيت الله مدرس پاسخ داد : « حتما ديده ايد هرگاه كلاغي از بالاي سر مرغ و خروس مي پرد آن ها مي ترسند و به سر و صدا مي افتند. مشهور است كه روزي از خروس بزرگ و نيرومندي پرسيدند : چرا با اين همه قدرت و صلابتي كه داري وقتي كلاغي را مي بيني از ترس سر و صدا راه مي اندازي خروس پاسخ داد : ترس من از كلاغ به دوره كودكي ام باز مي گردد. در روزگار كودكي هرگاه مادرم كلاغي مي ديد فورا ما را زير بال و پر خود پنهان مي كرد و ناله سر مي داد. لذا از دوره كودكي ترس از كلاغ در وجودم مانده است و امروز هم كه با يك حمله مي توانم هر كلاغي را منكوب كنم همان ترس ايام كودكي را دارم .
    خلاصه اين كه رجال سياسي ما نيز مثل آن خروس بچه ترس شده اند و اكنون هم ما را از قدرت انگليس مي ترسانند. »
    حكايت ها و ماجراهاي فراواني از شجاعت هاي شهيد مدرس در ميان كتاب ها و نوشته هاي تاريخ معاصر موجود است . حكايت ها و ماجراهايي كه هر خواننده اي را به شگفتي مي اندازد. امام خميني بارها به برخي از اين حكايت ها اشاره فرموده و شجاعت سياسي شهيد مدرس را به طور مستقيم و غيرمستقيم ستوده اند. به ويژه ايستادگي شهيد مدرس در برابر رضاخان و ابرقدرت هاي تجاوزگر را امام خميني بسيار تحسين كرده و اين روحيه را نشان الهي بودن قرآني بودن انسان والا بودن آزاد بودن از هواهاي نفساني وارسته بودن وقدرت روحي بالا داشتن شهيد مدرس مي دانستند و همواره توصيه مي كردند كه يك انسان مومن به ويژه آن هايي كه مناصب سياسي و اجتماعي را در دست دارند بايد شهيد مدرس را الگوي خود قرار دهند و در برابر زياده خواهي طاغوت هاي داخلي و خارجي بايستند و ذره اي ترس به خود راه ندهند.
    به هر حال در همه احوال و در همه بحران ها و پيشامدها شجاعت مدرس گونه لازم است تا استقلال عزت و سلامت كلي جامعه و كشور محفوظ بماند و ديگران دندان طمع به كيان دين و ميهن تيز نكنند.
    علي وزوايي
    پاورقي :
    1 ـ امام خميني در اين باره مي فرمايند : شهيد بزرگ ما مرحوم مدرس كه القاب براي او كوتاه و كوچك است ستاره درخشاني بود بر تارك كشوري كه از ظلم و جور شاهي تاريك مي نمود و تا كسي آن زمان را درك نكرده باشد ارزش اين شخصيت عالي مقام را نمي تواند درك كند. ملت ما مرهون خدمات و فداكاري هاي اوست .
    آيت الله مدرس : خداوند دو چيز به من نداده است يكي ترس و ديگري طمع . هر كس در مصالح ملي و امور مذهبي با من همراه باشد با او همراهم والافلا. اگر مي بينيد من نسبت به بسياري از اسرار آزادانه اظهار عقيده مي كنم و هر حرف حقي را بي پروا مي زنم براي اين است كه چيزي ندارم و از كسي هم چيزي نمي خواهم . اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقع را كم نماييد آزاد مي شويد
    شهيد مدرس معتقد بود بسياري از رجال سياسي ايران مثل خروس ها گرفتار بيماري « بچه ترس » شده اند و با اين كه توانايي درهم كوبيدن كلاغ هاي استعمار و استكبار را دارند ولي همچنان مثل دوره كودكي و ايام فترت از هياهوي توخالي كلاغ هاي استعمار مي ترسند
    امام خميني درباره شهيد مدرس مي فرمايند : شهيد بزرگ ما مرحوم مدرس كه القاب براي او كوتاه و كوچك است ستاره درخشاني بود برتارك كشوري كه از ظلم و جور شاهي تاريك مي نمود و تا كسي آن زمان را درك نكرده باشد ارزش اين شخصيت عالي مقام را نمي تواند درك كند. ملت ما مرهون خدمات و فداكاري هاي اوست .

  • *****
    ميرزا كوچك خان پيكارگر بزرگ





  • در روز 11 آذر 1300 ه' ش ميرزاكوچك خان رهبر نهضت جنگل در اثر توطئه دوقدرت استعماري روس و انگليس به شهادت رسيد. يونس معروف به ميرزا كوچك خان فرزند ميرزاي بزرگ در سال 1298 هجري قمري چشم به جهان گشود. او در سالهاي اوليه عمر به مدرسه حاجي حسن واقع در صالح آباد رشت رفت و تحصيلات ديني خود را آغاز نمود. پس از آن مدتي در مدرسه جامع رشت ومدتي هم در مدرسه محموديه تهران به تحصيل پرداخت .
    حوادث ناگوار كشور كه ناشي از نفوذ بيگانگان بود آرام و قرار را از ميرزا ربود و او تشخيص داد كه در آن شرايط بايد درس و تحصيل را رها نموده براي نجات ايران از سلطه استعمارگران سلاح بر دوش بگيرد و وارد ميدان مبارزه مسلحانه شود. بدين ترتيب ميرزا نهضت جنگل را پايه گذاشت و در اواخر سال 1334 قمري كميته اي به نام « اتحاد اسلام » در حوالي تالش تشكيل داد تا نهضت را هدايت نمايد.
    افكار ميرزاكوچك خان ملهم ازانديشه هاي پيشروان نهضت اسلامي چون سيد جمال الدين اسدآبادي بود وحركت در راستاي اين انديشه بود كه هيئت اتحاد اسلام كه مغز متفكر جنگل به شمار مي رفت تشكيل گرديد.
    نهضت جنگل به رهبري ميرزاكوچك خان با توطئه دو قدرت استعماري روس وانگليس به شكست انجاميد. حكومت تازه تاسيس كمونيستي در روسيه كه از طرف انگليس مورد فشار و هجوم قرار گرفته بود سرانجام تصميم گرفت به نهضت جنگل كه عليه هرگونه سلطه خارجي مي جنگيد پشت نمايد و امتيازي به انگلستان بدهد تا دست دولت انگليس براي روي كار آوردن عامل سرسپرده اش رضاخان و در نتيجه سركوب نهضت جنگل باز باشد. بدين ترتيب ميرزاكوچك خان دراثر سازش شرق وغرب مورد هجوم قرار گرفت و سرانجام بدست عوامل استعمار به شهادت رسيد و نهضت چندساله جنگل از هم پاشيد.
    مسلما اگر توافق شرق وغرب (روس و انگليس ) در سركوبي نهضت جنگل نبود دولت ظالم وقت هرگز قادر به خاموش كردن شعله نهضت نمي شد و اين نهضت فراگير مي گرديد. سرپرسي سايكس يكي ازمورخين خارجي در اين مورد چنين اعتراف مي كند :
    « حكومت ايران در مقابل اين جنبش تقريبا ناتوان بود واگر اقدامات بريتانياي كبير نبود احتمال مي رفت سلطنت را منقرض كند »
    در مورد خصوصيات اخلاقي ميرزاكوچك خان اينچنين نوشته اند كه مردي ساكت و متفكر و آرام بود ازغايب حجب برخوردار و مردي نطاق و صريح اللهجه بود وبا اين وجود پيوسته سخن هاي سنجيده مي گفت و اين سخنان را اغلب بالطيفه و مزاح شيرين و جذاب مي كرد. ميرزا شخصيتي جذاب داشت بطوريكه كمتر اتفاق مي افتاد كه افراد مسحور بياناتش نشوند. از لحاظ اجتماعي مودب و متواضع و خوش برخورد و از جنبه روحي عفيف و با عاطفه و معتقد به فرايض ديني ومومن به اصول اخلاقي بود.
    ميرزاكوچك خان همراه با پرورش روح و روان به پرورش جسم نيز اهميت مي داد لذا هر روز تمرينات ورزشي را به عنوان عملي كه مي تواند نيروي رزمي شخص را افزايش دهد مورد توجه قرار مي داد.
    تقيد او به مباني ديني فراوان بود و هيچگاه واجبي را ترك نمي گفت و مردي متوكل به خدا بود و آيات قرآن زيرلب زمزمه مي كرد و هميشه قرآن كريم را همراه داشت .
    ميرزا طرفدار عدالت بود و از مظلومان دفاع مي كرد و به همين جهت باظالمان آن روزگار در افتاد.
    نهضت جنگل كه رهبري آن راميرزا كوچك خان بر عهده داشت داراي روزنامه اي هم بود كه افكار نهضت را تبليغ مي كرد. در سرلوحه اين روزنامه نوشته شده بود : « اين روزنامه فقط نگهبان حقوق ايرانيان و منور افكار اسلاميان است »
    ميرزا كوچك خان با شهيد مدرس و شيخ محمدخياباني به گونه اي ارتباط داشتند و هر سه در حقيقت در يك جهت كلي حركت مي كردند. مرحوم مدرس بارها ميرزاكوچك خان را تشويق به فتح تهران كرد. همچنين شيخ محمدخياباني هم نماينده اي به نزدميرزا كوچك خان فرستادو خواستار برقراري ارتباط بين قيام آذربايجان و گيلان گرديد تا سريع تر به هدف مشترك برسند. ولي اين ارتباط به دلايل مشكلاتي كه وجود داشت مقدور نگشت .