
عبدالوهاب فراتي
درآمد
نگرش به قرآن
روش ها و گونه هاي متعددي داشته و دارد.
اولين گرايش
رهيافت متن گرايانه است كه طرفداران آن عقيده
دارند كه مولف هر متن
داراي مقصود و مقصد معين است و كار
اصلي خواننده
كشف همان نيت است . همچنين بر اين باورند كه
خداوند
با زبان بشري به گفتگو با انسان پرداخت . از اين رو در
همين قالب و ادوات بايد به تفسير كلام او نشست و مقصد
مطلوب او را دريافت ; يعني در ساحت ظهور عرفي زيست و
ذره اي از آن تخطي نكرد.
دومين گرايش
رهيافت تاويلي است . علاقه مندان به اين
رهيافت
اعتقاد دارند كه كلام خدا را نبايد در سطح كلام بشري
فرود آورد
زيرا سخن وي
القاي يك سويه نيست تا آدمي بشنود
و به اكتشاف برخيزد بلكه روي سخن با گوهر وجود آدمي دارد و
تنها در اين گفت و شنود است كه رفت و آمد معني تحقق مي يابد.
در قرن اخير
گرايش جديدي به نام « گرايش عمل گرايانه »
پديدار گشت كه بجاي سلوك فردي
بر ميزان و چگونگي عمل
اجتماعي تاكيد دارد. به نظر اينان
عمل صالح اجتماعي است كه
بر توفيقات درك و فهم قرآن مي افزايد. از اين رو عارف سر در
گريبان و دانشور چشم بر اوراق
نمي توانند آفاق وحي را در
نوردد
چرا كه قرآن نيامده است تا بر معلومات بشري نكته يا
نكته هايي بيافزايد ـ هر چند از فوايد ثانويه آن به شمار رود ـ هم
چنين
قرآن مانند كتاب بودا نيست تا دستگيري آدمي در سلوك
فردي و عبور از عقبه هاي آن باشد
بلكه قرآن
كتاب ساخت و
ساز جامعه آرماني است . از اين رو
تنها در يك سلوك اجتماعي
است كه مي توان پرسش ها را ديد و در استنطاق توفيق مند با
آيات وحي قرار گرفت .
امام خميني
سه گونه گرايش تفسيري را ناهمساز نديد و در
بيانات و نوشته هاي خويش
از هر يك بهره گرفت ايشان در آثار
فقهي خود
متن گراست و همان روش سنتي در برگشت فلان
ضمير به فلان مرجع مداقه هاي فقيهانه اي كرده است . (1 )
در نوشته ها و آثار عرفاني و تربيتي خود نيز شيوه ي تاويل را
برمي گزيند و به « دعوات قرآن و جهات روحيه و معارف الهيه ي
آن » توجه مي نمايد و بر دقت هاي ادبي علما در فهم قرآن خرده
مي گيرد . (2 ) با اين همه
امام خميني در جايگاه رهبري نهضت
اسلامي و مصلح اجتماعي
نگاه ديگري به قرآن برگزيد و كوشيد
آن را راهنماي سيره سياسي خود قرار دهد. به همين دليل
ايشان
بر خلاف مفسران سنتي و يا تاويل گرا
از آيه ي « قل انما اعظكم
بواحده ان تقوموالله مثني و فرادي » قيام در برابر ظلم و ستم را
برداشت مي كند و از آن
منشوري براي مبارزه مي سازد . (3 )
بدين ترتيب
امام خميني در عرصه عمل سياسي
تفسيري عمل
گرايانه از قرآن دارد و مي كوشد با تحليل و معرفتي كه از اوضاع
زمانه خويش دارد به درك معنايي و زماني آيات قرآن نزديك
شود و با بهره مندي از چنين مفاهمه و قرابتي
هم غايت و هم
روش مبارزاتي خود را از قرآن تعريف و تببين نمايد.
شايد اين مهم ترين مساله اي باشد كه امام خميني را از ساير
علماي معاصرش
جدا مي سازد و آنان را در دو سوي تقيه
(انزوا) و ستيز مستقر مي نمايد. اين مساله نيز به نوبه ي خود به
ما نشان مي دهد كه چگونه يك مصلح ديني
همواره در تلاش
است تا علاوه بر كليات انديشه خود
حتي عمل سياسي خويش
را به قرآن مستند كند. از اين رو
مقاله حاضر تلاش مي كند تا با
كنكاش در آثار
گفته ها و سيره عملي امام خميني
مستندات
قرآني سيره سياسي ايشان را در سالهاي پس از انقلاب اسلامي
در يابد و با تكيه بر اشاره يا صراحت گفته و بياني از ايشان به اين
مهم نايل آيد.
بطور كلي سيره و منش سياسي امام خميني (ره ) را مي توان
در 5 عنوان مورد بحث و بررسي قرار داد :
1 ـ برپائي حكومت اسلامي و حفظ آن
گذشته از اين كه انقلاب اسلامي
برخاسته از چه علل و
عواملي بود
اين انقلاب در 22 بهمن 57 به پيروزي رسيد و
توانست با نفي نظام شاهنشاهي
ساختاري بر ويرانه هاي آن بنا
كند كه در ايران مسبوق به تجربه نبود. اما اينكه چگونه اين
پويش انقلابي منجر به چنين حادثه اي شد به عقيده امام
خميني « تغيير انفسي » بود كه بنا به آيه مباركه « ان الله لايغير ما
بقوم حتي يغيرواما بانفسهم » (رعد11
) در مردم بوجود آمد . (4 )
با اين همه
پديد آمدن شرايط ذهني و عيني چنين تغييري نيز به
تاكيد امام محصول اراده و عنايت خداوند بود
تاثير عنايت
خداوند در پيروزي نهضت اسلامي
به گونه اي بود كه به گفته
ايشان : « اين انقلاب نه به تبليغات من و شما به راه افتاد و نه هم
روحانيت
جنود خداوند بود هيچ كس از جناح هاي سياسي
نمي تواند ادعا كند كه او خالق انقلاب است
اگر اراده خداوند به
آن تعلق نمي گرفت حتي شعار مرگ بر سلطنت پهلوي نيز بر زبان
هيچ يك شماها جاري نمي شد . » (5 )
در واقع
انقلاب اسلامي در ديد كلان امام خميني به توحيد
افعالي
فعلي از افعال خداوند به حساب مي آمد كه به عنايت و
اراده ي او به سرانجام رسيده بود. امام خميني
انقلاب اسلامي
را بارزترين مصداق « قيام الله » مي دانست كه درست سي و چهار
سال قبل از پيروزي نهضت در نخستين اطلاعيه سياسي خود
علماي دين را به آن فرا خوانده بود. اين قيام كه تنها موعظه
پيامبر(ص ) در آيه مباركه « قل انما اعظكم بواحده ان تموموالله
مثني و فرادي » قلمداد مي شد به قول « عماد بزي » معرف كل
حركت سياسي امام خميني در طول نهضت اسلامي و بالتبع
معياري براي سنجش ماهيت و آرمانهاي ديني آن تلقي مي گرديد.
وجه ايجابي يا مهم ترين دستاورد اين قيام
حكومت ديني بود كه
در سال 1358 بنا به پيشنهاد امام خميني و نيز حمايت مردم
در
قالب جمهوري اسلامي تبلور يافته بود. از اين رو
امام خميني
در فرداي پيروزي انقلاب كه به عقيده ي ايشان مفاد آيه مذكوره
تحقق يافته بود
بلافاصله آيه شريفه « فاستقم كما امرت و من
تاب معك » را تلاوت مي كند و حفظ جمهوري اسلامي را به
استقامت
نلرزيدن و صحنه را در نيمه راه ترك نكردن تاويل
مي برد. در واقع امام خميني آيه « قل انما اعظكم بواحده ان
تقوموا الله مثني و فرادي » را براي شوريدن و برانداختن و آيه
« فاستقم كما امرت و من تاب معك » (هود 112
) را براي نگه
داشتن تفسير مي كند و يكبار ديگر تلاش خود را در وضعيتي
ديگر مستند به آيات قرآن مي نمايد . (6 )
2 ـ تلاش براي اعتصام و پرهيز از تشتت داخلي
امام خميني چه در دوره بحران و چه در دوره ي تثبيت
تلاش مي كرد تا با دعوت از سران احزاب و جمعيت هاي سياسي
به گفتگوي متقابل و يا نصيحت هاي پي در پي
آنان را به اعتصام
و وحدت فرا خواند. اين فراخوان كه بارها نيز از سوي ايشان به
دو آيه ي « واعتصموا بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا » (آل عمران
103
) و « اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب
ريحكم » (انفال 46
)مستند مي شد در برگيرنده ي وفاق و عدم
منازعه اي بود كه تنها مي توانست پيرامون « حبل الله » تحقق
يابد. به گفته ي امام خميني آيه ي اول در بر دارنده ي دو دستور
الزامي است
الزام اول جنبه امري دارد و آن تمسك جستن به
« حبل الله » است و الزام دوم بالتبع نهي از تفرقه و جدايي
است ;(7 ) نكته مهم در الزام اول آن است كه به عقيده امام خميني
« دستور به اجتماع » يك امر بشري است و ماهيتي ديني يا
غيرديني ندارد
آنچه كه خداوند
فراتر از آن مي طلبد : اعتصام به
« حبل الله » است . (8 )در واقع مشخصه اصلي وفاق ديني
صرف
اجتماع نيست بلكه ماده و يا محور اجتماع است كه به صراحت
امام خميني در « جهت الهيت مساله » (9 ) خلاصه مي شد . اين
جهت
همان رمز پيروزي انقلاب است (10 ) كه باز به گفته ايشان
اگر از ميان رود
هم نهضت در تحقق آرمانهاي خود عقيم
مي ماند و هم جمع به هم پيوسته يمان به يك منازعه دامنه دار
آشفته مي شود. منازعه اي كه به فرموده ي خداوند در آيه ي چهل
و ششم از سوره ي انفال : « اطيعوالله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا
و تذهب ريحكم » ناتوانمان مي كند و رنگ و بويمان را نيز
مي برد . (11 ) از اين رو
امام خميني
از روزهاي اوليه پيروزي
انقلاب اسلامي تا آخرين لحظات عمر شريفشان
همواره از
منازعه اي كه به مرز فشل كنندگي مي رسيد به نصيحت يا به غيظ
به آن خاتمه مي بخشيد و مانع تبديل شدن چنين گسست
غيرفعالي به يك شكاف فعال مي شد. ايشان چه در زمان تشكيل
دولت موقت كه امام در حكم نخست وزيري مرحوم مهندس
مهدي بازرگان تاكيد نموده بود كه كابينه خود را از تمامي احزاب
و جناحهاي سياسي تشكيل دهد و با شوراي انقلاب تشريك
مساعي نمايد
و چه در دوره اي كه منافقين به گروهي معاند و
برانداز مبدل شدند و چه به هنگامي كه نيروهاي طرفدار نظريه
حكومتي ايشان به اختلافات سياسي متنوعي دامن زدند
اول
تلاش مي نمود با رويه جذب و عدم طرد
حتي منافقين را مجددا
به آغوش ملت باز گرداند و در درجه بعد همه آنها را حول اسلام
گرد هم آورد. در ذيل به برخي از بيانات ايشان اشاره
مي كنيم .
به مناسبت افتتاح مجلس شوراي اسلامي در مورخ
1359
3
7 افزودند : « هيچ يك از نهادهاي جمهوري اسلامي
خصوصا مجلس و رئيس جمهوري و دولت براي يكديگر و
ديگران كارشكني نكنند و خود را به طور جدي در خدمت اسلام
و كشور در آورند تا خداي متعال آنها را پشتيباني فرمايد و نداي
آسماني انسان ساز « واعتصموا بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا » را در
نظر داشته و اطاعت نمايند و از منازعه و تفرقه اجتناب نمايند و
به امر آموزنده الهي گوش فرا دهند « ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب
ريحكم » كه دنباله ي آن تنازع
فشل و شكست و رفتن رنگ و بوي
و آبروست » (12 )
در بعد خارجي نيز
امام خميني تلاشهاي زيادي به منظور
ايجاد وحدت بين مسلمين به انجام رسانيد
(13 ) روشهايي كه
ايشان به منظور دستيابي به وحدت اتخاذ كرد
عبارت بود از : 1 ـ
آگاهي دادن به مسلمانان درباره اينكه اختلافات ميان آنها سطحي
و جزيي است و قرآن مجيد براي همه مقدس و خاتم بودن
حضرت محمد(ص ) بر همگان آشكار است . 2 ـ ايراد سخنراني
درباره ي اهميت رسيدن به وحدت و در واقع باز يافتن شرافت از
دست رفته و شكست دادن استعمارگران و كسب استقلال واقعي
3 ـ ايجاد جوي برادرانه به منظور بحث و تبادل نظر ميان علماي
شيعي و سني
4 ـ آشنا ساختن مسلمانان به معناي حقيقي اوليه
اشكال مختلف عبادتهاي اسلامي
به ويژه نمازجمعه و حج .
.3 احياي امر به معروف و نهي از منكر
امام خميني سلطنت پهلوي را بزرگترين منكري مي دانست
كه مي بايست برچيده شود تا بزرگترين معروف يعني حكومت
ديني برپا و زمينه ساز ساير معروفات الهيه گردد. از اين رو ازاله
شرور و اقامه معروفات
مهم ترين غايات نهضت ايشان است كه
حتي با برپايي حكومت اسلامي به فرجام خود نزديك نمي شود.
در واقع
انقلاب اسلامي در وجه سلبي خود يك منكر را برداشته
و در وجه ايجابي خود
معروفي را بنيان نهاده است و اين مقدمه
يا اول راه است و طي كليه منازل
بسته به احيا و تداوم اصل
امر به معروف و نهي از منكر است كه بر همگان
اعم از مردم و
حكومت
واجب به شمار مي آيد. از اين رو يكي از افعال
حكومتي امام خميني در عصر جمهوري اسلامي
امر و نهي
سران سه قوه
مسوولين رده پايين و حتي مردم است و در مقابل
نيز از مردم مي خواهد تا از باب « نصيحه ائمه المسلمين »
دولتمردان خود را نصيحت و ارشاد نمايد.
سيره و بيان امام خميني پس از تشكيل حكومت اسلامي در
ايران
تا حدودي در عمل به امر به معروف و نهي از منكر
متفاوت است
در پاره اي از موارد
امر به معروف و نهي از منكر
را تكليفي همگاني مي داند كه هم شامل اقشار مختلف جامعه
است (14 ) و هم دستگاه هاي حكومتي . در پاره اي از موارد آن را
برعهده دائره اي مستقل از دولت مي دانست كه فحشا و منكرات
را از جامعه برچيند . (15 ) و در برخي از موارد آن مبارزه با منكرات
را يكي از وظائف شهرباني شمرده اند . (16 ) از بيانات متعددي كه
ايشان دارند (17 ) استفاده مي شود كه امر و نهي
وظيفه آحاد ملت
و همه اركان دولتي است و مراتبي كه محتاج عمل است
ابتدا
برعهده حكومت است كه در صورت كوتاهي آن
مردم خود
موظف به نهي از منكر و جلوگيري از نفوذ عناصر فاسد و رواج
منكرات هستند. با اين همه
با توجه به ذو مراتب بودن امر به
معروف و نهي از منكر در روايات و فتاوي امام خميني در عمل به
آيات « فلتكن منكم امه يدعون الي الخير و ينهون عن المنكر » و
غير از آن در عصر جمهوريت
انجام مراحل نهائي امر به
معروف و نهي از منكر همچون ضرب و جرح و يا كشتن را
نيازمند به اذن حاكم اسلامي مي داند.
« بايد مسلمان اين طور باشد كه هر كه مي خواهد باشد
خليفه مسلمين
. هركه مي خواهد باشد
اگر ديد پايش را كنار
گذاشت
شمشيرش را بكشد كه پايت را راست بگذار . » (18 )
.4 ذكر ايام الله به عنوان دومين ماموريت الهي
يكي از جالب ترين رفتار و سيره سياسي امام خميني در
عصر حكومت كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است ذكر ايام الله
است كه خود قبلا در تفسير آيه مباركه « ولقد ارسلنا موسي ان
اخرج قومك من الظلمات الي النور و ذكر هم بايام الله »
(ابراهيم 5
) مفاد آن را همانند حضرت موسي بن عمران (ع )
از
ماموريت هاي خويش مي دانست
ماموريت اول : همان خروج
مردم از ظلمت استبداد به نور آزادي بود كه با وقوع انقلاب
اسلامي تحقق يافته بود
دومين ماموريت نيز ياد ايامي بودكه به
خدا تعلق داشت
در واقع ياد ايام الله
ياد نقاط عطفي از تاريخ
آن خروج است كه تذكر به آن به مثابه زنده نگه داشتن آن حادثه
تاريخي « خروج » است .
« امر دومي كه فرموده است خداي تبارك و تعالي به حضرت
موسي « و ذكرهم بايام الله » اينها را متذكر كن به ايام خدا
همه
ايام مال خداست لكن بعضي از ايام يك خصوصيتي دارد كه
براي آن خصوصيت يوم الله مي شود. روزي كه پيغمبر اكرم (ص )
هجرت كردند به مدينه اين روز ايام الله است . »
در ادامه وي با تصريح به فلسفه « ذكر هم بايام الله » مي افزايد :
« بايد يادآوري كنيد اين ايام الله را چنانچه كرديد از ياد نبايد
برود اين ايام الله ; براي اين كه اين ايام اند كه آدم سازند
در اين
ايام است كه جوان هاي ما را از عشرتكده ها بيرون مي آورد به
ميدان جنگ مي برد. اين ايام الهي هست كه ملت ما را بيدار
ميكند و بيدار كرد ... » (19 ) قضايايي كه در ايام الله رخ داده است
براي تاريخ و انسانها در طول تاريخ آموزنده و بيداركننده است
حوادث بزرگ تاريخ كه قرآن مجيد هم از بعضي آنها ياد كرده
است سرمشقي براي ساختن جامعه ها و اشخاص و جامعه عصر
ما كه انقلاب است و در كشور ايران كه كشور انقلاب و شاهد
بسياري از حوادث بزرگ است كه بايد آنها را ايام الله محسوب
كنيم .
.5 مباني قرآني فرماندهي نظامي امام
شايد يكي از رخدادهاي مهمي كه حكومت اسلامي در عصر
امام خميني را تحت الشعاع خود قرار داد آغاز جنگ عراق عليه
ايران در 31 شهريور ماه 1359 بود . گذشته از اين كه علل و
عوامل شروع اين جنگ چه بود و سرانجام آن به كجا انجاميد
اين جنگ دنباله انقلاب اسلامي بود كه بسياري از جنبه هاي
انقلاب را تبلور مي بخشيد. آنچه كه در اين جنگ اهميت يافت
فرماندهي كل قوا يا رهبري جنگ توسط امام خميني بود يعني
همان كسي كه رهبري انقلاب را تا پيروزي برعهده داشت و با
بهره مندي از آن مكانيسم
به هدايت جنگ پرداخت
جنگ
عراق و ايران كه به تدريج در گفته هاي حضرت امام به دفاع
مقدس شهرت گرفت داراي مراحلي بود كه رهبري امام خميني
در كليه اين مراحل
در واقع تداوم همان رهبري در انقلاب است
كه با استفاده از مكانيسم مرجعيت و بهره مندي از سيطره
فرهمندي خود
مردم را به بسيج دعوت كرده است
اثبات اينكه
« عراق متجاوز است و ماتنها دفاع مي كنيم و انگيزه مان از ادامه
جنگ نيز دفاعي بوده و با هدف تنبيه متجاوز
دشمن را در
خاكش دنبال مي كنيم » مهم ترين متغيري است كه امام خميني
همواره آن را به آيات قرآن كريم
مستند ومردم را به استناد چنين
آياتي به جنگ عليه دشمن فرامي خواند
ايشان با اشاره به آيه
نهم سوره حجرات « وان طائفتان من المومنين اقتتلوا فاصلحوا
بينهما فان بغت احداهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي
تفي الي امرالله فان فات فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا ان
الله يحب المقسطين »
مي فرمايد :
مع الاسف در عين حالي كه در قرآن كريم است كه اگر دو
طايفه اي از مسلمين با هم اختلاف كردند شما مصالحه بدهيد
بين آنها و اگر چنانچه يكي از آنها باغي باشند و طاغي باشند
با
او قتال كنيد تا اينكه سر نهد به احكام خدا. كدام يك از
كشورهاي اسلامي بررسي كردند در اين كه طاغي و باغي كيست و
آن كسي كه هجوم كرده است كيست تا اينكه همه به امر خدا با او
مقاتله كنند بر كدام مملكت اسلامي پوشيده است اين معنا كه
صدام به ما بغي كرده است و طغيان كرده است و ظلم كرده است
و هجوم كرده است
چرا ممالك اسلامي به آيه شريفه اي كه
مي فرمايد كه « فقاتلوا التي تبغي حتي تفي الي الله » چرا عمل
نمي كنند (20 )
بنا به يك پژوهش انجام گرفته
(21 ) از مجموع 914 عبارت و
پاراگراف استخراج شده از سخنان امام خميني درباره جنگ
ايران و عراق
ايشان جهت بسيج مردم در مقابله با تهاجم عراق
در 346 مورد از متغيرهايي استفاده كرده اند كه از جنس درون
ديني اند
متغيرهايي كه معمولا مستند به سيره جنگي پيامبر
(ص ) و آيات مربوط به جهاد دفاعي مي باشند با اين همه كاركرد
مرجعيت ديني و كاريزماتيك امام خميني در رهبري جنگ
مذكور بدون عبور از متغيرهاي دنيوي و برون ديني ناممكن بود.
در واقع اين مرجعيت براي موفقيت در بسيج و اداره جنگ
يكسره از متغيرهاي ديني توشه نگرفته است و با عبور از دنيا و به
عبارتي دقيق تر در جوف آن توانسته است كاركرد مثبت خود را
نشان دهد
به همين دليل است كه امام خميني در 568 مورد از
914 مورد فوق الذكر در بسيج توده ها از متغيرهاي برون ديني
بهره جسته است .
پاورقي :
اين مقاله با حمايت مركز فرهنگ و معارف قرآن تهيه شده
است .
.1 مثلا در موضوع حرمت بهره وري از اعيان نجس به آيه نهم از
سوره مائده : « انماالخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من
عمل الشيطان فاجتنبوه » امام خميني نيز تلاش مي كند كه آيا
ضمير فاجتنبوه به شيطان بازمي گردد يا به رجس و در فرض
اخير
آيا هرگونه پليدي را در برمي گيرد يا تنها پليدي شيطاني
را
.2 امام خميني
آداب الصلاه
ص .171
.3 جهت مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به : امام و سلوك تفسيري
سيدعباس صالحي
پژوهش هاي قرآني
شماره 19 و 20
ص 4 ـ.9
.4 صحيفه نور
ج 9
ص 206 ـ.207
.5 همان
ج 3
ص 204 ـ.207
.6 صحيفه نور
ج 6
ص .276
.7 صحيفه نور
ج 8
ص .14
.8 همان
ص 155
.156
.9 همان
.10 همان
.11 همان
ج 12
ص .122
.12 صحيفه نور
ج 12
ص .122
.13 امام خميني همانند پاره اي از مصلحين معاصر كه وحدت
سياسي كشورهاي اسلامي را ضروري دانسته و استقلال سياسي
را مقدمه دستيابي به آن مي دانستند ضمن دعوت به اصل نفي
سبيل بيگانگان
آنان را چنين به وحدت اسلامي دعوت مي كنند :
« من امروز در حضور نمايندگان محترم كشورهاي اسلامي يا
غير اسلامي بايد مطلبي را عرض كنم از پيامبر اكرم (ص ) منقول
است كه اسلام در ابتدا مظلوم بود و بعد هم مظلوم خواهد بود.
من ميخواهم مظلوميت اسلام را بر شما عرض كنم ... قرآن و
اسلام مهجور و مظلومند براي اين كه مهجوريت قرآن و اسلام به
اين است كه مسايل مهم قرآني و مسايل مهم اسلامي يا به كلي
مهجور است و يا بر خلاف آنها بسياري از دولت هاي اسلامي
قيام كردند
از مسايل مهم سياسي قرآن دعوت به وحدت و منع
از اختلاف است با تعبيرهاي مختلفي كه در قرآن كريم هست منع
تنازع بين مسلمين و سران مسلمين است ... « و لا تنازعوا فتفشلوا
و تذهب ريحكم » قرآن كريم اخبار كرده است به اينكه اگر تنازع
كنيد فشل مي شويد... فشل شدن از اين بدتر چه كه كشورهاي
پهناور اسلامي ... » در مقابل اسرائيل همه فشل هستند شما فشل
را چه مي دانيد جز اين است كه نتواند يك دولتي يا يك ملتي
كاري كه بايد انجام بدهد
كاري كه بايد براي حفظ نظام خودش
انجام بدهد نتواند انجام بدهد ! (صحيفه نور
ج 16
ص
37 ـ38
مورخ .1360
11
21 )
.14 صحيفه نور
ج 8
ص .147
.15 همان
ج 5
ص .128
.16 همان
ج 17
ص .167
.17 همان
ج 21
ص .192
.18 همان
ج 7
ص .34
.19 صحيفه نور
ج 17
ص .11
.20 صحيفه نور
ج 13
ص .124
.21 شيوه هاي رهبري امام خميني براي بسيج در جنگ عراق و
ايران
عمادالدين باقي
مجله حضور
شماره 25
ص .183
امام خميني در جايگاه رهبري نهضت اسلامي و
مصلح اجتماعي
نگاه ديگري به قرآن برگزيد و
كوشيد آن را راهنماي سيره سياسي خود قرار دهد
حضرت امام خميني : اين انقلاب نه به تبليغات من و
شما به راه افتاد و نه هم روحانيت
جنود خداوند بود
هيچ كس از جناح هاي سياسي نمي تواند ادعا كند كه
او خالق انقلاب است
اگر اراده خداوند به آن تعلق
نمي گرفت حتي شعار مرگ بر سلطنت پهلوي نيز بر
زبان هيچ يك از شماها جاري نمي شد

|