16 ـ قال لابنه محمدبن الحنفيه : يا بني ! اني اخاف عليك الفقر
فاستعذ بالله من فان الفقر منقصه للدين
مدهشه للعقل
داعيه
للمقت .
امام عليه السلام به فرزندش محمدبن حنفيه فرمود : پسرم .
من از فقر بر تو بيمناكم
از آن به خدا پناه ببر
زيرا فقر نقصان و
هراسنده عقل و مايه دشمني و كينه است و مردم را به خشم و
كينه فرا مي خواند.
17 ـ صدر العاقل صندوق سره .
سينه خردمند
صندوق راز اوست .
18 ـ لا عقل كالتدبير .
هيچ خردمندي چون تدبير نيست .
19 ـ العاقل يتعظ بالاداب
و البهائم لا تتعظ الا بالضرب .
خردمند با آداب پند مي پذيرد اما چارپايان پند نپذيرند جز
با كتك .
20 ـ مرتبه الرجل بحسن عقله .
مرتبه و شخصيت مرد
به اندازه نيكي خردمندي
اوست .

*****
عارف كامل و فقيه مبارز
|
به مناسبت سالروز رحلت آيت الله ميرزا محمد علي شاه
آبادي
سوم آذر سالروز رحلت فقيه مبارز و عارف كامل آيت الله
العظمي ميرزا محمد علي شاه آبادي است . آيت الله شاه آبادي
در سال 1292 هـ . ق در اصفهان ديده به جهان گشود . وي از
دوره كودكي نزد پدرش (آيت الله ميرزا محمد جواد اصفهاني
حسين آبادي ) و برادرش (آيت الله شيخ احمد مجتهد
بيدآبادي ) به تحصيل مشغول شد. آيت الله شاه آبادي در
مراحل بعدي تحصيل
از محضر بزرگاني مثل آيت الله ميرزا
ابوالحسن طباطبايي اصفهاني
آيت الله ميرزا هاشم رشتي
آيت الله ميرزا محمد حسن آشتياني
آيت الله آخوند
ملامحمد كاظم خراساني
آيت الله شيخ فتح الله شريعت
اصفهاني
آيت الله حاج ميرزا حسين خليلي
آيت الله ميرزا
محمد تقي شيرازي و... بهره برد
علاوه بر اين
دانش رياضي
را نيز از استادان رياضي عصر خود فرا گرفت . آيت الله شاه
آبادي پس از پيمودن مدارج كمال و رسيدن به قله دانش ديني و
الهي در نجف اشرف و سامرا
در سال 1330 هـ . ق به اصرار
مادر بزرگوارشان
تصميم گرفت به ايران باز گردد. اين تصميم
در حالي گرفته شده بود كه ميرزاي شيرازي (آيت الله ميرزا
محمد تقي شيرازي ) از بازگشت آيت الله شاه آبادي به ايران
اظهار نگراني مي كرد و ابراز مي فرمود كه حوزه سامرا بدون
آيت الله شاه آبادي دچار خلا اساسي مي شود و ضعيف
مي گردد
زيرا حوزه درسي آيت الله شاه آبادي در سامرا از
قوي ترين حوزه هاي درسي محسوب مي شد و ايشان ضمن
تدريس فقه
اصول و فلسفه
از نظر اخلاقي و عرفاني هم تاثير
چشمگيري در حوزه سامرا داشت .
نوشته اند آيت الله شاه آبادي در ماجراي بازگشت به ايران
و ترك حوزه سامرا
دچار وضعيت خاصي شده بود. از يك سو
علما و بزرگان حوزه سامرا با جديت از ايشان مي خواستند
حوزه را ترك نكنند
واز سوي ديگر
مادرشان اصرار به
بازگشت مي كردند و به تعبير خود آيت الله شاه آبادي
منزل را
به دار البكا تبديل نموده بودند و از فرزند خود مي خواستند هر
چه زودتر به ايران بازگردد. با پيش آمدن چنين وضعي
آيت الله شاه آبادي تصميم گرفتند بدون سر و صدا و بدون آن
كه كسي متوجه شود
عراق را ترك كنند. اما در حالي كه بيش از
چند ساعت به زمان عزيمت وي به سوي ايران نمانده بود
ميرزاي شيرازي از ماجرا مطلع شدند و فورا به منزل آيت الله
شاه آبادي رفتند و بار ديگر از ايشان خواستند از تصميم خود
منصرف شود. ميرزاي شيرازي ماندن در عراق را به آيت الله
شاه آبادي يك تكليف دانستند و آيت الله شاه آبادي نيز پاسخ
دادند. تكاليف فرع قدرتند و هم اكنون براي من اقامت در عراق
مقدور نيست .
آيت الله شاه آبادي پس از پشت سر نهادن مشكلات
فراوان
سرانجام به زادگاه خود (اصفهان ) بازگشتند. پس از
مدتي اقامت در اين شهر
رهسپار تهران شدند و در خيابان
جمهوري اسلامي كه در آن زمان به « شاه آباد » معروف بود
رحل اقامت افكندند. به همين سبب
ايشان به شاه آبادي
معروف شدند. آيت الله شاه آبادي هفده سال در تهران اقامت
كردند و درطول اين مدت
ضمن اقامه نماز جماعت
به
فعاليت هاي علمي و تبليغي و مبارزه و روشنگري عليه
جريان هاي ضد دين مشغول شدند. به همين دليل است كه امام
خميني مي فرمايند : مرحوم آقاي شاه آبادي علاوه بر آن كه يك
فقيه و عارف كامل بودند
يك مبارز به تمام معني هم بودند.
در زماني كه آيت الله شاه آبادي در تهران به سر مي بردند
يكي از مقاطعي بود كه دين ستيزي به انحاي مختلف از طريق
غرب گرايان
وابستگان به جريان هاي ضد دين
رضاخان ها
و... در جريان بود و اسلام و مسلماني در غربت قرار گرفته بود.
آيت الله شاه آبادي براي مقابله با اين امر
به شدت فعاليت
مي كرد و تدابير ويژه به كار مي بست . به عنوان مثال
طرح
تشكيل هيئت هاي مذهبي در منازل را اجرا كرد و بدين ترتيب
باني و پايه گذار چنين هيئت ها شد و از اين طريق توانست كمك
بزرگي به محفوظ ماندن هويت ديني جامعه بنمايد.
در سال هاي پاياني اقامت آيت الله شاه آبادي در تهران
مبارزاتشان عليه رضاخان و جريان هاي ضد ديني چنان اوج
گرفت كه به منظور رساندن فرياد اعتراض خود به گوش
ديگران
تصميم گرفت در حضرت عبدالعظيم متحصن شود.
در ابتدا حدود هفتاد نفر با آيت الله شاه آبادي هم قسم شدند تا
او را در تحصن ياري كنند
ولي در بزنگاه حركت
عده زيادي
عذر آوردند. با اين حال
آيت الله شاه آبادي به همراه افرادي
مثل حاج ميرزا محمد قمي و... به سوي حضرت عبدالعظيم
رهسپار شدند و در آنجا حدود يازده ماه متحصن گرديدند. در
طول اين مدت
ايشان پيوسته عليه جريان ضد دين
روشنگري مي كرد. وي در يكي از آخرين سخنراني هاي خود در
حضرت عبدالعظيم
چنين فرمود : « خدايا
تو شاهد باش كه
من به علماي اعلام در نجف اشرف و قم و مشهد و اصفهان و
ساير بلاد نوشتم و بر آنان حجت را تمام كردم جمعا سي مرتبه
گفته ام
و براي اقشار مختلفه نيز اتمام حجت كردم كه اين
چاروادار (رضاخان ) با من دشمني و عناد ندارد
بلكه با قرآن و
اسلام مخالف است و چون من و امثال من را حامي و حافظ
اسلام و قرآن مي داند
مخالفت مي كند. اگر به او مهلت داده
شود
اسلام و قرآن را در اين مملكت از ريشه خشك خواهد
كرد. »
اين سخنان آيت الله شاه آبادي در زماني ايراد مي شد كه
رضاخان تازه به قدرت رسيده بود و ماهيت او براي بسياري از
افراد روشن نبود و گمان مي كردند او قصد خدمت و اصلاح
دارد
زيرا در آن زمان
رضاخان چنان رياكاري مي كرد كه گويي
گوش به فرمان بزرگان دين است و هيچ قصدي هم غير از
خدمت به دين و ميهن ندارد. به همين دليل بود كه حتي
بسياري از خواص فريب خورده بودند و به هشدارهاي آيت الله
شاه آبادي درباره خطر قدرت گرفتن رضاخان توجه نمي كردند.
آيت الله شاه آبادي پس از آن كه متوجه شد به فريادهاي
اعتراض آميزش چندان توجهي نمي شود و فريب ونفاق سبب
شده است
هيبت هولناك خطر را كم تر كسي مشاهده كند
به
درخواست هايي كه مبني بر ترك تحصن از وي مي شد
پاسخ
مثبت داد و همراه جمع كثيري كه براي بازگرداندنش از
حضرت عبدالعظيم
به آنجا رفته بودند
به تهران بازگشت . اما
از اين به بعد
اقامت در تهران را به صلاح نديد و در سال
1347 هـ . ق برابر با 1307 شمسي در سن 55 سالگي به سوي
حوزه نوپاي قم عزيمت كرد.
آيت الله شاه آبادي در قم نيز به فعاليت هاي علمي و
تربيتي و امور بنيادين سياسي واجتماعي خود ادامه داد و سعي
كرد افراد متعهد و روشن و آگاهي را براي آينده اسلام و
حوزه هاي علميه تربيت كند. در اين زمان
بارزترين شخصي كه
توانست از وجود عارف كامل و مبارز بي بديل استفاده كند
امام خميني قدس سره الشريف بود.
اين مرحله از زندگي آيت الله شاه آبادي
هم براي خود
اين عارف بزرگ و روشن بين
هم براي شاگردش امام خميني
بسيار مهم است
زيرا از يك سو آيت الله شاه آبادي
شخص
هوشيار و مستعد و مناسبي براي افاضه دريافت هاي ديني و
عرفاني و سياسي اش يافت و هم اين كه امام خميني آن كسي را
كه سال ها در جست و جويش بود
پيدا كرد و گوش جان به
سخنان و تعاليم الهي او سپرد. پيوستن اين استاد و شاگرد به
يكديگر
چنان مناسب بود كه آن ها پس از مدت كوتاهي
نمي توانستند دوري يكديگر را تحمل كنند
چنان كه امام
خميني متذكر شده اند : پس از دو سه جلسه به جايي رسيدم كه
ديدم نمي توانم از استادم جدا شوم . ابتدا تنها در درس عرفان
آيت الله شاه آبادي حضور مي يافتم . اما بعد به جلسه هاي
اخلاقشان هم رفتم . تمام بحث هايشان را مي نوشتم .
امام خميني به كرات از بزرگي و عظمت شخصيت عرفاني
و اخلاقي و علمي و اجتماعي و سياسي آيت الله شاه آبادي ياد
كرده اند و چگونگي آشنايي با آن استاد كامل عرفان را نيز بيان
فرموده اند. امام خميني مي فرمايند :
من پس از آن كه توسط يكي از منسوبين مرحوم آقاي
شاه آبادي با ايشان آشنا شدم از مدرسه فيضيه به دنبال ايشان
آمدم و اصرار مي كردم كه با ايشان يك درس داشته باشم ولي
ايشان قبول نمي كردند تا به گذر عابدين رسيديم و بالاخره
ايشان كه فكر مي كردند من فلسفه مي خواهم قبول كردند ولي
من به ايشان گفتم فلسفه خوانده ام
عرفان مي خواهم و ايشان
دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نكردن و من باز هم اصرار كردم تا
بالاخره قبول كردند و من حدود هفت سال نزد ايشان فصوص
و مفتاح الغيب خواندم ... من در طول عمرم
روحي به لطافت و
ظرافت آيت الله شاه آبادي نديدم ... شيخ بزرگوار ما حقا حق
حيات روحاني به اين جانب داشت كه با دست و زبان از عهده
شكرش برنمي آيم ... شايد بتوانم ادعا كنم كه هيچ كس به اندازه
من
ايشان را نشناخته است ....
شهيد آيت الله مطهري نيز كه از شاگردان برجسته امام
خميني است
درباره آيت الله شاه آبادي چنين گفته
است :
فضلا از محضرش كمال بهره را مي بردند. در عرفان امتياز
بي رقيبي داشت . بسيار از بزرگان حوزه قم از نظر معارف
دست پرورده اين مرد بزرگ بودند. يكي از اساتيد بزرگ ما در
آن مدت از محضر پرفيض اين مرد بزرگ استفاده برده و او را
بالاخص در عرفان بي نهايت مي ستود. استادهاي خودمان را
مي ديديم كه فوق العاده نسبت به او احترام مي گذاردند
حتي به
اندازه اي كه مي ديديم در معارف اسلامي براي آقاي شاه آبادي
احترام قائلند براي حاج شيخ عبدالكريم اينقدر احترام قائل
نبودند....
غير از امام خميني
بزرگان ديگري نيز از محضر آيت الله
شاه آبادي بهره مند شدند. بزرگاني مثل آيت الله مرعشي نجفي
آيت الله ميرزاهاشم آملي
آيت الله سيد رضا بهاالديني
آيت الله سيدمصطفي خوانساري
آيت الله ميرزا محمد ثقفي
تهراني
آيت الله آخوند ملاعلي همداني و...
پس از آن كه حدود هفت سال از اقامت آيت الله شاه آبادي
در قم گذشت
ايشان با اصرار فراوان و مستمر مردم تهران
جهت بازگشت مواجه شدند. اين اصرار تا آن جا ادامه يافت كه
گروهي از مردم تهران دسته جمعي به قم رفتند و از آيت الله
شاه آبادي خواستند به تهران مراجعت كند. بدين ترتيب
آيت الله شاه آبادي بار ديگر در سال 1354 هـ ق به تهران
بازگشت .
آيت الله شاه آبادي پس از بازگشت به تهران
مثل دوره
قبل
ضمن تكاپوي علمي و تربيتي
به مبارزه نيز پرداخت و
بدون ترس از وحشي گري هاي رژيم پهلوي
روشنگري مي كرد
و خطر اين رژيم را پيوسته گوشزد مي نمود. به همين دليل
ماموران رژيم پهلوي در موارد متعددي تا مرحله دستگيري
آيت الله شاه آبادي پيش رفتند ولي هرگز جرات جسارت به آن
فقيه و عارف بزرگ و مبارز را در خود نديدند.
آيت الله شاه آبادي علاوه بر تربيت علما و دانشمندان و
هدايت مردم به سوي حق و مقابله با جريان هاي ضد ديني
چنانچه فرصتي به دست مي آوردند دست به تاليف كتاب نيز
مي زدند. نام برخي از آثار آن عارف بزرگ چنين است : شذرات
المعارف
رشحات البحار
مفتاح السعاده في احكام العباده
حاشيه نجات العباد
رساله العقل و الجهل
منازل السالكين و
تعدادي كتاب و رساله ي ديگر.
گر چه آثار آيت الله شاه آبادي در زمينه عرفان و علوم و
مسائل ديني است
ولي چون ايشان عرفان و ديانت و سياست
را جدا از هم نمي دانستند
در لابلاي آثارش مسائل بنيادين
سياسي و اجتماعي رانيز مطرح كرده اند. به عنوان مثال
در
كتب شذرات المعارف از علل عقب ماندگي جوامع اسلامي
سخن به ميان مي آورد و نگاه فردي و شخصي به احكام و
قوانين اسلام و غيرسياسي و غيراجتماعي دانستن اسلام
(اسلام انفرادي )
عدم تعاون و وحدت در ميان مسلمانان
ضعف بنيه مالي مسلمانان
سستي ها و عدم اشتغال مناسب در
جوامع اسلامي
ترك شعائر سياسي و اجتماعي اسلام
كم تحركي مسلمانان
استفاده از محصولات و توليدات
بيگانگان
نبودن اخوت بين مومنان
وجودفضاي ياس آميز در
ميان مسلمانان و.... را از عوامل عقب ماندگي و شوربختي هاي
جوامع اسلامي برمي شمارد.
اساسا آيت الله شاه آبادي
بعد سياسي و اجتماعي اسلام را
چنان قوي و گسترده مي داند كه حتي براي نماز
روزه
طهارت
و... نيز جنبه پررنگ سياسي و اجتماعي قائل است . ايشان در
اين باره مي گويند : اغلب احكام واقعيه نيز مشتمل است بر
سياست
مثل طهارت و صوم و صلات و زكات و حج و جهاد
و لذا مي توان علي التحقيق گفت كه دين اسلام
دين سياسي
است .
سرانجام
آيت الله شاه آبادي پس از سال ها مبارزه و
خدمات علمي و فرهنگي و پي ريزي يك جريان قوي عرفاني و
سياسي
در سوم آذر 1328 شمسي در سن 77 سالگي ديده از
جهان فرو بست و به جوار حق شتافت . پيكر پاك اين عارف
مبارز از تهران به شهر ري انتقال يافت و در آن جا به خاك
سپرده شد.
علي وزوايي
آيت الله شاه آبادي
ابعاد و جلوه هاي سياسي و
اجتماعي اسلام را چنان قوي و گسترده مي داند كه
حتي براي نماز
روزه
طهارت و... نيز جنبه پررنگ
سياسي و اجتماعي قائل است . ايشان در اين باره
مي گويند : اغلب احكام واقعيه نيز مشتمل است بر
سياست
مثل طهارت و صوم و صلات و زكات و حج و
جهاد
و لذا مي توان علي التحقيق گفت كه دين
اسلام
دين سياسي است .

*****
عاشورا و غلام سياه
|
كساني كه اباعبدالله خود را به بالين آنها رسانده است
عده معدودي هستند. دو نفر از آنها افرادي هستند كه ظاهرا
مسلم است كه قبلا برده بوده اند
يعني برده هاي آزاد شده
بوده اند. اسم يكي از آنها « جون » است كه مي گويند : « مولي ابي
ذر غفاري »
يعني آزاد شده جناب ابي ذر غفاري . اين شخص
سياه است و ظاهرا بعد از آزاديش از در خانه اهل بيت پيغمبر
دور نشده است . يعني حكم يك خدمتكار را در آن خانه داشته
است .
در روز عاشورا همين جون سياه
مي آيد پيش اباعبدالله
مي گويد : به من هم اجازه جنگ بدهيد.
حضرت مي فرمايد : نه
براي تو الان وقت اين است كه
بروي بعد از اين در دنيا آقا باشي
اين همه خدمت كه به
خانواده ما كرده اي بس است
ما از تو راضي هستيم .
او باز التماس و خواهش مي كند
حضرت امتناع مي كند.
بعد اين مرد افتاد به پاهاي اباعبدالله و شروع كرد به بوسيدن كه
آقا مرا محروم نفرمائيد
و سپس جمله اي گفت كه اباعبدالله
جايز ندانست كه به او اجازه ندهد.
عرض كرد : آقا فهميدم كه چرا به من اجازه نمي دهيد
من
كجا و چنين سعادتي كجا
من با اين رنگ سياه و با اين خون
كثيف و با اين بدن متعفن شايسته چنين مقامي
نيستم .
فرمود : نه
چنين چيزي نيست پس اجازه دادم كه به ميدان
نبرد بروي .
مي رود و رجز مي خواند
كشته مي شود.
اباعبدالله رفت به بالين اين مرد
در آنجا دعا كرد
گفت
خدايا در آن جهان چهره او را سفيد و بوي او را خوش گردان
خدايا او را با ابرار محشور كن (ابرار
مافوق متقين هستند
ان
كتاب الابرار لفي عليين ) خدايا در آن جهان بين او و آل محمد
شناسايي كامل برقرار كن . (حماسه حسيني
ج 1
ص 302 ـ
نقل از حكايتها و هدايتها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )

| | |