روزنامه جمهوري اسلامي 02/09/1382 صفحه مقالات

  • تجلي آيات قرآن در سيره عملي اميرالمومنين (ع )
  • علي و شب
  • يك مدرس دانشگاه :
    رجوع غير شعاري به نهج البلاغه اساسي ترين زمينه انس با فرهنگ علوي است
  • *****
    تجلي آيات قرآن در سيره عملي اميرالمومنين (ع )


  • قسمت سوم و پاياني
    الياس كلانتري
    تحليلي از رفتار اميرالمومنين (ع ) در جنگ احزاب
    در حادثه جنگ احزاب و مبارزه علي (ع ) با عمرو بن عبدود جهات ديگري از روح كريم و با عظمت آن حضرت تجلي كرد.
    رفتار آن حضرت از عناصري تشكيل يافته بود از جمله : نصرت دين خدا در هر شرايط سخت و خطرناك ارائه شكوه و جلال دين توحيدي ميل به ارشاد انسانها و كمك به آنها حتي در ميدان جنگ دعوت به صلح تا آخرين لحظات قبل از شروع جنگ اخلاص به پروردگار عالم ارائه عظمت هاي اخلاقي و بزرگواري هاي پيروان دين توحيدي اينك درباره آثار و نتايج رفتار آن حضرت در جنگ احزاب به توضيح چند نكته مي پردازيم .
    1 ـ در مقابل هل من مبارز عمرو بن عبدود علي (ع ) باوجود تمايل شديد به مقابله با او منتظر اظهار نظر و اراده رسول خدا(ص ) بود و قبل از آنكه آن حضرت سخني بگويد و تصميمي بگيرد او هيچ سخني نگفت . اطاعت از رسول خدا(ص ) و رعايت ادب توحيدي در مقابل او تمامي زندگي علي (ع ) را احاطه كرده بود. رعايت ادب خاص آن حضرت در حضور رسول الله جلوه اي از توجه به آياتي از قرآن مجيد از جمله آيه ذيل مي باشد.
    « ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوي لهم مغفره و اجر عظيم » (1 )
    2 ـ وقتي رسول خدا (ص ) فرمود : چه كسي حاضر است به جنگ او (عمرو) برود علي (ع ) بدون هيچ مكثي و بلافاصله آمادگي خود را اظهار كرد و در هر مرتبه هم كه رسول خدا(ص ) كلام خود را تكرار فرمود آن حضرت بلافاصله آمادگي خود را اعلام كرد. اين رفتار مي تواند جلوه اي از توجه به بعضي از آيات قرآن باشد از جمله :
    « اولئك يسارعون في الخيرات و هم لها سابقون » (2 )
    3 ـ اميرالمومنين وقتي با عمرو مواجه شد او را دعوت به اسلام كرد و از او خواست به خداوند عالم و رسولش ايمان بياورد. او با اين عمل خود نشان داد كه دين خدا پناهگاهي است براي انسانها و رسول خدا(ص ) رحمتي است از طرف خداوند براي همه انسان ها هم چنان كه خداوند مي فرمايد :
    « وما ارسلناك الا رحمه للعالمين » (3 )
    4 ـ وقتي عمرو بن عبدود پيشنهاد علي (ع ) را قبول نكرد آن حضرت باز هم شروع به جنگ نكرد بلكه او را دعوت به صلح كرد و از او خواست كه دست از جنگ بكشد. صلح طلبي آن حضرت در وقتي كه قدرت و شهامت كامل براي جنگ دارد جلوه اي از آيه قرآن است كه فرمود : « والصلح خير » (4 )
    5 ـ وقتي خيرخواهي اميرالمومنين و دعوت او به اسلام يا صلح اثر نكرد و جنگ قطعي شد آن حضرت با صلابت و قدرت آماده جنگ شد و با رفتار خود ضربه روحيه شديد بر دشمن زد و در مقابل سخن متكبرانه سمبل كفر كه گفت : من دوست ندارم تو بدست من كشته شوي ! فرمود : ولي من دوست دارم تو بدست من كشته شوي مادام كه از پذيرش حق روي گردان هستي .
    علي (ع ) در عين حال كه جواب سخن متكبرانه و تحقيرآميز عمرو را داد اظهار داشت كه علت تمايلش به كشتن او عدم پذيرش حق و ايستادن در موضع تبهكارانه اوست . اين كلام اميرمومنان و اراده او جلوه اي از اين آيه است كه :
    « و لله العزه و لرسوله و للمومنين » (5 )
    6 ـ علي (ع ) بعد از كشتن عمرو به تعقيب همراهان وي پرداخت و آنها وحشت زده اقدام به فرار كردند و يكي از آنها در خندق افتاد و آن حضرت او را هم به قتل رساند و به طرف رسول خدا(ص ) برگشت در حالي كه مي فرمود :
    نصرالحجاره من سفاهه رايه ونصرت رب محمد بصواب
    يعني اين مرد (عمرو) از روي سفاهت بت هاي سنگي را ياري كرد ولي من از روي روشن بيني پروردگار محمد(ص ) را ياري كردم .
    آن حضرت رفتار خود را به عنوان يك وظيفه الهي و استجابت دعوت پروردگار تلقي كرد كه خداوند فرموده است : « يا ايها الذين آمنوا ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم » (6 ) و بعد در بقيه شعر خود مي گفت :
    لا تحسبن الله خاذل دينه و نبيه يا معشر الاحزاب
    يعني اي گروه احزاب گمان مبريد كه خداوند دين خود و پيامبرش را ياري نخواهد كرد.
    او با اين كلام تمام عمل قهرمانانه خود را به خداوند و اراده او بر نصرت دينش و رسولش نسبت داد و از اين پيش آمد هم در جهت دعوت انسانها به سوي دين خدا استفاده كرد.
    7 ـ اميرالمومنين بعد از كشتن عمرو با بزرگواري خاصي از كنار جنازه او فاصله گرفت و هيچ اعتنايي به زره جنگي و سلاح هاي او نكرد. گر چه آن زمان متداول بود وقتي كسي در جنگ كسي را مي كشت سلاح و لباس و دارايي او را به غنيمت مي برد. حتي بعضي ها او را ملامت كردند كه چرا زره عمرو را كه گرانبهاترين زره در بين عرب بود از تن او درنياورد. اما عظمت هاي اخلاقي و پاكي روحي آن حضرت بالاتر از اينها بود. او با اين كار عزت نفس و بزرگواري يك موحد را نشان داد.
    منشا اصلي عظمت رفتارهاي اميرالمومنين (ع )
    از بررسي جهات مختلف سيره علي (ع ) و ازتوجه دقيق به بعضي از سخنان آن حضرت روشن مي شود كه آن عظمت ها و قدرتها و اعمال شگفت انگيز آن حضرت از مراتب قدرت و صفات پروردگار عالم نشات مي گرفت . يعني منشا اصلي عظمت هاي متجلي در وجود او عظمت ذات كبريايي الله و صفات و افعال او بود. آنچه از آن عظمت ها به شخصيت علي (ع ) و افعال او مربوط مي شود اين است كه روح متعالي او را دراثر تلاش هاي فوق عادي و بعضي از عوامل ديگر به درجه اي از كمال رسيده كه صفات خداوند در آن روح متعالي در مرتبه اي استثنايي و فوق عادي منعكس شده است .
    توضيح اينكه منشا اصلي فاعليت ها و سببيت ها در موجودات و همچنين در انسانها اراده و صفات و افعال خداوند عالم است . يعني كارآيي روح انسان از اتصال آن به خداوند و صفات و افعال او تامين مي شود.
    از جهت ديگر اتصال روح انسان به خداوند داراي مراتبي است و قدرت و كارآيي صفات خداوند به تناسب ظرفيتي كه هر روحي دارد در آن جاري مي شود. مراتبي از قدرت خداوند عالم از طريق نظام عادي موجود در عالم به روح انسانها القا مي شود و نظام عادي موجود در عالم از ناحيه اراده عمومي خداوند برقرارمي شود.
    انسان هادر مقايسه با يكديگر موقعيت هاي متفاوتي دارند يعني ميزان قدرت دريافتي از خداوند و در نتيجه كارآيي روح آنها در بعضي از انسانها با ديگران متفاوت است . مثلا يك انسان مهربان تر از انسان ديگر است كه در اين صورت صفت رحمت پروردگار در آن انسان بيشتر از ديگري تجلي دارد. اما اين تفاوت ها بسيار محدود است .
    ولي بعضي از انسان ها به طور استثنايي در مسير اراده خاصي از پروردگار قرار مي گيرند و در نتيجه قادر به انجام كاري مي شوند كه در شرايط عادي آن كار غير ممكن است و با قدرتي كه آنها از خداوند دريافت مي كنند در مرحله و مرتبه فوق عادي قرار مي گيرند مثل پيامبران خدا. مثلا با اراده حضرت عيسي (ع ) انساني كه مدتها قبل مرده بود زنده مي شود و يا قطعه گلي كه به شكل پرنده اي درست شده به صورت مرغ زنده اي درمي آيد. يا با اراده پيامبر اكرم (ص ) و دعا و درخواست او از خداوند كره ماه شكافته مي شود و يا درختي زمين را مي شكافد و حركت مي كند و كنار آن حضرت قرار مي گيرد و بعد با اراده او سرجاي اولش برمي گردد.
    در اين قبيل موارد روح يك انسان به جهت استعدادهاي خاص و قواي فوق عادي كه پيدا كرده است اتصالي در مرتبه و مرحله اي فوق عادي به خداوند و صفات او پيدا مي كند و مرتبه عظيمي از قدرت خداوند از مسير آن روح جريان مي يابد و در نقطه معيني متمركز مي شود و منشا كارآيي عظيم مي گردد.
    درباره علي (ع ) آنچه بايد گفت اين است كه آن اعمال و رفتارهاي شگفت انگيز و عظيم در اصل صفات و افعال خداوند بود كه از وجود آن حضرت تجلي مي كرد. البته اين تجلي در مرتبه اي بسيار متعالي و فوق عادي و بالاتر از حيطه ادراك و ارزيابي عقول عادي بشري بود. در واقع روح عظيم و متعالي آن وجود فوق عادي منبعي بود براي تمركز و جريان قدرت پروردگار و ظرفي عميق تر از درياها و رفيع تر از آسمانها.
    خود آن حضرت همين نظر را در حوادث و جريانات تاريخ صدر اسلام اظهار فرموده است . به عنوان مثال در جريان جنگ خيبر درب بسيار بزرگ و سنگين قلعه را با دست خود از جا كند و بعد از عبور سپاهيان به وسيله همان درب قلعه از روي خندق آن را درون خندق انداخت و بعد عده اي از مردان با كمك يكديگر نتوانستند آن را از خندق درآورند. بعدا از آن حضرت سوال كردند كه چگونه توانست درب به آن سنگيني را از جاي بكند و روي دست خود بلند كند فرمود : «
    « ما قلعتها بقوه بشريه و لكن قلعتها بقوه الهيه و نفس بلقا ربها مطمئنه رضيه » (7 )
    علي (ع ) در اين كلام آن عمل فوق عادي خود را به قدرت فوق عادي نسبت مي دهد كه از طرف پروردگار عالم به وجود او القا شده است .
    عمر بن خطاب روزي در دوره حكومتش با علي (ع ) مشورتي كرد درباره اينكه سپاه فارس قصد حمله به جامعه اسلامي را دارد و اينكه آيا صلاح در دين است كه من خودم هم در اين جنگ شركت كنم ! (توضيح اينكه عمر از اصل حمله ايرانيان و شركت خودش در جنگ و كثرت نفرات دشمن نگران بود). اميرالمومنين (ع ) در جواب او فرمود :
    « ان هذا الامر لم يكن نصره و لاخذلانه بكثره و لاقله و هو دين الله الذي ظهره و جنده الذي اعده و امده حتي بلغ ما بلغ » (8 )
    اين كار پيروزي و خواري اش نه به اندكي سپاه بود و نه به بسياري آن دين خدا بود كه خدا چيره اش نمود و سپاه او كه آماده اش كرده و ياري اش فرموده تا بدانجا رسيد كه رسيد.
    امام علي (ع ) در اين كلام نكته بسيار مهم و ظريفي را به عمر گوشزد كرد و آن اينكه پيروزي دين خدا در ابتداي زمان ظهورش از ناحيه نفرات مسلمين نبوده چون دشمنان آن يعني كفار و مشركان و يهود جنگ هاي زيادي عليه آن راه انداختند ولي حملات پي در پي دشمنان مانع انتشار دين خداو قدرت يافتن آن نشد.
    بلكه پيروزي دين خدا تحقق اراده خداوند بود و چون او اراده كرده بود تا دين خودش را بر همه اديان غلبه دهد جنگ هاي صدر اسلام سرانجام منجر به شكست مشركان و پيروزي دين توحيدي شد. امام علي (ع ) در كلام خود اشاره اي به آيه كريمه ذيل دارد :
    « هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله ولوكره المشركون » (9 )
    در اين آيه خداوند عالم فرمود : او است آنكه فرستاد رسولش را با هدايت و دين حق تا سرانجام آن دين را بر همه اديان غلبه دهد اگر چه مشركان ناراحت شوند.
    طبق اين آيه دين خدا از ناحيه اراده او بر همه اديان تسلط خواهد يافت . طبعا تحقق اراده خداوند نيازي به كثرت نفرات مسلمين در جنگها ندارد.
    بعد در انتها علي (ع ) مي فرمايد :
    « اما ما ذكرت من عددهم فانا لم نكن نقاتل فيما مضي بالكثره و انما كنا نقاتل بالنصر و المعونه » (10 )
    اما اينكه گفتي تعداد آنها زياد است (يعني نگران كثرت سپاه دشمن هستي توجه كن به اينكه ) ما قبلا (در زمان رسول خدا(ص )) با كثرت نفرات نمي جنگيديم بلكه با امداد و نصرت خداوند مي جنگيديم ! يعني در جنگها اتكاي ما به افراد سپاه مسلمين نبود بلكه اتكاي به نصرت خداوند داشتيم .
    جالب توجه است كه علي (ع ) در كلام خود هيچ اشاره اي به اعمال قهرمانانه خود در جنگها نكرده است و همه آن پيروزيها را صرفا به تحقق اراده پروردگار عالم نسبت مي دهد.
    از حاصل اين بحث روشن مي شود كه علي (ع ) به صفات و افعال پروردگار عالم و كلام او كه مشتمل بر ذكر آن صفات و افعال ووعده هاي الله است توجه خاصي داشت . توجه در مرتبه اي فوق عادي ! و اين توجه خاص به آيات قرآن منشا اصلي اعمال و رفتارهاي فوق عادي او بود.
    پاورقي :
    1 ـ سوره حجرات آيه 3
    2 ـ سوره مومنون آيه 61
    3 ـ سوره انبيا آيه 107
    4 ـ سوره نسا آيه 128
    5 ـ سوره منافقون آيه 8
    6 ـ سوره محمد(ص ) آيه 17
    7 ـ بحارالانوار ج 21 ص 40
    8 ـ نهج البلاغه خطبه 146
    9 ـ سوره توبه آيه 33
    10 ـ نهج البلاغه خطبه 146

  • *****
    علي و شب


  • محمدحسين شهريار
    علي آن شير خدا شاه عرب
    الفتي داشته با اين دل شب
    شب زاسرار علي آگاه است
    دل شب محرم سرالله است
    شب علي ديد و به نزديكي ديد
    گر چه او نيز به تاريكي ديد
    شب شنيده ست مناجات علي
    جوشش چشمه ي عشق ازلي
    شاه را ديده به نوشيني خواب
    روي بر سينه ي ديوار خراب
    قلعه باني كه به قصر افلاك
    سر دهد ناله ي زنداني خاك
    اشكباري كه چو شمع بيزار
    مي فشاند زر و مي گريد زار
    دردمندي كه چو لب بگشايد
    در و ديوار به زنهار آيد
    كلماتي چو در آويزه ي گوش
    مسجد كوفه هنوزش مدهوش
    فجر تا سينه ي آفاق شكافت
    چشم بيدار علي خفته نيافت
    روزه داري كه به مهر اسحار
    بكشند نان جوين در افطار
    ناشناسي كه به تاريكي شب
    مي برد شام يتيمان عرب
    پادشاهي كه به شب برقع پوش
    مي كشد بار گدايان بر دوش
    تا نشد پردگي آن سر جلي
    نشد افشا كه علي بود علي
    شاهبازي كه به بال و پرواز
    مي كند در ابديت پرواز
    شهسواري كه به برق شمشير
    در دل شب بشكافد دل شير
    عشقبازي كه هم آغوش خطر
    خفت در خوابگه پيغمبر
    آن دم صبح قيامت تاثير
    حلقه ي در شد از او دامن گير
    دست در دامن مولا زد در
    كه علي بگذر و از ما بگذر
    شال شه وا شد و دامن به گرو
    زينبش دست به دامن كه مرو
    شال مي بست و ندايي مبهم
    كه كمربند شهادت محكم
    پيشوايي كه ز شوق ديدار
    مي كند قائل خود را بيدار
    ماه محراب عبوديت حق
    سر به محراب عبادت منشق
    مي زند پس لب او كاسه ي شير
    مي كند چشم اشارت به اسير
    چه اسيري كه همان قاتل اوست
    تو خدايي مگر اي دشمن دوست
    در جهاني همه شور و همه شر
    « ها علي بشر كيف بشر »
    كفن از گريه غسال خجل
    پيرهن از رخ وصال خجل
    شبروان مست ولاي تو علي
    جان عالم به فداي تو علي

  • *****
    يك مدرس دانشگاه :
    رجوع غير شعاري به نهج البلاغه اساسي ترين زمينه انس با فرهنگ علوي است


  • مدرس دانشكده علوم حديث گفت : رجوع غير شعاري واقع بينانه غير ظاهر گرايانه و بي تشريفات به نهج البلاغه اساسي ترين زمينه انس جامعه با فرهنگ علوي است .
    مصطفي دلشاد تهراني در گفت و گو با خبرگزاري دانشجويان ايران گفت : ادعاي پيروي از امام علي (ع ) از سوي برخي كه هيچ بهره اي از انديشه عمل و راه و رسم ايشان نبرده اند و خود را شيعه آن حضرت مي دانند مظلوميت آن امام همام رانشان مي دهد.
    ث وي افزود : حضرت علي (ع ) شايسته ترين و با اهليت ترين انسان بعد از پيامبر(ص ) براي در دست گرفتن زمام امور بودند.
    وي گفت : ايشان در مورد شايسته سالاري همواره نگران سپردن امور به نابخردان و نابكاران و به بردگي كشاندن مردم بودند.
    ث از نظر حضرت علي (ع ) سزاوارترين فرد براي زمامداري عالم ترين آنها به دستورات خداوند عادل ترين تواناترين و داراي اخلاق سياسي مديريتي و انساني لازم بوده است .
    به گفته وي آلوده نبودن به خصلتهاي ناپسند دلبستگي به دنيا خود خواهي خود محوري قدرت طلبي خودرايي خشك مغزي خيانتكاري كينه توزي خصومت طلبي شهرت جويي و امثال آن شروط و صفات افراد شايسته براي حكومت شايسته سالار در نظر امام علي (ع ) بوده است .
    وي لازمه عمل به شايسته سالاري مورد نظر و موجود در حكومت امير مومنان حضرت علي (ع ) را تبيين ديدگاهها و معيارهاي حكومت شايسته سالار ايشان در جامعه دانست و اظهار داشت : براي پيدا كردن شايسته سالاري در جامعه بايد معيارهاي حكومت ايشان را در جامعه به صورت فرهنگ درآورد و آنها را بر اساس شرايط زمان خود متناسب سازي و راههاي كاربردي كردنشان را تعيين كرد و خود را با اين معيارها سنجيد.