روزنامه جمهوري اسلامي 26/08/1382 صفحه حوزه

  • دلايل عدم تحريف قرآن (3 )
  • علم و معنويت (2 )
  • سروش بيداري
  • يك جرعه حكمت (5 )
    چه بايد آموخت
  • *****
    دلايل عدم تحريف قرآن (3 )


  • پرسش : دلايل عدم تحريف قرآن كدامند و به چه علت بعضي از مسيحيان و زرتشتيان مي گويند : قرآن تحريف شده است
    پاسخ بخش اول : تحريف به معني تغيير حروف و كلمات يا تغيير معاني قرآن بر دو قسم است : تحريف لفظي تحريف معنوي تحريف لفظي يعني تغييردادن الفاظ با كاستن يا افزودن كلمات قرآن و تحريف معنوي به معني تفسير به راي قرآن است .
    تحريف لفظي خود بر دو قسم است : 1 ـ افزودن بر آيات 2 ـ كاستن از آيات . هيچيك از مسلمانان قائل به تحريف لفظي به معني افزودن بر آيات و كلمات قرآن نيستند. و شيعه و سني آن را انكار مي كنند. آنچه مورد بحث واقع شده تحريف به معني كاست از آيات است . در مورد عدم تحريف قرآن دلايل فراواني وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم :
    الف ) دليل عقلي : بشر به تنهايي و با استفاده از عقل و علم خود قادر نيست به كمال نهايي ـ كه غايت آفرينش است ـ برسد پس لازم است از باب حكمت و يا لطف الهي راهي تضمين شده وجود داشته باشد تا فلسفه آفرينش تحقق يابد و نقض غرض نشود. از طرفي با امكان تحريف قرآن ـ كه تنها سند آسماني تامين سعادت و كمال بشر است ـ ديگر راه تضمين شده اي باقي نخواهد ماند پس حكمت و لطف الهي اقتضا دارد كه قرآن به طور سالم و دست نخورده در دسترس انسانها قرار گيرد تا بتوانند براي پيمودن راه سعادت دنيا و آخرت خود از آن بهره گيرند.
    ب ) دليل قرآني : يكي ازآيات قرآن كه بر عدم تحريف قرآن دلالت دارد آيه نه از سوره حجر است « انانحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون » يعني ما قرآن را فرو فرستاديم و خود از آن نگه داري و محافظت مي كنيم . با توجه به اين آيه مي گوييم :
    1 ـ خداوند قرآن را برعهده گرفته و آن را تضمين كرده است 2 ـ آنچه را خداوند محافظت كند محال است مورد دستبرد و تحريف (كم يا زياد شدن ) قرار گيرد : نتيجه : پس محال است قرآن مورد تحريف قرار گيرد.
    (جهت آگاهي بيشتر به كتاب قرآن شناسي مصباح يزدي ج 1 ص 222 موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره ) و الميزان علامه طباطبايي ج 12 ص 101 طبع بيروت ذيل آيه مذكور مراجعه كنيد).
    ج ) دليل روايي : روايات دال بر مصونيت قرآن از تحريف فراوان است . يكي از آنها حديث معروف ثقلين است . كه شيعه و اهل سنت آن را به صورت متواتر از پيامبر نقل كرده اند. در اين حديث آمده است كه : قرآن و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دو گوهر گران سنگند و مادام كه امت اسلام به آن دو چنگ زنند هرگز گمراه نخواهند شد. اين دو از هم جدا نمي گردند تا آنكه در حوض (قيامت ) بر من وارد شوند.
    اين حديث با صراحت اعلام مي كند كه قرآن براي هميشه و تا روز قيامت محفوظ است زيرا اگر تحريف شده باشد چنگ زدن به آن نه تنها انسان را هدايت نمي كند بلكه باعث گمراهي او نيز مي شود و اين با كلام پيامبر در اين حديث و همچنين احاديثي كه در حوادث و جريان هاي فكري و اجتماعي و... براي بازشناسي حق از باطل ما را به قرآن ارجاع داده اند و قرآن را پناهگاهي مطمئن معرفي كرده اند منافات دارد . (قرآن شناسي همان ص 217 و مصونيت قرآن از تحريف محمدهادي معرفت ترجمه محمد شهرابي ص 45 انتشارات دفتر تبليغات اسلامي و الميزان همان ص 107 )
    د) شواهد تاريخي : در طول تاريخ شواهدي وجود دارد كه قرآن سالم مانده و تحريف نشده است . بعضي از اين شواهد عبارتند از : علاقه زياد عرب به قرآن به دليل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساي آن انس فراوان مسلمانان با قرآن و حفظ و تلاوت آن در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و بعد از ايشان تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان به هرگونه تغيير در آن دستورها و توصيه هاي ويژه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ در مورد تلاوت نوشتن حفظ و جمع آوري قرآن تهيه كردن نسخه هاي متعدد از قرآن و فرستادن به كشورهاي اسلامي و... همه اينها شاهدي بر سالم ماندن قرآن و خدشه دار نشدن از سوي دشمنان است . مگر ممكن است قرآن تحريف شده باشد ولي علي بن ابي طالب و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ و بعد از آنها علماي اسلام ـ كه حافظ و مبين قرآن بوده اند ـ ساكت نشسته و چيزي نگفته باشند حتي يك مورد هم ثابت نشده كه امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ مثلا گفته باشند اين مورد از قرآن تحريف شده است . (قرآن شناسي همان ص 215 و درسنامه علوم قرآني حسين جوان آراسته ص 322 دفتر تبليغات اسلامي و ... ) بنابراين با وجود دلايلي كه ذكر شد و دليلهاي ديگر قرآن هرگز دستخوش تحريف نشده و نخواهد شد.
    قول به تحريف قرآن كه از سوي برخي مطرح شده به خاطر وجود رواياتي است كه با تامل در آنها روشن مي شود آنچه در متن اضافه شده تفسير يا تاويل قرآن است ـ چنانكه در زمان ما نيز در توضيح و تفسير گفتار انديشمندان در ضمن ـ اضافه مي شود ولي ][نوشته آنان مطلبي ـ داخل قلاب تحريف گفتار آنان محسوب نمي شود.
    روايات ديگري نيز وجود دارد كه در تحريف قرآن صراحت دارند ولي آنها جعلي بوده و از جهت سند ضعيف و غيرمعتبرند و تمسك به آنها جايز نيست . شاهد مهم بر عدم اعتبار اين روايات اختلاف و تناقض آنها با يكديگر است و همين براي عدم اعتبار آنها كافي است . (الميزان همان ) از ديگر وجوه عدم اعتبار اين دسته از روايات اين است كه بسياري از آنها را شخصي به نام « احمدبن محمد اليساري » نقل مي كند كه رجالي ها بر جاعل و كاذب بودنش اتفاق نظر دارند . (ر . ك : المدخل في التفسير فاضل لنكراني ص 289 چاپ اول ).
    از آنجا كه به شهادت قطعي تاريخ انجيل و تورات تحريف شده اند مسيحيان و ساير فرقه ها و به خصوص يهوديان براي آنكه بتوانند قرآن را نيز تحريف شده جلوه دهند به اين روايات ضعيف متمسك مي شوند. البته علماي راستين مسلمان ـ اعم از شيعه و اهل سنت ـ تمام اين روايات را بررسي كرده بدانها جواب داده اند كه براي آگاهي بيشتر به منابعي كه در متن آمده مراجعه كنيد.

  • *****
    علم و معنويت (2 )


  • محمدعلي رستميان
    گفتيم كه شرط اساسي نيل انسان به معنويت و شكل گيري علم نوراني در وجودش خودسازي است . اما راه خودسازي از عمل مي گذرد. براي مهار كردن هواهاي سركش نفساني كه انسان را به سوي لهو و لعب و ظلماني كردن وجودش مي كشاند و نفس او را به نفس اماره تبديل مي كند راهي جز مراقبه وجود ندارد و اولين مراقبه التزام نفس به اموري است كه شرع از او خواسته است . از طريق اين مراقبه كم كم شكوفه هاي فضائل اخلاقي در وجود انسان جوانه مي زند و هر چه در اين راه استقامت بيشتري از خود نشان دهد و بر مراقبه بيفزايد اين شكوفه ها به بار نشسته و ميوه هاي خويش را در وجود او به بار مي نشاند. بدين ترتيب سه امر علم و عمل و اخلاق هرگاه به هم بياميزد انسان به كمال وجودي خويش نائل مي گردد. علم راه را به انسان مي نماياند و عمل او را بر كشتي نجات سوار مي كند و به سر منزل اخلاق مي رساند.
    علم و عمل
    آنگاه كه صحبت از علم و عمل پيش مي آيد سه مساله مهم در روبروي ما قرار مي گيرد : اول اينكه چه رابطه اي بين ايندو برقرار است و علم چه تاثيري بر عمل دارد و در مقابل عمل با علم چه مي كند. دوم اينكه از كجا آغاز كنيم و مهمترين عمل براي نيل به هدف و غايت وجود انساني چيست . سوم در ارتباط با زمينه هاي عمل است . و به اين مساله مي پردازد كه آيا عمل در همه زمانها برابر است يا شرايط و زمانهايي وجود دارد كه عمل در آنها كارآمدتر و پربارتر هستند.
    اين بحث را با زمينه هاي عمل آغاز مي كنيم . زيرا اكنون در ماهي قرار داريم كه برترين ماهها براي عمل است و تمام زمينه ها براي كساني كه به فكر خودسازي هستند فراهم است ماه رمضان ماه ميهماني خداست و همين امر اقتضا دارد كه خداوند شرايط ويژه اي را براي كساني كه مي خواهند از طريق علم و عمل به سوي كمال و قرب به او قدم بردارند فراهم ساخته است . ماه رمضان گوياي اين امر است كه هر چند از همه زمانها مي توان براي خودسازي از عمل بهره گرفت ولي زمانهايي وجود دارند كه در آنها زمينه ها براي عمل فراهم تر هستند. پيامبر اكرم (ص ) در اين رابطه به ما هشدار مي دهد كه در طول زندگاني ما زمانهايي وجود دارد كه نفحات رحماني مي وزد و شما براي پالايش وجودتان بايد خود را در معرض اين نفحات قرار دهيد1. اوقات خاصي كه در روايات براي دعا معرفي شده است نيز حكايت از زمانهايي دارد كه عمل در آنها موثرتر است . از جمله اين زمانها و مهمترين آنها نيمه شب و وقت نماز شب است كه درهاي آسمان در آنها باز است 2 و زمينه براي ارتباط معنوي با خدا فراهم تر است و موانع و شواغلي كه در روز وجود دارد در شب نيست 3 و از اين جهت است كه نماز شب بر پيامبر اكرم (ص ) واجب گرديده است 4.
    اما ماه رمضان در ميان تمام زمانهايي كه براي عبادت و عمل فراهم گرديده است از ويژگي خاصي برخوردار است و از اين جهت پيامبر اكرم (ص ) در اواخر ماه شعبان فضيلت و نقش آن در خودسازي انسان را به امتش متذكر گرديده است و آنها را به تلاش و كوشش براي خودسازي و بهره گيري از لحظه لحظه اين ماه فرامي خواند . در خطبه شعبانيه 5 آن حضرت ابتدا تذكر مي دهد كه اين ماه برترين ماههاي سال است و روزهاي آن برترين روزها و شبهاي آن برترين شبها و لحظات آن برترين لحظات است . فضيلت اين ماه به قدري زياد است كه محدوده عبادت در آن از مرزهاي عادي فراتر مي رود و پيامبر اكرم (ص ) حتي نفس كشيدن و خواب را از عبادات اين ماه مي داند. اين سفره اي است كه مهماني خداوند براي بندگان فراهم مي كند و هر عمل و كار آنها را عبادتي در خور تكامل به سوي صاحب مهماني قرار مي دهد و به اعمالي كه در ماههاي ديگر نيز عبادت بوده است ثوابي اختصاص مي دهد تا لطف و رحمتش را به بندگانش نشان دهد.
    رسول خدا(ص ) در اين زمينه ثواب قرائت يك آيه در ماه رمضان را معادل ختم قرآن معرفي مي كند و افطاري دادن به يك مومن را معادل ثواب آزاد كردن بنده اي در راه خدا و بخشش تمام گناهان گذشته قرار مي دهد و هر كس در اين ماه زياد بر آنحضرت صلوات بفرستد ميزان او در قيامت سنگين مي شود و هر كس يك نماز مستحب به جا آورد از آتش آزاد مي شود و با انجام يك عمل واجب ثواب هفتاد عمل واجب برايش نوشته مي شود.
    اما در اينجا تذكر يك نكته ضروري است و آن اينكه در اين ايام و زمانهايي كه عمل تاثير بسزايي در نوراني كردن وجود انسان دارد اعمال ناشايست نيز در ظلماني كردن وجود انسان همينگونه تاثير بيشتري دارد.
    در اين رابطه پيامبر اكرم (ص ) در خطبه شعبانيه در پاسخ حضرت علي عليه السلام كه از برترين اعمال در اين ماه سوال مي كند ترك محرمات را بهترين عمل مي داند كه شخص مي تواند انجام دهد. با توجه به ثواب بسياري كه براي عمل صالح در اين ماه ذكر گرديد اين پاسخ نشان مي دهد كه عمل ناشايست و گناه مي تواند هم اين اعمال را از بين ببرد و هم روح انسان را ساقط كند.
    بدين ترتيب ماه رمضان كه مي تواند زمينه حركت بالنده و سريع براي خردمندان و آگاهان را فراهم كند براي جاهلان كه نتوانند حرمت حضور در نزد معبود را رعايت كنند مي تواند خطرساز باشد و زمينه سقوط را فراهم سازد. اگر انسان بخواهد ادب حضور را رعايت كند بايد به علم و معرفت زينت يابد تا با شناخت صاحب ميهماني و ظرف حضور به سوي عمل شايسته رغبت كند و از عمل ناشايست سر باز زند و اين تاثير علم و عمل در همديگر است كه در بحثهاي آينده پي گيري مي كنيم .
    پاورقي :
    1 ـ ان لربكم في ايام دهركم نفجات الا فتعر ضوالها (بحارالانوار ج 68 ص 221 )
    2 ـ فعليكم بالدعا في السحر الي طلوع الشمس فانها ساعه تفتح فيهاالابواب (كافي ج 2 ص 478 باب اوقات الدعا ح 9 )
    3 ـ ان ناشئه الليل هي اشد وطا و اقوم قيلا (المزمل آيه 6 )
    4 ـ سوره المزمل
    5 ـ عيون اخبار الرضا(ع ) ج 1 ص 265
    اكنون در ماهي قرار داريم كه برترين ماه ها براي عمل است و تمام زمينه ها براي كساني كه به فكر خودسازي هستند فراهم است
    ماه رمضان گوياي اين امر است كه هر چند از همه زمان ها مي توان براي خودسازي از عمل بهره گرفت ولي زمان هايي وجود دارند كه در آنها زمينه ها براي عمل فراهم تر هستند
    در اين ايام و زمانهايي كه عمل تاثيربسزايي در نوراني كردن وجود انسان دارد اعمال ناشايست نيز در ظلماني كردن وجود انسان همينگونه تاثير بيشتري دارد.

  • *****
    سروش بيداري


  • رهبر معظم انقلاب :
    اگر جامعه يي فقط به جنبه هاي معنوي بپردازد و از علوم و از پيشرفت علمي و از كشفيات و نوآوريهاي علمي وتحصيل علم ميان فرزندان ميهن و از ساختن انسانهايي كه بتوانند زندگي را به شكل متناسب با نيازهاي بشر به سهولت و سرعتي كه امروز دنيا طلب مي كند و نيازمند آن است بسازند باز يك بال ديگر شكسته است . خيال نكنيد كه اسلام طرفدار اين است كه همه چيز در مسايل روحي و معنوي منحصر بشود و بكل نظر به ماديات نباشد نه اين انحراف همان اندازه بزرگ است كه آن انحراف اول .
    دانشگاه و دانشجو در آئينه رهنمودهاي مقام معظم رهبري ص 131

  • *****
    يك جرعه حكمت (5 )
    چه بايد آموخت


  • جواد محدثي
    امام علي « ع » فرمود :
    « العمر اقصر من ان تعلم كل ما يحسن بك علمه فتعلم الاهم فالاهم . »
    عمر كوتاه تر از آن است كه هر چه را كه دانستنش براي تو نيكوست بياموزي . پس آنچه را كه مهم تر است (به ترتيب اولويت ) بياموز.
    (نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 20 ص 262 )
    ث ث ث
    در اينكه « دانش » چيز خوبي است شكي نيست .
    در اين هم كه علم آموزي كار پسنديده اي است سخني نيست . پس هر چه بيشتر بهتر.
    امالله مگر مي توان همه آموختني ها را فرا گرفت
    هم دايره علوم و دانستني ها گسترده است و روز به روز گسترده تر مي شود و دستيابي به همه دانش ها غيرممكن مي گردد هم مجال و فرصت انسان به حدي نيست كه همه علوم را فرا بگيرد. عمر ما كوتاه و خرما بر نخيل ...
    پس چه بايد كرد چاره اي نيست جز « گزينش » و « انتخاب بهترين ها و لازم ترين ها » و راهي نيست جز « اولويت بندي » در پرداختن به رشته هاي علوم و موضوعات گوناگون علمي و فني هر چند همه سودمند باشد و كارآمد.
    « مديريت » تنها در كارهاي توليدي و اداري و شركت ها و كارخانجات و موسسات نيست .
    « مديريت زمان » و بهره گيري مناسب و بهينه از عمر و فرصت ها هم نوعي مديريت است . كه كم بهاتر از مديريت هاي توليدي و تجاري و اداري نيست .
    چه بسيار عمرهاي عزيز كه سوخته و تلف شده است تنها به خاطر ناآشنايي به اينكه چه بايد كرد و چه بايد آموخت و چه بايد اندوخت .
    شما چه تعداد انسان هايي را مي شناسيد كه بر « عمربر باد رفته » افسوس مي خورند حتي آنان هم كه در بستر دانش و مسير علوم و فنون ره سپرده اند از اين حسرت ها مستثني نيستند.
    زبان حال برخي از دانش آموختگان چنين است :
    برداشته ايم آنچه بگذاشتني است
    بگذاشته ايم آنچه برداشتني است
    پس « اهم و مهم كردن » در هر كاري از جمله علم آموزي هم ضروري است هم مفيد و جلوگيري كننده از افسوس هاي بعدي .
    ظرفيت ذهن ما محدود است و گنجايش فكر نيز محدود.
    زمان و عمر هم اندازه اي دارد و پايان يافتني است .
    دانش هم گسترده تر از آنكه به همه علوم احاطه يابيم .
    با آنكه علوم هر چه باشند بالاخره براي ما نيكوو مفيدند ولي وقتي نمي توان به همه دست يافت چاره اي جز انتخاب نيست .
    در غيراينصورت حاصل صرف عمر دريغ خواهد بود. و هرگز چنين مباد!