روزنامه جمهوري اسلامي 24/08/1382 صفحه عقيدتي
*****
علي (ع ) خويشتن را وصف مي كند




  • ويژه سالروز شهادت جانسوز اميرمومنان (ع )
    اشاره
    آنچه در ذيل تقديم خوانندگان گرامي مي شود بيست و سه ويژگي از مجموعه خصال و صفات الهي حضرت مولي الموحدين علي بن ابيطالب (ع ) است . اين ويژگي ها كه در مناسبت هاي مختلف بر زبان حضرتش جاري گشته است از ميان سخنان آن حضرت گزينش شده است . تمام منابع اين سخنان به همراه متن عربي آنها در كتاب ارزشمند « خاطرات اميرمومنان عليه السلام » ذكر شده است .

    .1 به خدا سوگند نبي مكرم (ص ) مرا در ميان امتش جانشين كرد و من پس از وي حجت خدا بر مردم هستم . همانا پذيرش ولايت و امامت من بر ساكنان آسمانها همان گونه لازم گشته كه بر اهل زمين واجب شده است .
    فرشتگان از فضايل من سخن مي گويند و ذكر مناقب من تسبيح ملائكه است .
    اي مردم ! از من پيروي كنيد كه شما را به راه حق مي خوانم و به جانب چپ و راست منحرف نشويد كه سرانجام آن گمراهي است .
    .2 منم وصي پيامبر شما و خليفه و پيشواي مومنان ... پيروانم را به بهشت رسانم و دشمنانم را به دوزخ افكنم .
    منم شمشير قهر خدا كه بر دشمنان خدا فرود آيد و سايه لطف و رحمت الهي كه بر دوستان خدا گسترده است .
    من علي بن ابي طالب فرزند عبدالمطلب و برادر رسول خدا(ص ) و شوي دخترش فاطمه و پدر حسن و حسين و جانشين او در تمام حالات هستم . و داراي همه مناقب و مكارم و رازدار پيغمبرم .
    .3 مريم مادر عيسي (ع ) در بيت المقدس معتكف بود . وقتي كه درد مخاض و زايمان بر او عارض گشت به وي گفتند : بيرون شو! اينجا خانه عبادت است نه خانه ولادت .
    اما مادرم فاطمه بنت اسد همين كه خواست وضع حمل كند به كنار كعبه آمد و ديوار كعبه برايش شكافته شد و او را به درون خانه فراخواندند(1 )
    مادرم به كعبه درآمد و مرا در ميان خانه خدا بزاد. اين افتخار و فضيلت ويژه اي است كه نه پيش از من درباره كسي شنيده شده و نه پس از من براي كسي اتفاق خواهد افتاد.
    .4 از همان كودكي پيامبر خدا(ص ) مرا از پدرم برگرفت و من شريك آب و نان او شدم و پيوسته مونس و هم سخن وي بودم .
    .5 من در جواني بزرگان عرب را به خاك مذلت نشاندم و شاخهاي برآمده از تيره « ربيعه » و « مضر » را شكستم و شما مقام و منزلت مرا به سبب خويشي و منزلت مخصوص نزد رسول خدا(ص ) مي دانيد. او مرا در كنار خود مي نشانيد و بر سينه خويش جاي مي داد و در بسترش مي خوابانيد به طوري كه تنم را به تن خويش مي چسباند و بوي خوش خود را به مشامم مي رساند. هرگز از من دروغي در گفتار و خطا و لغزشي در رفتار نديد.
    .6 نام من در انجيل به « اليا » و در تورات به « بري » و در زبور به « اري » آمده است ... مادرم مرا « حيدره » (شير) ناميد و پدرم « ظهير » نام نهاد و عرب به « علي » صدايم زد.
    ....7 نه چندان بلند آفريده شده ام و نه چندان كوتاه بلكه پروردگارم مرا قامتي به اعتدال بخشيد : اگر بر شخص كوتاه شمشير فرود آورم از فرق سر دو نيمه گردد و اگر به بلند قد تيغ زنم او را از عرض دو نيمه كنم .
    .8 خداوند در وجود من قوه عقل و دركي نهاده است كه اگر آن را بر تمامي احمقان دنيا تقسيم كنند همه آنان به عقل آيند و صاحبان انديشه و خرد گردند.
    و چنان قدرتي به من عطا فرمود كه اگر آن را بر همه ناتوانها تقسيم كنند در اثر آن همه قوي و نيرومند گردند.
    و از شجاعت چندان زهره اي در وجودم نهاده است كه اگر آن را بر همه ترسوهاي عالم توزيع كنند به دلاوراني بي باك بدل گردند.
    .9 به خدا سوگند هرگز پدرانم در برابر بت به خاك نيفتادند (و دامن پاك خود را به زشتي شرك نيالودند)... آنان پيوسته بر كيش ابراهيم (ع ) خدا را پرستش كردند.
    .10 پدرم در عين فقر و ناداري آقا بود . و تا آن روز شنيده نشد كه فقيري بدان پايه از آقايي رسيده باشد.
    .11 در روز واپسين حقيقت نور و روشنايي پدرم ـ جز انوار طيبه محمد وآل محمد(ع ) ـ همه خلايق را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
    .12 نخستين بار كه پدرم مرا در حال نماز همراه رسول خدا(ص ) ديد گفت : پسرم ! از عموزاده خود جدا مشو; چه اينكه تو با پيوستن به او از انواع مهالك و سختيها در امان خواهي بود سپس گفت : راه مطمئن در همراهي محمد است .
    .13 من نخستين كس بودم كه به رسول خدا(ص ) گرويد و هم آخرين كس بودم كه از وي جدا گشت و او را به خاك سپرد.
    .14 هفت سال تمام خداي را پرستش كردم پيش از آنكه كسي از اين امت به پرستش خدا پردازد. آواز فرشتگان را مي شنيدم و روشنايي حضور آنان را مي ديدم (و اين در حالي بود كه پيامبر خدا(ص ) از دعوت علني به اسلام خاموش بود).
    .15 من پيوسته در پي او(ص ) روان بودم ـ چنانكه بچه در پي مادر.
    هر روز براي من از اخلاق خود نمونه اي آشكار مي ساخت و مرا به پيروي از آن وامي داشت .
    در سال (چند روزي را) در غار « حرا » خلوت مي گزيد (و به عبادت مي پرداخت ).
    من او را مي ديدم و جز من كسي او را نمي ديد. آن روز جز خانه اي كه رسول خدا(ص ) و خديجه در آن بودند و من سومين آنان بودم ـ در هيچ خانه ديگري اسلام راه نيافته بود.
    (همان روزها) روشنايي وحي و رسالت را مي ديدم و عطر نبوت را در مشام خود حس مي كردم .
    .16 من از ميان مسلمين با هيچ كس به طور خصوصي آميزش نداشتم . تنها كسي كه با او مانوس بودم و به او اعتماد داشتم و از مصاحبتش آرامش مي يافتم و همواره خود را به او نزديك مي ساختم شخص رسول اكرم (ص ) بود. او مرا از كودكي در دامن خود پروراند و در بزرگي منزل و ماوا داد و هزينه زندگي مرا بر عهده گرفت . با وجود او من از اينكه در پي يافتن كاري باشم و يا كسبي نمايم بي نياز بودم و زندگي خود و خانواده ام برعهده آن جناب بود.
    .17 در هر صبح و شام يك نشست خصوصي با او داشتم كه در اين نشست احدي جز من و او شركت نمي كرد. همه اصحاب آن حضرت اين را مي دانستند كه پيامبر خدا جز با من با هيچ كس ديگري چنين ديدارهايي نداشته است . در اين اوقات من با او بودم و هرجا كه مي رفت و از هر دري كه سخن مي گفت با او همراه و هماهنگ بودم . چه بسا اين ديدار در منزل من صورت مي گرفت و گاهي كه اين ملاقات در منزل او واقع مي شد چنانچه كسي غير از ما حضور داشت دستور مي داد تا خارج شود. اگر اين نشست در منزل ما بود حضور فاطمه و فرزندانم را مزاحم نمي ديد و آنان را به خروج از خانه وادار نمي كرد.
    (در اين كلاس خصوصي ) از هرچه مي خواستم مي پرسيدم و آن بزرگوار با كمال گشاده رويي پاسخ مي داد و چون پرسشها پايان مي گرفت و من خاموش مي ماندم خود سخن مي گفت .
    هيچ آيه اي نازل نمي شد مگر آنكه برايم مي خواند و مي فرمود كه آنها را با خط خود بنويسم و موارد تاويل و تفسير (ظاهر و باطن قرآن ) ناسخ و منسوخ محكم و متشابه خاص و عام هر يك را برمي شمرد و تعليم مي نمود.
    رسول خدا(ص ) دست بر سينه ام نهاد و از خدا خواست تا قلبم سرشار از فهم و دانش و حكمت و بينش گردد.
    به بركت دعاي آن حضرت هرگز نشد آيه اي از قرآن را كه فراگرفته بودم و دانشي كه آموخته بودم فراموش كنم .
    (يك بار) به او گفتم پدر و مادرم فدايت از هنگامي كه برايم دعا كرده اي چيزي را فراموش نكرده ام ـ با آنكه يادداشت نكردم ـ آنچه آموخته ام به ياد دارم . يا رسول الله ! آيا اين وضع براي هميشه ادامه خواهد داشت يا اينكه ممكن است در آينده دچار فراموشي گردم
    فرمود : نه هرگز براي تو جهل و فراموشي رخ نخواهد داد.
    .18 اگر در غياب من آيه اي نازل مي شد هنگامي كه به حضورش مي رسيدم مي فرمود : علي ! در نبود تو اين آيات نازل شده است سپس آنها را بر من مي خواند (و چنانچه تاويلي داشت ) مرا از تاويل آن آگاه مي ساخت .
    .19 روزي كه پيامبرمان به نبوت مبعوث شد من كوچكترين عضو خانواده بودم كه به خدمت رسول خدا(ص ) در آمدم و او را در خانه اش يار و مددكار شدم .
    وقتي كه دعوت خود را آشكار ساخت ابتدا از فرزندان عبدالمطلب شروع كرد و بزرگ و كوچك آنها را به توحيد و پرستش خداي يگانه فراخواند. به آنها گفت كه از جانب پروردگار به نبوت مبعوث گشته است . اما خويشان آن حضرت سخنش را انكار كردند و دعوتش را هيچ انگاشتند و از وي دوري گزيدند و از جمع خويش براندند.
    ديگر مردم كه پذيرش نبوت آن حضرت برايشان سنگين و بزرگ آمده بود ـ از آن رو كه قدرت فهم و رشد كافي نداشتند ـ به مخالفت با وي و رويارويي با حضرتش بپا خاستند و تا توانستند در آزارش كوشيدند.
    در اين ميان تنها كسي كه دعوتش را پذيرفت و با سرعت به ندايش پاسخ گفت و هرگز در حقانيت حضرتش به ترديد نيافتاد من بودم . سه سال بر ما گذشت و احدي جز دختر خويلد خديجه (ع ) به ما نپيوست ...
    .20 من پيشتر مي پنداشتم كه اين فرمانروايان و اولياي امور هستند كه بر مردم اجحاف مي كنند اما اكنون مي بينم كه اين مردم هستند كه بر امراي خود ستم مي كنند. (يعني اگر در مورد ديگران چنين است كه معمولا امرا و حكام آنها در حقشان ستم مي نمايند در مورد من چنان شد كه مردم بر من ظلم كردند).
    .21 روزي كه دامادي بهترين مردمان و افتخار همسري برترين بانوان جهان نصيبم گشت از مال دنيا بهره اي نداشتم . آن روز از بستري كه بر آن بياسايم محروم بودم . اما اكنون فقط مقدار صدقاتي كه از ميان اموال خود دارم اگر بخواهم بر تمامي بني هاشم تقسيم كنم به همه خواهد رسيد.
    .22 به خدا سوگند هرگز از درگاهش فرزندي كه از جهت چهره و اندام چنين و چنان باشند مسئلت نكرده ام بلكه همواره خواسته ام آن بوده است كه به من فرزنداني عطا كند كه همه از نيكان و صالحان و خدا ترس باشند تا گاهي كه به آنان مي نگرم چشمانم روشنايي و فروغ گيرند.
    .23 تا رسول خدا(ص ) زنده بود حسن مرا ابوالحسين صدا مي زد و حسين نيز ابوالحسن مي خواند. و هر دو جدشان را پدر صدا مي زدند و پس از رحلت آن بزرگوار مرا پدر خواندند.
    (برگرفته از كتاب « خاطرات امير مومنان (ع ) » از انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم )
    پاورقي :
    1 ـ شنيده ايد كه به هنگام ولادت علي (ع ) ديوار كعبه شكافته شد و راهي به اندازه عبور يك انسان بر سطح ديوار پديدار گشت . آن شكاف پس از ورود مادر برهم آمد و... اما آيا هيچ از خود پرسيده ايد كه مگر خانه كعبه در نداشت و مگر ميزبان علي (ع ) نمي توانست با گشودن در مقدم مهمان خود را گرامي بدارد و مگر...
    پاسخ مثبت است . اما در آن صورت اهميت و عظمت قصه لوث مي گشت و محملي براي بهانه جويان و بدخواهان پيدا مي شد تا قضيه را عادي جلوه دهند و بگويند :
    « شايد قفل در كعبه باز بوده و كليددار از بستن آن غفلت ورزيده و مادر علي (ع ) هم با مختصر فشاري كه بر در وارد آورده است در باز شده و وي توانسته است به درون كعبه راه يابد... » .
    اما خداي علي (ع ) كه بر مظلوميتهاي او واقف است خواست تا با شكافتن ديوار كعبه و پذيرايي سه روزه از مولود كعبه و غيرعادي جلوه دادن ولادت او زبان توجيه بهانه جويان براي هميشه بسته شود و صلاي مجد و عظمت علي (ع ) از همان بدو تولد طنين انداز عالميان باشد.
    اميرمومنان (ع ) : اي مردم از من پيروي كنيد كه شما را به « راه حق » مي خوانم و به « چپ » و « راست » منحرف نشويد كه سرانجام آن « گمراهي » است
    اميرمومنان (ع ) : منم وصي پيامبر شما و خليفه و پيشواي مومنان پيروانم را به بهشت رسانم و دشمنانم را به دوزخ افكنم . منم شمشير قهر خدا كه بر دشمنان خدا فرود آيد و سايه لطف و رحمت الهي كه بر دوستان خدا گسترده است
    اميرمومنان (ع ) : ولايت و امامت من بر ساكنان آسمان ها همان گونه لازم گشته كه بر اهل زمين واجب شده است . فرشتگان از فضايل من سخن مي گويند و ذكر مناقب من تسبيح فرشتگان است