از خصوصيات بارز شهيد حجه الاسلام سيد حسين سعيدي (1 )
تواضع و جوش و خروش با بچه هاي بسيجي بود. با اين كه ايشان از
مدارج علمي بالايي برخوردار بود و با بچه هاي بسيجي خيلي
خودماني بود. در آموزش نظامي
راه پيمايي رزمي شبانه و... در جمع
بچه ها حاضر مي شد و چهره اي آشنا و خود ساخته براي همه بود.
به ياد دارم در آن گرماي تابستان خوزستان براي روحانيوني كه
به لشكر تشريف فرما مي شدند مكاني را با كولر مناسب در كنار
حسينيه لشكر آماده كرده بوديم تا در آن استراحت كنند
تا در موقع
نياز از وجود آن عزيزان بهره مند گرديم . در آن وقت متوجه مي شديم
اين سيد جليل القدر و روحاني خود ساخته در گرماي ظهر به بهانه هاي
مختلفي از اتاق خارج مي شود و به محل استقرار بچه هاي گردان ها و
يا واحدهاي لشكر سركشي مي كند و در گرم ترين ساعات در كنار
بچه ها بسر مي برد و اين مساله هر روز ادامه داشت .
او حاضر نبود از سرماي كولر استفاده كند و بچه ها را در گرماي
ظهر زير چادر ببيند.
راوي : سردار احمد فتوحي
(1 ) مسوول طرح بسيج نهضت سواد آموزي
ما آماده ايم ...
شب سوم عمليات بدر
به منظور انهدام نيروهاي دشمن آماده
شديم كه آقا مصطفي كلهري فرماندهي اين بچه ها را به عهده گرفت .
آتش دشمن به حدي بود كه واقعا در آن موقع تصميم گيري بسيار
مشكل بود. همه فرماندهان لشكر علي بن ابي طالب عليه السلام روي
خاكريز آمده بودند تا ببينند چه بايد كرد . يادم مي آيد شهيد كلهري (1 )
بي سيم را از دست شهيد دل آذر و شهيد عابدي گرفت و خطاب به
فرمانده لشكر گفت : آماده فرمان شما هستيم
چه دستوري داريد اگر
بفرماييد برويم
جلو مي رويم اگر بگوييد به عقب برگرديم
برمي گرديم . اگر بگوييد برويد اسير شويد مي گوييم
چشم .
اگر ما را براي عمليات مي فرستيد
آماده ايم
آماده . هر دستوري را
كه صادر كنيد آماده ايم . در آن وقت فرمانده لشكر دستور داد تا حركت
دشمن را سد كنيم و شهيد كلهري با آن شجاعت و شهامتي كه داشت
مقابل دشمن ايستاد.
راوي : محمد حسن جعفري
(1 ) سردار شهيد مصطفي كلهري

*****
ادامه جنگ
چرا و با چه هدف
|

نگاهي به سياستهاي جمهوري اسلامي ايران در
جنگ پس از فتح خرمشهر
استراتژي ايران
تنبيه متجاوز
پس از فتح خرمشهر و برتري سياسي ـ نظامي ايران كه
يكي از اهداف آن
پايان درگيري بود پيش بيني مي شد كه زمينه
اتمام جنگ فراهم آيد و قدرتهاي بزرگ پايان جنگ را بطور
جدي و با درنظر گرفتن عدالت و تنبيه متجاوز پيگيري كنند.
اما با وجود بعضي سوابق تاريخي
آمريكا و بلوك غرب در
راستاي حفظ حكومت عراق و فشار بر جمهوري اسلامي
تلاشهاي خود را آغاز كردند در واقع آمريكا بعنوان عضو برتر
شوراي امنيت سازمان ملل
بدون توجه به خواسته هاي قانوني
ايران در پي تحويل مذاكره بدون شرط بر كشور ما شد
ضمن
اينكه قدرتهاي بزرگ بدليل موضع برتر جمهوري اسلامي
خواستار انجام مذاكرات در شرايطي غير از برتري نظامي ايران
بودند. از سويي ديگر بدليل سوابق و روشن شخصيت صدام
حسين
ايران صلح بردن تضمين لازم را نمي پذيرفت زيرا هيچ
اعتمادي به دولت عراق نداشت
واضح بود كه عراقيها بدليل
قرار گرفتن در موضع ضعف مساله آتش بس را مطرح مي كردند
در حالي كه هيچ تغييري در ماهيت رفتار سران اين كشور
مشاهده نمي شد.
چرا ايران پس از فتح خرمشهر صلح را نپذيرفت
يك مغالطه اي در اين سوال هست و آن اين است كه اگر
صلح را مجموعه اي از آتش بس
نحو و شرايط آن و
عقب نشيني و نحوه شرايط آن
علت شروع جنگ
تعيين
متجاوز و تامين خسارات وارده بدانيم
بايد گفت در آن زمان
هيچ گونه پيشنهادي در خصوص صلح ارائه نشد و شوراي
امنيت تنها آتش بس را توصيه مي كرد. تلاش عراق و مجامع
بين الملل و كشورهاي منطقه براي طرح مسئله صلح نه از روي
اعتقاد بلكه بدليل شرايط حادي بود كه آنها را در موضع ضعف
قرار داد و منافعشان را تهديد مي كرد
لذا در مورد صلح جدي
نبودند و هدف اصلي آنها گرفتن زمان از جمهوري اسلامي و
چيرگي بر شرايط دگرگون شده بود. از سوي ديگر با توجه به
برتري مطلق ايران در اين زمان
تصميم گيرندگان سياسي و
فرماندهان نظامي حاضر نبودند بدون دستيابي به كمترين
امتياز كه تنبيه متجاوز و گرفتن غرامت بود. قرارداد پايان جنگ
را امضا كند
زيرا افكار عمومي و آيندگان اين تصميم را
اقدامي غيرعقلاني تفسير مي كردند
حال آنكه مسئولان در
تصميم خود
بايد ماهيت ضدسلطه و ضد امپرياليستي انقلاب
اسلامي را نيز درنظر مي گرفتند بطور كلي مفهوم قدرت و
واقع بيني سياسي نشان مي دهد
نبايد در موقع قدرت به
شرايط دشمن تن داد بلكه بايد اراده انقلابي را بر آن تحميل كرد
از اين رو هدف اصلي ايران از ورود به خاك عراق و ادامه
جنگ پس از فتح خرمشهر
وادار كردن جامعه بين المللي به
تنبيه متجاوز بود تا از اين رهگذر
به قدرت سياسي انقلاب
خدشه وارد نيايد. هدف و شرط مذاكرات سياسي از طرف
رهبري نظام
تنبيه متجاوز و گرفتن غرامت تعيين شده بود كه
استراتژي حداقل بود و اعتمادي هم بر نتيجه بخش بودن آن
وجود نداشت .
تجربه بيست ماهه مقاومت و دست آورده هاي آن نشان
مي داد كه ايران توان كافي براي تداوم جنگ تا حصول نتيجه
لازم را دارد تا بتواند حقوق خود را مطالبه كند و يك صلح
پايدار در منطقه مستقر سازد شايسته است كه توجه داشته
باشيم پس از عمليات بيت المقدس فاصله عراق با شهرهاي
اصلي ايران در جنوب 500 تا 700 متر بود ولي فاصله ايران از
شهر اصلي عراق در اين منطقه 17 كيلومتر بود لذا با توجه به
برتري عراق و با توجه به اين نكته كه امكان تجاوز عراق منتفي
نشده بود
برتري عراق همچنان تهديدي عليه تماميت ارضي
ايران بود. در آن زمان طرحي كه تضمين صلح واقعي گردد و
شناسايي متجاوز و پرداخت غرامت را نيز شامل شود وجود
نداشت و پيشنهادهاي ارائه شده صرفا در حد آتش بس و
مذاكره طرفين بود كه اين امر با توجه به پشتيباني بين المللي از
عراق هيچگاه نمي توانست شرايط ايران را براي يك صلح
شرافتمندانه تحقق بخشد.
اگر عراق به همان راحتي كه به ايران تجاوز كرده بود
به
همان راحتي از جنگ فارغ مي شد
هيچ تضميني وجود نداشت
كه فردا غائله ديگري درست نكند
همانطور كه حمله به كويت
اين امر را ثابت كرد
پس مي بايست عراق وادار به تحمل
هزينه هاي سياسي و اقتصادي تجاوز خود مي شد تا ديگر باز
فكر تجاوز را در سر نپروراند ولي دنيا اين را نمي خواست چون
تنبيه عراق به نفع ايران مي ديد ولي درستي اين سياست ايران
زماني خود را نشان داد كه عراق سرتاسر خاك كويت را به
اشغال در آورد نظام بين الملل خسارت روي گرداني از اين
سياست صحيح و به حق ايران را با قرباني كردن كويت
پرداخت .
هدف ديگر از ورود به خاك عراق
رهايي از شرايط نه
جنگ و نه صلح بود كه ادامه آن براي ايران بسيار گران تمام
مي شد و دشمن نيز زمان لازم را بدست مي آورد. موضوع ديگر
از هم گسيختگي ارتش عراق و اوضاع نابسامان داخلي اين
كشور بود. پس از فتح خرمشهر
شكاف و عدم انسجام موجود
ميان مردم
ارتش و حكومت بعثي كاملا به چشم مي خورد و
اين مسئله دورنماي روشني را براي اقدام نظامي ايران ترسيم
مي كرد با درنظر گرفتن مجموعه شرايط و اوضاع سياسي
نظامي
طبيعي بود كه طرف برتر
منتظر اقدام واسطه نمانده
به
تنهايي به احقاق حقوق قانوني خود اقدام كند.
استراتژي عراق
تدبيرات پس از شكست
تلاشهاي عمده حكام عراق در دوره پس از فتح خرمشهر
توسط ايران بدين شرح خلاصه مي شود : 1 ـ عقب نشيني
سراسري به مرزهاي بين المللي در بسياري خطوط مرزي و
آرايش جديد در خط هاي دفاعي 2 ـ دفاع مطلق در زمين و
هجوم در ساير جبهه ها 3 ـ تعيين جنگ به عنوان اولويت اصلي
كشورش 4 ـ پوشش ضعفهاي خطوط دفاعي 5 ـ كاهش
خط هاي پدافندي 6 ـ صرفه جويي در قوا و حل مسئله گسترش
و پراكندگي 7 ـ كم كردن فاصله عقبه ها با خط مقدم و ايجاد
پيوستگي ميان آنها 8 ـ فراخواني و بسيج همه جانبه نيروي
انساني 9 ـ توسعه سازمان رزم با تشكيل يگانهاي جديد 10 ـ
تقويت يگانهاي پياده 11 ـ استفاده از تيپ هاي جديد در خط و
خروج يگانهاي سازماني 12 ـ ايجاد نيروي احتياط متمركز و
متحرك در سطح سپاه ها 13 ـ پرهيز از درگيري مستقيم 14 ـ
انجام پاتك بلافاصله پس از حمله رزمندگان اسلام با هدف
جلوگيري از توسعه سرپل و الحاق يگانهاي ايراني 15 ـ
بازسازي سريع 16 ـ آموزش 17 ـ خريد تسليحات پيشرفته
18 ـ استحكام موانع پدافندي
استراتژي آمريكا
مديريت بحران با فشار بر ايران پس از
فتح خرمشهر
در پي پيروزي هاي چشمگير ايران و از هم پاشيدگي
غيرقابل وصف عراق
توازن نظامي و سياسي بطور كامل به نفع
ايران تغيير كرد و جنگ كه بر اساس مهار و تعديل ايران آغاز
شده بود برعكس موجب اقتدار جمهوري اسلامي شده بود
آمريكا به عنوان يك قدرت برتر و حامي اصلي اين درگيري
بيش از ساير واحدهاي سياسي متضرر شد و منافع
امپرياليستي اش بر شدت در معرض خطر قرار گرفت روزنامه
لوس آنجلس تايمز در 61
2
12 بر نقل از كارشناسان آمريكا
نوشت : امام خميني كه به بزرگترين پيروزيهاي نظامي دست
يافته است
سه هدف را دنبال مي كند كه قطعا موجب نگراني
در سراسر منطقه نفت خيز خليج فارس و فراتر از آن خواهد شد
اين هدف عبارتند از : 1 ـ به قدرت رساندن اكثريت شيعي در
عراق 2 ـ اخذ ميلياردها دلار پول به عنوان غرامت از كشورهاي
ثروتمند خليج فارس از جمله عربستان كه از عراق حمايت
مي كند . 3 ـ مهمتر از همه براي غرب
ايجاد يك حكومت ديني
اصالت گرا با تركيبي از شور مذهبي و نهضت ناسيوناليستي به
عنوان نيروي حاكم در خليج فارس هدفهاي ايران مفاهيم
شومي براي آمريكائيان خواهد داشت . آمريكا استراتژي خود
را در برابر جنگ بي اساس مديريت بحران پايه گذاري كرد با
هدف : 1 ـ از پيش روي ايران جلوگيري كند 2 ـ با فرسايشي
كردن جنگ
فشار بيشتري به ايران وارد كند 3 ـ مذاكره بدون
نتيجه را بر ايران تحميل كند 4 ـ به حكومت عراق بيشتر نزديك
شده او را بيشتر حمايت كنند 5 ـ متحدان منطقه اي را براي
كمك بيشتر به عراق ترغيب كند.
تعقيب متجاوز
هر چند تا پايان دوره آزادسازي 85 درصد از مناطق تحت
اشغال دشمن آزاد شده بود
ليكن نزديك به نيمي از مرز
مشترك همچون ارتفاعات مهم مرزي قصرشيرين تا چزابه و
نيز طلائيه
كوشك و شلمچه همچنان در اشغال دشمن قرار
داشت قصرشيرين
مهران و خرمشهر زير ديد و تير دشمن بود.
به عبارت ديگر 2500 كيلومتر مربع از سرزمين ايران در اشغال
دشمن باقي مانده بود و هيچ تضميني براي عقب نشيني كامل
عراق وجود نداشت . در اين حال محافل سياسي بين المللي در
مورد اعاده حقوق جمهوري اسلامي هيچ واكنشي نشان
نمي دادند به اين ترتيب ادامه اشغال سرزمين هاي اسلامي
ارتش شكست خورده عراق را در موقعيت برتر نگه مي داشت
لذا چاره اي جز ادامه جنگ و تعقيب متجاوز نبود در سال سوم
جنگ به موازات تلاش براي آزادسازي شهرهاي سومار و
مهران و برخي از ارتفاعات مرزي
تعقيب متجاوز نيز در
دستور كار نيروهاي خودي قرار گرفت .
عدم موفقيت در عمليات رمضان (تير 61 ) كه با هدف
تعقيب متجاوز در منطقه شلمچه به اجرا درآمد
اتحاد نظر
مسئولان سياسي و فرماندهان نظامي كشور در زمينه ادامه
جنگ بعد از عمليات بيت المقدس را به اختلاف نظر در اين باره
تبديل كرد. از آن پس سياست مداران تنها با انگيزه كسب يك
پيروزي نظامي بزرگ به منظور كسب امتيازات سياسي
با ادامه
جنگ موافق بودند
اما نظامي ها با هدف كسب پيروزي مطلق
نظامي به ادامه جنگ مي انديشيدند اين مسئله نوعي دوگانگي
به وجود آورد
اين دوگانگي از سال سوم جنگ آثار مثبت و
منفي خود را نشان داد. عدم به كارگيري كل امكانات كشور
براي جنگ
انجام نبردها صرفا با اتكا به مقدورات نظامي
موجود استفاده محدود از امكانات دولتي و حمايتهاي مردمي
از نقاط ضعف اين تمايز نگرش بود. اين در حالي بود كه در
اردوي دشمن نه تنها امكانات عراق به طور متمركز به جنگ
اختصاص يافته بود
بلكه حمايت مالي كشورهاي مرتجع عرب
نيز سبب تقويت روزافزون ارتش عراق شده بود. به عبارت
ديگر پس از عمليات بيت المقدس
عراق جنگ را به عنوان
مساله اصلي خود تلقي مي كرد در حالي كه در اردوي خودي
صبغه ديپلماسي بر نظامي پيشي گرفته هدايت جنگ با هدف
دست يابي به صلحي شرافتمندانه دنبال مي شد.
ث سيد محمود خيرالعمور
تلاش عراق و مجامع بين الملل و كشورهاي
منطقه براي طرح مسئله صلح نه از روي اعتقاد بلكه
بدليل شرايط حادي بود كه آنها را در موضع ضعف
قرار داد و منافعشان را تهديد مي كرد
لذا در مورد
صلح جدي نبودند و هدف اصلي آنها گرفتن زمان از
جمهوري اسلامي و چيرگي بر شرايط دگرگون شده
بود.
به عبارتي پس از عمليات بيت المقدس
عراق
جنگ را به عنوان مساله اصلي خود تلقي مي كرد در
حالي كه در اردوي خودي صبغه ديپلماسي بر
نظامي پيشي گرفته هدايت جنگ با هدف دستيابي
به صلحي شرافتمندانه دنبال مي شد.

| |