
به مناسبت 24 آبانماه سالروز رحلت علامه
غلامرضا گلي زواره
از قله حكمت و عرفان تا دشت اجتماع
علامه سيدمحمد حسين طباطبايي (1360 ـ 1281 هـ
ش ) از همان دوران كودكي و نوجواني به موازات تحصيل در
علوم اسلامي از پرورشهاي پرمايه معنوي برخوردار گرديد و
در جهت تزكيه درون و صفاي باطن اهتمام ورزيد
سر سلسله
استادان ايشان در نجف مرحوم آيه الله سيدعلي قاضي بود كه
جام وجود وي را از جرعه هاي جاودان عرفان ناب سرشار
ساخت
اين حكيم وارسته و مفسر به حق پيوسته به موازات
تلاشهاي علمي در عرصه هاي فلسفه
تفسير
حديث
فقه و
عرفان ضمن آنكه به موازين شرعي توجه و دقت وافري داشت
و در انجام فرايض ديني و حتي اعمال مستحبي مقيد بود از
اوضاع اجتماعي جامعه اسلامي غافل نبود و اصولا تمامي
رنجهاي علمي و فكري اين عالم فرزانه براي آن بود كه انسانها
با رسيدن به رشد معنوي جامعه اي آغشته به صفا و پاكي و به
دور از هر گونه تبعيض
جهل و ستم داشته باشند.
او ذيل تفسير آيه 200 سوره آل عمران خاطر نشان
مي نمايد : منطق اسلام اساس كار خود را به پيروي از حق قرار
داده است كه با اين وصف اغراض و اهداف فردي و مادي در
درجه دوم قرار مي گيرد. تمام افراد اجتماع مامورند در راه اقامه
حقايق ديني كوشا باشند
امر به معروف كنند و نهي از منكر
نمايند و كساني كه موجب ضلالت افراد مي شوند از صحنه
اجتماع طرد كنند. اسلام با يك دستور عمومي جامعه را از هر
گونه فساد و اختلافي حفظ كرده است . آنجا كه مي فرمايد و لا
تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصيكم به لعلكم
تتقون . (1 ) به اعتقاد علامه طباطبايي كسي كه در راه اقامه حق
گام برمي دارد به هيچ عنوان با دشمنان دين و ستمگران مداهنه
نمي كند. اختلاف طبقاتي را تحمل نمي نمايد و اجازه نمي دهد
تعدي و زورگويي كه روش فرعون ها
كسري ها و قيصرها است
در جامع رواج يابد.
اگرچه علامه طباطبايي در سيره عملي خويش يك فعال
سياسي نبود و در اين وادي گام ننهاد ولي براي آنان كه به نحو
سياسي تر و آشكارتر در عرصه اجتماع و مبارزه با ستم و
استكبار كار مي كردند يك پشتوانه قوي و عميق فكري و فلسفي
به شمار مي رفت
او در درون حوزه چراغ علم
معرفت و
حكمت را چنان روشن و فروزان نگه داشت كه در زدودن جهل
و جمود كه سد بزرگ ترقي و تعالي جامعه است
سهمي عظيم
داشت . اصلاحات فكري و فرهنگي او توانست شخصيت هاي
بلند پايه اي را چنان تربيت كند كه ضمن رسيدن به عالي ترين
مراحل علمي
به عرصه هاي سياسي و فرهنگي گام بگذارند و
مصاف با ستم و استثمار و تهاجم فرهنگي را پي گيرند. او براي
احياي ارزشهاي ديني و حراست از آنها رنج فراواني را متحمل
گرديد . (2 ) بسياري از پرورش يافتگان مكتب علامه طباطبايي از
شاگردان برجسته امام خميني بودند كه در جهت محو ستم و
استكبار و نيز پيش برد اهداف مقدس نظام اسلامي كوشيدند و
برخي از آنان در چنين مسيري شربت شهادت
نوشيدند.
فرهنگ تربيتي آن فيلسوف سترگ افرادي را پرورش داد كه
از حصارهاي پولادين دود و آتش ستم عبور كردند و بر هستي
غارتگران زر و زور
سلطه و قدرت حرمان هستي سوز
محرومان صالح را نشان دادند و اين مبنايي شد كه جهان
خواران به خود آيند.
او همچون اجداد طاهرينش اصلاحات اجتماعي را از
حقايق ديني كه با عرفان و حكمت به آنها دست يافت
جدايي ناپذير دانست و بي تفاوتي نسبت به سرنوشت جامعه را
از ديانت به دور شناخت .
مشعلي فروزان و وزش توفان
دانشمندي والا مقام كه دوران رشد و شكوفايي را در
زادگاه خويش تبريز سپري كرده و در جوار بارگاه امير
مومنان (ع ) (در نجف اشرف ) به عاليترين مقامات علمي حوزه
نايل آمده بود
در سال 1324 هـ . ش پس از تفال به قرآن مجيد
به شهر مقدس قم مهاجرت نمود تا به لطف خداوند
محصول
اندوخته هاي علمي خويش را در حوزه اين ديار
در اختيار
تشنگان معارف معنوي قرار دهد. آن مفسر كبير صبح ها در
مسجد سلماسي اسفار ملاصدرا را با حضور حدود سيصد
شاگرد تدريس مي نمود
عصرها نيز حضرت امام خميني در
همين مكان درس خارج اصول و فقه را تدريس مي كردند
در
اين حال گروهي كه وجود چنين مشعل فروزاني را تحمل
نمي كردند و دچار انجماد فكري بودند جو سازي بر عليه علامه
طباطبايي را آغاز كردند و حتي نزد مرجع عاليقدر جهان تشيع
حضرت آيه الله بروجردي رفتند و گفتند با اين مباحث كه
علامه به نام فلسفه و حكمت مطرح مي كند ضربه به فقه
اصول
و حديث كه اساس دروس حوزه است مي زند. عده اي از
شاگردان علامه تصميم گرفتند نزد امام خميني بروند و چاره
كار را از ايشان بخواهند
آنان به محضر امام رفتند و يادآور
شدند شما خودتان استاد فلسفه حوزه بوده ايد و نيك مي دانيد
بر اثر گسترش مكتب مادي و تبليغات الحادي تدريس اين
شاخه از دانش اسلامي از هر زمان ديگري ضرورت بيشتري
دارد
علامه كه مي خواهد با اين حركت علمي هم بر عليه
ماترياليسم به مبارزه برخيزد و نيز جو جمود و تحجر را در هم
شكند دچار مشكلاتي گرديده است و احتمال دارد شرايطي
پيش آيد كه به زيان ايشان تمام شود و چون امام با اصرار اين
افراد مواجه گرديدند
با عصبانيت فرمودند : متاسفانه در ا
طراف آن مرجع بزرگ افرادي اجتماع نموده اند كه نمي گذارند
كاري براي اسلام انجام گيرد و پس از لحظاتي درنگ و سكوت
افزودند. آيه الله بروجردي خود استاد فلسفه و علوم عقلي
هستند و شخصا با فلسفه مخالف نيستند وقتي بروجرد بودند و
خبر به قم رسيد كه گذشته از خارج فقه و اصول
حكمت هم
تدريس مي كنند عده اي مقدس مآب از قم به آن ديار رفتند و با
برنامه هاي خود كاري كردند كه ايشان ناگزير تدريس فلسفه را
ترك كردند!
بعد امام اضافه نمودند : آقاي طباطبايي مرد بزرگي است
حفظ ايشان با اين مقام علمي لازم است
عده اي نمي گذارند
حقايق به گوش آيه الله بروجردي برسد. به نظرم خوب است
آقاي طباطبايي چند ماهي تمارض كنند و درس فلسفه را
تعطيل كنند و بروند مسافرت تا وضع فعلي قدري آرام گيرد و
بعد كه برگشتند براي عده كمتري در گوشه اي درس خود را
بگويند فعلا صلاح در اين است تا بعد چه شود. بالاخره آن عده
كه به محضر امام آمده بودند از جاي برخاستند
خداحافظي
كردند و رفتند و دو روز بعد ماجرا را به علامه طباطبايي گفتند
ايشان عليرغم ميل دروني از پيشنهاد امام خميني استقبال
كردند و پذيرفتند كه براي مدتي كوتاه به مسافرت بروند
بدين ترتيب جريان مذكور خاتمه پذيرفت و مغرضان و
كج انديشان به مقصد خود نرسيدند . (3 )
نفرت از طاغوت
تجاوز و استكبار
علامه طباطبايي هنگامي كه در تبريز روزگار مي گذرانيد
حضور سربازان
روسي خصوص در سال 1320 هـ . ش اين
خطه را ناامن گردانيد. علامه براي رفع تجاوز و تهاجم يك
قبضه تفنگ و سلاح كمري تهيه كرد
در سال 1321 هنگامي كه
در روستايي كه ملك آبا و اجدادي وي بود ساكن شده بود
عده اي از اهل آبادي آمدند و گفتند گروهي از سربازان روس
تهاجم خود را آغاز كرده اند
آن مرحوم همان لحظه تفنگ را
برداشت و به پشت بام رفت و مشغول تيراندازي شد
اين كار
سربازان روسي را كه عده اي از آنان حتي بي سلاح بودند دچار
رعب و هراس ساخت به همين دليل از تصميم خود منصرف
شدند و به جاي ديگر رفتند و آن روستا را ترك نمودند . (4 )
در زمان ديكتاتوري رضاخان علامه طباطبايي و برادرش
محمدحسن الهي كه در نجف مشغول تحصيل بودند به دليل
ممانعت كارگزاران رژيم پهلوي دچار ضيق معاش گرديدند زيرا
آنان اجازه ندادند مقرري معهود از زمين زراعي تبريز به وي و
برادرش تحويل داده شود از اين جهت ناگزيز در سال 1314
هـ.ش نجف اشرف را به عزم مراجعت به ايران ترك نمود و
ناگزير گشت ده سال و اندي جز اوقات كوتاهي به امور
كشاورزي مبادرت ورزد كه خود اين دوران را در زندگي
خويش ايام خسارت و شكنجه دروني ناميده است . (5 ) به همين
دليل مدام نفرت خويش را از رضاخان اعلام مي كرد.
علامه
در زمان محمدرضا پهلوي ناخشنودي خويش را از
رژيم وي اعلام مي كرد. يك بار به ايشان گفتند : شاه تصميم
گرفته است به شما دكتراي فلسفه بدهد
ايشان از اين بابت
بسيار ناراحت گرديد و اعلام نمود : به هيچ وجه چنين چيزي را
نخواهد پذيرفت . افراد بسياري از جمله رئيس وقت دانشكده
الهيات نزد ايشان آمده و اصرار نمودند اگر مدرك را قبول
نكند
شاه خشمگين مي شود
علامه متذكر گرديد. از شاه
هراسي ندارم و حاضر به پذيرفتن چنين مدركي نيستم و
نخواهم بود!(6 )
يك بار آمريكا از رژيم پهلوي خواست تا علامه طباطبائي
را براي تدريس حكمت و عرفان به سوي اين ناحيه اعزام
نمايد
شاه اين تقاضا را از طريق يكي از مراجع به آگاهي وي
رسانيد ولي علامه با اين تقاضاي استبداد و استكبار مخالفت
ورزيد . (7 )
در سال 1348 هـ . ش همزمان با تجاوزات و حملات رژيم
اشغالگر قدس به سرزمينهاي عربي و آواره نمودن مسلمانان
فلسطين همراه شهيد آيه الله مطهري و آيه الله سيد ابوالفضل
موسوي زنجاني
علامه طباطبايي با انتشار بيانيه و اظهار
همدردي با رنج ديدگان فلسطيني
سه شماره حساب در سه
بانك تهران افتتاح كردند و امت مسلمان ايران را براي كمك به
برادران آواره و محروم خويش فرا خواندند . (8 )
تاييد يك اعلاميه
علامه طباطبايي در مبارزات سياسي علماي بزرگ حوزه
علميه قم بر عليه استبداد حضور داشت و در سالهاي 1341 و
1342 هـ . ش در نشست هايي كه توسط فضلاي قم منعقد
مي گرديد حضور مي يافت و با بيان و بنان تنفر خويش را از
تباهي هاي ستم اعلام مي كرد.
حضرت امام خميني به منظور هر چه مشتعل ساختن فروغ
نهضت اسلامي مقامات بلندپايه حوزه قم را جهت مشاوره و
تبادل نظر در مورد مسايل جاري و اتخاذ تصميم هفتگي و منظم
فراخواند. علامه طباطبايي به همراه ميرزا هاشم آملي و تني
چند از اساتيد برجسته حوزه علميه قم در اين گردهمايي
شركت مي نمود.
موقعي كه از سوي رژيم پهلوي اختلالي در قانون اساسي
پديد آمد و دستبرد خائنانه اي به آن انجام گرفت تا رفراندومي
به نفع دستگاه ستم صورت گيرد
حضرت امام خميني در برابر
اين نيرنگ شاهانه قد علم نمود و تصميم به افشاگري گرفت .
سپس موضوع را با مقامات روحاني كه در نشست مزبور
حضور يافته بودند در ميان گذاشت و طي اعلاميه اي مستدل و
حساب شده كه شخصا آن را به نگارش در آورد و نه نفر از
برجستگان حوزه قم و از جمله علامه طباطبايي آن را امضا
كردند از توطئه خائنانه شاه پرده برداشت و نقشه اش را نقش بر
آب ساخت . (9 )
روابط دوستانه
علامه طباطبايي با امام خميني از قديم روابط دوستانه
داشت و براي ايشان احترام قايل بود و با پيروزي انقلاب
اسلامي
امام امت را به عنوان بنيانگذار جمهوري اسلامي و
رهبر كبير نهضت اسلامي ايران قبول داشت و همواره اين اصل
را مايه سعادت
سيادت و عزت مسلمانان مي دانست (10 )
هنگامي كه يكي از بزرگان فلسفه به قم آمد و در مجلسي از امام
پرسيد شما آقاي طباطبايي هستيد علامه فرمود طباطبايي
منم
ايشان آيه الله خميني استاد من هستند و همه مي دانستند
كه علامه سخن به مجامله نمي گفت . (11 )
آيه الله ابراهيم اميني گفته است دوست داشتم بدانم ميان
حضرت امام و علامه طباطبايي كدام يك در فلسفه ي برترند و
به همين جهت روزي آن دو استاد گرانقدر را براي صرف ناهار
طلبگي به حجره خويش دعوت كردم و و مساله اي فلسفي پيش
كشيدم هر دو نفر خوب گوش دادند اما ساكت ماندند لحظاتي
بعد علامه نگاهي به امام كردند و امام با لبخندي پاسخ را به
علامه واگذار نمودند. علامه جواب سئوال را فرمودند و امام با
سكوت كامل به بيانات ايشان گوش مي نمودند و چيزي
نفرمودند. پس از آن پرسش فلسفي ديگري از امام كردم . ايشان
نگاه مودبانه اي به علامه كردند و سپس شروع به پاسخ دادن
نمودند و اينبار علامه سرا پا گوش بودند و خاموش . در هر حال
نتوانستم آن دو استاد را به بحث طلبگي و مناظر فلسفي
بكشانم
گويا منظورم را درك كرده بودند . (12 )
علامه طباطبايي پس از قيام امام خميني در برابر ستم و
استكبار گفت : ايشان خيلي قاطع كلام خود را بر زبان جاري
مي نمايد. فردي از اهل علم
ساكن مشهد
در امر امام خميني
ترديد داشت
يك بار كه علامه به زيارت بارگاه قدس رضوي
آمد درباره امام از وي سئوالاتي نمود
علامه در جواب آن مرد
مردد گفت : امام بر ملكوت مسلط است . (13 )
وقتي امام به قم عزيمت نمود و در كوچه علامه طباطبايي
سكونت اختيار نمود
همسايه ها براي سهولت در ديدارها و
ملاقات ها خانه هاي خود را تخليه كردند. علامه به امام گفت :
اگر لازم است ما هم چنين كنيم . امام فرمودند همسايگي شما
براي ما مغتنم است و چون امام در همسايگي علامه قرار
داشتند و سر و صداهاي ناشي از صوت بلندگوها و همهمه
مردم خيلي زياد بود
از علامه پرسيدند از اين جهت اذيت
نمي شويد او لبخندي نمود و گفت هر چه از دوست رسد
نيكوست در حالي كه از ناراحتي اعصاب رنج مي برد و نياز به
آرامش داشت . (14 )
استاد سيدمحمد باقر موسوي همداني (ره ) گفته است :
علامه طباطبايي به قدري از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري
امام خميني شادمان بود كه نمي توانست از اظهار آن خودداري
كند روزي به من فرمود دلم مي خواهد رژه ارتشي ها را در برابر
امام ببينم
عرض كردم هم اكنون آنان در كوچه هستند و چند
لحظه ديگر برنامه آنان آغاز مي شود. بلند شويد تا دم در از
نزديك مشاهده كنيد. عبا را بر دوش گرفتند كه ناگهان صداي
موزيك ارتشيان برخاست آمديم پشت درب منزل و چون من
درب را گشودم ايشان محو تماشاي رژه نيروهاي نظامي از برابر
امام گرديدند و مكرر با هيجان مي فرمودند : چقدر جالب است .
(15 )
امام خميني پس از رحلت علامه طباطباي در طليعه يكي
از بيانات خود فرمودند : « من قبلا بايد از اين ضايعه اي كه براي
حوزه هاي علميه و مسلمين حاصل شد و آن رحلت مرحوم
علامه طباطبايي است اظهار تاسف كنم و به شما و ملت ايران
و خصوص حوزه هاي علميه تسليت عرض كنم خداوند ايشان
را با خدمتگزاران به اسلام و اولياي اسلام محشور فرمايد و به
بازماندگان و متعلقين و شاگردان ايشان صبر عنايت
فرمايد . (16 ) البته فرداي روز رحلت علامه يعني در 25 آبان
1360 مجلس ترحيمي از سوي امام خميني براي ايشان در
مدرسه عالي شهيد مطهري برگزار گرديد . (17 ) و مقام معظم
رهبري حضرت آيه الله خامنه اي پيام تسليتي در سوگ علامه
خطاب به امام راحل صادر فرمودند كه در فرازي از آن آمده
بود :
« محضر مبارك رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي
امام خميني (مد ظله العالي ) ضايعه ارتحال عالم رباني و
دانشمند عظيم الشان
فيلسوف و مفسر كبير قرآن حضرت
آيه الله علامه طباطبايي را كه يكي از مفاخر كم نظير عالم اسلام
بودند به پيشگاه ولي عصر (ارواحنا له الفدا) و حضرت امام
خميني
رهبر كبير انقلاب و حوزه هاي علميه مخصوصا حوزه
مقدس قم و مراجع عظام تقليد و شاگردان اين مرحوم و همه
دانشمندان و عاشقان علم و فضيلت تسليت عرض
مي كنم ... » (18 )
پاورقي :
1 ـ انعام
آيه 153
2 ـ نك : روح مجرد
علامه سيدمحمدحسين حسيني تهراني
ص 363 و نيز الله شناسي
از همين مولف
ج سوم
ص 286 ـ
285
3 ـ برگرفته از كتاب سرگذشت هاي ويژه از زندگي امام خميني
به روايت جمعي از فضلا
ج 6
ص 70 ـ 65 ; پا به پاي آفتاب
گردآوري و تدوين اميررضا ستوده
ج 4
ص 102 ـ 98
4 ـ روزنامه رسالت
پنجم آذر 1380
ص (خاطرات جناب
آقاي سيد عبدالباقي طباطبايي )
5 ـ جرعه هاي جانبخش
از نگارنده
ص 85 ـ 84
6 ـ اظهارات نجمه السادات طباطبايي (دختر علامه )
يادها و
يادگارها
علي تاج ديني
ص 53
7 ـ خاطرات فقيه اخلاقي احمدي ميانجي
به كوشش
عبدالرحيم اباذري
ص 192
8 ـ نك : خق و باطل
شهيد مطهري و نيز جرعه هاي جانبخش
از نگارنده
9 ـ بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني
سيدحميد
روحاني
ج اول
ص 302 ; حديث بيداري
حميد انصاري
ص 44 ـ 42
10 ـ روزنامه جمهوري اسلامي
25 آبان 1360
ص 4
11 ـ پا به پاي آفتاب
ج 5
ص 193
روزنامه اطلاعات شماره
22489
ص 3
12 ـ سرگذشت هاي ويژه ... ج 4
ص 110 و 111
يادها و
يادگارها ص 89
جرعه هاي جان بخش
13 ـ خاطرات فقيه اخلاقي احمدي ميانجي
ص 204 ; ز مهر
افروخته
سيدعلي تهراني
ص 97
14 ـ مجله بصائر
ويژه نامه علامه طباطبايي
ص 16 و نيز
كتاب ز مهر افروخته
ص 97
15 ـ ميراث جاويدان
سال اول
شماره اول
ص 25
16 ـ صحيفه نور
ج 9
ص 134
17 ـ ز مهر افروخته
ص 45
18 ـ روزنامه جمهوري اسلامي
25 آبان 1360
ص 10
بسياري از پرورش يافتگان مكتب علامه
طباطبايي از شاگردان برجسته امام خميني بودند
كه در جهت محو ستم و استكبار و نيز پيش برد اهداف
مقدس نظام اسلامي كوشيدند و برخي از آنان در
چنين مسيري شربت شهادت نوشيدند
حضرت امام خميني :
آقاي طباطبايي مرد بزرگي است
حفظ ايشان با
اين مقام علمي لازم است
علامه طباطبايي با امام خميني از قديم روابط
دوستانه داشت و براي ايشان احترام قايل بود و با
پيروزي انقلاب اسلامي
امام امت را به عنوان
بنيانگذار جمهوري اسلامي و رهبر كبير نهضت
اسلامي ايران قبول داشت و همواره اين اصل را
مايه سعادت
سيادت و عزت مسلمانان مي دانست

|