روزنامه جمهوري اسلامي 06/09/1382 صفحه مقالات

  • بيا بيا كه سوختم ...
  • نجوا با امام ...
  • معرفي نرم افزار
  • « پدر مهربان »
  • *****
    بيا بيا كه سوختم ...


  • تاريكي شب همه جا را فرا گرفته سكوت بر همه جا حاكم شده و من در گوشه اي نشسته ام و به او مي انديشم به اينكه اگر روزي او را ببينم به او چه خواهم گفت
    به راستي چه سخت است سخن گفتن در مقابل خورشيد وجودش و چه حيف است لحظه هاي با او بودن را به تاراج زمان دادن . پس اگر روزي او را ببينم فقط و فقط به تماشايش خواهم نشست ; آري به تماشايش .
    به يكباره دلم سخت گرفت از اينكه او را نمي بينم و اينگونه بي حاصل مي زيم .
    با يادش هواي دلم سخت طوفاني است و بغضي سنگين گلويم را مي فشرد. از خودم پرسيدم اين همه سكوت براي چه چرا همه خوابند
    واي من ! آنان كه صبح آدينه بي صبرانه ندبه مي خوانند چرا اين چنين در خوابي عميق فرو رفته اند آيا او را يافته اند كه در بالين غفلت و بي خبري آسوده آرميده اند
    نفسم به شماره افتاده و حسي عجيب سراسر وجودم را فرا گرفته به اين مي انديشم كه با چه اندوخته اي روانه آستان پر مهرش شوم
    آه خداي من ! نه پاي توانايي دارم نه مركب راهواري و نه بالي براي پرواز تنها مي توانم در خلوت تنهائي ام عاشقانه با او حرف بزنم و او را از خودش تمنا كنم . پس با زباني قاصر بر خرمن عشقم آتش مي زنم و اينگونه با او نجوا مي كنم .
    مي داني چقدر دلتنگ توام آري تو تويي كه خدا هم برايت دلتنگ است آري خدا. از همان روز نخست كه پروردگار جهانيان خشت خشت اين عالم خاكي را روي هم گذاشت فقط و فقط نام زيباي تو را زمزمه مي كرد.
    آسمان دلم باراني سفر طولاني ات شده و چقدر اين باران زيباست هر قطره اش بوي تو را مي دهد بوي خوش عطر محمدي (ص ) گل ياس و گل نرگس .
    آسمان شهرمان نيز دلتنگ توست غبار غفلت و بي خبري همه جا را گرفته و آن رنگ زيباي خدايي كم رنگ شده .
    مولايم چقدر تو غريبي غريب . نمي دانم چه سري است كه وقتي غريبي ات را به ياد مي آورم بي اختيار به ياد جد بزرگوارت علي (ع ) و عموي مهربانت عباس مي افتم .
    تاريخ تكرار است و تكرار و آه كه چقدر از اين تكرارها خسته شده ام .
    همان بي خبراني كه علي ـ عليه السلام ـ را در مسجد و عباس ـ عليه السلام ـ را كنار نهر علقمه از پاي درآوردند امروز شمشيرها را غلاف كرده اند و با ترويج بي فكري و نامهرباني يك به يك دلها را در محراب يادت بيهوش و در كنار درياي لطف و كرمت مسخر مي كنند.
    مولاجان وقتي به اين مي انديشم كه خدا مرا به عشق تو آفريد تا سربازت شوم و همراهي ات كنم آنگاه مرا اشرف مخلوقات ناميد شرمي عجيب سراسر وجودم را فرا مي گيرد بي اختيار سر به زير مي افكنم و فكر مي كنم .
    بارها و بارها دوري دوستي چنان بي تابم كرده كه براي ديدنش لحظه شماري مي كنم ثانيه هاي مي گذرد و من منتظر رسيدن خبري از او هستم و از دوري اش اشك فراق مي ريزم اما تو را كه صاحب همه ثانيه ها و بهانه تمام اشكهايي فراموش كرده ام .
    بارها چنان به چيزي بي ارزش دل بسته ام كه به خاطرش بيرحمانه تمام ارزش ها را با پنجه هاي بي توجهي از پاي درآورده ام و حقيقت وجودي خويش را كوركورانه پست و بي ارزش كرده ام و باز تو را فراموش كرده ام ; تويي كه يادت وارستگي مي آورد و عشقت عزت .
    واي بر من كه چقدر اسارت در اين دام ها برايم لذت بخش شده است .
    فرياد بر من كه خود را ساحل نشين درياي پوچي كرده ام و روز به روز بيشتر غرق درياي بي خبري كشتي باشكوه نجاتت را ديده ام ولي هنوز سرنشين تخته شكسته هاي ناچيز پر زرق و برق دنيايي ام .
    وقتي مي بينم نسيم از دوري ات بارها وبارها اين كره خاكي را دور مي زند تا شايد خبري از تو بجويد و آنگاه كه تو را نمي يابد مانند ديوانگان خود را به در و ديوار مي زند و ناله هاي جانسوز سر مي دهد...
    وقتي مي بينم دانه ها چگونه براي ديدنت بي تاب مي شوند و سر از خاك بيرون مي كشند....
    وقتي مي بينم زمين نيز از دوري ات مي گريد و عصاره آهش همراه با ناله اي دلنواز از دل خاكي اش فوران مي كند و آب حيات ما مي شود...
    وقتي مي بينم كه ابرها از فرط بي صبري غرش كنان زمين دلخسته را غرق اشك مي كنند خورشيد هر روز به شوق ديدنت با عجله از پشت قله هاي سربه فلك كشيده بيرون مي جهد و غروب كه مي شود با چهره اي سرخ و غم آلود و بي رمق به غار تنهائي اش پناه مي برد و مهتاب وقتي از زيارتت نااميد مي شود همچو شمعي قطره قطره آب مي شود...
    وقتي مي بينم كه حتي حسرت از فراغت حسرت مي خورد و اشك از هجرانت اشك مي ريزد و ناله از دوري ات ناله مي زند و غم از عشق رويت به غم نشسته ولي من مات و مبهوت سرگرم اين و آن شده ام و همه اين اتفاقات را عادي مي انگارم آتشي تمام وجودم را فرا مي گيرد. ياد غفلت از تو ديوانه ام مي كند و سخنانم رنگ و بوي ديگري به خود مي گيرد. مگر غير از اين است كه چشم را براي تماشاي تو داده اند
    ولي افسوس با چشماني كه تو مالكش بودي اينقدر بيهوده به اين و آن نگريستم كه پرده هاي حجاب يكي پس از ديگري در ايوان چشمانم آويخته و به كلي از ياد برده اند كه به عشق تو حيات يافته اند.
    مگر گوش را به من نداده اند تا نغمه دلنواز تو را بشنوم و مست شوم « هل من ناصر » تو را بشنوم و لبيك گويم بانواي مناجاتت تا عرش پرواز كنم و از اين عالم مادي روانه ملكوت يادت شوم
    ولي افسوس كه آنها را چنان به شنيدن صداهاي دلخراش و ناهنجار عادت داده ام كه ديگر طاقت ندارند صوت دلرباي يارب يارب تو را بشنوند.
    مگر زبان را به من نداده اند كه نام زيبايت را ورد خود سازم برايت شعرهاي انتظار بسرايم و دعاي فرج بخوانم
    ولي دريغ كه حرفهاي لغو و بيهوده فضاي دهانم را به انواع سموم كشنده و مهلك آغشته كرده و هنوز هم بي خبرم .
    به خدا قسم دست را براي ياري تو داده اند و پا را براي همراهيت . دل را داده اند كه خانه ات شود و دريغ كه من اين خانه را به بيگانه داده ام و صاحب خانه را مظلومانه بيرون كرده ام . آه از اين فراموشي و فغان از اين غفلت .
    اگر همه به ياد داشتند كه خانه دل خانه توست تو مجبور نبودي به سفر روي و از اين ديار به آن ديار كوچ كني . تو در كنارمان بودي همانطور كه تو ما را مي ديدي ما نيز به تماشايت مي نشستيم صدايت را مي شنيديم و به تو لبيك مي گفتيم .
    اگر قلبها فقط براي تو مي تپيد و اشكها فقط براي تو جاري بود تو اينقدر تنها و مظلوم نبودي .
    مولايم بيا كه شبم بي تو تيره و تار شده و ظلمت تنهايي و بي صاحبي وجودم را فرا گرفته . بيا كه بي تو ديگر غنچه اي نمي شكفد و آبي جاري نمي شود. آسمان نمي گريد و زمين بي رمق شده . قلب تاريخ ديگر نمي زند مدتهاست كه لبخندي نديده ام . مگر مي شود خنديد در حالي كه تو را غم بي عدالتي و ظلم فرا گرفته
    مگر مي شود نگريست در حالي كه روزهايت با اشك ترحم شب مي شود و شبهايت با اشك انتقام روز
    زمين از خون لاله ها گلگون گشته رنگ عدالت پريده مهرباني در خوابي عميق فرو رفته و آسمان طراوت را تمنا مي كند. همه جا بي رنگ شده و ديگر دلي نمي تپد.
    اما اگر تو بيايي همه جا سبز مي شود و عطش عشقت همه گير.
    زمين بار ديگر نفس كشيده و پليدي ها را در خود فرو مي كشد. آسمان مي گريد و غبار غفلت را از بين مي برد و همه جا آبي مي شود.
    وقتي خورشيد وجودت آشكارا بر ما بتابد تمام لاله هاي به خون نشسته سر از خاك بيرون مي كشند و تمام عالم گلستان مي شود; گلستاني از گلهاي انسانيت مهر شفقت و دوستي و تو دعا مي كني و عالم را غرق در نعمات الهي . ظلم را ريشه كن مي كني و باران عدالت را بر همه ارزاني .
    بيا اي يوسف زهرائي بيا و خوابهاي خوب را تعبير كن و با دستان پر مهرت قطرات اشك را از گونه زمان بزدا.
    بيا كه مشتاقانه منتظريم پرچم نصرتت را بر هر كوي و برزن نظاره كنيم و سجده شكر به جا آوريم .
    پس بيا زودتر بيا كه ما منتظريم .
    رضوان حسين دوست

  • *****
    نجوا با امام ...


  • اگر روزي او را ببينم ....
    به او مي گويم چه زيبا مولا علي (عليه السلام ) فرمود : « الانتظار الشدالموت » انتظار شديدتر از مرگ است .
    اي عدل منتظر و اي حاضر ناظر چشم ها به تو دوخته شده و منتظران حقيقت همچو شمعي تا صبح ظهور در غم هجرانت مي سوزند. چه سخت و گران است بر من اينكه ببينم همه خلق را و ترا نبينم : « عزيز علي ان اري الخلق ولا تري » .
    هر آدينه كه مي رسد دل بهانه تو را مي گيرد و ما لب ها را با « ندبه » و « كميل » متبرك كرده و رو به درياي انتظار به انتظار طلوع آفتاب مي نشنيم .
    اي ساقي فرج چشمها آنقدر در فراق تو اشك ريخته و انتظار كشيده دستها آنقدر طلب نور كرده و خالي مانده دوشها آنقدر تا زيانه سنگين اهانت را بر پيكره باورهاي ديني تحمل كرده كه دگر توان از كف داده . مولاي من كجا هستي كه دوستانت را عزت بخشي و دشمنانت را ذليل و خوار كني : « اين معز الاوليا و مذل الاعدا » .
    اي سايبان دلهاي سوخته و اي انتظار اشكهاي به هم دوخته عاشقانت هر جمعه ديدگان خود را با اشك مي آرايند و دلشان را نذر تو مي كنند. هر صبح با مولايشان تجديد ميثاق مي كنند. كاروان دل را به غروب مي برند زبان را به ذكر فرج مشغول مي دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش مي كشند تا شايد دعايشان مستجاب شد و معشوق گوشه چشمي به آنها بنمايد.
    اي تجديد كنده احكام تعطيل شده و اي طلب كننده خون شهيد كربلا! كجا هستي بيا و ديدگان را با ظهورت مزين كن و درياي محبت را بر دل مشتاقان جاري كن .
    اي چشمه عدالت طولاني بودن انتظارت ما را به خطا كشانده است ديگر عصر جمعه دلها نمي گيرد چشمها نگاهشان را به رايگان مي فروشند. بازار معامله پاياپاي قلبهاي سكه اي در برابر قلبهاي سپيد بسيار داغ است .
    چقدر مردم بر گردنشان قلبهاي سكه اي آويزان كرده اند اي كاش مي دانستم در كدامين سرزمين قرار داري : « ليت شعري اين استقرت بك النوي بل اي ارض تقلك او ثري » .
    اي بلنداي نيكي دوست دارم هر آدينه كه مي رسد ندبه هاي زائرانت را دانه دانه در جام جمع كنم و از آن قلب بلوري بسازم و هنگام ظهورت با قلبي بلوري به استقبالت بيايم . مولاي من ! كي مي شود كه تو ما را ببيني و ما تو را ببينيم و كي مي شود كه اين گفته مصداق پيدا كند كه : متي ترانا و نراك » .
    هر جمعه دوباره سلام دوباره ندبه دوباره حسرت و آه انتظار غروب غريبي . دوباره زخم كهنه جدائيم عود مي كند. امانم را بريده است . مرض مزمن كفر و گناه رهايم نمي كند. سخت در بند ثناگوي اهريمن شده است . تمام روحم را تب فراگرفته و در آتش مي سوزد و توان قيام را ندارد. خصمان دروني و بيروني روحم را در زنجير غفلت به بند كشيده اند. براي درمان دردم راه را به خطا رفته ام مرا درياب يا صاحب الزمان .
    اي تمام آرزوي من ! اي غائب غيبت نشين ! توان سخن گفتن را از دست داده ام . از اين غروب بي طلوع به ستوه آمده ام .
    اي مهربان ! به معصيت و ناسپاسيم اعتراف مي كنم . دستان نااميدم را كه در بند شيطان است اميدبخش و افق فكرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده . نادم و پشيمانم و با كوله باري از دلتنگي زمانه كه پشتم را خم كرده سر تعظيم فرود مي آورم و اداي احترام مي كنم .
    اي با شكوه ! اي هستي شيعه ! فرياد بي كسي هايم را بشنو. قلب شكسته ام را درمان كن اگرچه بارها عهدشكني كرده ام اگرچه در كلاس درست هميشه غائب بوده ام اگرچه پشت به اقيانوس محبتت كرده ام حال همچو برگ خزاني كه اسير زمستان سرد و تاريك شده با دستان خالي و پشتي خميده در محضرت زانوي ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتي مبهم به سر مي برم تا اينكه جوابم را بدهي و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباري .
    مهرانگيز فراهاني

  • *****
    معرفي نرم افزار


  • ث نرم افزار آموزشي نرگس
    هدف از طراحي و توليد اين نرم افزار آشنايي و بالا بردن سطح اطلاعات افراد درباره وجود مقدس امام عصر عليه السلام از طريق انجام مسابقه به دو صورت فردي و گروهي مي باشد.
    گزينه هاي مختلفي جهت تنوع و افزايش جذابيت هر يك از مسابقات در نظر گرفته شده كه كاربر بسادگي مي تواند آنها را تغيير دهد.
    امكانات چاپ سئوالات برمبناي سطح مورد نظر از ويژگيهاي اين نرم افزار است .
    نرم افزار تشرفات
    اين نرم افزار صوتي و تصويري كه قابليت استفاده در را دارد داستان چند بار يافته به خدمت امام VCD دستگاه عصر عليه السلام با صداي مرحوم كافي گردآوري كرده است .

  • *****
    « پدر مهربان »


  • « ما جمعي يتيم وامانده از پدريم ; پدر مهربان .
    و آمده ايم تا تلخي اين دوري از او را به همراهي تو قدري تسلي دهيم .
    ما دسته اي چشم به راه هستيم و مي خواهيم با تو بگوئيم كه :
    چه كسي قرار است برسد.
    ما دل به درياي محبت او زده ايم و برآنيم كه تو را نيز از زلال او بچشانيم و شميم آشنايي او را به شامه ات تقديم كنيم و انس با او را در خلوتت بپاشيم ...
    از تو مي طلبيم كه همسفر قافله باشي و پاي رفتنمان و همراهي و همقدمي مان كني ...
    وابسته توجه اوئيم و دلبسته نوازش او نه نماينده نهادي و سخنگوي سازماني به اتكاي او اميد بسته ايم و به پشت گرمي او را به پائيم . نه دلگرميم به كيسه كسي و نه سرگرم به وعده احدي . »
    خود را با سطرهاي Kind Father سايت پدر مهربان بالا معرفي مي كند.
    در صفحه اول اين سايت همه جا صحبت از پدر مهربان است ; او كه در پرده غيبت است و ما كه منتظر ديدار محبوب .
    محيط جذب طراحي ساده و چشم نواز دو خصوصيت عمده صفحه اصلي سايت « پدر مهربان » است .
    رنگ سبز زمينه همراه با نقاشي هاي بالاي صفحه صميميت ويژه اي به طراحي سايت داده است .
    در سايت پدر مهربان بيشتر از آنكه دست اندركاران سايت سخن بگويند و بنويسند مجال براي ابراز احساسات و ارتباط دو سويه در نظر گرفته شده است .
    « گفتمانتان » نام قسمتي است كه كاربران مي توانند يك موضوع را انتخاب كرده و نظر خويش را در سايت قرار دهند و نظرات ديگران را نيز ببينند.
    « جمعه نامه ها » قسمتي است كه باز هم فرصتي به شما مي دهد تا نوشته هاي احساسي و ادبي خويش را براي مطالعه همگان در سايت قرار دهيد.
    بخش پيام حاوي دهها پيام رسيده بازديد كنندگان است كه تصويرگر لحظه هاي زيبايي هم نفسي با پدر مهربان امت است .
    اين سايت با ايجاد بخش پرسش و پاسخ سئوالات بازديد كنندگان را پاسخ مي دهد و شما مي توانيد سئوالات رسيده را همراه با جواب هاي آنها ببينيد.
    علاقمندان به تماس اين سايت مي توانند با نشاني تماس بگيرند . WWW. Kind fother. com
    به نقل از نشريه دانشجويي « نرگس انتظار »