روزنامه جمهوري اسلامي 28/08/1382 صفحه سياسي

  • قدس ميعادگاه اديان الهي
  • اسرائيل عنصر نامطلوب جامعه جهاني
  • *****
    قدس ميعادگاه اديان الهي




  • به بهانه روز جهاني قدس ـ 3
    شهر بيت المقدس با سابقه تاريخي نزديك به پنج هزار سال يكي از باستاني ترين شهرهاي مسكوني جهان است . (1 ) اين شهر در گذشته محل حكومت اقوام و طوايف بسيار و حضور آيين ها و اديان مختلف بوده است .
    از ديدگاه مسلمانان قدس پيش از كعبه قبله اول مسلمين و همچنين ديوار براق (ندبه ) محل عروج و آغاز معراج پيامبر بوده است افزون بر اين روايات بسياري به تقدس و عظمت مذهبي اين شهر اشاره كرده است . به جز مسجدالاقصي (قبله اول ) كه شامل مسجدالصخره و مسجدالاقصي است بناهاي مقدس بسياري در اين شهر وجود دارد . (2 ) امروزه مسلمانان مسجدالاقصي را سومين مكان مقدس (بعد از مكه و مدينه ) به شمار مي آورند.
    در ميان مسيحيان نيز قدس جايگاه مهمي دارد. مسيح (ع ) در بيت لحم (نزديك قدس ) متولد شده است و قديمي ترين كليساها و قبور بزرگان دين مسيح در بخش قديمي شهر قدس قرار دارد و در زمره اراضي مقدس محسوب مي شود.
    از ديدگاه يهوديان قدس « قلب ملت يهود لقب گرفته و نماد حكومت اسراييل باستاني است . يهوديان معتقدند كه تاريخ قدس از سه هزار سال پيش و زمان داود پيامبر آغاز مي شود كه هيكل (معبد) سليمان را در آنجا ساخته بود. بسياري از يهوديان هنوز معتقدند كه اين معبد بايد تجديد بنا شود. جنبش صهيونيسم كه به وجود آورنده حكومت اسراييل است نام خود را از كوه صهيون در اين شهر برگرفته است . بعد از مهاجرت يهوديان به فلسطين در دست گرفتن قدس همواره از اهداف آنها به شمار مي رفت . در دوران قيمومت انگليس به دليل ترس اين كشور از واكنش مسلمانان يهوديان فقط به اسكان در بخشهايي از شهر و حوالي آن اجازه يافتند.
    شهر كنوني بيت المقدس از دو بخش قديم و جديد تشكيل شده است . بخش قديمي كه حصاري دور تا دور آن وجود دارد در بردارنده اماكن مقدس است و شامل چهار محله مسلمانان يهوديان مسيحيان و ارمنيان است . (3 )
    بخش جديد كه از نظر معماري و بافت شهري مدرن به شمار مي رود نيز داراي محله هاي فلسطيني نشين در قدس شرقي است كه از نظر ساختمان سازي و معماري با نقاط يهودي نشين فرق دارد.
    پس از خروج بريتانيا از فلسطين و تصميم سازمان ملل مبني بر تقسيم فلسطين وضعيت قدس به صورتي خاص (منطقه اي كه تحت نظر سازمان ملل اداره مي شد و از هر دو كشور مذكور اسراييلي و فلسطيني مجزا بود) در مي آمد. امري كه موجب مخالفت فلسطينيان و اعراب شد . (4 )
    در نتيجه مخالفت مسلمانان و كشورهاي عربي و اسلامي با اين تقسيم ناعادلانه جنگ اعراب و اسراييل آغاز شد و بخش غربي قدس به اشغال اسراييل درآمد. در جنگ شش روزه ژوئن 1967 اسراييل تمامي كرانه باختري رود اردن قدس و بلنديهاي جولان و صحراي سينا را به تصرف خود درآورد . بر اساس قطعنامه هاي سازمان ملل (قطعنامه 242 شوراي امنيت ) قدس شرقي منطقه اي اشغالي است كه بايد هر چه سريعتر تخليه شود.
    قطعنامه 478 شوراي امنيت در مورد تصميم به پايتخت اعلام كردن قدس (سال 1980 ) توسط اسراييل اين امر را مغاير حقوق بين الملل دانست و بر اين نكته تاكيد كرد كه همچنان كنوانسيون چهارم ژنو (در مناطق اشغالي ) در مورد قدس قطعيت دارد. شورا همچنين از كشورهايي كه هيات ديپلماتيك به قدس اعزام كرده اند خواست تا هيات هاي خود را فرا بخوانند . قطعنامه 904 (18 مارس 1994 ) بار ديگر مفاد قطعنامه 478 را تاييد كرد . (6 ) قطعنامه هاي اخير شوراي امنيت (بعد از گشايش تونل در كنار حرم شريف و درگيري فلسطينيان و نيروهاي اسراييل كه دهها كشته و زخمي برجاي گذاشت ) در 1996 همه قطعنامه هاي پيشين خود را در مورد قدس بار ديگر قابل اجرا و جاري دانست .
    (قطعنامه 1037 ) بنا بر اين از ديدگاه سازمان ملل قدس همچنان منطقه اشغالي و تابع قوانين مربوط به اشغال در حقوق بين الملل است .
    به نقل از :
    فصلنامه مطالعات فلسطين جلد 5
    يادداشت ها :
    1 ـ حميدي سيد جعفر . تاريخ اورشليم (تهران : انتشارات اميركبير 1364 ) ص .37
    2 ـ همان . صص 197 ـ.181
    3 ـ موحد خوئي جميل . مسجدالاقصي و بيت المقدس . (قم . انتشارات نشر كتاب 1358 ) . ص 23 ـ .22
    4 ـ اكرم زعيتر . سرگذشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار ترجمه علي اكبر هاشمي رفسنجاني . (قم : انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم . 1362 ) صص 331 ـ .32

  • *****
    اسرائيل عنصر نامطلوب جامعه جهاني




  • چند سالي است كه رژيم صهيونيستي تلاش دارد تا موجوديت خود را در يكي از پنج گروه جغرافيائي جهان به ثبت برساند. ولي هرچه در اين راه تلاش كرده كمتر نتيجه گرفته است .
    كشورهاي عضو سازمان ملل در پنج گروه جغرافيايي متمركز شده اند و براي عضويت در نهادهاي مختلف اين سازمان و شركت در فعاليت هاي سازمان ملل بايد نخست از جانب گروه جغرافيايي خود معرفي شوند. دولتهاي آسيائي به دليل سابقه نامطلوب و رفتار خصمانه اي كه اين رژيم از بدو تاسيس خود در 1327 با تمامي همسايگان دور و نزديك خود داشته حاضر نيستند آن را به عنوان يك عضو در گروه خود بپذيرند. از طرفي دولتهاي اروپائي نيز به دليل قرار گرفتن فلسطين اشغالي در قاره آسيا باعضو كردن رژيم تل آويو در گروه خود مخالفت مي ورزند و اين پديده تا سرحد امكان سبب انزواي جهاني رژيم اشغالگر قدس شده و آن را به بيگانه اي در جامعه بين المللي مبدل ساخته است . اين دستاورد را بايد حاصل سياستي دانست كه طي نيم قرن اخير آمريكا و اروپا از طريق ايجاد « اسرائيل » در منطقه ساخته و پرداخته اند.
    حكومت اسرائيل مولود تباني شوم قدرتها و سياستهاي فائق بر دنياي بعد از جنگ دوم جهاني است . حكومتي است كه با پول و اسلحه و حمايت مادي و تبليغي و سياسي آمريكا و انگليس شكل گرفته است . اسرائيل نه در منطقه ما بلكه در هيچ كجاي جهان « بومي » نيست تشكيلاتي است كه با قدرت اسلحه و با نيرنگها و بند و بستهاي سياسي با نيانش به صورت يك مجموعه ناهمرنگ و غيرقابل انطباق با محيط خود بر پيكره منطقه تحميل شده و با قدرت اسلحه از « كنده شدن » آن جلوگيري به عمل آمده است .
    ظهور اسرائيل در خاورميانه همانگونه كه گفتيم حاصل تراوشات ذهني دولتها و قدرت هاي فاتح دنياي بعد از جنگ دوم جهاني است . هدف از تاسيس اسرائيل ايجاد يك بازوي مهار كننده عليه مقاومت دولتها يا ملتهائي است كه در فضاي سياسي جهان پس از جنگ دوم و تضعيف و تزلزل امپراطوريها درصدد مقابله با سياستها و دسيسه هاي استعمار كهن و كسب تدريجي استقلال براي خود بوده اند. به عبارت ديگر اسرائيل در حقيقت خاكريز خط مقدم جبهه دولتهاي استكباري در قلب جهان اسلام است . رژيم صهيونيستي در هيچ زمينه اي ريشه در منطقه ندارد. بلكه مجموعه اي است كه با پول و اسلحه و حمايت بنيانگذاران خود توانسته است خود را بر سر پا نگاه دارد. اين رژيم بسان ميكروبي است كه همه منطقه خاورميانه را از وجود خود بيمار كرده و اين بيماري جز با جراحي منطقه و خارج كردن ميكروب از درون اين پيكره درمان نمي شود.
    در تاسيس رژيم صهيونيستي حتي سازمان ملل نيز بازيچه بي اراده بانيان ظهور اسرائيل بود.
    طرح تجزيه فلسطين به دو بخش يهود و مسلمان كه آمريكا و شوروي باني آن بودند در شوراي امنيت سازمان ملل بود كه به تصويب رسيد و دو دولت ياد شده اولين حكومتهائي بودند كه رژيم نامشروع اسرائيل را در قلمرو غصب شده فلسطين به رسميت شناختند.
    وقتي در كشاكش جنگ اول « آرتور جيمزبالفور » انگليسي از جانب حكومت متبوع خود متعهد شد مساعي دولت انگليس را در ايجاد يك حكومت يهودي در فلسطين به كار گيرد و هنگامي كه سران دولتهاي بزرگ غربي بر تاسيس اين حكومت در قلب سرزمينهاي اسلامي صحه گذاردند بخوبي روشن بود كه توطئه اشغال فلسطين يك طرح ساده نبود كه مشتي يهودي متعصب آن را طراحي و اجرا كرده باشند بلكه نقشه اي بود كاملا منظم و حساب شده كه حمايت گسترده دولتهاي استعماري را بهمراه داشت .
    استكبار جهاني از يكسو وجود يك حكومت نژادپرست ضداسلامي در ميان كشورها و ملتهاي مسلمان خاورميانه را براي پيشبرد هدفهاي دراز مدت خود كاملا موثر مي دانست و از سوي ديگر اين امكان را بدست مي آورد تا چنين حكومت پليسي را بصورت يك شمشير بالاي سركساني قرار دهد كه درصدد تجديد حيات اسلام در منطقه هستند.
    اين سياست در حقيقت سنگ اوليه اختلافات بنياني جهان اسلام با رژيم نامشروع صهيونيستي است و همين سياست بود كه نهايتا منجر به غصب سرزمينهاي اسلامي و كشتار مسلمانان در اراضي اشغالي و سرانجام تشكيل يك حكومت غاصب و غيرقانوني در فلسطين گرديد.
    اسرائيل در حقيقت با استفاده از قدرت عنصري خود در بين منابع سياسي و اقتصادي آمريكا و با استفاده از اشتراك هدفي كه در مبارزه با نازيها بين صهيونيسم و دول اروپائي و آمريكائي حاصل شده بود بوجود آمد و نفوذ و تسلط ديرينه انگليس و فرانسه بر منطقه خاورميانه نيز در كنار فقر و پراكندگي مردم فلسطين مزيد بر علت شد و سبب تشكيل مجموعه اي نامتجانس و ناهمرنگ با محيط خود در قالب يك نظامي سياسي مستقل به نام اسرائيل گرديد.
    بدين ترتيب ظهور و وجود اسرائيل در منطقه هرگز يك پديده طبيعي نبوده و نيست . دقيقا به همين دليل است كه هيچگاه منطقه ما شاهد صلح واقعي با اسرائيل نخواهد شد. صهيونيستها و مسلمانان بمنزله « جمع اضداد » هستند. جمعي كه از بنيان نشدني و ناممكن است . اسرائيل اساسا براي صلح در منطقه به وجود نيامده است . هدف « ايجاديك كشور واحد براي قوم يهود » آنگونه كه صهيونيستها نيم قرن است به خورد نسل فعلي و گذشته يهوديان داده اند نيست . اسرائيل ابزاري براي تضعيف و تفرقه در داخل جهان اسلام است . آنچه كه سبب شكست همه تلاشهاي « صلح » در گذشته و حال شده است همين « مبنا » است . ساخت شهركهاي يهودي نشين اشغال جولان و جنوب لبنان انتقال مركز حكومت از تل آويو به بيت المقدس و حوادثي ازاين دست كه در مقطع فعلي بعنوان دلائل بن بست « روند صلح » شناخته شده اند « علت » نيستند بلكه معلولند. ريشه اصلي را بايد در غيرقانوني بودن و غيرمنطقي بودن موجوديت اسرائيل در جغرافياي سياسي منطقه جستجو كرد. اگر دولتهاي عرب خاورميانه كه طي 56 سال اخير از ناحيه حضور اسرائيل در منطقه زيانهاي جبران ناپذيري را تحمل كرده اند به اين مهم توجه مي داشتند امروز مجبور نبودند همسايه شروري چون اسرائيل را در جوار خود تحمل كنندو از موضع ضعف و ذلت با او « كنار » آيند.
    دولتهاي عرب خاورميانه دير يا زود خواهند فهميد كه آمريكا بخاطر سلطه پذيري از صهيونيستها و اروپا به خاطر تاثيرپذيري از آنها در نيم قرن جنايت و نسل كشي و برباد دادن هستي ملت فلسطين سهيم هستند و بايد به خاطر اين سرمايه گذاري شوم و بدفرجام در برابر وجدان جامعه جهاني پاسخگو باشند.
    گرچه در سايه چنين رويه اي امروز بنظر مي رسد كه هدم اسرائيل به مراتب سخت تر از زماني است كه آن را بر صفحه جغرافياي منطقه تحميلش كردند. ولي تحت هر شرائط بايد باقوت اطمينان حاصل كرد كه با وجود اسرائيل غاصب منطقه خاورميانه روي آرامش را به خود نخواهد ديد. اسرائيل دمل چركيني است كه اگرچه در پيكره منطقه رشد كرده ولي « منطبق » بر شرائط منطقه نيست . اسرائيل با ويژگيهاي خاصش قابل تطبيق در هيچ « گروه جغرافيائي » نخواهد بود. اگرچه دولتهاي اروپائي بخاطر اقتضاي شرائط سياسي حاكم بر جهان امروز با اسرائيل مراوداتي دارند ولي اين مراودات هيچگاه نتوانسته است زمينه ساز يكساني يكپارچگي و يكرنگي ميان آنان با پديده ناهمگون اسرائيل گردد. ولذا اروپائيها بدليل همين ناهماهنگي ها و تفاوتهاي عميق ريشه اي و ماهوي حاضر به تحمل اسرائيل در « گروه » خود نمي باشند.
    اسرائيل عنصر مطرودي است كه جز انحلال و بازگشت تروريستها و عناصر تشكيل دهنده اش به همان مكانهائي كه از آنجا تحريك به اشغال فلسطين شدند و اين سرزمين اسلامي را با ويران ساختن و كشتار مردمش غصب كردند راه به جاي ديگري ندارد. تفكر تشكيل اسرائيل جز فضولات دولتهاي غربي فاتح جنگ دوم جهاني است فضولاتي كه تعفن آن بيش از نيم قرن است مشام همه را آزار مي دهد و لذا امروز حتي بعيد است كه آمريكائيها بتوانند مزبله اي براي فرو انداختن اين پديده متعفن قرن بيستم به درون آن بيابند.
    حكومت اسرائيل مولود تباني شوم قدرتها و سياستهاي فائق بر دنياي بعد از جنگ دوم جهاني است . حكومتي است كه با پول و اسلحه و حمايت مادي و تبليغي و سياسي آمريكا و انگليس شكل گرفته است
    اسرائيل نه در منطقه ما بلكه در هيچ كجاي جهان « بومي » نيست تشكيلاتي است كه با قدرت اسلحه و با نيرنگها و بند و بستهاي سياسي با نيانش به صورت يك مجموعه ناهمرنگ و غيرقابل انطباق با محيط خود بر پيكره منطقه تحميل شده و با قدرت اسلحه از « كنده شدن » آن جلوگيري به عمل آمده است
    آمريكا بخاطر سلطه پذيري از صهيونيستها و اروپا به خاطر تاثيرپذيري از آنها در نيم قرن جنايت و نسل كشي و برباد دادن هستي ملت فلسطين سهيم هستند و بايد به خاطر اين سرمايه گذاري شوم و بدفرجام در برابر وجدان جامعه جهاني پاسخگو باشند