روزنامه جمهوري اسلامي 21/08/1382 صفحه سياسي
*****
تنفر بين المللي از جهان گشائي آمريكا




  • تجاوز غيرقانوني به عراق در 29 اسفند 1381 بيانگر تشديد خطرناك سياست تجاوزگري آمريكاست . اما در واقع اين تجاوز در ادامه بيش از يك دهه سياست يكه تازي آمريكا در جهان روي مي دهد. در اينجا لازم است بر اهميت دو نكته پافشاري و تاكيد كنيم .
    1 ـ اين تجاوز در ادامه تجاوزهاي ديگر صورت مي گيرد.
    2 ـ اين تجاوز از ويژگيهاي خطرناكتري برخوردار است .
    پس از پيروزي ضعيف و بحث برانگيز جورج بوش در انتخابات رياست جمهوري امريكا استراتژي سياسي نظامي اين كشور را گروهي از نظاميان و محافظه كاران قدرتمند ريگاني به دست گرفتند كه از ميان آنها مي توان از پل و ولفوويتس ديك چني و دونالد رامسفلد را نام برد. نماي كلي و ويژگي هاي اين گروه را چنين مي توان بيان كرد كه آنها در واقع حاميان نقش نوين امپرياليستي آمريكايي پس از پايان جنگ سرد هستند كه توانستند زيركانه واژه امپرياليسم را از اكثر گفتمانهاي سياسي جهان حذف كنند. اما اكنون انگار براي زدودن اين خوش خيالي ها است كه و ولفويتس بي شرمانه و بدون پرده پوشي از امپراطوري آمريكا سخن مي گويد. جورج بوش در سخنراني خود تحت عنوان استراتژي امنيت ملي ايالات متحده آمريكا در شهريور 81 خودستايانه گفت : « جهان ما به اشكال گوناگون تقسيم مي شود فقير و غني شمال و جنوب و كشورهاي غربي و غيرغربي اما مهمترين تقسيم اين است : آمريكا و غيرآمريكا. »
    انتخاب بوش و فاجعه 11 سپتامبر شرايط را به گونه اي مهيا كرد كه اين گروه نومحافظه كار در دستگاه اداري آمريكا دست بالا را گرفت . اما پرسش اين است كه اگر « ال گور » برنده انتخابات آمريكا مي شد باز هم تجاوز به عراق صورت مي گرفت . و اگر پاول كه اكنون به حاشيه رانده شده است از عرصه اصلي تصميم گيري كنار گذاشته نمي شد چه مي شد پاسخ به چنين پرسشهايي دشوار است و تاريخ دانش اگرها نيست . بنابراين در كنار اين اگرها كه مي توانند بر رويدادهاي تاريخي اثر بگذارند آنچه حائز اهميت است و بايد بر آن تاكيد ورزيد آن است كه بسياري از عوامل اصلي توجيه كننده حمله آمريكا به عراق را بايد در سياستهاي 12 سال گذشته آمريكا جستجو كرد و نه در سياستهاي سالهاي اخير. پس از پايان جنگ سرد آمريكا سياستهايي را در پيش گرفته و بر آن تاكيد ورزيده است كه يكجانبه گرايي يكه تازي و ابرقدرتي اين كشور را در عرصه بين المللي تثبيت و تحكيم كند.
    پس از سال 1990 نظام روابط بين الملل با وجود دو بلوك قدرت شكل گرفته بود كه هر دو آنها از امكانات هسته اي قابل ملاحظه اي برخوردار بودند. سازمان ملل متحد بويژه شوراي امنيت آن پيمان ورشو ناتو و بسياري نهادهايي از اين دست و نيز دكترين بازدارندگي دو جانبه تعادل قدرت يا در واقع تعادل وحشت ـ همه بر اساس اين نظام دو قطبي شكل گرفته بودند.
    با در هم شكستن بلوك سوسياليزم موجود و سپس خود اتحاد شوروي در دهه 1990 اين نظام جهاني و به تبع آن تمام نهادهاي آن دوران به سختي دگرگون شدند. حال اين پرسش مطرح است كه ويژگي هاي اصلي اين شكل بندي جهاني جديد چه بود يك ديدگاه كه ديدگاه مسلط هم محسوب مي شود بر اين باور بود كه ما با واقعيتهاي نويني مواجه خواهيم بود كه بي نظير و فوق العاده است . موافقين اين ديدگاه مي گفتند كه با پايان دوران جنگ سرد بسياري از جنگ هاي منطقه اي كه به اشكال مختلف نتيجه رويكرد سياسي ابرقدرتها بودند پايان مي پذيرد. و ميلياردها دلار روبل و راند كه صرف هزينه هاي تسليحاتي مي شد براي تامين رشد و توسعه كشورها به كار خواهد آمد.
    به نظر صاحبان اين ديدگاه با فروپاشي ديوار برلين و ديگر ديوارهاي بازدارنده امكانات بي نظيري براي اقتصاد مبتني بر بازار آزاد به وجود خواهد آمد و همه مردم جهان مي توانند از امكانات پايان ناپذير اين رشد جهاني شده منتفع شوند.
    « تابوآمبكي » رئيس جمهوري آفريقاي جنوبي در يكي از يادداشتهاي اخير هفتگي خود در روزنامه « كنگره ملي آفريقا » اين ديدگاه را بخوبي تشريح كرده است . او مي گويد : « وقتي جنگ سرد به پايان رسيد بسياري مي گفتند كه عصر صلح جهاني مرگ قدرتها و نفي هر گونه تنش و دشمني فرا رسيده و همه بشريت از موهبت صلح بهره مند خواهند شد وپس از آن امكان ريشه كني ابدي فقر و توسعه نيافتگي فراهم خواهد شد ولي تجاوز آمريكا به عراق نشان داد كه اين ديدگاه چيزي جز خيال و رويا نبود. »
    دو اشتباه اساسي در بررسي رويدادها وجود داشت : نخست آنكه در هم شكسته شدن يك بلوك قدرت به مفهوم مرگ بلوك قدرت ديگر نبود بلكه بر عكس اين رويداد به قدرتمندتر شدن آمريكا نظاميگري گسترده تر آن و يكه تازي اقتصادي و سياسي اين كشور منجر شد و يكجانبه گرايي ويكه تازي آمريكا بطور قطع در اواخر حكومت بوش پدر تقويت شد اما اين ويژگي ويژگي شاخص و تمام دهه 90 است . همانطور كه اكنون مي دانيم جنگ خليج فارس دام زيركانه اي بود كه صدام حسين با افتادن در آن سرانجام سرنگون شد.
    جورج بوش پدر از طريق سفير خود در بغداد به صدام حسين باورانده بود كه آمريكا بخاطر تثبيت عرضه نفت از اشغال كويت توسط عراق خرسند خواهد شد. در حقيقت آمريكا در پي بهانه اي بود تا به قدرتمندترين نيروي نظامي منطقه ضرب شستي نشان دهد. اين نخستين ضرب شصت ابرقدرت آمريكا در دوران پس از جنگ سرد محسوب مي شد. در جهاني كه ديگر در آن موازنه قدرت برقرار نبود جنگ خليج فارس آمريكا با مخالفت بين المللي اندكي مواجهه شد. در دوران بيل كلينتون آمريكا از امضاي قرارداد ممنوعيت كاربرد مين خودداري كرد كنفرانس جهاني عليه نژادپرستي را تحريم كرد. به بمباران يوگسلاوي پرداخت در تغيير رژيمها بر اساس سناريوهاي آمريكا مشاركت كرد وبا كاربرد موشك هاي كروز در افغانستان و سودان عملا دكترين جنگ پيشگيرانه را مطرح و آغاز كرد. بدون ترديد يكجانبه گرايي تجاوزكارانه آمريكا پديده جديدي نيست .
    و اما دومين خطاي فاحش در ارزيابي دوران پس از جنگ سرد يعني در روياي جهاني شدن آن بود كه پنداشتند اقتصاد توسعه يافته كشورهاي شمالي مي تواند همچون لوكوموتيوي عمل كند كه روند توسعه و رشد جهاني را هماهنگ نمايد. بر اساس اين پنداشت تنها اقدامي كه اقتصادهاي در حال توسعه بايد انجام دهند اين بود كه با ليبراليزه كردن جامعه خصوصي سازي و خلاصه تطبيق خود با نظام جهاني يعني با اتصال واگن هاي خود به لكوموتيو شمال مفت و مجاني از مواهب آن بهره مند شوند براي آنها اين اتصال لازم بود تا روياي ما جامه عمل بپوشد. اما همانطور كه « سميرامين » در يكي از مقامات خود گفته است . « اقتصاد آمريكا نه تنها لكوموتيو رشد و توسعه نيست بلكه اقتصادي عميقا انگلي است و اين ويژگي اقتصاد آمريكا در دهه گذشته شدت نيز يافته است .
    كسري تجاري آمريكا در سال 1368 رقم وحشتناك يكصد ميليارد دلار بود . اين رقم در سال 1379 به رقم سرسام آور 450 ميليارد دلار رسيد. در اقتصاد امروز آمريكا كسري تجاري حتي در كالاهايي با فن آوري بسياري پيشرفته نيز به چشم مي خورد. اين شرايط حاد اقتصادي با مسائل و معضلات ساختاري اقتصادي و اجتماعي جامعه آمريكا از جمله افت بهره كار نسبت به كشورهاي ديگر رقيب نظام آموزش نازل و كاهش شديد خدمات اجتماعي همراه است و در نتيجه وضعيت كشور را دشوارتر مي كند.
    معجزه رشد اقتصادي دوران كلينتون از هزينه افزايش رو به تزايد شكاف طبقاتي جامعه تغذيه مي كرد. حيات اقتصاد انگلي آمريكا را تنها مي توان با انتقال جريان سرمايه ديگر كشورهاي جهان تداوم بخشيد. ايالات متحده آمريكا عليرغم تبليغات كر كننده درباره اصول بازار آزاد در واقع به صورت فزاينده اي از ابزارهاي غير از اقتصاد براي تحميل اراده خود در مسائل اقتصادي استفاده مي كند در حقيقت تنها زمينه اي كه آمريكا از امتياز نسبي برخوردار است بخش نظامي است بخشي كه خارج از قوانين بازار عمل مي كند. تنها با چنين پيش زمينه اي است كه مي توان 80 ميليارد دلار ديگر را كه كنگره آمريكا براي هزينه هاي جنگ عراق تصويب كرده است به صورت اصولي درك كرد. آمريكا اراده خود را بر جهانيان از دو طريق اعمال مي كند. وادار كردن كشورهاي جهان به حمايت از جنگ غيرقانوني و ناعادلانه خود عليه عراق و تحميل نوعي خاص از فرهنگ رشد و مصرف كه اقتصاد انگلي آمريكا را تغذيه كند. شركتهاي فرامليتي خارج از ايالات متحده نيز براي تامين هزينه هاي اين راه رشد و مصرف انگلي آمريكا با اين كشور همدست شده اند.


    اين اقدام تا حدودي به اين دليل است كه بيمناكند كه اتخاذ هر سياست ديگري كل تماميت نظام انباشت سرمايه را در مخاطره قرار دهد.
    بنابراين نوعي گره خوردگي در منافع امپرياليستي كشورهاي سرمايه داري شكل گرفته كه روبه افزايش است . سياست يكه تازي و يكجانبه گرايي ايالات متحده آمريكا تنها به اعمال نفوذ آن بر مصوبات سازمان ملل متحد محدود نمي شود. در اسفند گذشته سازمان تجارت جهاني قانوني را عليه تعرفه هاي فولاد آمريكا تصويب كرد. اما آمريكا اين مصوبه سازمان مذكور را كه در حمايت از فولادسازان اروپا ژاپن و كره جنوبي به تصويب رسيده بود رد كرد و برعكس خواستار حمايت سازمان تجارت جهاني از تعرفه هاي خود شد. اين مصوبه تنها يكي از مصوبات سازمان مذكور عليه آمريكا است .
    حتي در كنگره آمريكا به تدريج اين نظر شكل مي گيرد كه اين كشور بايد از سازمان تجارت جهاني خارج شود. در هفته نخست جنگ عراق دولت بوش « الن لارسون » معاون وزارت امورخارجه اين كشور در امور اقتصادي تجاري و كشاورزي را به بروكسل فرستاد تا از نگراني هاي اتحاديه اروپا بكاهد و مناسبات آسيب ديده اروپا و آمريكا را بهبود بخشد.
    جدا از اعتراض هاي سياسي مردم در كشورهاي اروپايي كه تهاجم آمريكا به عراق را محكوم كردند موضع ضدجنگ بعضي از دولتهاي حاكم بر اين كشورها در عين اينكه بازتاب اين اعتراضهاي مردمي بود در عين حال واكنش در مقابل اين واقعيت ها و بحران هاي اقتصادي نيز بود. سالهاي طولاني است كه اروپاي غربي و ژاپن هزينه هاي سنگين اقتصاد انگلي آمريكا را بر دوش مي كشند و حتي در دهه هاي پاياني جنگ سرد به نظر مي رسيد كه اين هزينه اي است كه الزاما اروپا و ژاپن بايد آن را بپردازند.
    عدم موفقيت سياست يكجانبه گرايي :
    با توجه به قدرت مطلق آمريكا آيا مي توان حركت اين نيروي ويرانگر امپرياليستي را سد كرد ما به هيچ وجه نبايد دشواريهاي يك نبرد پيگير و منسجم عليه اين قدرت جهنمي را دست كم بگيريم . در اصل نمايش قدرت نظامي آمريكا و همپيمانانش در عراق اجراي استراتژي شوك و وحشت است اين نمايش قدرت فقط براي مردم رنجديده عراق طراحي نشده و بايد دقت كنيم كه اين طرحي است براي تمام بشريت .
    هدف آنها اين است كه سكوت گورستاني را بر جهان حاكم كنند و ما را به تسليم و سازش وادارند. پس اگر هدف آنها اين است و اگر واداركردن ملتها به سكوت و تسليم بخشي از استراتژي امپرياليستي نوين است بايد با صراحت گفت كه اين حربه كارگر نيفتاده است . در سال جاري يكجانبه گرايي و يكه تازي آمريكا كه از فناوري پيشرفته و سلطه نظامي بهره مند است تاكنون قادر نبوده به آنچه قرار بوده است جامه عمل بپوشاند.
    اگرچه اين واقعيتي است كه ديگر بلوك قدرتمندي براي مقابله با آمريكا وجود ندارد. اما چالشي هاي بيشماري در برابر يكجانبه گرايي تجاوزكارانه آمريكايي قدعلم كرده اند و اين چالشها به مراتب افزون تر از چالش هاي سالهاي اخير است . نخستين اين چالشها كشمكش آشكاري است كه ميان كشورهاي مهم اروپايي ـ آلمان و فرانسه ـ از يكسو و آمريكا و همدستان اروپايي آن ـ بريتانيا ايتاليا و اسپانيا ـ از ديگر سو در گرفته است . اين امر سبب گرديده انسجام ناتو به سختي آسيب ببيند. دولتهاي حامي جنگ در شمال توسعه يافته با امواج خروشان اعتراضات مردمي مواجهه شده اند. حزب كارگر دچار اختلافات داخلي شده و پيروزي بلر در انتخابات آينده در پرده ابهام قرار دارد. حتي در آمريكا نيز مردم به مبارزه گسترده عليه جنگ دست زده اند. در واقع توده هاي مردم جهان از ژاپن ايتاليا و فرانسه گرفته تا كل جهان عرب به مخالفان جنگ پيوسته اند.
    حتي مردم كشورهاي آسيب پذير جهان سوم از جمله آنگولا كامرون مكزيك و شيلي عليرغم سياست شلاق و شيريني ايالات متحده صلح دوستان جهان را تنها نگذاشته اند. تقريبا در تمام دهه 90 جهاني سازي تحت حاكميت آمريكا جنبش هاي اجتماعي ناهمگون سازمان هاي غيردولتي ضدجهاني سازي و در برخي نقاط جهان بنيادگرايان را به چالش طلبيد اما در يك سال اخير جبهه بسيار گسترده اي از نيروهاي جهاني از جمله دولت ها احزاب سياسي جنبشهاي اجتماعي و خيل عظيم ملتها به مقابله با جهاني سازي موردنظر آمريكا پرداخته اند.
    گرچه درباره وحدت و در عين حال تداوم اين جبهه نبايد زياد خوش بين بود اما در عين حال بايد خاطر نشان كرد كه اتحاد نيرومند براي تحقق بعضي از اصول از جمله مخالفت با يكجانبه گرايي بين المللي تحت حاكميت آمريكا و استقرار صلح جهاني شكل گرفته است . نكته ارزشمند ديگري كه اكثر صاحبنظران سياسي آن را مورد توجه قرار دادند شكستن احضار خبري شبكه سي .ان .ان بود كه نقش آن در جنگ خليج فارس كاملا روشن است . در اين مورد طرح شبكه خبري الجزيره و چندين شبكه عرب زبان حائز اهميت است . عملكرد شبكه هاي تلويزيوني كشور ما نيز در مجموع قابل پذيرش و تحسين است . به عبارت ديگر خبررساني منتقدانه در اين جنگ البته با درجات مختلف پديده اي جهان گستر بود.
    از : جهانگيز پيري
    كارشناس علوم سياسي
    پس از پايان جنگ سرد آمريكا سياستهايي را در پيش گرفته و بر آن تاكيد ورزيده است كه يكجانبه گرايي يكه تازي و ابرقدرتي اين كشور را در عرصه بين المللي تثبيت و تحكيم كند
    آمريكا اراده خود را بر جهانيان از دو طريق اعمال مي كند. وادار كردن كشورهاي جهان به حمايت از جنگ غيرقانوني و ناعادلانه خود عليه عراق و تحميل نوعي خاص از فرهنگ رشد و مصرف كه اقتصاد انگلي آمريكا را تغذيه كند
    سالهاي طولاني است كه اروپاي غربي و ژاپن هزينه هاي سنگين اقتصاد انگلي آمريكا را بر دوش مي كشند و حتي در دهه هاي پاياني جنگ سرد به نظر مي رسيد كه اين هزينه اي است كه الزاما اروپا و ژاپن بايد آن را بپردازند
    در يك سال اخير جبهه بسيار گسترده اي از نيروهاي جهاني از جمله دولت ها احزاب سياسي جنبشهاي اجتماعي و خيل عظيم ملتها به مقابله با جهاني سازي موردنظر آمريكا پرداخته اند